House of Guinness

House of Guinness

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

House of Guinness S01E03 Episode 3 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 House of Guinness 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-25
Downloads: 17
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

وای. وای. وای.

چرا وایسادیم؟

اون مردا کین؟

ببخشید، خانم گینس. الان داریم از کلوونبو رد می‌شیم.

کلوونبو چیه؟

اگه اجازه بدید، قبیله‌ای که تو کلوونبو زندگی می‌کنه، همه‌شون کینه و خشم هستن.

اونایی که از گرسنگی نمردن یا به بوستون نرفتن،

خیلی عصبانی‌ان که اینجا گیر افتادن و گرسنه‌ان.

این مردا محافظ‌ان. اونا ما رو از کلوونبو رد می‌کنن.

اونا انگلیسی بلد نیستن، فقط ایرلندی حرف می‌زنن. پس با حرف زدن مزاحمتون نمی‌شن.

اگه خبر بپیچه که یه خانم گینس از دابلین اینجاست،

بعضی مردم کلوونبو ممکنه بخوان باهاتون درباره عدالت حرف بزنن.

تو کی هستی، دختر زیبای من؟

و تو کی هستی، عسل من؟

خب، تو کی هستی دختر زیبای من؟

و تو کی هستی، عسل من؟

او با کمی حیا جوابم داد:

"من عزیز دردانه مادرم هستم."

با توری-ای، فول-د-دیدل-دی.

دایِر فول-د-دیدل دایری اوه.

و آیا به خونه مادرم میای؟

وقتی ماه کاملاً می‌درخشه؟

و آیا میای؟

تو قلعه من، تو ماکروم، سلول‌های زندان قدیمی هست.

و راهروهای سیاهچال‌های ما از اینجا هم عریض‌تره.

اگه می‌دونستم دارم میام از کلبه یک کشاورز خرده‌پا دیدن کنم،

متناسب با اون لباس می‌پوشیدم.

این قسمت قدیمی خونه‌ست، خانم.

تو قسمت جدید می‌تونید یه فیل رو راه بندازید.

تا حالا فیل دیدین؟

نه، خانم.

اونا حیوونای فوق‌العاده باهوشین.

و احتمالا دعوت چای رو قبول نمی‌کنن،

از خانواده‌ای که آبجو می‌سازه.

اما... من الان اینجام.

چه شکلی شدم؟

خیلی خوب.

پیشخدمت‌های آبجوسازها حداقل قوانین رو بلدن.

دایِر فول-د-دیدل دایری اوه.

از این طرف، خانم.

اونجا خوابیدیم تا طلوع آفتاب و هیچ‌کس صدامون رو نشنید.

بعد بیدار شدم و لباسامو پوشیدم و گفتم: "عزیزم، باید برم."

با توری-ای، فول-د-دیدل-دی.

دایِر فول-د-دیدل دایری اوه.

لیدی اولیویا شارلوت هِجز-وایت.

دختر سومین کُنت بَنتری.

قبل از اینکه شروع کنیم، باید بدونید که من صداقت رو بالاتر از هر چیزی ارزش می‌دم.

چیزی که پیش رو داریم ممکنه ناخوشایند و خجالت‌آور باشه.

بیایید ادای تعارف چای رو بذاریم کنار و حداقل یه بطری مادیرا باز کنیم.

از اونجایی که خانه گینس تو حفظ اسرار بدنامی داره،

شاید وقتی بطری باز شد، بتونیم تنها باشیم تا خودمون به خودمون خدمت کنیم.

وایسا!

وایسا.

وایسا.

وایسا، وایسا!

لطفاً یه دکتر خبر کنید. تو کلوونبو دکتر نیست.

پس حداقل یه زن کوفتی بیارید!

همه‌تون برید بیرون.

هیس!

فکر می‌کردم خون شما گینس‌ها سیاهه.

بچه‌ات رو از دست دادی.

اما همه‌چی درست میشه.

چه بچه‌ای؟

آرتور.

این... این، اه...

این مادیرا هدیه بود.

ما با همه شراب‌سازهای انگلیسی در پرتغال رابطه عالی داریم.

تابستونا میریم و تو قلعه‌هاشون می‌مونیم.

باد از اقیانوس اطلس می‌وزه،

و خب،

بوی آزادی میده.

نمی‌دونستم آزادی بوی چیزی میده.

پرتغال رو می‌شناسید، لیدی اولیویا؟

همونطور که مطمئنم می‌تونید تصور کنید، سفر بزرگ اروپا

این روزها از عهده اشراف‌زادگان بَنتری برنمیاد.

خب پس، پرتغال ممکنه یه سورپرایز خوشایند باشه.

شاید جایی برای ماه عسل باشه اگه تصمیم بگیرید که...

که به... ما...

به چی شما موافقت کنم؟

اسمش رو چی می‌ذاریم؟

یک پیشنهاد ازدواج؟

پیشنهاد ازدواج هست. همیشه اون به جای شما صحبت می‌کنه؟

در مسائل قلبی.

قلب. وای خدای من.

شما تیراندازی می‌کنید؟ و اسب‌سواری؟

تو لندن، به لهجه بَنتری شما می‌خندیدن.

تو لندن، من با آداب و رسوم اون وحشی‌های خبیث ساکسون وفق پیدا می‌کردم.

تو نامه، فکر کنم واضح گفته شده بود که چه نوع ازدواجی رو داریم پیشنهاد می‌کنیم.

ازدواج صوری.

برداشت شما از این عبارت چیه؟

یعنی اگه من رو انتخاب کنی،

ما ازدواج می‌کنیم،

و من نام خانوادگی تو رو می‌گیرم.

اما من مجبور نیستم با تو همبستر بشم.

آرتور، شاید بتونیم لحظه‌ای خصوصی حرف بزنیم.

دقیقا همینه، اولیویا.

ازدواج صوری، ازدواج به شکل ظاهریه، نه به وظایفش.

بدون اینکه بی‌ادبی کرده باشم،

شما همچنان آزادید که در جاهای دیگه وظایفتون رو انجام بدید.

داریم یه خورده زیادی جلو می‌افتیم. بله؟

من هم...

هر از گاهی "فعالیت" خواهم داشت.

در جاهای دیگه.

و به روش خودم.

ولی پس تکلیف من چی میشه؟

ممکنه یه زمانی برسه که منم همچین محبتی رو بخوام.

این چیزا معمولاً قابل فهمه.

ولی با صدای بلند گفته نمیشه.

فکر می‌کنم من و آرتور هر دو آدمایی هستیم که رک حرف می‌زنیم.

اگه یه زمانی پیش بیاد...

که تو... یواشکی...

و محتاطانه...

تصمیم بگیری که می‌خوای فعالیت کنی...

با کسی که هردومون باهاش موافقیم...

نه، نه، نه.

تو حق وتوی کامل نخواهی داشت.

تو به قضاوت من اعتماد داری.

آرتور، باید فوراً این جلسه رو تعطیل کنیم قبل از اینکه...

قبل از اینکه همه‌مون شروع کنیم حقیقتو بلند بلند بگیم.

خب، پس اینم حرف من.

اگه فرصتی پیش بیاد که لبخندی به من برسه...

من می‌خوام مطمئن باشم که آزادی کامل دارم تا...

هرکسی رو که انتخاب می‌کنم، باهاش باشم و بعد فراموشش کنم، به شرطی که خدمتکارا نفهمن.

آرتور، یادآوری می‌کنم که اسم‌های دیگه هم تو لیست هست.

لیستو بسوزون. آرتور.

چهار ماه دیگه من کاندیدای انتخابات میشم.

به عنوان نماینده محافظه‌کار پارلمان.

در اصل من یه لیبرالم، ولی مطمئنم که عشق پیروز میشه.

برای مراسم‌های حزب محافظه‌کار، مهمونی‌های روتاری، مهمونی‌های شکار...

شام‌های تیراندازی، تو باید کنار من باشی.

و وقتی انتخاب بشی چی؟

اوه، سفرهای باشکوهی خواهیم داشت.

لندن، اروپا.

شاید نیویورک.

و برای همه‌ی اینا، تو دست در دست من، به عنوان همسر وظیفه‌شناسم خواهی بود.

من بدهی‌های پدرت رو پرداخت می‌کنم.

و تو یه درآمد سالانه خواهی داشت.

معادل ۱۰,۰۰۰ پوند.

پانزده. دوازده.

پانزده. آرتور.

در این صورت...

پیشنهاد پذیرفته شد.

خب، من یک ساعت و نیم برای این کار کنار گذاشته بودم.

و بعدش هم کروکه.

کروکه ای در کار نیست.

خدایا شکر که کروکه ای در کار نیست.

اِم. اِم.

آه، آقای گینس، قربان.

نه. الان نه. الان نه.

بله، قربان.

وقت قبلی داشتید؟

بایرون هجز.

برای وقت گرفتن زیادی بی‌گدار به آب می‌زنم.

من برای پُست خالی پیشگام بین‌المللی اینجا هستم.

پس به نظر میاد برای کاری درخواست دادید که وجود نداره.

قربان.

اوه، ولی من معتقدم وجود داره.

ولی فعلاً این جای خالی فقط تو ذهن شما وجود داره.

حداقل برای شروع، مربوط میشه به...

آمریکا.

اجازه بدید توضیح بدم.

من یه دوستی دارم که خدمتکاره.

این چه ربطی به آمریکا داره؟ اوه، اون خونه‌ی شما رو تمیز می‌کنه، آقای گینس؟

و... گاهی اوقات کاغذایی رو که روی میزتون باز گذاشتید، مرتب می‌کنه.

تو کی هستی لعنتی؟

خب، اسم اولم بایرون، به اسم شاعر.

فامیلیم هم هجز، به اسم پدرم.

ولی اسم مادرم...

گینس بود.

مادرم پاتریشیا وایت گینس بود.

از طرف بانکیِ خانواده.

پاتریشیا وایت گینس یه رابطه‌ی پنهانی داشت. با یه... فینیان.

وحشتناکه.

و یه حرامزاده به دنیا اومد.

تو.

می‌بینی؟ من اون قاطعیت گینسی رو از مادرم به ارث بردم.

و غریزه‌ی شورشی رو از پدرم.

و حالا آمریکا کجای این داستانه؟

تو این داستان عالی از پیشرفت یک حرامزاده؟

این سرنوشت محتوم منه، پسرعمو ادوارد.

پسرعمو؟

هوم.

می‌بینید، طبق بعضی از کاغذایی که دوستم روی میز شما پیدا کرده...

شما تصمیم گرفتید پرچم سیاه گینس رو بکارید...

تو خاک آمریکا.

می‌خواید سواحل رو مستعمره کنید.

بیابون‌ها رو غرق کنید، کوه‌های راکی رو تو پورتر (آبجو تیره) دفن کنید.

دقیقاً اینجوری نبود که تو یادداشت‌هام بیانش کردم.

آه، ولی تو اون یادداشت‌ها شور و هیجانه.

یه شور و هیجان برای گسترش.

شایعاتی شنیدم، پسرعمو ادوارد.

که، اِم، از وقتی شما و برادرتون این هیولای عظیم رو به دست گرفتید...

تصمیم گرفتید کارها رو متفاوت انجام بدید.

و... از اونجایی که من هم هم‌عقیده‌ام...

و مثل شما، یه عضو بی‌پروا...

از همین نسل و همین خانواده.

من قبلاً پاسپورت سفرم رو گرفتم.

و یه جا روی کشتی به اسم ماژلان.

که یک هفته دیگه از لیورپول به نیویورک حرکت می‌کنه.

تو نیویورک، پسرعموم تو محله‌ی بووری ازم پذیرایی می‌کنه.

House of Guinness subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left