The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
جید و برادرش مسیر خودشون رو به سمت ۵۰۵طی کردند
بعد از قتل وحشیانه پدر و مادرشون در لندن
اما فکر می کنند که این ممکنه فرصتی برای شروعی دوباره باشه
اولین امید با یک خواب خوب با تلاش مداوم ادامه پیدا کرد
شلیک گلوله در هوای خشک و غبارآلود مرکز شهر در هنگام غروب
برای حفاظت از هر آینده قابل پیش بینی خواهر و برادر بدون رضایت خودشون به کار گرفته شدند
این تبدیل به باشگاهی شد که پیوند عمیقی با سازمان جنایت های سازمان یافته داشت
و این باعث شد پیوند خواهر و برادر قطع بشه
و به آتش کشیده بشه و زندگی برن به دست جید به پایان برسه
بعد از اون جید سوگند خورد که تا زنده است دیگه با اسلحه دیگه ای شلیک نکنه
حالا درحال راه رفتن بین اندوه و احساس گناه بی اندازه است
جید به جز غرایز خودش به کسی اعتماد نداشت
تا از خفه شدن خودش جلوگیری کنه
درحالی که به ظاهر همه شهر باهاش مخالف هستند
روی یک چیزی حساب نکردند
که اگه جید رو در یک کوچه تاریک دیدی بهترین کار
اینه که فرار کنی
اینجا چیکار می کنی؟
میشه بیام داخل؟
آره
24 ساعت بعد
ما معتقدیم که تو برای موانعی که سر راه ما قرار گرفته مقصری
فرار از دست افسر فدرال
...و تعداد زیادی از
...اتهامات دیگه
چیزی برای خوردن میخوای؟
میتونم بخورم
ممنون
چطور پیش میره؟
لعنتی
خوبه
میتونم احساسش کنم؟
هنوز ضربه ای نزده
...پس
چه خبر؟
لیلا
میشه فقط حرف بزنیم؟
در مورد چی؟
من درباره تو شنیدم
درباره
برند
پس برای همینه که اینجایی
میخوای وجدانت رو پاک کنم؟
چی میخوای بگم جید؟
میخوای بهت بگم تقصیر تو نیست؟
...تو میخوای
من بخاطر تیراندازی به برادر خودت عذاب وجدانت رو بردارم؟
از راه یک دیوار لعنتی منو تنها گذاشت تا این بچه رو بزرگ کنم
این بهت کمک می کنه خواب بهتری داشته باشی؟
من پول تو رو که از سر ترحمه .. نمیخوام
برای هردوتاتونه
لیلا ببین
...آخرین قسمت از خانواده ای
که شاید در کل دنیا داشته باشم
اونجاست
منو از زندگی این بچه دور نکن
فقط به من فرصت بده لطفا
میخوای فقط غذات رو بخوری؟
بیا داخل ماشین چی شده مرد؟
بیا داخل
واقعا چه خبره؟
گمشو من فقط میخواستم باهات حرف میزدم
این یک شوخی بود باشه؟
مزخرف بود
لعنتی با کیف من چیکار میکنی؟
من فقط در باشگاه بدنسازی یکم از اینا استفاده کردم
تو اون خرابکاری رو کردی؟ فکر کردم دارم تکون میخورم ؛ آروم باش
داخل کیف من؟
چی؟ من با چی رفت و آمد میکردم؟
این علفه یا اکستازی ؛ چیه؟
...اگه با خودت فکر کردی من بخاطر تن لش تو میرم زندان
مواد نیست ؛ اینه
این چه گوهیه؟
این بالاتر از کل حقوق تو میارزه عزیزم
خب چی؟ پلیس دنبال اونه
این یک مزخرف باشگاهیه
باشه؟ تو هنوز عضوی از باشگاه هستی
پس میخوای خیالت راحت باشه؟
منظورم اینه جدی میگم ؛ بیخیال
لعنت به باشگاه ؛ عضویت من رسمی به پایان رسیده
الان شروع میشه جدی؟
بدش من مرد
باشه
من میرم می بینمت
آره ؛ ببخشید رفیق ؛ تو مثل من نیستی
مرد لعنتی
بیا داخل
این فکر بدیه منصفانه است
بهتره اینو برداری بهتره این لعنتی رو از اینجا برداری باشه؟
اونو بزار داخل کیفت
من اون لعنتی رو نمیخوام بهتره بگیریش باشه؟
بهتره اینو بگیری بهتره این لعنتی رو از اینجا دور کنی
باشه؟
و اینو گم نکن باشه؟ تو نمیتونی دوباره گمش کنی
من اون لعنتی رو نمیخوام بهتره بگیریش
قبلا یک بار اونو از دست دادی
چی؟
بگیر
بیا دیگه
فقط از اینجا گمشو باشه؟ درباره چی حرف میزنی؟
برو
لعنتی
به خدا قسم همینجا بود
اون لعنتی کجا رفت؟
نمیدونم رفیق
بینا جدا بشیم بزن بریم
کسی حواسش به اون هست
من چیزی رو که دنبالش هستی ندارم عوضی
لعنتی
میتونی این مزخرف رو باور کنی؟
خب؟
من ندارمش
نمیدونم کجاست
به خودت آسیب نزن
زانو رو امتحان کن
برقراری ارتباط با کسی که فکش شکسته سخته ...اما زانوش
زانو یک نطقه جادوییه که ممکنه اطلاعات زیادی سرازیر کنه
خیلی خب
لعنتی من نمیدونم اون کجاست باشه؟
نمیدونم ؛ راستش رو میگم
و گرنه به نظرت تا الان بهت نمی گفتم؟
لعنتی بهت میگفتم
خب میتونیم صحبت کنیم ؛ میتونیم صحبت کنیم
...من
یک دقیقه بهم فرصت بده
من دارم کار میکنم
لعنتی
اوه، لعنتی
احمق لعنتی
نگران نباش دوست من
نوبت خودت هم میرسه
...مگه اینکه
...شاید چیزی برای گفتن داشته باشی
نکن ؛ ریچل
براد برای اون لعنتی کشته شد
اون یک جعبه سیاه کوچیکه ؛ تقریبا این قدره
کدوم گوریه؟
اون نمیدونه
خب من فکر می کنم اون میدونه
خب بچه ها نظرتون چیه؟
چرا اونو کشتی؟
هنوز چیزی به ما نگفته بود
حدس میزنم مشکلی داشتیم که نمی تونستیم ازش حرف بکشیم
...اون گفت که
اون میدونه کجاست
...من فکر نمی کنم اون باهامون صحبت کنه؛ برای همین
فقط یکم اونو از هم جدا کن ؛ باشه؟
اونو نکش
ببرش زیرزمین
لعنتی
لعنتی
سلام
تخفیف بده برد پیت
توی این بازی اصلا خوب نیستی
صبر کن
صبر کن، فقط یک ثانیه
باید یک چیزی بهت بگم
چی؟
چی؟
فقط همیشه میخواستم اینو بگم
...بیخیال داداش وسلی اسنایپز ؛ اون فیلم
لعنت به من
تو فقط یک حرومزاده کصخل بی فرهنگ با گردن قرمزی
...تو چطور نتونستی گاییدمت
تخفیف بده برد پیت
میخوای بهش دست بزنی؟
این لعنتی خیلی خنده داره
نه گوش کن ؛ راست میگم
من توی این بازی خیلی خوب هستم
خوشحال میشم چند نکته رو بهت یاد بدم ؛ میدونی؟
جایی که ما هستیم ؛ بهتره به جای وقت تلف کردن
راه هایی برای سرگرم کردن خودمون پیدا کنیم
ببین فقط دستم رو به اون میز ببند
و بعدش دیگه نمی تونم حرکت کنم
و میتونم بهت نشون بدم
باشه، خوبه
ولی اصلا این اطراف دور نمی زنی و گرنه کارت رو تموم می کنم
من به چیزی که تورک گفت هیچ اهمیتی نمیدم
فهمیدی لعنتی؟
حله رفیق ؛ فهمیدم
فهمیدم
کصکلک بازی نداریم
از قلبم عبور کن ؛ به امید مرگ
لعنتی
اگه بازی در بیاری به خدا قسم جمجمه ات رو خرد می کنم
حالیت شد ؟
فهمیدم
ببین ؛ درواقع خیلی ساده است
تنها چیزی که میخوای یکم هماهنگی چشم و دسته
بقیه چیزها خیلی آسون میشه
صبر کن صبر کن صبر کن
هماهنگی دست و چشم؟
تو حتی به دست لعنتی خودت نگاه نمی کنی
این هماهنگی دست و چشم چه شکلیه؟
چی؟
این فقط برای گرم کردن بود
تازه داشتم به درس اصلی میرسیدم
از نزدیک ببین
No comments yet. Be the first to leave one.