The first 200 lines.
سلام دوستان! مردی که قراره باهاش مصاحبه کنم یه آدم معمولی نیست
اون به خاطر کمبود وقت، مصاحبه با مجله تایم رو رد کرده
ولی به من و کانالم جواب مثبت داد
امروز دقیقاً دم درِ خونهش هستیم
واو، اینجا دیگه فقط یه خونه نیست، یه قصر تمامعیاره
دخترا از هر دو ایالت تلوگو واقعاً براش سر و دست میشکنن
همونی که همهتون منتظرش بودین
پولدارترین آدم، خودِ خودِ جذابیت
اربابِ گوراواپورام، آقا راجو
هی! حال همگی چطوره؟
آقا راجو، عجب ورود خفنی
تیپ و استایلتون واقعاً حرف نداره
ببخشید دیر شد، بیرون مشغول خرید بودم
خرید... اونم با هلیکوپتر؟
چی خریدین؟ موقع برگشت یه تیم توی لیگ برتر کریکت خریدم
تیم کریکت؟ آره
یه جوری میگین انگار رفتین از سر کوچه سبزی خریدین
عصرام یکم حوصلهسربر شده بود، گفتم بخرمش که یکم کریکت بازی کنیم
بفرمایین تو، خونه رو نشونتون بدم
بریم
خدمه من رو دیدین؟
یکی برای جواب دادن به زنگ در
یکی برای بستنِ درِ باز
آقا، کدش ۸۱۲۱ هست
من هر روز صدتا کد تایید پیامکی دریافت میکنم
وقت ندارم همهشون رو بخونم، برای همین اینو استخدام کردم که برام بخونه
یه نفر رو فقط برای خوندن کدهای پیامکی استخدام کردین؟
شما فوقالعادهاین آقا
این آقایی که داره گریه میکنه کیه؟
ایشون تمام استرسهای من رو به دوش میکشه
استرس شما رو میکشه؟ بله
مگه آدمای پولداری مثل ما وقت دارن که استرس بکشن؟
واسه همین اینو استخدام کردم
هی! واسه چی داری گریه میکنی؟
ماه پیش با پریا کات کردی، درسته؟
این همون استرسشه
آخ پریا! پریا
هنوز درگیرِ اونی؟ بله آقا
هی! یه بطری کامل براش بیارین و چند تا آهنگ از آریجیت سینگ بذارین
آقا راجو، شما میلیاردها ثروت دارین
و جذابترین مرد مجردِ شهر هستین
کی قراره ازدواج کنین؟
با کی ازدواج کنم؟
عاشقتیم راجو
حالا خودت بگو، با کدومشون باید ازدواج کنم؟
منم عاشقتونم خانما. بیاین جشن بگیریم
آقا راجو رو ببین، چقدر داره زجر میکشه
اسوتلانا
داریم میریم مالدیو
بلیط فرستکلاس هواپیمایی امارات
پودر لباسشویی کجاست؟ چی؟
اول حقوقم رو بده
حقوقم رو میخوام. هی، هی
پودر لباسشویی کجاست؟
حقوق من کجاست؟
سه روزه پودر تموم شده
چهار ماهه هم بهم حقوق ندادی
اون وقت آقا دلش میخواد لباساش برق بزنه
ارباب بودنت بخوره تو سرت
اون دخترِ اماراتی
این دزدای دریایی دیگه کیان؟
هلیکوپترم کجاست؟
این گاومیشا از کجا پیداشون شد؟
هی، پیشکار! بله
من کجام؟ توی واقعیتِ زندگیتون
چرا واقعیت انقدر داغونه؟
هی! بهش بگو بس کنه
هی، من میخوام یکم دیگه خواب قصرم رو ببینم
مزاحمم نشو
این خونهی آقا راجوئه، نوه گوپاراجو، ارباب بزرگ گوراواپورام
توی این روستا اسم پدربزرگش روی همهچیز هست
ایستگاه اتوبوس، بیمارستان، معبد، مدرسه و حتی جاده
جداً؟ یه زمیندار قدرتمند با صدها هکتار زمین
هیچ لاکچریبازیای نیست که اینجا نداشته باشن
هی! پنکه رو روشن کن. روشنه آقا
روشنه؟ آره
خب سرعتش رو زیاد کن
روی دوره تنده آقا
این یه دژ نفوذناپذیره که ۱۰۰ سال پیش ساخته شده
فقط ببین چقدر محکمه
هی
دیوار رو ول کن، بذارش روی میز
یه کاری کن
عکس اون تابلو رو برام توی واتساپ بفرست
خودِ قاب رو هم بنداز دور. هر چی شما بگین آقا
ارباب اینجاست. مشکلاتتون رو بهش بگین
بفرمایین بشینین. هی، بشین. سلام آقا راجو
همه خوبین؟
ای وای! آقا راجو. هی، بشینین سر جاتون
بشین
واسه اینکه بهتر مشکلاتتون رو درک کنم، منم پیشتون میشینم
چطورین همگی؟ خوبیم آقا
چی میخواین؟
آقا راجو
عروسی دخترم جور شده... باشه فهمیدم
اگه میشه یه ۵ لاکی برای مخارج عروسی بهم کمک کنین
توی این دور و زمونه هنوز دارین دخترا رو شوهر میدین؟
بذار اول درس بخونه
خب پس ۱۰ لاک بهم بدین. واسه چی؟
این روزا هزینه تحصیل از عروسی بیشتره
اگه ۱۰ لاک برای شهریه دانشگاه و بقیه مخارجش بهم بدین
میفرستمش دکتر بشه. نه
این همه درس خوندن به چه دردی میخوره؟
آخرش که باید شوهر کنه
همون اول شوهرش بدی بهتره
هر چی شما بگین آقا
هی، جعبه جواهرات رو بیار. بفرمایین
عروسی کی هست؟
هفته بعد آقا
این نه
اون یکی... الماسها. اوه، الان دارن جلاشون میدن؟
گردنبندهای طلا... اونام دارن جلا داده میشن؟ آهان، اون یکی
جواهرات رو فرستادیم واسه جلا دادن
هفته دیگه برمیگرده. اون موقع بیا
آقا راجو، یه عمر مدیونتونم
آقا شما واقعاً حلالزادهای و به پدربزرگت رفتی
بریم
لعنت بهش! شانس منه دیگه
راجو، امروز تولد پدربزرگته. بهش ادای احترام کن
آقا راجو احترام خاصی برای پدربزرگش قائله
میکشمش! آقا راجو
اگه زنده بود، خودم با دستای خودم میکشتمش
خودت رو کنترل کن. دست خودم نیست
ببخشید، ببخشید. باشه
راجو، به همین مناسبت
چند کلمهای درباره اون روح بزرگوار صحبت کن
همه پدربزرگ من رو میشناسن
یه انقلابی و مصلح بزرگ
مردی که تا آخرین نفس برای قدرت گرفتن زنها جنگید
یه زنبازِ قهار
یه زنبازِ قهار
همه طلاها به زنت میرسه؟ سهم من چی پس؟
اوه
پیشکار
مزرعه نیشکرِ لب دریاچه رو ببخش به این زیبارویِ چالگونه
یه قلعه به نامت زدم
باغ انبهی ۱۰۰ هکتاری رو کادو بده به این بانوی گیسوکمند
قلعهت رو به نامم میزنی؟
نخلستان نارگیل هم برای این "چاشنی نارگیلی"
بخشیدیم رفت
یه زنبازِ قهار
دیدی؟
یه زنبازِ قهار که تا آخرین نفس برای قدرت گرفتن زنها جنگید
یه زنبازِ قهار
راجو، چرا اینجوری به پدربزرگت زل زدی؟
چرا لبخند نمیزنی؟
واو! همینه
اون چالِ گونهها رو میبینی؟
اینم یه ثروتیه که از پدربزرگت به ارث بردی
ثروت؟ بله
که من به ارث بردم؟ بله
زندگیمو به فنا داد! پدربزرگ
ثروت بخوره تو سرم. تولدت مبارک پدربزرگ
پدربزرگ
پدربزرگت و مادربزرگ من اون قدیما خیلی با هم صمیمی بودن داداش
یه باغ انبه ۱۰۰ هکتاری بهش کادو داده بود
که الان شده یه بیزینس ۱۰۰ کروری
صادرات، واردات، صادرات، واردات. هی
از اینا بخور داداش. کی با تو داداشه آخه؟ گمشو
عمو، حداقل شما بردارین. تازه از مغازهمون آوردم
شنیدی؟ گفت مغازهشون. آره، آره، دارم از حسودی میسوزم
مگه منتظر راهبها نبودیم؟
بیرون منتظرن. بریم
ما جلسات مهمی داریم! بریم
ما هم بیزینس خودمون رو داریم! اون باغ داره، تو هم ضایعاتی
سلام. بفرمایین بشینین. سلام! چشم آقا
وزن منو تحمل میکنه؟ تعمیر شده، میتونین بشینین
مطمئنی؟ البته آقا
جناب راهب، موضوع چیه؟ آقا
چیز خاصی نیست که خودتون ندونین آقا راجو
پدربزرگ محترمتون معبد کوندالاما رو بالای تپه ساختن
سه هکتار زمینِ بغلی رو هم برای گاوداری اهدا کردن
اون ۲۵ هکتار... کافیه! لطفاً دوباره یادآوری نکن
یادمه هر چی رو که بخشیده! همهش رو یادمه
اوه، چه تواضعی! حتی نمیذارین از بخشندگیتون تعریف کنیم
برداشتش از حرفم این بود؟
آقا راجو
میخوایم که ریاست
جشنواره پیشِ روی کوندالاما رو به نام پدربزرگتون بر عهده بگیرین
البته
حدود ۲۰ لاک هزینه داره آقا
البتـ... چی گفتی؟ فقط ۲۰ لاک
پیشکار! دستهچکم رو بیار
تو که حتی دفترچه حساب هم نداری، دستهچک میخوای چیکار؟
راست میگی
تولد پدربزرگه دیگه، نه؟ بانک امروز رو تعطیل رسمی اعلام کرده
آره، تعطیله. ای بابا
تولد گاندی، پدر ملت
تعطیل رسمیه. ولی تولد پدربزرگ این چرا؟
هفته دیگه بیاین. همه چی رو ردیف میکنم
هفته دیگه. باشه؟ آره، هفته دیگه. حتماً
بنز رو روشن کن بریم شکار! آقا، موتور نداره
غیب شده
شنیده بودم بنزین تموم شه، ولی اینکه کل موتور نباشه دیگه نوببره
مگه امروز تولد پدربزرگت نیست؟
گفتی میخوای به کل روستا شام بدی
واسه همین موتور رو فروختم آقا
تو... خیلی خب
چون تولد پدربزرگه
نذر کوندالاما کردم که پیاده از تپه برم بالا
No comments yet. Be the first to leave one.