The first 200 lines.
...آنچه گذشت
حدس بزنيد کي همهچيز رو دربارهي آقاي داگلاس ميدونه؟
اون يه نازيه
شما استايلز رو به خاطر آوردين و بعد هم يه شکاف جديد شکل گرفت
...اگر کلانتر تونسته اين کارو انجام بده - پس شايد ما هم بتونيم -
اما اون شکاف بسته شد
خُب دوباره بازش ميکنيم
با به خاطر آوردن استايلز
يادت باشه، دوسِت دارم
بايد همه چيز رو به خاطر بياريم
ورودي تونل بسته اس
همهجا بسته اس
فکر ميکني با اينکار نميتونن بيان؟
احتمالاً ميان - قطعاً ميان -
شما که انتظار نداريد من خوشبين باشم، مگه نه؟
اين چقدر ميتونه داخلش سرد بشه؟
واسه يه هلهاوند که به اندازهي کافي سرد ميشه مثه اون وان يخي که
واسه آيزاک درست کردي نيست اما اما دماي اصلي رو به قدري مياره پايين
که هيچ انساني داخلش زنده نميمونه
خُب اين که ما رو منجمد ميکنه چه ربطي به خاطراتمون داره؟
ضربان قلب رو پايين مياره و آدم رو وارد خلسه ميکنه
مثه هيپنوتيزم
واپسروي از طريق هيپنوتيزم البته اگر بتونيم بفهميم چطور کار ميکنه
اينجا نوشته "شروع"، پس شايد اونقدرام پيچيده نباشه
پيچيده اس
پس اگه به نيمهي پر ليوان نگاه کنيم فکر ميکني چقدر زمان واسه انجامش لازمه؟
هر چقدر که ليام و استيلينسکي بتونن واسهمون زمان بخرن
ببين، نميگم که مجبوري ازش خوشت بياد
فقط دارم ميگم شايد بتونه کمکمون کنه
ليام، اگر يه وقت يه ايستگاه پر از مأمورين مسلح نداشتم
اونوقته که از تئو کمک ميخوام
واحدين در دسترس، کلانتر استيلينسکي هستم دريافت ميشه؟
تکرار ميکنم، تمامي واحدين در دسترس کلانتر استيلينسکي هستم
لطفاً سريعاً پاسخ بديد
...تمامي واحدين - اونا رفتن -
اين... اين... امکان نداره ...اين
نميتونن که همه رو برده باشن
نبردن
خواهشاً بگو که کليد کارت رو آوردي
تفنگم رو هم آوردم
و حس شوخ طبعيت رو. عاليه
اما اگر فقط ما تو بيکونهيلز مونديم پس به کمک هم نياز داريم
يعني بايد من رو از اين سلول آزاد کنيد
بايد بتونيم بهت اعتماد کنيم
پس بايد واقعبين باشيد چون الآن مهم اعتماد نيست
الآن ما در برابر اوناييم و با توجه به تعداد اونا
به بيشتر از ما واسه اين قضيه نيازه
...متنفرم که بگم حق با اونه اما يه جورايي حق با اونه
اگر آزادت کنم
و هر رفتاري ازت ببينم
که مشکوک به نظر ميرسه
انقدر به سرت شليک ميکنم !که خدا هم نتونه هويتت رو تشخيص بده
من آتئيستم*، هر چقدر دوس داشتي شليک کن
بايد يه کم بياي نزديکتر، کلانتر
بکشِش توي کارتخوان، يالا همونجا ـست
از بالا به پايين از پسش برمياي
کلانتر بهش احتياج داريم
يه چيزي رو بگو ببينم
چي؟
چي رو بهت بگم؟ ...داري چي ميگي
راجع به پسرم بگو
فقط يه چيز که راجع به استايلز يادته رو بهم بگو
کارت رو بکش بعد هرچيزي که بخواي رو بهت ميگم
کلانتر، دارن ميان
!يه چيز. فقط يه چيز
!اون باهوش بود
اونقدري باهوش بود که به من اعتماد نکنه
اونا اينجان
چقدر نزديکن
خيلي نزديک - چندتان؟ -
صداي چندتا اسب شنيدم شايدم بيشترن
پنجتان، فکر کنم حداکثر پنجتان
ما سه تا، اونا پنج تا، آمادهايد؟
صبر کنيد ببينم، شوخيتون گرفته؟ ما در برابر پنجتا روحسوار؟
از پسشون برميايم - پنجتاشون؟ -
ما سه تا
آره
آه
مونديم ما دو تا
مــانـــي بـا افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد Mani Vampire
" فصل ششم - قسمت نـهـم " " تاريخ ترجمه: 1395/11/06 "
!کليدا، کليدا
شوخيت گرفته؟
بيا
يکي ديگه بده - کدومش؟ -
!يکيش رو بده، يالا
!آخه اينجا کلي کليد هست
جداً حس ميکنم الآن اصن تلاش نميکني، ليام
!دارم سعيم رو ميکنم
...نه، يالا ليام، يکي ديگه رو
!اين که اصن کليد ماشين نيست
!يه کليد کوچيکه، خيلي کوچيکه، خيلي کوچيکه
!زود باش ديگه - خيليخُب بابا، بيا، اين رو بگير -
!هي، آره، برو برو برو
خيليخُب، داره کار ميکنه، آمادهاي؟
يادت باشه
اونقدري سرد ميشه که بکُشدت
پس اگر حس کردي يه جاي کار ميلنگه ...يا عمل نميکنه
مطمئن باش عمل ميکنه
اميدوارم به اين خاطر اين رو نميگي چون فکر ميکني کارم رو بلدم
ميگم چون مطمئنم يه راهي پيدا ميکني
خيليخُب، سرده، خيلي سرده
ما بايد چيکار کنيم؟ باهاش حرف بزنيم؟
کمکش کنيم به ياد بياره؟ وايسيم تا به يه گرگينهي يخزده تبديل بشه؟
بايد راهنماييش کنيم متمرکز نگهاش داريم
اسکات بايد به اون فکر کني رو استايلز متمرکز شو
سعي کن تصويرش رو بياري تو ذهنت به قيافهاش فکر کن
چيزايي که گفته
از اين وضع خوشم نمياد يه جاي کار ميلنگه
صبر کن. چند ثانيه ديگه مهلت بده
!آه
من از اونجا درش ميارم
!صبر کن
...اسکات
صدام رو ميشنوي؟
اسکات. صدام رو ميشنوي؟
صدام رو ميشنوي؟ صدام رو ميشنوي؟
صدام رو ميشنوي؟ صدام رو ميشنوي؟
اسکات، لطفاً نخواب بايد چشمات رو باز نگه داري
...دارم سعي ميکنم
قضيه درباره خواب نيست فکر کنم داري هوشياريت رو از دست ميدي
و اگر هوشياريت رو از دست بدي به گمونم از دست بديمت
!اسکات، بيدار بمون، اسکات
تو بوسيديش اسکات ليديا رو بوسيدي
استايلز، خواهشاً آزادم کن
به خاطر ماه کامله، به جون مادرم
تو که خوب ميدوني من هيچکدومِ اينکارا رو از قصد انجام نميدم
و داره جونم رو ميخوره
کاملاً احساس بيچارگي ميکنم
فقط خواهشاً، آزادم کن
نميتونم
اين مسير کجا ميره؟ - بيمارستان -
بيمارستان؟ چرا... آخه تو بيمارستان چه غلطي بکنيم؟
قايم ميشيم. ببين ما نميتونيم از پسشون بربيايم، درسته؟
من سانت به سانت اون ساختمون رو بلدم هر اتاق و هر سوراخ سنبهاش رو
قايم بشيم، اين بهترين گزينهايه که داريم؟
فقط بايد تا وقتي ميتونيم نذاريم نزديک اسکات بشن
چرا؟ مگه اسکات قراره چيکار کنه؟
قراره به ياد بياره - چي رو؟ -
استايلز رو بايد استايلز رو به ياد بياره
اگر نتونه چي؟
...اونوقت باقيمون هم
فراموش ميشيم
فکر ميکني به راننده حمله کردي
اسکات، سعي کن پيداش کني
چرا کمکم دارم حس ميکنم تو بتمن هستي و منم رابين ام؟
سعي کن تو خاطراتت پيداش کني
تو يه موهبتي داري اسکات
چه بخواي چه نخواي، يه کارايي ميتوني بکني که هيچکس ديگه نميتونه
تو هر خاطرهاي که شده پيداش کن چه خوب چه بد
اسکات، بايد يه راه ديگه هم باشه، خيليخُب؟
ما هميشه يه نقشهي دوم داريم
اين فقط يه رؤيا ـست داري خواب ميبيني
چرا نميتوني به هيچکس اعتماد کني؟ - !چون تو به همه اعتماد ميکني -
چه اتفاقي داره براش ميافته؟ - نميدونم -
قيافهاش خوب به نظر نمياد به نظر گم شده
فکر کنم گم شده به گمونم بار اطلاعات زياد بود
انگار داره زير اون خاطرات دفن ميشه بارشون روي دوشش سنگيني ميکنه
خُب چطوري کمکش کنيم؟
اسکات؟ اسکات، صدام رو ميشنوي؟
!بايد تمرکز کني
همينه، ديگه راه برگشتي نيست
واقعاً نميدونم چطور ميخواي بدون من زنده بموني
فراموشي پيشاني - گيجگاهي
خودم يه کاريش ميکنم
ليام زود باش، خيلي ازشون جلو نيستيم
داري چه غلطي ميکني؟
!نکن خاموشش نکن
ميخواي همهشون رو بکِشوني اينجا؟ تکتکشون رو؟
دقيقاً همينکار رو ميخوام بکنم چون اگر روحسوارا اينجا باشن
يعني سعي نميکنن اسکات رو بگيرن
پس واسهات مهم نيست که تو رو بگيرن؟
بالأخره که همهمون رو ميگيرن
تو! تو رو اول ميگيرن اين تنها دليليه که الآن باهاتم
چون وقتي سرشون گرم بستن شلاق دور گردنته
يا دارن به سرت شليک ميکنن
من از اون يکي مسير دارم در ميرم
تا وقتي سمت شمام که فايدهاي به حالم داشته باشه
باور کن، خودم خوب ميدونم
تئو
تئو؟
تئو؟
خوبم
فقط يه لحظه حس کردم جاي ديگهاي هستم
کجا؟
تو يه رؤياي بد
گفتي بلدي کجا بايد قايم بشيم
دنبالم بيا
!نه، نکن
تو نفرين شدي، اسکات
شنيدي؟
صاعقه بود؟
شايد
اينکار جواب نميده
پس بايد يه راه ديگه پيدا کنيم
ميدونم، ميدونم
قراره تا سر حد مرگ اون تو يخ بزنه؟
البته اگر خاطراتش نکُشنش
بايد يه راه ديگه هم واسه انجام اينکار باشه، مگه نه؟
نميدونم، اين اولين باره که سعي ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.