The Trials of J. Robert Oppenheimer

The Trials of J. Robert Oppenheimer

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

American Experience S21E01 The Trials of J Robert Oppenheimer
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
زیرنویس مستند مصیبت های رابرت اوپنهایمر

Tags

other
Published on: 2023-07-28
Downloads: 61
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫[کلمات استفاده شده در ‫بازسازی‌ها مستقیما...]

‫[از رونوشت جلسه‌ی دادگاه ‫جِی رابرت اوپنهایمر گرفته شده.]

‫جلسه رسمیه.

‫دکتر جِی آر اوپنهایمر،

‫موسسه‌ی مطالعات پیشرفته، ‫پرینستون، نیوجرسی.

‫در رابطه با دسترسی شما ‫به اطلاعات حساس و محرمانه

‫و در رابطه با اتهامات ‫وارده، تا وقتی که نفی بشن،

‫سوالاتی در مورد صداقت، ‫عملکرد و حتی وفاداری شما مطرحه.

‫کمیسیون مجوز شما رو ‫به حالت تعلیق درمیاره

‫تا زمانی که موضوع حل بشه.

‫سال ۱۹۵۴ جلسه‌ای در دادگاهی ‫موقت در واشینگتن دی‌سی آغاز شد.

‫برترین دانشمند آمریکا تحت ‫پیگرد قانونی قرار گرفت،

‫و متهم شد که برای ‫امنیت ملی خطرناکه.

‫در دوره‌ی سناتور جو مک‌کارتی، ‫هیچ کس از ظن و گمان مصون نبود.

‫ظاهرا شما گفتی کمونیست نیستی،

‫ولی احتمالا با هر ‫سازمان کمونیستی

‫در نوار ساحل غربی در ارتباط بودی

‫و کلی کارزار رو امضا کردی ‫که کمونیست‌ها ازش نفع می‌بردن.

‫خبرش جامعه‌ی آمریکا رو شوکه کرد.

‫اگه به رابرت اوپنهایمر نشه ‫اعتماد کرد، به هیچ کس نمیشه.

‫اوپنهایمر سربلند، ‫مغرور و نابغه بود،

‫دانشمندی که علاقه‌اش ‫از فیزیک تا شعر بود.

‫اون یه قهرمان ملی ‫بود که دهه‌ی گذشته رو

‫در حال مشاوره به دولت بود.

‫ولی بیشتر آمریکا اونو به ‫خاطر یه چیز می‌شناختن،

‫رهبری تیم خالق بمب اتم.

‫می‌دونستم دنیا دیگه ‫مثل سابق نمیشه.

‫چند نفری خندیدن،

‫چند نفری گریه کردن،

‫اکثرا ساکت بودن.

‫جمله‌ی کتاب مقدس هندی، ‫باگاواد گیتا رو به خاطر آوردم.

‫ویشنو...

‫سعی داره شاهزاده ‫رو متقاعد کنه که

‫اون باید وظیفه‌اش رو انجام بده

‫و واسه تحت تاثیر قرار دادنش، ‫شکل چند دستش رو به خودش می‌گیره

‫و میگه،

‫"حالا من مرگ میشم،

‫نابودگر دنیاها."

‫گمونم همه‌مون به ‫طریقی به این فکر کردیم.

‫بعد از ساخت بمب، اوپنهایمر

‫بخش زیادی از دوران ‫کاری آتیش رو صرف این کرد

‫تا به اربابانش در مورد ‫خطر بمب هشدار بده.

‫با این کار، دشمنان ‫قدرتمندی برای خودش تراشید.

‫کشور ازش خواست یه کاری ‫بکنه و اون معرکه انجامش داد،

‫و اونا بابت کار فوق العاده‌ای

‫که انجام داده بود، ‫با در هم شکستنش

‫زحماتش رو جبران کردن.

‫دکتر، فکر می‌کنی ‫رابطه‌ی اجتماعی بین

‫شخصی که در پروژه‌ی ‫جنگی محرمانه کار می‌کنه

‫و کمونیست‌ها یا ‫وابسته‌هاشون خطرناکه؟

‫- داریم در مورد امروزه ‫صحبت می‌کنیم؟ - آره.

‫قطعا لزوما نه.

‫ممکنه باشه.

‫نظرت در مورد سال ‫۱۹۴۳ و سال‌های جنگ چیه؟

‫جلسه حدودا یه ماه طول کشید.

‫تمام جزئیات زندگی اوپنهایمر

‫بررسی شد و وفاداریش ‫به چالش کشیده شد،

‫قضاوتش زیر سوال ‫رفت و رازهاش برملا شد.

‫واسه دفاع، اوپنهایمر ‫تصمیم گرفت داستانش رو بگه.

‫این چیزهایی که به اصطلاح ‫اطلاعات منفی تلقی میشه

‫تنها در صورتی میشه ‫منصفانه درکش کرد

‫که در مفهوم زندگی ‫و کارم بررسی بشه.

‫من سال ۱۹۰۴ متولد شدم.

‫بابام در سن ۱۷ سالگی ‫از آلمان اومد اینجا.

‫جولیوس اوپنهایمر ‫یه مهاجر یهودی بود

‫که سال ۱۸۸۸ بدون دانش انگلیسی

‫و بدون ذره‌ای پول اومد آمریکا.

‫شروع به کار در ‫کارخونه‌ی عموش کرد

‫و تا سن ۳۰ سالگی پولدار شد.

‫مادر اوپنهایمر، ‫الا، اهل بالتیمور بود

‫و قبل از ازدواج به عنوان ‫استاد هنر کار می‌کرد.

‫دوستش می‌گفت اون خیلی ‫حساس بوده و اندکی هم غمگین بوده.

‫رابرت از بچگی خیلی نابغه بود

‫و والدینش به شدت ‫محافظه‌کار بودن.

‫اون بچه‌ای درون‌گرا بود که ‫اغلب مریض و در کل ضعیف بود.

‫ارتباط کمی با بچه‌های ‫همسن خودش داشت.

‫اون بازیگوش نبود.

‫اونقدر باهوش بود که ‫مثل سایر بچه‌ها نباشه،

‫ولی والدینش مثل جواهر ‫باهاش برخورد می‌کردن

‫و اون پسربچه بودن رو تجربه نکرد.

‫اوپنهایمر گفت، "کودکیم منو ‫واسه این حقیقت آماده نکرد

‫که دنیا مملو از بی‌رحمی و تلخیه،

‫روش عادی و سالمی بهم نداد که ‫بتونم گلیمم رو از آب بیرون بکشم."

‫هشت سال از برادرش فرانک جدا بود،

‫واسه دوستی سال‌های زیادی ‫بود. اون آدم منزوی‌ای شد.

‫وقتی وارد مدرسه‌ی ‫فرهنگی اخلاقی نیویورک شد،

‫توی دنیای خودش بود و با معلم‌ها

‫راحت‌تر بود تا با دانش‌آموز‌ها.

‫بچه‌های دیگه بهش ‫می‌گفتن اوپنهایمر احمق.

‫در حالی که در نبوغ خودش ‫به دنبال اطمینان خاطر بود،

‫به طرز فزاینده‌ای ‫مغرور و منزوی شد.

‫اوپنهایمر توی مدرسه ترکوند ‫و تونست وارد هاروارد بشه.

‫اونجا فیزیک، شیمی، ریاضی،

‫انگلیسی و ادبیات فرانسوی،

‫فلسفه‌ی غربی، چینی و هندی خوند.

‫حتی وقت پیدا کرد که ‫داستان و شعر بنویسه.

‫مثل هجوم هانز به ‫رم توصیفش می‌کرد،

‫و منظورش بود می‌خواست ‫تمام چیزهای فرهنگی و هنری

‫و علمی‌ای رو که‌ ‫می‌تونه یاد بگیره.

‫هاروارد محیطیه که ‫واسه زندگی علمی

‫خیلی خوبه، ولی واسه ‫زندگی اجتماعی بده.

‫این انزوا نهایتا

‫تاثیرش رو روی اوپنهایمر گذاشت.

‫یکی از دوستانش یادشه که عدم ‫تواناییش واسه برقراری ارتباط با مردم،

‫یا پیدا کردن نامزد ‫منجر شد که اون

‫دچار مالیخولیا و ‫افسردگی شدید بشه.

‫اون بعدا نوشت، ‫"در سال‌های تقریبا

‫ابدی دوران بلوغم، ‫به ندرت کاری کردم

‫که یه حس تنفر شدید رو ‫در من برانگیخته نکنه."

‫"همیشه احساسات افراطی ‫در مورد خودم داشتم."

‫در سال ۱۹۲۵، بعد از ۳ ‫سال حضور در هاروارد،

‫اوپنهایمر یه دوره‌ی کاردانی رو

‫در آزمایشگاه کاوندیش ‫مشهور در کمبریج شروع کرد.

‫دانشجویی جاه‌طلب که ‫همیشه از منظر آکادمیک

‫موفقیت‌های ساده‌ای داشت، ‫اوپنهایمر انتظار داشت عالی عمل کنه،

‫ولی اشتباه می‌کرد.

‫اوپنهایمر مثل کلی ‫فیزیکدان تئوری،

‫معلوم شد وقتی وارد آزمایشگاه بشه

‫تمام لوازم رو می‌شکنه.

‫و اون سعی می‌کنه یه آزمایش ‫فیزیکی نسبتا حساسی بکنه

‫و به هیچ جایی نمی‌رسه،

‫و بیشتر دچار ناامیدی ‫اجتماعی‌ای میشه

‫که وقتی نوابغ بزرگ ‫میشن براشون رخ میده

‫و متوجه میشن دیگه با نابغه ‫بودن همه کار نمی‌تونن بکنن.

‫اون ناامید و افسرده شد.

‫به جایی رسید که به هوش

‫و تواناییش در ‫کارهای علمی شک کرد.

‫پس جای تعجب نداره که اون زمان

‫دنیای باورهاش فرو ریخت.

‫اون که تقریبا به خاطر ‫افسردگیش کلافه شده بود

‫بعدا یه بار گفت، "من در ‫آستانه‌ی خودکشی بودم."

‫سال بعد اوپنهایمر

‫دانشگاه کمبریج رو ترک کرد

‫و به دانشگاه آلمانی گوتینگن رفت،

‫مکانی برای فیزیک تئوری،

‫منزل برخی از برترین ‫فیزیکدانان اون دوران.

‫اون گفت، "از همه جهت ‫در مورد خودم دلواپسی داشتم،

‫خوب نبودم، کار ‫خوبی برای کسی نکردم،

‫و اینجا چیزی بود که حس ‫کردم واسه امتحانش جذبش شدم."

‫ولی دلواپسی‌هاش گم شدن.

‫در گوتینگن، اوپنهایمر

‫فرصت پیدا کرد تا ‫در زمینه‌ای بدرخشه

‫که داشت علم رو متحول ‫می‌کرد... فیزیک کوانتوم.

‫فیزیک کوانتوم فیزیک ‫پایه‌ی الکترون و اتمه.

‫معلوم شد ایده‌های ‫کلاسیکی مکانیک نیوتونی

‫و حرکت ذرات و امثالهم واسه ‫چیزهایی در مقیاس اتمی صدق نمی‌کنن.

‫یه نوع جدید فیزیک لازم بود.

‫پس اگه قراره با مقیاس جدیدی

‫کل ساختار فیزیک رو تغییر بدی،

‫همه چی باید از اول انجام بشه.

‫و این یعنی کلی فرصت در دسترسِ

‫یه دانشجوی جوون و بااستعداد هست

‫که بیاد و جنبه‌های ‫خودش رو خلق کنه.

‫اوپنهایمر شیفته‌ی ‫عجایب دنیای کوانتوم شد،

‫جایی که قطعیت ناپدید می‌شد ‫و احتمال حکومت می‌‌کرد.

‫کارش براش جالب بود.

‫اون نوشت، "هم ‫وحشت بود و هم شادی."

‫اوپنهایمر توی اون عرصه شکوفا شد.

‫البته اونقدر زیاد حرف می‌زد ‫که همه رو کفری کرده بود...

‫و وانمود می‌کرد ‫همه چی رو می‌دونه.

‫همیشه خیلی مراقب بود که چی میگه،

‫انگار داشت از قرن‌ها ‫تجربه صحبت می‌کرد.

‫انتظار داشت همه

‫مجذوب علم و دانشش بشن.

‫بعد از پیدا کردن علاقه‌اش، ‫اوپنهایمر در گوتینگن ترکوند،

‫و ظرف ۳ سال ۱۶ مقاله منتشر کرد.

‫وقتی تصمیم گرفت برگرده خونه، یه ‫تمرکز و اعتماد به نفس جدیدی پیدا کرده بود،

‫و به شهرت بین المللی ‫دست پیدا کرده بود.

‫در بهار ۱۹۲۹، به آمریکا برگشتم.

‫دلتنگ این کشور شده بودم.

‫در دوران دانشجوییم خیلی چیزها

‫در مورد فیزیک جدید یاد گرفتم.

‫می‌خواستم خودم اینو ‫دنبال کنم و توضیحش بدم

‫و رشد و نموش بدم.

‫گرچه هنوز ۲۵ سالش ‫بود، ولی اوپنهایمر بیشتر از

‫هر آمریکایی دیگه‌ای در مورد ‫فیزیک کوانتوم اطلاعات داشت.

‫به زودی تونست در کلتک و ‫برکلی تدریس رو شروع کنه.

‫ولی اولش واسه تطابق با ‫هنر تدریس مشکل داشت.

‫تا وقتی من اومدم ‫اونجا، رایج بود که

‫دانشجویان کلاس اصلی اون

‫در فیزیک تئوری رو دو ‫بار پشت سر هم بردارن.

‫سال دوم برمی‌داشتن که ‫درست همه چی رو بفهمن.

‫خیلی سریع حرف می‌زد،

‫و همیشه سیگار داشت و می‌کشید،

‫با گچش می‌نوشت و دائم ‫دست چپ و راستش رو

‫اونقدر سریع عوض می‌کرد ‫که بچه‌ها فکر می‌کردن

‫ممکنه گچ رو بکشه و ‫با سیگار چیزی بنویسه،

‫و نمی‌تونستن مطالبش ‫رو متوجه بشن.

‫ولی تونست به یه ‫استاد معرکه تبدیل بشه

‫که کاریزماتیک و به شدت موثر بود.

‫گرچه تونست سبک ‫تدریسش رو عوض کنه،

‫ولی اوپنهایمر همچنان ‫توی دوستی مشکل داشت.

‫آدم دوست داشتنی‌ای نبود ‫چون نمیذاشت بهش نگاه کنی.

‫همیشه روی استیج بود.

‫همیشه انگار یه جوری می‌خواست

‫برتری خودش رو ‫نشون بده، نمی‌دونم،

‫یا علمش رو به رخ بکشه و ‫بگه شما منگل‌ها نمی‌تونین بفهمین.

‫می‌تونست واسه ‫جوون‌ها نابود کننده باشه.

‫خیلی عجول می‌شد و ‫همیشه بهشون گیر می‌داد،

The Trials of J. Robert Oppenheimer subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left