O Estranho Caso de Angélica
The first 200 lines.
آن سو، زنبق شیارهای الهی، پایان تو شاید آغازشان باشد
تا عشقهایمان هیچوقت دیگر نابود نشود
مترجم دانیال زینالعابدینی
بله؟
عصر بخیر، من مدیری از شهرک پرتاس هستم
چیکار داری؟
رئیس من از شهرک من رو فرستاد تا یه عکاس پیدا کنم
تو این ساعت؟
بله الان
این وقت شب؟
بله الان
همسر من عکاسه ولی اینجا نیست
اینجا نیست
خیلی خب پس صبر میکنم تا برگرده
منظورت چیه؟
الان پورتوست، تا فردا عصر برنمیگرده
میتونید شخص دیگهای رو معرفی کنید؟
نه کس دیگهای رو این اطراف نمیشناسم
ببخشید آقا
من کسی رو میشناسم که عکاسی انجام میده
عالیه، کی؟
...فکر میکنم
میگن تو کار روغن بوده
- یه مهاجر یهودیه - یعنی چی؟ چون از اصلاح خاصی استفاده کرده میپرسه
یه پرتغالی یهودی
جوونه. خیلی وقت نیست اینجاست
و از همه جا عکاسی میکنه
میتونم ببرمت پیشش
آره عالیه، اگر دردسری نیست
اول شما
برقص
ای ستارگان، که در بلندایی گیجکننده یکنواختی رو دنبال میکنید
ستایش بر شما، و بگریزید از یک مسیر ناگهانی
که به آن مقید هستید
فرشته هست
زمان بیحرکت بمان
و شما موجودات گذشته که در مسیرهای الهی پرسههای خیالی میزنید
فرشتگان
دروازههای بهشت رو باز کنید چون برای من شب روز است
و خدا در من
!ایزاک! ایزاک
چی شده خانم جاستینا؟
یه آقایی پایینه میخواد ببینتت
چه کاری داره؟
یه خانم خیلی مهمی فرستادتش
باید سریعا بری و از دخترش در شهرک پورتاس عکس بگیری
- شهرک پورتاس؟ - آره دور نیست
- الان؟ - همین الان
- همین الان؟ - آره ضروریه
...ولی خانم جاستینا
ایزاک کاری که میخوای رو بکن
ولی باید بدونی که شهرک مال یه خانم خیلی مهمه
بهت بگم که آدمای خیلی مهمی هستن
خیلی خب بهش بگو دارم میام
میرم و بهش میگم
شما همون عکاسی؟
دنبالم بیا لطفا
میبینی، این انجلیکاست
این انجلیکاست
چه فقدان بزرگی
تازه لباس پوشوندش رو تموم کردیم
انجلیکای بیچاره
مادرمون یه سوغاتی پایانی میخواد، حتی اگر خیلی غمانگیز باشه
انجلیکا خواهر منه
خیلی تلخه
انجلیکای بیچاره
بیچاره ما
لطفا بیا تو
این برادرم آنتونیوست
همسرش و بقیه کنار انجلیکان
دوتا دخترش خوابن
تسلیت میگم
تقدیره
خیلی جوان بود
و تازه ازدواج کرده بود
همسرش اصلا نمیتونه آروم باشه
انجلیکا در یه اتاق دیگهست
اون پایین آخر
بهت نشون میدم
اون همسر بیچارشه
آقای عکاس، اسمت چیه؟
ایزاک
ایزاک؟
بله ایزاک، خواهر
اسم من ماریا دولورس هست
من خواهر انجلیکام و یه مسیحی معتقد
بله میتونم ببینم که راهبه هستید
شخصا هیچ مشکلی باهاش ندارم
خوبه
این برام آرامش بخشه
عکسا رو شروع کنیم؟
این خواهرمه
و کنارش مادرم
این زن مادر ماست
تسلیت میگم
ممنون
انجلیکا
خواهر عزیزم
بیا
از این سمت
از این سمت بهتره
میبینی؟ فکر میکنم از این سمت خوبه
ولی من میذارم با مسیر هنری خودت کار کنی
- گرفتی؟ - نه
نیاز به یه چراغ نور دارم
یکی رو میفرستم
نیاز به چراغ روشنتر داریم میتونی بری و یکی پیدا کنی؟
یه لحظه بنشین
خیلی زیبا و متینه نه؟
بله، مرده به نظر نمیرسه
به نظر میرسه آقای عکاس؟
- الان بهتره؟ - بله بهتره
خب عکسها رو گرفتی؟
خب؟
آره یا نه؟
آره، منظورم اینه که نه
هنوز نه منظورمه
دارم دنبال یه زاویه بهتر میگردم
خیلی خب برات صبر میکنیم
بیا داخل
دوربین
داشتم اون دوتا مرد رو میدیدم که دارن حفاری میکنن
اوه خدای من ایزاک
خیلی خسته به نظر میرسی حتی نیومدی چیزی بخوری
فقط اینجا با دوربینت نشستی و نگاهشون میکنی که اون کار به روش قدیم میکنن
کم پیش میاد الان کسی اون مدلی کار کنه
برای همین برام جذابه
ولی دیگه کسی این اطراف این مدلی کار نمیکنه
این روزا همه کارا با ماشینها انجام میشه
سبک کار قدیمی برام جذابه
و دارم میرم اونجا
که ازش عکس بگیری؟
تا ازش عکس بگیرم خانوم جاستینا
باشه برو اگر باید بری
ولی اول صبحونهای که برات درست کردم رو بخور
حتی برات یه گل آوردم
باید قبل از اینکه کار تموم بشه برم
برو پس
خدا به همراهت
من سرم تو کار خودمه
من یه کلاه سفید دارم
از مغازه خریدمش
همه جاش از ریخت افتاده و گوشههاش فرسوده شده
کلاهم داره تکه تکه میشه
و پیراهنی که به تن دارم
همش از کتونه
سر آستینش فرسوده شده
و یقهاش پاره شده
شلوار هم گرفتم
خیلی هم جدید هست
و میتونم بگم به قدر کافی خوبه
برای مترسکی که از علف خشک ساخته شده
و یه کاپشن دارم
که به جدیدترین مدل دوخت شده
نه آستین داره و نه پشت
و آرنجش هم پاره شده
آقا آقا...ببخشید آقا
برای رضای خدا یه چندتا سکه بده به مرد بیچاره
خدا خیرت بده آقا، باشد که خدا همراهت باشه
زیبا. خیلی زیباست
درسته، و لباس باشکوهه
لباس عروسیه
داره لبخند میزنه، مثل روز عروسیش
شبیه فرشتهای از بهشت میمونه
امروز به احترام خواهر انجلیکا جمع شدهایم
یه چند سکه به مرد بیچاره بده
دوباره تو؟
همین الان بهت دادم
باشد تا خدا پاداش سخاوتت رو بده
زمان، بیحرکت بمان
و شما موجودات گذشته
که پرسههای خیالی در مسیرهای الهی میزنید
فرشتگان دروازههای بهشت رو باز کنید
چون که برای من شب روز است
و خدا در درون من
اوه تویی
عکسای چاپ شده که خانوم سفارش دادن رو دارم
اینجا منتظر باش
خیلی خب، ارسال شده بدونشون
انجلیکا
...اون واقعیت عجیب
...شاید فقط یه
خیال بود؟
ولی به اندازه همین واقعی بود
ممکنه من در مکانی از غایت عشق که دربارهاش شنیدهام بوده باشم؟
ناپدید میشه
مانند دود یه سیگار
آره
چرا این عشق ناگهانی
که تمام اندوهی که احساس میکنم رو پس میزنه؟
باید دیوونه شده باشم
خدای من
همه اینا برای چی؟
بهت بگم که اون مرد حالش خوب نیست
داره به سختی کار میکنه، به حرفم گوش کن
در مورد کی داری حرف میزنی؟
مستاجرت؟ ایزاک؟
آره البته، اون تنها مرد اینجاست
درسته ولی مردای دیگهای اون بیرونن
درست میگی
No comments yet. Be the first to leave one.