The first 200 lines.
SANDS Movie
صبح بخیر! سلام به همتون
حال همگی چطوره؟ سلام سلام سلام
هانا، عاشق سویشرتت شدم.
- ممنون. - تونی! مرد من.
بازی دیشب رو دیدی؟
همه چیزشون رو توی زمین گذاشتن، ها؟
سلام، استیو. هی، بیرون داره بارون میاد؟
اوه، لعنتی! نه! خیلی متاسفم.
- من چیزی ندیدم. - اشکالی نداره.
من لخت نیستم. باکسر پوشیدم.
- ببخشید. - معذرت خواهی نکن.
هیچ فرقی با این نداره که من با مایو باشم، اگه بهش فکر کنی.
- آره. - آره.
میدونی چیه؟ حق با توئه. عجیب نیست.
- خب... - خب...
حالت چطوره؟
خوبم. واقعاً خوبم. آره.
صبح زود رفتم پیاده روی.
رطوبت چطور بود؟
بیشتر خشک بود. میدونی چیه؟
فکر کنم اشتباه میکردم. فکر کنم یکم عجیبه.
شاید من باید برم پیاده روی.
برمیگردم به دفترم.
- آره. - خب...
خداحافظ.
میبینمت... خداحافظ!
خب، یه اتفاق عجیب امروز افتاد.
رفتم دستشویی مخصوص خودم، و یه نفر دیگه اونجا بود.
خیلی متاسفم.
ساختمون بغلی رو میخرم و تعطیلش میکنم و اون رو تبدیل میکنم به ساختمون دستشویی تو.
اوه، نه. اشکالی نداره.
آرتور بود.
داشت لباس عوض میکرد.
به طرز غیرمنتظره ای خوش هیکل بود.
حتی عضلانی.
یکم تعجب کردم.
باشه؟
یه لحظه وایسا.
سیری، نورها رو ۲۰ درصد کم کن.
مالی ولز، تو از آرتور خوشت میاد؟
آره. خوشم میاد.
دختر بد! البته به روش خوب.
- همه چی رو بگو. - باشه.
خب، من خیلی وقته که بهش فکر میکنم.
یه خواب دیدم که با هم توی سورتمه سواری بودیم،
زیر یه پتو به بابانوئل نگاه میکردیم.
این خبر خیلی بزرگیه.
میدونم. دارم دیوونه میشم؟
نه، اصلاً.
و...
خب، احتمالاً یه چیزی هست که منم باید بهت بگم.
چی؟
وقتی توی کورسیکا بودیم، آرتور گفت اونم بهت حس داره.
جدی میگی؟ چرا بهم نگفتی؟
قسم خورده بودم که راز نگه دارم.
و به عنوان یه خود شیفته بالینی، راستش یادم رفت.
- وای. - "وای" درسته.
میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم. پیچیدهست.
منظورم اینه که من رئیسشم.
و نمیدونم دیگه اون حس رو نسبت به من داره یا نه.
- و نمیخوام رابطه دوستیمون خراب بشه... - وای خدا. عزیزم.
انقدر نجیب نباش، باشه؟ تو از این بهتری.
فقط باید به یه موقعیتی فکر کنیم که همه چی بتونه خود به خود اتفاق بیفته.
- فهمیدم. - چی؟
- یه سفر کاری. آره. - یه سفر کاری؟
واحد منابع انسانی توی اون آموزش آزار جنسی میگفت...
که خیلی اتفاق های نامناسبی توی سفرهای کاری میفته،
و باید ازشون دوری کرد.
عالیه.
میریم یه جای عجیب و غریب و رمانتیک برای کار.
و بعدش ایزوله میشیم، مشروب سرازیر میشه، و میذاریم طبیعت کار خودش رو بکنه.
خب، نمیدونم. خیلی دستکاری کنندهست؟
آره، ولی منظورم اینه که همه رابطه های عالی اینجوری شروع میشن.
اون آتش نشان خوشتیپی که باهاش قرار میذاشتم رو یادته؟
واقعاً باور داری که ساختمون آپارتمان من فقط "اتفاقی" آتیش گرفت؟
بزرگ شو.
ما داریم میریم دبی!
وایسا، ببخشید. چه خبره؟
دختر عمو مالی، جدی میگی؟
خیلی هم جدی میگم.
ما این اواخر خیلی سخت کار کردیم و سزاوار یه جایزه هستیم.
من یه کاخ توی دبی دارم.
بیست و هشت تا اتاق، هفت تا استخر،
و یه پرسنل کامل برای بر آورده کردن هر هوسی که داشته باشیم.
یه کاخ؟
من میخوام درست مثل پرنسس یاسمین باشم.
عجب.
رفتن به خارج از کشور دو بار توی یه سال.
من کی ام؟ تام کروز؟
از لحاظ فنی، من اجازه ندارم از کشور خارج بشم.
یا توی کشور باشم.
عالی میشه.
تقریباً جادوییه، قول میدم.
و تو مشکلی نداری که ما بریم؟
خب، سفر بین المللی میتونه یه دیدگاه جدید در مورد مشکلاتی که اینجا توی خونه باهاش روبروییم بهمون بده.
و متاسفم، اینزلی.
اگه قرار باشه کسی پرنسس یاسمین بشه، اون منم.
من موهاش رو دارم.
بزنید بریم دبی.
سلام، کاپیتان زیر شلواری.
- ببخشید؟ - کاپیتان زیر شلواری؟
شخصیت رمان کودکانه کاپیتان زیر شلواری.
به هر حال، امیدوارم رفتن به دبی با الکس خیلی پیچیده نباشه.
اوه، نه. این هفته پیش مامانشه، پس مشکلی پیش نمیاد.
عالیه. خیلی خوبه.
فقط میخواستم مطمئن بشم که حتماً میری،
چون فکر میکنم واقعاً از اونجا خوشت بیاد.
- آره؟ - آره.
دارم تو رو به دو تا رستوران میبرم که ورود بهشون غیر ممکنه.
هر دوتاشون ستاره میشلن دارن.
خب، من عاشق لاستیک های میشلنم.
پس خیلی خوب به نظر میرسه.
و یه سواری هلیکوپتری بالای یه جزیره مصنوعی رزرو کردم که شبیه یه فراریه.
!سلام - چی؟ -
- اینجا چیکار میکنی؟ - سورپرایز.
- سلام! - آره.
سلام.
و این دیگه کیه؟
ببخشید. مالی، این ویلاست.
ویلا، این رئیسمه، مالی.
مالی ولز، البته. راستی، من عاشقتم.
و من عاشق همه کارهایی هستم که انجام میدی.
ویلا داشت توی فشن شویی که تو برگزار کردی راه میرفت.
اونجا با هم آشنا شدیم.
- اوه، پس تو یه مدلی؟ - فقط چون قدم بلنده، میدونی.
یا باید این کار رو میکردم یا بسکتبال و من عکس العمل های وحشتناکی دارم.
من عکس العمل های فوق العاده ای دارم.
خیلی باحاله. به هر حال، ببخشید که مزاحم شدم.
فقط اومدم برای این آقا یه خوراکی بیارم.
تو این کار رو نکردی.
آره، من اون مافین هایی رو پختم که داشتم بهت میگفتم با بلوبری هایی که چیدیم.
همونایی که امروز صبح توی پیاده روی چیدیم؟
- آره. - این خیلی عالیه.
اون شیرینی میپزه!
ویلا شیرینی میپزه. یکم شیرینی پزه، مگه نه؟
ممنونم.
لطفاً یکی بردار.
به اندازه کل دفتر درست کردم، پس...
خیلی لطف داری.
عجب چیزی!
اینا خیلی خوشمزهن.
بچه ها!
خب، من دیگه باید برم.
- آره. تا دم در بدرقهت میکنم. - باشه.
از دیدنت خوشحال شدم، مالی.
از دیدنت خوشحال شدم، ویلا.
روز خوبی داشته باشی، ویلا!
مثل بومرنگ اومدم و رفتم.
هی!
بیندی ایروین، چرا یکم از اون استرالیایی بودنت کم نمیکنی، ها؟
لعنتی، چه خوبه.
خیلی خب. اینم از شام شما.
- این اینستای ویلاست؟ - آره.
و این صمیمی ترین و جذاب ترین چیزیه که تا حالا دیدم.
- لعنتی. - میشه یه چیزی بگم؟
خیلی قد بلنده. ترسناکه.
«اوه، من میتونم دوستام رو توی جمعیت ببینم.
نگاه کن، اونجاست آنجلا.»
- خیلی رقت انگیزه. - این رو ببین.
آشپزی، کمپینگ، و اون از بچه خرگوش ها نگهداری میکنه، نیکلاس.
بچه خرگوش ها.
همه خرگوش ها متجاوزگرن.
و اون از قبل یه عکس از خودش و آرتور منتشر کرده.
«بالاخره یه دوست خاص پیدا کردم تا باهاش ساعت ۵ صبح برم پیاده روی.»
- مالی، به من نگاه کن. به خودت نگاه کن. - خب، من چطوری...
تو فوق العاده و خوشگلی.
و اگه بخوای یه حرکتی روی آرتور بزنی، اون ویلا هیچ شانسی نداره.
اونا حدود دو هفتهست که با هم قرار میذارن. این هیچی نیست.
میدونی چیه؟ حق با توئه. من احتمالاً هنوز توی بازی ام.
- سلیطه، تو خودِ بازی ای. - سلیطه، من خودِ بازی ام.
و وقتی کارم باهاش تموم بشه، اون التماس میکنه که بس کنم.
- ببخشید، زیاده روی کردم؟ - آره، یکم.
ایناهاش.
- پرنسس یاسمین. - اوه، خب، ممنون، هاوارد.
توئم خوب به نظر میای.
تو میتونی دوست پرنسس یاسمین باشی که تبدیل به شتر میشه.
سلام به همگی!
یه خبر دارم.
تغییر برنامه.
به جای رفتن به قصرم توی دبی، داریم میریم یه جای بهتر.
یه کلبه توی کوه های سن برناردینو!
وایسا.
سن برناردینو، کالیفرنیا؟ جایی که پسر عموم علفش رو میگیره؟
دبی خیلی تجملاتیه.
قصر من یه رودخونه تنبل داره که تو رو از این اتاق به اون اتاق میبره.
- منظورم اینه، کی این رو میخواد؟ - من.
توی یه کلبه دنج و روستایی، کنار یه دریاچه بکر، خیلی بهتر با هم صمیمی میشیم.
- برکه. - برکه.
و به جای یه پرواز ۱۸ ساعته با یه جت لوکس، فقط یه ۳۰ دقیقه...
- سه ساعت و نیم. - سه ساعت و نیم راهه.
پس، بزنید به سمت ون مسافربری منتظر بریم پایین و این مهمونی رو شروع کنیم.
...ولی کاخ
و جزیره فراری...
- و مالی، من این کلاه رو آوردم. - و کلاه خیلی خوبیه.
و توی یه کلبه توی جنگل خیلی عالی به نظر میرسه.
آره، من در واقع از رشته کوه سن برناردینو خوشم میاد.
- ممکنه فصل جفت گیری زاغ کبود باشه! - اوه، هست.
اونا خیلی سخت میگیرن
No comments yet. Be the first to leave one.