The first 200 lines.
مي دوني بابايي ، اين بهترين جشنِ تولّدِ منه
ولي من هنوز کادويِ تولّدتُ ندادم
اون چيه؟ اون چيه؟ - خب ، پس چشاتُ ببند -
... آي... آي... آي
يواشکي نگاه نکن
- -
!واي! بابايي
تو اينُ فقط برايِ من درست کردي؟
تو فوق العاده ترين بابا ، تويِ تمامِ دنيا هستي
يعني کيه؟ - نمي دونم -
بجنب عزيزم همينجا قايم شو و بيرون هم نيا
بالاخره گرفتمت ، اسباب بازي ساز - "اوه ، نه "اوليويا -
بابايي ، تو کجايي؟
... بابايي
تو کجايي؟
!بابايي
جشنِ سالگردِ تاج گذاريِ ملکه يِ مهربونمون بود
و در اون سال ، دولتِ عاليجناب در خطرِ بزرگي قرار داشت
... اون
گمونم زيادي جلو رفتم
"اسمِ من ، دکتر "ديويد کيو داوسونِ
و اخيرا در هنگِ 66 اُم ملکه عضو شدم
بعد از خدمتِ طولاني در "افغانستان" به لندن" رسيدم"
دنبالِ يه جاي آروم و ساکت مي گشتم
و ترجيحا خشک
جايي که بتونم استراحت کنم و آرامش داشته باشم
... ولي طولي نکشيد
که زندگي م برايِ هميشه تغيير کرد
اوه خدايِ من
حالت خوبه عزيزم؟
بيا ، بيا ، بيا اينُ بگيرُ اشک هاتُ پاک کن
اوه ، خيلي خب حالا بهتر شد
حالا بهم بگو ببينم ، مشکلت چيه عزيزم؟
من... من گُم شدم
بايد به خيابونِ "بيکر" برم و آقايِ "بازل" رو پيدا کنم
خب ، بده ببينم چي نوشته
کارآگاهِ مشهور ، فردِ ناپديد شده رو پيدا کرد
... اِ... ببينم
پدر و مادرِ تو الان کجان؟
براي همينِ که بايد آقايِ "بازل" رو پيدا کنم
خب ، خب ، خب ، خب
خب ، من آقايِ "بازل" رو نمي شناسم
ولي مي دونم خيابونِ "بيکر" کجاست
خب ، حالا با من بيا
تا با همديگه آقايِ "بازل" رو پيدا کنيم
عصرتون بخير خانوم منزلِ آقايِ "بازل" در خيابونِ "بيکر" اينجاست؟
... بله متاسفانه همينجاست
ولي اون الان خونه نيست اما مي تونين تشريف بيارين داخل و منتظرش بمونيد
اوه... من نمي خوام مزاحمتون بشم
... فقط اين دختر بچّه
!اوه ، خدايِ من
اوه طفلکي عزيزم احتمالا تا مغزِ استخونت يخ کردي ، ممکنه اينجوري سرما بخوري
ولي من مي دونم چيکار کنم
الان براتون يه فنجون چاي با کيکِ پنير تازه ميارم
آهان ، ايندفعه اون جنايتکارِ پَست رو گير انداختم بايد بگيرمش
از سَرِ رام برو کنار از سَرِ رام برو کنار
... ميگما تو
کي هستي؟ - جان؟ -
بازل" از خيابونِ "بيکرَ" م هستم ، دوستِ خوبم"
آقايِ "بازل" من به کمکِ شما احتياج دارم - باشه واسه بعد -
ولي شما متوجّه نيستين من تو دردسرِ وحشتناکي افتادم
منُ ببخشيد
- -
ببين ، يه لحظه توجّه کن
اين خانومِ جوان به کمک احتياج داره
... فکر کنم شما بايد گوشـ - اينُ بي زحمت بگيريد ، دکتر -
حتما
- -
وايسا يه لحظه ببينم تو از کجا فهميدي من يه دکترم؟
... در واقع اگه بخوام بهتر بگم ، تو يه جراح هستي
و همين الان از ماموريتِ نظامي در "افغانستان" برگشتي درست نمي گم؟
چرا درسته من سرگرد "ديويد کيو داوسون" هستم
ولي از کجا تونستي اينا رو بفهمي؟ - خيلي ساده ست -
شما پارگيِ لبه يِ آستينتون ، مدلِ بخيه داره
فقط کارِ يه جراح مي تونه باشه
و نخ ش هم از يه نوعِ منحصر به فردِ روده ي گربه ست ** از روده ي گربه در بخيه جراحي اسفاده ميشه**
که مخصوص و زبرِ و پوستِ دست رو اذّيت مي کنه
و فقط در "افغانستان" پيدا ميشن
شگفت انگيزه - واقعا؟ -
تازه کجاشُ ديدي ، "داوسونِ" عزيزم
اينجا چه خبره؟
... اوه ، خداي من
بالشت هايِ قشنگِ من
"آقايِ "بازل
... چند دفعه بهتون گفتم - خانومِ "جادسونِ" عزيز ، همه چي روبه راهِ -
... اووووم
چه بويِ کيکِ پنيرِ دِبشي مياد مطمئنم بويِ اون کيک هايِ پنيريِ خوشمزه تون رو حس کردم
چرا يکمي از اونا رو واسه مهمونامون نميرين بيارين؟ - ... آخه ولي
... خب
من مطمئنم اين گلوله بايد همين دور وَرا باشه
ممنونم خانومِ جوان - "فلاورشام " ، "اليويا فلاورشام" -
حالا هر چي - بله ، ولي شما متوجّه نيستين -
آره
آره
نـــه
!لعنتي
بازم به بُن بست خوردم
تو چَنگم بود
حالا ، ميشه لطفا به حرفام گوش بدين؟
پدرِ من رفته و من الان خيلي تنهام
خانومِ جوان ، الان وقتِ مناسبي برايِ اين حرفا نيست
مطمئنم مادرت الان مي دونه اون کجاست
من مادر ندارم
اوم... خب
... پس شايد
ببين خانومِ جوان من وقت ندارم دنبالِ پدرهايِ گمشده بگردم
من پدرم رو گم نکردم يه خفاش اونُ با خودش بُرده
ببينم گفتي خفاش؟ - بله -
يه بالِ ش آسيب نديده بود؟ - نمي دونم ، ولي يه پاش مي لنگيد -
ميگما ، تو اونُ ميشناسي؟
مي شناسمش؟ "اسم اون خفاش ابله ، "فيدجتِ
اون خفاش برايِ فردِ پليدي کار مي کنه که هدفِ همه يِ آزمايش هاي منه
اون عاملِ ترسِ لحظه هايِ بيداريِ منه "اون فرد کسي نيست جز ، پروفسورِ شرور "راتيگان
اوه... "راتيگان"؟ - "اون يه نابغه ست "داوسون -
يه نابغه که با ابليس پيمان بسته
ناپلئونِ جرم و جنايت
ببينم ، واقعا اين قدر بده ؟ - بدتر -
سالهاست که سعي کردم دستگيرش کنم هميشه نزديک بوده بگيرمش ، خيلي نزديک
ولي هر دفعه از دستم در رفته و ناپديد شده
تا وقتي "راتيگان" هست ، هيچ جايِ "لندن" امن نيست
هر کارِ شومي از اون بدجنس بر مياد
هيچ شرارتي نيست که تا حالا انجام نداده باشه
... خدا مي دونه حالا که ما داريم صحبت مي کنيم
اون جنايتکار چه نقشه هايِ شومي داره؟
نقشه يِ خيلي هوشمندانه ايه ، مگه نه "فلاورشام"؟
افتخار نمي کني جزيي از نقشهَ م باشي؟
ولي تمامِ اين نقشه... وحشتناکه
تا فردا شب ، وسيله يِ کوچولومون حاضره ، مگه نه؟
چون خوب مي دوني اگه نسازيش ، چي ميشه
برام مهم نيست
مي توي هر بلايي خواستي سَرم بياري ... ولي من بخشي ازين
نقشه يِ شيطاي نيستم
خيلي خب ، اگه تصميمي که گرفتي اينه
. . اوه ، در ضمن
مي خوام با اجازت ، دخترت رو هم بيارم اينجا
اوليويا"؟" - آره ، آره -
آره ، آره
... اگه اتّفاقِ بدي براش بيوفته
ديگه شبا از غصّه و غم خوابم نمي بره
تو... تو نمي توني
"تمومش کن "فلاورشام
اوه ، عاشقِ وقتايي هستم که بدجنسم
"فيدجت"
"فيدجت"
مثه هميش قبراق و سرحال
اين ليستُ بگير مي دوني که بايد چيکار کني ، اشتباهم نمي کني
نه هيچ اشتباهي ، قربان
... اسباب ، لوازم ، دختره ، يونيفرم ها
"زود باش "فيدجت - دارم ميرم ، دارم ميرم ، دارم ميرم -
...دوستانِ من ، ما داريم نفرت انگيزترين و شيطاني ترين
و اهريمني ترين نقشه يِ کاريِ درخشانمون رو شروع مي کنيم
جرمي فراتر از همه يِ جرائم جرمي که واقعا وحشتناکه
... فردا شب ، ملکه ي عزيزمون
سالگرد تاج گذاريش رو جشن ميگيره
و من مطمئنم با کمکِ مشتاقانه يِ دوستِ خوبمون ... "فلاورشام"
ملکه اين شب رو هيچ وقت فراموش نکنه
آخرين شبِ اون و اوّلين شبِ من
بعنوانِ فرمانروايِ بزرگِ تمامِ دنيايِ موش ها
از مغزي که براتون "بيگ بن" رو ساخت
از مغزي که صفحه يِ اوّل همه يِ روزنامه ها شد
"از کارهايِ فوق العاده مثِ برجِ "بريدج
از کلاهبردارِ مکاري که همه يِ مردمِ "لندن" رو به گريه انداخت"
سفرِ اجباري داره شروع ميشه
البته با نيرنگُ فريبش داره شروع ميشه
من اون قديما خيلي جرم و جنايت انجام دادم
ولي من الان دارم يه کارِ بزرگ انجام ميدم
يه نقشه يِ اهريمني تر کشيدم
در مغزِ جنايتکارانه يِ بزرگِ من
اهريمني تر؟
واقعا منظورتون همينه؟
اهريمني تر از ايني که بيوه ها و بچه يتيم ها رو غرق کردي
تو بهترين آدمِ بدِ دنيايي
"اوه ، "راتيگان
از همه جلوتره
"تقديم به "راتيگان
بزرگترين مغزِ جنايتکارانه يِ جهان
ممنونم ، ممنونم
ولي هميشه زندگيِ من با شامپاين و خاويار شاد نبوده
من هم تو زندگي م درد و بدبختي داشتم
به لطفِ اون کارآگاهِ درجه يِ دومِ بدبخت
"بازل" از خيابانِ "بيکر"
سالهاست اون چَلغوزِ غيرِ قابلِ تحمل مزاحمِ نقشه هايِ منه
حّتي يه لحظه م ذهنم آرامش نداره
... آه
ولي گذشته ها گذشته
چون اين بار هيچ کس و هيچ چيز حتّي "بازل" هم نمي تونه سَر راهِ من قرار بگيره
و همه در برابرِ من تعظيم خواهند کرد
"راتيگان"
تو از همه جنايت کارتري
"به سلامتيِ "راتيگان
به سلامتيِ "راتيگان" ، بزرگ ترين موشِ صحراييِ دنيا
- -
تو چي گفتي؟
تو منُ چي خطاب کردي؟
اون منظوري نداشت پروفسور - اون فقط يه اشتباهِ لُپي بود -
من موشِ صحرايي نيستم
معلومه که نيستين ، شما يه موشي ن - دقيقا ، يه موش -
آره يه موشِ بزرگ - ساکت -
اوه "بارتولوميو" يِ عزيزم
متاسف ميشم که ازين جا بري و ناراحتم کني
No comments yet. Be the first to leave one.