The first 200 lines.
ما خط مقدمیم
ما باید تصمیمهایی بگیریم که هیچکس دیگه دلش نمیخواد بگیره
و باید با عواقبش زندگی کنی
برام آب بفرست!
من درستش میکنم! طبقه دوم رو تخلیه کنید!
فکر نکنم هرمن اصلاً بخواد رئیس بشه
به خاطر من منصبت رو کنار گذاشتی؟
وقتشه که تو شانس خودتو به دست بیاری
وقتی گفتم نمیخوام با هم بریم زیر یه سقف
داشتم صادقانه حرف میزدم
اگه نمیتونی آیندهای برای با هم بودن ببینی
نباید کنار هم بمونیم
اوضاع عوض میشه. اجتنابناپذیره
حتی توی ۵۱
من یه درخواست دادم
به اداره آتشنشانی دنور.
امیدوارم هرچیزی که اونجا نیاز داری رو پیدا کنی
سم؟ چی شده؟
ببین، میدونم این وحشتناک دردناکه
واقعاً متأسفم که این فرزندخواندگی به نتیجه نرسید
یه چیزی هست که باید ببینی
کِلی، ما بارداریم
هفته پیش که تست دادم، مثبت بود
پس من متوجه نمیشم
سقط جنین در این مراحل اولیه خیلی رایجه
خیلیها تو اون مرحله حتی نمیدونن باردارن
خبر خوب اینه که هیچ چیزی توی آزمایشها
یا معاینات وجود نداره که مشکلی رو نشون بده و مانع از این بشه
که در آینده بارداری سالمی داشته باشین
این... این عالیه که میشنویم
بله
امم، ممنون، دکتر سیمونز
اونا اینجان؟
باشه، عالیه. الان میام بیرون
عذر میخوام، اما باید به اون جلسه برسم
براتون بهترینها رو آرزو میکنم
اگه چیزی نیاز داشتین، من هستم
ممنون، دکتر. ممنون
متأسفم
عزیزم
هی. بابت چی؟ هی. من فقط
چون من فقط
مثلاً، باید چند روز صبر میکردم
که بهت بگم، یا یه تست دیگه میگرفتم
نه
لازم نیست بابت هیچی از من عذرخواهی کنی
ما با هم تو این وضعیتیم
قدم به قدم
باشه
این برخلاف پروتکلهای ماست
اون بارها برای ما مشکلساز بوده
میدونم. به خاطر همینه که اسمش "لطف"ه
خب، ما داخلی در موردش بحث کردیم
و نگرانیهایی داریم
ولی در نهایت
میخوایم کانالهای ارتباطی اداره رو باز نگه داریم، پس
قراره اونو به ایستگاه ۵۱ منتقل کنیم
من تو این قضیه حق رأی دارم؟
فکر کنم خودت جوابشو میدونی
اما ایستگاه ۵۱ دلیلی داشته که انتخاب سازمان آتشنشانی شیکاگو شده
پس باید احساس افتخار کنی
صبح بخیر. هی. صبح بخیر
چیه؟
نمیتونم متوجه نشم که، امم، تو هنوز اینجایی
هستم؟
چقدر از زمانی که موچ ستوان شد، گذشته؟
منو نمیبینی که دارم اسبابکشی میکنم؟
این یه ماه تمام طول کشیده؟
بعضی از این وسایل خیلی شکننده هستن
تو نمیخوای بری، نه؟
میبینی موچ داره شکایت میکنه؟
ببین، منظورم اینه که
تابلو میگه "اتاق افسران".
تو دیگه افسر نیستی
و موچ نمیتونه مدام از میز ناهارخوری گروه نجات به عنوان میزش استفاده کنه
آره، میدونی قسمت مورد علاقه من
تو این دفتر چیه؟
درش
هی، میدونی، نیروی جدید کامیون امروز شروع به کار میکنه
شاید بهتر باشه برای یک بارم که شده، سعی کنی یه نمونه خوب باشی
هی!
من نمونهی حرفهای بودنم!
واسکز
بله، خودمم. از ملاقاتتون خوشوقتم، رئیس
منم همینطور. من، امم، در مورد شما زیاد شنیدم
بریم داخل
اینم تیم جدیدت
اتاق جلسه اینجاست
بفرما
یه کمد انتخاب کن و مال خودت کن
به ۵۱ خوش اومدی، واسکز
ممنون قربان
اوه، سلام.
من، امم، من سَل واسکزم
اوه، خب
من ستوان شما هستم، اِستِلا کید
آره، مشتاقم که شروع کنم
میدونی، با تیم آشنا بشم
آره
خب، باید بدونی
که جای یه رانندهٔ خیلی خفن رو داری میگیری.
به خوبی من که نه.
آمبولانس ۶۱، پمپ ۵۱، ماشین ۸۱، تیم ۳.
حریق ساختمون. بزن بریم، وازکز.
۹۸۳۲ وسترن جنوبی.
پاش رو گاز یکم سنگینه.
میدونی چیه؟ منم داشتم به همین فکر میکردم.
وازکز، از کدوم ایستگاه میای؟
امم، ۲۵.
در مقایسه با شماها، اونجا کارمون کمتره.
آره، همه جا همینطوره.
این دیگه چه کوفتیه؟
۸۱ به مرکز، یه کامیون در حال سوختن داریم
که داره میره سمت پمپ بنزین.
وای! وای!
وای!
آخ!
وای، وازکز!
هی! خیلی نزدیک نشو.
دریافت شد، دریافت شد.
ما حواسمون به پمپ بنزین باشه.
دریافت شد! مرکز، ۸۱ مسئولیت کامیون رو قبول میکنه.
همین الان شلنگها رو بنداز پایین!
ریتر، انبرهای هیدرولیک رو بردار. دریافت شد.
بزن بریم.
عجله کنین! بریم!
یوهو، این خانم آسیب دیده.
کروز، کَپ، تونی، کپسولهای آتشنشانی رو بردارید!
این آتیش رو خاموش کنید. دریافت شد.
باشه. بیایید در رو باز کنیم.
برو! باشه.
یک، دو، سه.
دو تا آدم تو یه وانت بهش حمله کردن
تا ازش سرقت کنن. من همه چیز رو دیدم.
شروع کن، وازکز! دریافت شد.
باشه. ببین میتونی نبضش رو بگیری.
سعی میکنم.
یه مصدوم توی پمپ بنزین دارم.
باشه، باید این رو علامت بزنم و برم سراغ اون مریض دیگه.
میخوام یه آمبولانس دیگه و پلیس خبر کنم.
دریافت شد.
۶۱ به مرکز، یه آمبولانس دوم بفرستید
و نیروی پلیس شیکاگو رو به محل ما بفرستید.
پیگیر هستیم. باشه.
چه وضعیتی داری؟
جینا از پشت سرش یه زخم عمیق داره.
اسمش رو میدونه، میدونه امروز چه روزیه.
جای دیگه هم درد میکنه، جینا؟
فکر... فکر نکنم.
دو تا مردی که توی اون کامیونِ آتیش گرفته بودن، بهش حمله کردن.
فقط یه نفر تو اون کامیون بود.
چی؟
هی، زنگ زدی به پلیس، درسته؟
آره، همون موقع که آتشسوزی رو خبر دادم.
باشه. دوباره زنگ بزن بهشون. آره.
هی.
هی، تکون نخور!
همونجا بمون.
دست از تقلا بردار!
اون حملهکنندهٔ دومه!
هی!
وازکز تو رانندگی یکم خودسرانه عمل کرد.
قبل از اینکه کید دستور بده، یه دوربرگردون تند زد.
ولی این مرد میتونه یه کامیون رو کنترل کنه.
اِم، از این حرفت خوشم اومد.
کارور هم با همینجور غرور اومد تو.
ام، یادمه.
کید خیلی سریع آدمش کرد.
هنوز هیچ تماسی نگرفتی؟
نه.
ما، امم، ما سرِ اون توافقمون ایستادیم
که به هم فرصت بدیم تا بتونیم ادامه بدیم.
نمیذارم همهش غمگین باشه، باشه؟
ما باید به هم میگفتیم که واقعاً چه حسی داشتیم.
خیلیها هیچوقت این فرصت رو به دست نمیارن.
درسته.
از وقتی دوین رفت نیویورک،
ما در واقع داریم پیام بازی میکنیم.
خیلی زیاد.
واقعاً؟
منم داشتم ذوقزده میشدم.
مثلاً اینکه، بعد از همه چی شاید واقعاً این همون آدمه.
اومهوم.
ولی ۲۴ ساعت گذشته غیبش زده.
شاید براش سنگین اومده.
تو که نمیدونی.
هی.
داستان اون "دام تورتو" چیه؟
داستانش رو میدونی؟
نه.
اون حرکتی که با ماشین زد واقعاً چشمگیر بود.
اون جای قدیمی توئه. کنجکاو نیستی؟
با کارور آشنا شدم، رفت.
با دیمون آشنا شدم، منتقل شد.
به خودم گفتم اگه این یکی رو نادیده بگیرم، میمونه.
پس برنامهام اینه.
حالا، اگه اجازه بدی،
دوست دارم این گزارش رو تو آرامش تموم کنم.
خودت میدونی که میتونی این کار رو تو دفترت انجام بدی، درسته؟
خب، حدس میزنم یعنی باید با اون متصرف ملکِت روبرو شی.
No comments yet. Be the first to leave one.