The first 200 lines.
آنچه در گروه ویژه گذشت
من 4 ماه پبش شونهام آسیب دید
و به ارشدم هم گفتم که شونهام خوب شده
حالا یه بچه کشته شده که میتونست الان زنده باشه
مثل اینکه یکی از افرادتون یه بچه محلی رو کشته
نمیدونم راجع به چی حرف میزنی - چی میشه اگر -
زیان توی کشتن تیم اکو دستی داشته باشه؟
آخه چطوری؟
استیو میدونسته که توی حاک لانتانیوم هست
استیو فقط ردشون رو پیدا کرد
جیسون، صدام رو میشنوی؟
یکمی گیج شده
برادرت آباد
با کاتر قرارهایی گذاشته
بهم بگو کجاست - پاراچینار -
نزدیک مرز
لطفاً نور رو دنبال کن
و تو بیهوش هم نشدی؟
قبلاً هم گفتم نه
و کل سقوط رو یادت میاد؟
سقوط، با تمام جزئیات
بله، همش رو یادمه
...حالا میتونم برم؟ چون من
میدونم، گفتی یه کار
ناتموم داری که باید انجام بدی
و منم بهت گفتم
تا کامل معاینهات نکردم نمیتونی بری
خب حالا قدم به قدم تمام سقوط رو تعریف کن
باشه، اونجا یه چراغ هشدار بود
داخل هلکوپتر رو میگم بعد یه دفعه روشن شد
چون که یه موشک ضدهوایی رومون قفل شدهبود
پس هشدار روشن شد
"و خلبان گفت "بریس
پس اون اهرم رو کشید و هلکوپتر رو اینور اونور برد
و جونمون رو نجان داد
و بعد از اصابت موشک؟
حتماً به پره عقب خورد
چون بعدش هلکوپتر شروع کرد به چرخیدن دور خودش
بعدش، بممم، هلکوپتر تیکهتیکه شد و افتادیم
بعد پام
آسیب دید
خلبان مرد
ارتباطمون با مرکز قطع بود
و حالا هم جون سالم بهدر بردیم
چیزی مونده؟
And when you replay the incident,
و در لحظه برخورد به زمین بیهوش شدی
یعنی اونموقع رو یادت نمیاد
نه
خب، ضربه سختی به سرت خورده
ولی هوش و حواست
سرِ جاشه
و بر اثر سقوط
دچار فراموشی هم نشدی
پس لازم نیست کاری انجام بدیم
میبینمت - ولی بهت پیشنهاد -
که چند روز رو استراحت کنی
تو بدجوری سرت ضربه خورده
دکتر فقط تا جایی که مریض همراهی کنه، کمک از دستش برمیاد
فکر میکنی اصلاً براش مهمه؟
بهم گفتی تو دوستشی
ممنون، دکتر
قابلی نداشت
خسته نباشی
ری، ببین ...یه چیزی هست که
یه چیزی هست که میخواستم
به دکتر بگم، ولی نگفتم
میدونم، میدونم
جیسون، اگه هنوز سرت درد میکنه
راجع به سرم نیست
پس راجع به چیه؟ - راجع به آلن کاتره -
وای مرد، دوباره؟ گوش کن
اون قرارهایی با آباد هالانی گذاشته
قبلاً هم بهم گفتی
آره، و نوری هالانی تایید کرد
نوری هالانی از قبل مردهبود
پس نمیتونست بشنوه که حرفات رو تایید کنه
...میدونم شاید دیوونگی به نظر برسه
واقعاً؟ - آره -
چون داری میگی یکی از بزرگترین
شرکتهای تدارکاتی توی این کشور
با تروریستها دستش تو یه کاسهست؟
دقیقاً همین رو میگم دقیقاً همین رو میگم
خب، دیگه به کی گفتی؟
به مندی هم نصفونیمه گفتم
به مندی گفتهبودی ولی به من نگفته بودی؟
نصفونیمه
خیلیخب، و امی
آره، حدس میزدم
باشه، خیلیخب ری
باید به تو هم میگفتم ولی نگفتم، خوب شد؟
ببخشید، ولی
چیشده؟ میخوای نِگر داری؟
بخاطر حرفایی که بهت زدم؟
چی شده - راجع به شونهام -
ری، ببین، میدونم 100 درصد خوب نشده
یه چیز دیگه میخوام بگم
اون بچهای که توی جیبد بخاطر
اینکه من... نارنجکم رو کوتاه پرت کردم
شونهام جیس، من
من به تو گفتهبودم خوبم
ولی دکتر وقتی معاینهام کرد ازم خواست که نیام اینجا
ری، اولین قانونی که آدام به تازهواردها میگفت
رو یادت میاد ری؟
هیچوقت به ارشدتون دروغ نگید
ما داریم به یه مقر مستحکم
بالای پاراچینار در پاکستان نزدیک تورا بورا نگاه میکنیم
مطمئنی نوری گفت که آباد اونجا هستش؟
آره، چرا؟
مقر توی کوهستان ساختهشده
تا وقتی مطمئن نشدیم نمیخوام شما رو بفرستم
مگه مشکلی داره؟
البته که داره
الان فهمیدن که ما یه شانسی پیدا کردیم
که کل شبکه هالانی رو نابود کنیم
نزدیکه که با پاکستان هم بجنگیم
دستور به ما میگه هر کاری میتونیم برای گرفتن آباد بکنیم
خوبه، چند ساعت دیگه شب میشه
ما ساعت نُه، نُه و نیم پاراچینار باشیم خوبه دیگه؟
خب، چیز دیگهای نمونده؟
خب، بررسیهامون نشون میده که
اتحاد آدم های نوری با مردن نوری
از هم پاشیده شده
ما فکر میکنیم که بیشتر اونها
میرن به آباد ملحق بشن
ولی این وسط کسایی هم هستند
که فکر میکنن تنها راهی که غرور از دست رفتشون رو پس بگیرن
انتقام نوری رو گرفتنه
اونها میرن تا با آباد بجنگن
...اگر قبل از اینکه اونها شروع کنن نرین
اونوقت وسط جنگ
دوتا برادر خونی گیر میکنیم
خب، همونطوری که گفتم خورشید غروب کرد
ما حرکت میکنیم
هی، هی
شنیدم که با نوری راجع به
کاتر صحبت کردی
سعی کردی بفهمی اونها همدیگر رو میشناسن یا نه
آره، که چی؟ - پس حتماً وقتی -
نوری داشته میمرده بازم ازش پرسیدی
باید یه کاری قبل از اعزام انجام بدم
هی، اگه بخوایم به تحقیق در مورد کاتر ادامه بدیم
اونوقت دوستدخترت رو واقعاً توی یه تنگنا قرار میدی
فقط هم اون نیست
حتماً یکی قبلاً بهش هشدار داده
و حالا اون شخص حتماً برای
اشتباهش تنبیهاش میکنه
حتی اگه خودش رو گموگور کنه
یه کاری دارم باید انجام بدم
زود برمیگردم
...سلام
گوش کن فقط میخوام بگم الان حالم اونقدر خوب
...نیستش که
ببین، باید وسایلت رو جمع کنی متوجهی؟
چرا وسایلم رو جمع کنم؟
چون باید از اینجا بری
فصل 1 قسمت 22 سرمایهی تجارت
:مترجم و اديتور Maryam
ارائه اي از iMovie-DL
چطورید پسرا؟
قراره امشب بازم بریم عملیات؟
آره - عالیه -
آباد هالانی تصمیم گرفته
کوهستان رو ترک کنه
که در اینصورت دیگه دستمون بهش نمیرسه
من برای اطمینان چند ساعت دیگه میخوابم
من به یه ساعت وقت نیاز دارم
بذار حدس بزنم، استلا؟
آره، چند روزه وقت نکردم باهاش تماس بگیرم
یه چند وقتیه خیلی
دلم شور میزنه، متوجهی؟
آره، بهم گفتی
اون دنی بیپدر باهات تماس نگرفته؟
نه - اوه -
خب فکر کنم باید یکمی بهش
استراحت بدم
احتمالاً نگرانته
دیدن یه نفر بعد از 3 ماه خیلی حال میده، مگه نه؟
منظورم اینه اگر دوستش داشته باشی
البته که دوستش داری
بعد از تماس هم
من هستم تا راجع بهش صحبت کنی
ممنون، ولی شما به زودی سرتون حسابی
شلوغ میشه
ایبابا
نمیشه یکم استراحت کنم
...خب... این عملیاتهاهم
دیگه داره حسابی من رو
نگران اوضاع میکنه
وایسا
...نه، ببخشید
نمیبخشم - من رفتم -
خدافظ
تو هم احساس من رو داری؟
هلکوپتر سواری اختیاری بعد
ار اینکه یکیشون سقوط کرد؟
اون نه، آباد
منظورم اینه انگار تمام مدت داشته شطرنج بازی میکرده
تا حالا 5 تا حرکت کرده
خب؟حالا الان کیشومات شده
No comments yet. Be the first to leave one.