The first 131 lines.
توازن : کتاب چهارم قسمت سيزدهم : آخرين مقاومت
قرنطينه رو شروع کن
آواتار و هر کس ديگهاي که باهاش هست رو پيدا کنيد
بايد سريع حرکت کنيم
سو"، "لين"، از بازو بالا بريد و سعي کنيد" اون سلاح رو از کار بندازين
...ماکو"، "بولين" بريد به موتورخونه"
و ببينيد ميتونيد اين رو خاموش کنيد يا نه
"من ميرم سراغ "کوويرا
مطمئني؟
...وقتي قبلاً با "کوويرا" مبارزه کردي
ميدونيم. تقريباً نابودم کرد
اين دفعه نميذارم
من ميرم سراغ اون اهرم
تو برو سروقت اون يکي
!هي
من به حساب اين يارو ميرسم
!اسلحه رو از کار بنداز
کارت خوب بود
بيرونش ممکنه از جنس پلاتين باشه
اما اين تو ميتونيم خيلي خسارت وارد کنيم
مکانيزم بارگذاري مهمات اسلحه بد عمل ميکنه
نميتونيم شليک کنيم
بد عمل نميکنه
ميتونم حس کنم که يکي داره داخل بازو فلز افزاري ميکنه
ارتباط رو با بازو از دست دادم
ديگه اسلحه بي فايده است
!من آمادهام
!يه ثانيه ديگه ميام
!يه جورايي سرم شلوغه
خيلي خب حالا آمادهام
يک
دو
!سه
!هيچ اتفاقي نميافته
حتماً "کوويرا" سيستم کنترل ...اينجا رو لغو کرده
!و خودش کنترل رو بدست گرفته
...بايد يه راه ديگه باشه
که بشه از اينجا نيرو رو خاموش کرد
...آم - يالا -
"تو اين همه وقت صرف کار با "واريک و "باتار" جوون کردي
يه ذره از هوش اونا به تو نرسيد؟
ببين، تنها چيزي که من در مورد ...اين شاخههاي تاک ميدونم اينه که
اگه زيادي باهاشون ور بري منفجر ميشن
اون مهندسين رو از اينجا ببر بيرون
من يه ايده دارم - ميخواي منم در جريان بذاري؟ -
يه کم با الکتريسيته به اين شاخههاي تاک شوک وارد ميکنم
بيا يه کم بريم عقب، باشه؟
من گفتم اينکار باعث ميشه شاخههاي تاک منفجر بشن
دقيقاً
اين تنها راه ما براي از کار انداختن اين چيزه
از پسش بر ميام
نه، نميتوني
الآن وقت ثابت کردن اينکه چقدر فوق العادهاي نيست
همين الآنش هم ميدونم چقدر فوق العادهاي
تو فوق العادهاي
وقت بحث کردن با تو رو ندارم
ميخوام انجامش بدم، پس برو بيرون
باشه
اما محض اطلاعت من با اينکارت موافقت نميکنم
فقط به محض اينکه تونستي بزن بيرون
قول ميدي؟
قول ميدم
دوستت دارم
منم دوستت دارم
!حالا برو
تمومه
...به ارتشت دستور توقف ميدي
و تسليم رئيس جمهور "رايکو" ميشي
!بعد تو و...آه
!وايسا
!کوويرا"! تسليم شو"
هيچوقت
خواهش ميکنم اين ديوانگي رو تموم کن
!بايد همين حالا تموم بشه
...اگه واقعاً ميخواي تمومش کني
!پس بيا و من رو بگير
!حالا تمومه
!اينکار رو نکن
!خاموشش کن
!نميتونم
!ببين
يه درگاه ارواح جديد
!پخش بشيد و "کوويرا" رو پيدا کنيد
!"کورا"
تنزين"، هيچ اثري ازش نيست"
بازم بگردين
!"کورا"! "کورا"
چي شد؟
ما ... مرديم؟
نه حالمون خوبه، اما توي دنياي ارواحيم
اون همه انرژي از اسلحهات يه درگاه ...جديد بين دو دنيا ايجاد کرد
و ما رو پرت کرد اين داخل
چرا بايد بخواي زندگي من رو نجات بدي؟
بعد از اون همه کاري که با تو کردم
فکر کنم خيلي از خصوصيتهاي خودم رو درون تو ميبينم
هيچ چيز ما شبيه هم نيست
چرا هست
...هر دوي ما بعضي مواقع بدون فکر کردن
در مورد عواقب کارمون براي رسيدن به موفقيت سمج و مصمم هستيم
من نميخواستم اين ماجرا اينطوري تموم بشه
،اگه همهي شما بدون مقاومت تسليم ميشدين هيچکدوم اين اتفاقات نميافتاد
تو خودت اين بلا رو سر خودت آوردي
...ور رفتن با شاخههاي تاک ارواح
...مثل يه ديکتاتور با مردمت رفتار کردن
بايد ميدونستي کاري که داشتي انجام ميدادي درست نبود
من داشتم سعي ميکردم به مردمم کمک کنم
سو" به قلمرو خاک پشت کرد"
تو رفته بودي
بايد يه کاري ميکردم
فکر کنم حالا ميفهمم چرا
تو هيچي در مورد من درک نميکني
چرا ميکنم
سو" بهم گفت وقتي جوونتر بودي چجوري" تو رو زير بال و پر خودش گرفت
يه يتيم بودن بايد خيلي سخت باشه
وانمود نکن درک ميکني چه حسي داشت
!ميليونها نفر قربون صدقهي آواتار ميرن
...اما من توسط پدر مادر خودم طرد شده بودم
!انگار براشون هيچ ارزشي نداشتم
چطور ميتونستم دست رو دست بذارم ...و ببينم که همين اتفاق
داره براي ملتم وقتي که به کسي براي راهنمايي نياز داره ميافته؟
تو ميخواستي جايي رو درست کني ...که تو و مردمت
ديگه هيچوقت شکننده نباشين
...ممکنه من يتيم نبوده باشم، اما باور کن
درک ميکنم ترسيدن چه حسي داره
...بعد از اينکه مسموم شدم
هر کاري ميکردم که حس کنم دوباره کنترل بدنم دست خودمه
ارواح برگشتن
!کورا" هم همينطور"
!ها ها !تو حالت خوبه
کوويرا" رو آزاد کنيد، وگرنه حمله ميکنيم"
دست نگه دارين
No comments yet. Be the first to leave one.