Release info

Let'sEatSeason2E07
A Commentary by H5Lmyangels
Translated By B2ST Iranian Fans: b2stmyangels.com

Tags

TS
Published on: 2015-05-03
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به تندی آتیش

مثل نُدل جویدنی

بهشت خوردنی ها

بیا بخوریم فصل دوم

باهم شروع کنیم؟

تو کی هستی که ساختمون دیگرانُ آتیش میزنی؟

این پسره جوسونگ یه ذره عجیب غریب نیست؟

داشتن مستاجر، توی یه اتاقک بدون مجوز مگه غیرقانونی نیست؟

انگار داری یه چیزایی از قرار گذاشتن میفهمی

...ده یونگ

برای دوچرخه سواری دارم میرم جوچون بیون اگه کاری نداری، میخوای باهام بیای؟

این دیگه چیه؟

یه شکوفه گیلاس رو صورتتونه

چی شده؟ هرچی بیشتر خانوم نویسنده رو میشناسم،جالب تر به نظر میاد

نویسنده بک سوجی میخواین با من یه لیوان چایی بخورید؟

انگار بدون اینکه به من بگین بینتون خبریه

میدونم خونه ای، نمیخوای بیای اجارتُ بدی

میخوای بهت پول قرض بدم؟ خانوم نویسنده یه دوچرخه خرید

هزار وون؟

فقط یه بار سوارش شدم

واقعا برای ازدواج کردن، باید تا این حد پیش بری؟

تنها چیزی که میتونه زندگیمو عوض کنه، ازدواجه

بله، قربان. من فردا میبینمتون

بله.بله

روزنامه ها واسه من مثل این انگشن

به مردم میفهمون که

که من زنده ام یا مرده

هی، بک سوجی. بک سوجی درو باز کن

هی، خیلی مریضی؟ توی خنگ، باید بهم میگفتی

باید بریم بیمارستان همین الان بیا رو کولم

هیچ نیرویی تو بدنم نیست

ساکت باش

از وقتی که خوابم برده، فقط یه ساعت گذشته چرا اینقدر بلند حرف میزنی؟

مریض نیستی؟ پس چرا روزنامه ها اینجان؟

چون داشتم مینوشتم یه چند روزی بیرون نیومدم

رمان نوشتن سخته. چون یه مدتی هم بود که چیزی ننوشته بودم

واسه همین میتونم تا وقتی که میخوام برم جلسه بخوابم ساکت باش

خیلی خستم

من باید خودم ماشینو واست میاوردم

اشکال نداره بچه. گفتی امروز دیر کارت تموم میشه

در هر صورت، من کار دیگه ای که ندارم انجام بدم حتی مواقعی که به موقع کارمو تموم میکنم

من خیلی خوب از ماشینت استفاده کردم دفعه بعد یه وعده غذا مهمونت میکنم

بنزین زدی؟ البته که زدم

انگار ماشینمو زدی به جایی نه نزدم

این کیه؟

آهان، بزار معرفیتون کنم. این سانگ وو هیونگِ که قبلا راجع بهش حرف زده بودم

اینم تِک سو هیونگِ. باهم یه جا کار میکنیم

ایشون بازرس ویژه بیمه هستن

سلام، از آشناییتون خوشحال شدم

آهان، همون مامور دولت

آخر هفته ها نمیتونی با من باشی چون داری با اون فوتبال بازی میکنی

چرا اینجوری میکنی راتو بگیرو برو

آهان باشه. پس من اول میرم خونت

ما باهم رفیق فابریکیم

این؟ به خاطر سلامتیم، با دوچرخه میرم سرکار و میام

من خیلی هوای خودمو دارم

دیگه این روزا کی با مشین میره سرکار همه از دوچرخه استفاده میکنن

اینو از کجا خریدین؟

فکر کنم اونی که اینو بهتون فروخته، سرتون کلاه گذاشته

چی؟

هیونگ، فکر کنم بهتره زودتر بری

صبر کن ببینم، شما ادامه بدین

این دوچرخه زنونه است

چی داری میگی؟ هیونگ اشتباه دیدی

امکان نداره. این دقیقا شبیه دوچرخه ایه که دفعه پیش نویسنده بک خریدش

واقا؟

هیونگ، من باید برگردم سرکار

اوه، باشه. پس من زودتر میرم

پس بعدا میبینمتون درهرحال، این یه دوچرخه زنونه است

مطمئنین زنونه است دیگه؟ بله

خدافظ هیونگ

البته که زنونه است چون قرمزه

رنگ دوچرخه قرمزه

نویسنده بک، همون دختره است که تو واحد کناری زندگی میکنه دیگه؟

آره

تو دوچرخه اشو واسش فروختی؟

درسته؟ آره

چرا؟ دوسش داری؟

چی داری میگی؟

اگه اینطوری نیست، چرا دوچرخه اشو واسش فروختی؟

تو حتی سرمو کلاه گذاشتی و شرمندم کردی

اینقدر حرف بیخود نزن

چون خیلی متاسفم میخوام تا جایی که بشه کمکش کنم

وقتی کوچیک بود من بهش زدمه زدم، واسه همین نوجونی و جونیشو مثل یه بازنده گذرونده

تو بهش صدمه زدی؟...هی

من میخوام مثل یه آدم خونه زاد واسه 40 سال تو خونه ی تو زندگی کنم

!گو ده یونگ

داری چیکار میکنی؟

به تو ربطی نداره

هی، به خاطر تو، یادم رفت چند تا طناب زدم

نهصد و نود و سه تا زدی باید 7 تا دیگه بزنی تا بشه1000تا

مرسی

وای! شما دوتا بالاخره دارین باهم حرف میزنین

997،998،999،1000

دیگه جون ندارم، مرسی

مرسی بابت کارایی که امروز انجام دادی

الان دیگه برو داخل

فردا هم، همین موقع میای دیگه؟

آره احتمالا

پس برو استراحت کن باشه

هی، جوسونگ

داشت چیکار میکرد؟

چیو میگی؟

چون لامپ خیابون شکسته بود، واسم چراغ قوه رو روشن نگه داشته بود

آدم خوبی نیست؟

من فکر کنم، تورو دوست داره

چی؟

اینو نمیدونم، ولی میدونم تورو دوست نداره

دوست نداشتن تو راحت تره

نمیزنمت، نمیزنمت

اینارو به تفکیک بریز تو زباله ها

ده یونگ، الان اومدی؟

خیلی وقته منتظرتم، زود بیا

برات رامن درست کردم با کلی پیازچه

به خاطر همین بود که نمیخواستم پسوردُ بهش بگم

خیلی خوشحالم که با تو میرم سرکار

خواهشا اینطوری نکن، چون شکمم خالیه دردم میاد

چرا اینطوری میکنی؟ هنوز که وقت داریم. بیا بریم صبحونه بخوریم

صبحونه؟

من واقعا صبحونه نمیخورم بیا زود بریم

ست صبحونه، با تخفیف میشه 4 وون

وای! واقعا ارزونه

ارزونه

حساب کردین؟ بله

هی، حالا که فقط خودمون دوتاییم

انگار داریم قرار میزاریم

هیونگ، صبحونتو بخور

توی سئول حتما خانومت واست صبحونه درست میکرد

اما اینجا، حتما بدنت دچار شوک شده چون تو صبحونه نمیخوری

من اگه صبحونه بخورم، بدنم شوکه میشه

زنم هیچ وقت واسم صبحونه درست نکرده

ولی بازم، حتما باید صبحونه بخوری وقتی داری تنها زندگی میکنی

تو این سن و سال ، اگه هنوزم به مشروب خوردن ادامه بدی میمیری

زنم نگران من نمیشه

میخوای باهم زندگی کنیم؟ من میخوام طلاق بگیرم

چرا اینطوری هستی؟ وقتی داریم میخوریم، اینطوری نباش

هیونگ

شما به اون فایلای تصحیح شده ای که با ایمیل فرستادم، نگاه کردین؟

اگه چیز دیگه ای هست که اصلاح بشه، یا سوالی دارین حتما بپرسین

بله؟ کدوم بخش؟

چطور بود؟

چی؟ چیو میگین؟

شما با خواهرم رفتین سر قرار، خواهرم چطور بود؟

میشه حرفای خصوصیو تو جلسه مطرح نکنین

چی؟

نویسنده بک، شما میدونین این چه حسیه، درسته؟

بله

و بعدش یه قسمتِ غذای کره ای وجود داره

یه زندگیه غنی فقط نیازمند هنرهای زیبا نیست

بلکه نیاز مند چاشنی و عطر و بوی غذائه اینطوریه که یه زندگی غنی میشه

این نقل قول مالِ یه نویسنده ایه که به شکمویی معروف بوده

اون نویسنده...اسم اون نویسنده چی بود؟

آهان، اره، اون نویسنده

الان دارین تظاهر میکنین اسمشو میدونی در صورتی که نمیدونی

معلومه که میدونم، چرا ندونم؟ فقط الان یادم نمیاد

مطمئنین؟ بله

اهان، الکساندر دوماس

بله، درسته، دوماس

همون که "سه تفنگدار" رو نوشته

بله،درسته

پس میدونستی

چه خجالت آور

به عنوان یه نویسنده، نمیتونم که بگم رمان نمیخونم

اگه سانگ وو میفهمید که من نادونم، حتما ازم نا امید میشد

هی، بک سوجی. نه، نویسنده بک. لطفا یه ذزه کتاب بخون

64-14...

عالیه سرگردانِ اروپا

نویسنده بک؟

اوه، سلام

شما هم اومدین یه نگاهی به کتابا بندازین؟ چی؟

بله

نیاز بود یه چیزیو ببینم

شما واسه چی اومدین مدیر لی؟

بعد از خوندن رمان شما، به خوندن رمانای دیگه اشتیاق پیدا کردم

کتابی هست که شما بهم پیشنهاد بدین؟

از اونجایی که شما نویسنده هستین، باید بدونین

...خُب چی بگم

همین به نظر جالب میاد، ببخشید من باید برم روی رمانم کار کنم

سانگ وو فوق العاده خوش لباسه، به همون اندازه خوش فکره

دیوونه، عقلمو از دست دادم

کجا رفت؟

یعنی رفت؟

بله، مامان، نه، من هنوز بیرونم

تو خونه که اتفاقی نیوفتاده، درسته؟ کیمچی؟

نه، هنوز یه خورده ازش مونده،دیگه نفرست

مامان، دوباره زنگ میزنم. نــــــه

ببخشید، ببخشید، ببخشید

ببخشید

ببخشید تقصیر من بود واستون قهوه آوردم و کنجکاو شدم

اشکال نداره

یه لحظه که نگاه کردم، جالب به نظر میومد

از رمانی که الان دارم میخونم جالب تر بود، راجع به پایانش کنجکاو شدم

...واسه همین...نویسنده ، نمیدونم میتونم ازتون اینو بخوام یا نه

چی هست؟ هر چی هست اشکال نداره

وقتی کتابتونو تموم کردین، میشه من اولین نفری باشم که بخونمش؟

کنجکاوم بدونم بعدش چی میشه. میخوام به عنوان اولین نفر بخونمش اگرم بخواین میتونم نظرمو بگم

بله، البته. اولین نفر به شما نشونش میدم

ممنونف فراموش کردم اینو به شما بدم

کی میتونم بخونمش؟

به همین زودیا

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left