The first 200 lines.
...برادرم"
"میخوام برادرم بمیره
من میخوام
!برادرم بمیره
!میخوام برادرم بمیره
من میخوام برادرم بمیره
تو این حرف رو زدی
هر روز به مامان میگفتی که میخوای من بمیرم
واسه همین اون روز هلم دادی توی رودخونه
من داد زدم و کمک خواستم
من داد زدم...برای کمک التماس کردم
اما تو فرار کردی
توی آب تنهام گذاشتی و فرار کردی
میخواستی من بمیرم ...هر روز
مطمئنم میخواستی من رو بکشی - ...نه -
همگی
!همگی ببینید
!اون داره سعی میکنه برادربزرگش رو بکشه
نه - همه ببینید -
...نه
!اون داره سعی میکنه برادر بزرگش رو بکشه
!آی مردم گوش بدید
...اون
سعی میکنه برادربزرگش رو بکشه - نه -
!آی مردم، اون سعی میکنه برادربزرگش رو بکشه
سانگته اون داستانی که اسمش گوشهای شاه الاغه رو شنیدی؟
!اون میخواد برادربزرگش رو بکشه
!آی مردم گوش بدید
...اون...اون میخواد
!آی مردم
!همگی گوش بدید
اون میخواد برادربزرگش رو بکشه
...نه
همگی گوش بدید - نه حقیقت نداره -
برادرکوچکم سعی کرده من رو بکشه - حقیقت نداره -
نه، سانگته، درست نیست
"فصل دهم" "دختری که به اندازه گرگ گریه میکند"
تحتِ آرامبخش مزاحم نشوید
خوابش برد؟
بله
بهش آرامبخش دادیم و الان خوابیده
چرا نمیذاری یه مدتی اینجا بمونه؟
منظورم این نیست که بستری بشه
ما موقتا اینجا ازش مراقبت میکنیم
باشه
فعلا واسه مدتی میخوابه
برو بیرون و یه کم هوای تازه بخور
ترجمه و زیرنویس ...:::SaFira & Bahar336 & Mahboobe1994:::...
ما را در تلگرام دنبال کنید @opussub
هی، کجا میری؟ ها؟
تا کجا میخوای راه بری؟
پام درد گرفت
!هی مون گانگته
!بهت گفتم پشتت رو بهم نکن
تقصیر خودته
که شونههای پهنی داری
گرسنهات نیست؟
دو تا ایستگاه اونورتر یه
رستوران اودون خوشمزه هست - کو مونیونگ -
دنبالم نیا
اما ما با همیم باید با هم باشیم
برو خونه
من باید با برادرم باشم
تو کار اشتباهی نکردی
اون روز برادرت بدشانسی آورد
و افتاد توی رودخونه
!گانگته! کمک
!گانگته
تو ترسو بودی اما شرور نبودی
فرار کردی اما در نهایت
برگشتی و برادرت رو نجات دادی
تو بیگناهی
من فرار کردم
چون واقعا
میخواستم بمیره
سانگته این رو میدونه
و
تو هم خبر داری
در موردِ من چی میدونی؟
کی هستی که اینطوری رفتار میکنی؟
دو رو
من بیگناه نیستم
پس
میخوای کل زندگیت رو فدای
برادرت کنی تا بتونی بهای گناهت رو بدی؟
چرا اون روز
من رو
از اون رودخونه نجات دادی؟
باید میذاشتی بمیرم
اگه اون روز مُرده بودم
الان این زندگی رو نداشتم
من همهاش صداش میکردم
اما اون رفت
من رو ول کرد
من رو تنها گذاشت
و رفت یه جای دور
سعی کرده برادرش رو بکشه
شنیدم هلش داده توی رودخونه
واقعا نمیتونی یکی رو براساس ظاهرش قضاوت کنی
واسه همینه که لبخندهاش
همیشه باعث میشه مورمورم بشه
من متوجه شده بودم
چی رو؟ - میتونستم از -
روی نگاه توی چشمهاش بگم
اون آدمیه که اینقدر بیرحمه که میتونه یکی رو بکشه
اما خوشتیپه - محلش نذار، داره چرت میگه -
درسته، درسته، درسته
خب چه فایده که خوشتیپه؟
!جادوگر دیوانه
!جونگته - حرفِ دهنت رو بفهم -
وای
صورتت رو پاک کن
آقای جو جونگته واقعا
خوب با کپسول آتشنشانی هدف میگیره
به نظرم قبلا مامور آتشنشانی بوده
کپسول واسه خاموش کردن آتیشه نه مردم
نشنیدی چی گفت؟
حرفهایی که ما زدیم باعث اون هیاهو شده بود
واسه همین، بیاید از الان به بعد مراقب حرفهامون باشیم
بیاید اصلا در مورد آقای مون حرفی نزنیم
وای
خانم پارک - بله -
این سوابق مشاوره اخیر خانم پارک اوکران که خواسته بودید
ممنونم
اما چرا یهو به اون علاقمند شدید؟
خب، اخیرا تغییرات شدیدی توی حالتهاش داشته
و به نظر تمایلاتش نسبت به معمول خیلی متفاوته
"تمایلات: بیان احساسات و عواطف"
میخوام ببینم مسئله خاصی باعثش شده یا نه
"اتاق مشاوره"
توی بیمارستان اوضاعتون خوبه؟
یه سوالی دارم
بفرمایید
واقعا سعی کرده بکشتش؟
چی؟
اون پرستار واقعا سعی کرده برادرش رو بکشه؟
نه، به نظرم بینشون یه سوءتفاهم ایجاد شده بوده
خانم پارک
...فکر میکنی چرا اوتلو
زنش رو کشت؟
به خاطر یه سوءتفاهم
کیفت رو آوردم
سانگته، خوابی؟
گرسنه نیستی؟
اینجا خیلی خالیه، نه؟
وقتی اتاق خالی شد میبرمت بخش
...اگه یه وقت خواستی بری خونه
نه، نمیخوام برم خونه
باشه، میتونی مدتی اینجا بمونی
چیزی خواستی بهم بگو
باشه؟
وای، کل روز رو در دسترس نبوده
داره دیوانهام میکنه
شرط میبندم یکی دیگه هم هست که فروپاشی ذهنی داشته
فکر میکنی باید برم؟
نمیتونی برای کمک به مونیونگ کاری بکنی
نه، داشتم در مورد آقای مون سانگته حرف میزدم
هی
حالا که درگیر دعوای اونا شده فقط خدا میدونه
کِی نوشتن کتاب بعدیش رو شروع میکنه
اما اونوقت نگران برادر بزرگهای؟
!باورم نمیشه
فقط به پول اهمیت میدی
الان چی گفتی؟
اسمی که والدینت بهت دادن واقعا بهت میاد
!سانگاین یعنی بازرگان !سر تا پا فکر پولی
پس به نظرم براساس اسمت تو همیشه بدشانسی میاری
والدینم رفتن مرکز نامگذاری و سیصد هزار ون پای اسمم دادن
پدرپدربزرگم که واسه استقلال کشور جنگیده بود !اسم من رو گذاشته
تمومش کنید دیگه
من از نگرانی دارم میمیرم چون حتی نمیدونم دوستم زنده است یا مرده
اما تو فقط به فروش کتابت فکر میکنی
اگه کو مونیونگ قانعش نکرده بود که باهاش بره سفر
هیچکدوم از این اتفاقها نمیافتاد
یه دست صدا نداره
چون خودش میخواست باهاش رفت
برادرش رو تک و تنها ول کرد
و شب رو با کو مونیونگ گذروند
مطمئنم با یه انگیزه دیگه باهاش رفته بوده
واقعا فکر میکنم شماها باید ساکت شید
!کو مونیونگ علت همه این بلبشوئه
!این مون گانگته است که موذی بازی درآورد
جدی میگی؟ - جدی؟ -
شوخیت گرفته؟ - !ببین کی حرف میزنه -
چیه، زده به سرت؟
بیاید غذا بخوریم
چشم - چشم -
میدونم ذهنشون خیلی مشغوله
اما امیدوارم غذاشون رو بخورن
"تحت داروی آرامبخش" "مزاحم نشوید"
داداش
چرا اون روز از توی رودخونه نجاتم دادی؟
باید میذاشتی بمیرم
!عوضی نفهم
چرا به جای اینکه بره داخل همونطوری نشسته اونجا؟
،وقتی کسی اوتیسم داره این کارش یعنی که در رو به روی دنیا میبنده
گانگته
منتظره که اول سانگته اون در رو باز کنه
مثل یه روح گیرافتاده میمونه
نمیتونه بهت نزدیک بشه
No comments yet. Be the first to leave one.