The first 200 lines.
اینم از برنامه این هفته ما در "حمد و ستایش".
یکشنبه آینده به صورت زنده از صومعه سنت وینسنت میبینیمتون
در گریت اسلاتر تا فینال
مسابقه "سرودخوان سال" رو براتون پخش کنیم.
تا اون موقع... # ستایش، ستایش، ستایش باد #
حمد و ستایش باد.
مقنعههاتون رو محکم کنید و خونتون رو به جوش بیارید.
کمتر از ۴۸ ساعت وقت داریم تا چشمهای
کل کشور به اضافه اسقف اعظم به ما خیره بشن.
اگه اجرایی کمتر از بهشتی داشته باشیم
هیچوقت از شرمش خلاص نمیشم.
تو، تو، تو هیچوقت از شرمش خلاص نمیشی.
ای بابا. -خواهر پیتر، نفس عمیق بکش.
حالا سقف رو بیارید پایین،
وگرنه خودم شما رو از سقف رد میکنم.
# همه چیز روشن و زیباست #
# همه موجودات بزرگ و کوچک #
# همه چیز خردمندانه و شگفتانگیز #
اه. بسه. بسه. این صدای گوشخراش رو بس کنید.
این گروه سرود آخرش بلای جونم میشه.
##
##
##
##
##
الان بدترین وقت برای میگرن گرفتنه.
اون قبلی یه هفته کامل طول کشید.
پس کی قراره گروه سرود رو اداره کنه؟
در واقع،
خواهر پیتر نفر دومه.
البته، زیاد مطمئن نیستم که تو از پس یه حمام ساده هم بربیای،
چه برسه به یه تمرین!
گروه تلویزیونی رسیدن.
مسئولیتش با شماست، خواهر پیتر.
باشه. -برات دعا میکنم.
فکر کنم لازم داشته باشی...
تمام کمک الهی که میتونستی بگیری.
اوه، وای. این واقعاً مهیجه.
گروهبان!
اون «زودتر منو تو پاسگاه ببین» چی شد پس؟
برنامه کشیک رو چک کنی؟
آه، اون برنامه سرودخوانیه.
بهت نمیخورد اهلش باشی.
من و گروهبان لیوینگستون هر یکشنبه تماشا میکنیم.
باریه. باری.
صبح بخیر، مردم دوستداشتنی گریت اسلاتر.
صبح بخیر.
اون مجریه، درسته؟
کریسمس تکآهنگش شماره یک شد.
میبینی، دونالد؟ باری ستاره برنامهست.
باید زمان پخش بیشتری داشته باشه، نه کمتر.
مواظب باش، ماریون.
خانم کلم، اون حتماً ماریون کینه،
کارگردان برنامه.
اوه.
اون مردی که داره باهاش حرف میزنه کیه؟
خانم کلم: آه، اون دونالد مریوتره.
اون مدیر موسیقی برنامهست.
اون ارگ میزنه و آهنگ تیتراژ رو نوشته.
اون داور اصلیه.
مسابقه گروه همسرایی سال.
سیلویا اینجاست.
برای طرفدارها دست تکون بده.
اون کیه؟
اون... اون الیوره.
اون یکی از فینالیستهای برنامه تو مسابقه است.
خب، رأی من که به اونه!
راستش، گروهبان لیوینگستون و من
ترجیح میدیم سیلویا برنده بشه.
همینطوره، سرجوخه؟ -م-م-من واقعاً برام فرقی نمیکنه.
صدای یه فرشته رو داره.
حداقل وانمود کن خوشحالی که اینجایی.
اوه، زنگها!
داتی، یادت بود زنگها رو بیاری؟
این آهنگ تیتراژ "گلوری بی"ئه.
ما تمرین کرده بودیم.
فکر نمیکنم تا حالا...
زنگها اینقدر پ-پرشور به صدا دراومده باشن.
مسئولیت رو به عهده بگیر. مسئولیت رو به عهده بگیر. مسئولیت رو بـ...
اوه، اینجایی! خدا رو شکر.
فقط صدای توئه که میاد.
من سعیم رو میکنم. بریم؟
خواهر پیتر: آهان، بله. سرود افتتاحیه.
به سنت وینسنت خوش آمدید.
وقتی میگیم با کمال میل و آمادگی میآییم،
واقعاً هم منظورمونه.
میشه لطفاً خانمهای نظافتچی رو از اینجا راهی کنید؟
باید وسایل رو بچینیم.
ببخشید!
منو ببخشید، خانمها.
ببخشید.
# همه چیزهای روشن و زیبا #
# همه موجودات، بزرگ و کوچک #
# همه چیزهای خردمند و شگفتآور #
ببخشید. ببخشید. -# خداوند همه آنها را آفرید #
سلام.
فردا روز بزرگیه.
آخرین قسمت از این سریاله
و فینال زنده مسابقه سرودخوان سال.
پس واقعاً باید یک اجرای فوقالعاده بشه.
فشاری نیست.
میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
##
پس گروه کر... حسابی کار داره.
جایی هست که برید و تمرین کنید تا ما کارمون رو راه بندازیم؟
اوه، میتونم سعی کنم پیدا کنم... -عالیه.
و من پیشنهاد میکنم که صدای بیشتری داشته باشید --
البته به جز اون راهبهی خاص.
معذرت میخوام که حرفتون رو قطع میکنم، بانو مدیر،
ولی بهتر نیست بریم سر اصل مطلب؟
ترتیب اجرای برنامه به این صورته --
بری آهنگ تیتراژ شروع رو میخونه،
بعدش، تکخوانها قطعات انفرادیشون رو اجرا میکنن.
داورا هم مشورت میکنن – یعنی من...
و تو و بری...
در حالی که گروه کر صومعه گوشهامون رو کر میکنه.
و در پایان پخش زنده
همسرای سال تاجگذاری میشه.
میخوام اول تکخوانیها رو تمرین کنم.
این گروه کُر گربهها رو از اینجا ببرین بیرون.
خب، میشه صحنه رو خالی کنیم؟ لطفاً؟ از این ور.
فقط از این ور، بیاید صحنه رو خالی کنیم.
##
وای خدای من! خیلی متاسفم.
نه، من... ببخشید.
نه، نه، کلاً تقصیر من بود.
اصلاً حواسم به جلوی پام نبود.
آماده فینال زندهای؟ -راستشو بخوای، مطمئن نیستم.
منم همینطور. صدای ما رو شنیدید؟
من اصلاً به درد این کار نمیخورم.
مگه میشه من تو ۲۴ ساعت به یه گروه کر آواز خوندن یاد بدم؟
خواهرها؟ خواهرها. میشه لطفاً گوش کنید؟
دونالد: سیلویا!
آره. الان دارم به ارقام نگاه میکنم.
سیلویا کجاست؟
باید بعداً بهت زنگ بزنم.
میشه من رو "خانم کارگردان" صدا نکنید؟
هر چی دلم بخواد صدات میکنم. اون کی بود؟
آمار بینندگان سریال.
مگه اینکه فردا یه جور معجزه از خودمون نشون بدیم،
اگه خوششانس باشیم، هفته دیگه این موقع هنوز کار داریم.
"ما"؟ اوه، کانال هوای منو داره، عزیزم.
منم که همهکارهام.
و تو بهتره اینو یادت باشه.
میدونم، میدونم، اینجا "گلوری بی"ئه، نه "تاپ آف د پاپس".
ولی خب، باید چیزی که مردم میخوان رو بهشون داد.
خوشحال باش. تقریباً تموم شده.
"یه بار دیگه با احساس" و از این حرفا.
شاید واسه تو تقریباً تموم شده.
تو مال اون نیستی.
نیست.
فقط فردا رو بگذرون، و دیگه هیچ وقت مجبور نیستی ببینیش.
کاش به همین سادگی بود.
آمادست.
لطفاً برین سر جای اولتون.
برای تمرین آمادهاید؟
تصور کنید دوربینها دارن فیلم میگیرن.
و موسیقی پخش کنید.
با توجه به قیافه درهمکشیده
و دهان کفکرده،
این به نظر مرگ طبیعی نمیاد.
باید بگم، این خیلی ناراحتکننده است
که تحقیقمون رو توی کلیسای خودمون شروع کنیم.
اون چیه؟
یه نوع رزین یا روغن، شاید؟
اوه، نگاه کن!
اون کراوات کالج سنت آکوئیلینا است.
همون مدرسه موسیقی که خواهر پِرسِفونی من اونجا درس میخوند.
البته که شاگرد اول کلاسش فارغالتحصیل شد.
پس من میگم
که دونالد مریودِر یه نوع سم خورده.
باید اون رو بستهبندی کنم.
حال بقیه کسایی که چای و بیسکویت خوردن، خوبه.
دونالد تنها کسی بود که مال خودش رو رها کرده بود.
فلیکس: باید اتاق هتل دونالد رو بررسی کنیم.
تیم تولید "جلوری بی"،
برای آخر هفته توی گریت اسلاتر اقامت دارن.
چند نفر از گروه تولید وقتی مُرد اینجا بودن؟
فقط مجری، کارگردان،
و فینالیستهای سرودخوان سال.
خیلی خب. بریم باهاشون حرف بزنیم.
مسموم؟
بری: دونالد بیچاره.
میتونید به دلیلی فکر کنید
چرا کسی ممکنه بخواد بکشتش؟
اون مرد یه خودشیفته و قلدر بود.
نصف عوامل رو ترسونده بود.
و بقیه رو هم. زندگی همهمون رو جهنم کرده بود.
پس همهتون انگیزه داشتین؟
نه، اون منظورش این نیست.
خب، تا وقتی که مجرم رو شناسایی کنیم،
همهتون باید همین اطراف بمونید.
لطفاً. باید باهاش حرف بزنم.
باید برم.
اوه، اینجایی.
اون کی بود؟
تهیهکنندهها.
واقعاً؟
شاید این پایانِ "گلوری بی" باشه.
برای دونالد هم اوضاع خیلی خوب به نظر نمیرسه.
No comments yet. Be the first to leave one.