The first 200 lines.
آنچه گذشت در آل رایز
تو برای کمپین من کار میکردی.
به نظر میاومد داشتی سعی میکردی رای بخری.
اوه. حق با شماست.
امیلی لوپز، برای بزرگترین شرکت حقوقی خیریه...
...در دنیا کار میکنه؟ استرسی نیست. اصلاً.
مرکز بازپروری زنان ساوثلند
خیلی از زنها با بچههاشون اونجا زندگی میکنن.
لوئیز و هری کالینز؟ چی شده؟
شما حتماً شارلوت کالینز هستید.
ببخشید، نمیتونید همینطوری اونا رو ببرید.
خواهش میکنم، باید کمکم کنید اینو درستش کنم.
باشه، باشه، حتماً، حتماً.
آه، دالی!
دالی! اوه، چی داری اونجا؟
چی داری اونجا؟
آره.
اوه، بابات چی کار کرد؟
باشه.
باشه.
آره.
اوم. باشه. باشه. اشکالی نداره.
شما که میدونید بچهها عادت دارن...
...قبل از چهار سالگی دیگه پوشک نپوشن، درسته؟
شما اینقدر پوشک اونجا دارید...
...که تا شب جشن فارغالتحصیلی "بیلی" هم براش کافیه.
خیلی بامزهست!
رابین تیلور.
خونهمون رو شبیه یه انبار عمدهفروشی کردی.
با این همه کوپن.
خب، ترجیح میدی قیمت کمتر از این...
...که هست، پرداخت نکنم؟
باشه. شروع کن حرف زدن.
منبعت کیه؟
من کوپنهامو از نانسی میگیرم.
نانسی آدلر؟
از اون باشگاه کوچیک مادرانهت؟
نانسی شما رو جوگیر کرده؟
سر تخفیف و معاملهها، آره.
خواهش میکنم.
یه دقیقه صبر کن.
اوم. فکر کنم میدونم اینجا چه خبره.
فکر میکنی حسودم؟
اوه، نه، نه.
باید برم سر کار.
خبر جدیدی از ماجرای دستیار "شری" نیست؟
اوه، "شری" سر حرفش موند.
اون به دادگاه "دلگادو" منتقل شد.
ولی من قبلاً تصمیم گرفتم...
...که نذارم اینطوری کارش تموم بشه.
باشه. کاراتو انجام بده.
روز خوبی داشته باشید، آقا. باشه.
خداحافظ، "بیلی". اوه، وایسا، وایسا.
برات یه بیسکوییت سوسیسدارِ اقتصادی گرفتم.
واسه تو ماشین خوردن.
بیسکوییت تخفیفدار کوچیکت رو نمیخوام.
ممنون. باشه، خب خودم میخورمش.
خداحافظ!
لعنتی، این الان اتفاق افتاد؟
مارک کالن از لوک واتکینز جلو زد؟ رفیق!
رفیق!
مارک کالن الان داشت در مورد ما با سوم شخص حرف میزد؟
چون واتکینز واقعاً از این کار متنفره.
خب، بهانهت چیه؟
چی، سنگ تو کفشت رفته؟
دیشب به اندازه کافی نخوابیدی؟ چی شده؟
خب، این که گفتی و اینکه مدتیه ورزش نکردم.
تو چطور؟ آره.
منم شبای بیخوابی زیادی کشیدم.
آدم هر روز که با رفیقش رودررو نمیشه...
...تو یه پرونده قتل.
بیا یه پیمان ببندیم.
مثل همیشه دویدنهای هفتگیمون رو ادامه بدیم.
مهم نیست کی برنده میشه؟
مهم نیست کی میبازه.
قبوله.
همونطور که میگن "رفیق قبل از..."
دعوای حقوقی؟
رفیق قبل از دعوای حقوقی.
هی، نامردیه رفیق. داری جلو میافتی.
یه حقه جدید دارم.
تضمینی که حالتو حسابی جا میاره.
زاکاری، حوصله ندارم.
میدونی که با همون ۱۰۱ حقهای که...
...آخر هفته بهم نشون دادی، خوبم.
اوه، دختر، خیلی سریع.
حالا یه سکه ۲۵ سنتی داری؟
نه؟ باشه، ببین من اینجا یکی دارم.
خب کاری که میخوام بکنم اینه که...
...این سکه ۲۵ سنتی رو برمیدارم.
و به طور جادویی میذارمش داخل این بادکنک.
وقتی این اتفاق بیفته، فوراً...
...تبدیل میشه به کلی دلار، آره؟
پس، تو دستیار من میشی.
اینو بگیر. بفرمایید.
وای! اوه، خدای من.
زاکاری، این دیگه چه کوفتیه؟
خیلی متاسفم.
میدونید، انگار من اشتباهی
نسخه بمب کاغذ رنگیشو خریدم.
باشه، از اون جاروبرقیهای کوچولو و بامزه
دارید که بتونیم اینا رو جمع کنیم؟ دور شو!
...که بتونیم اینا رو جمع کنیم؟ دور شو!
اوه، باشه، باشه.
اوه، خدای من. چی؟
سکه کو؟
هی، ویلسون!
خیلی خب، کانسکی. اوضاع اینطوری پیش میره.
برمیگردی به دادگاه من.
حداقل برای این هفته.
و اگه بعدش خواستی بری، باشه.
ولی فعلاً خودمون دو نفریم.
پس چایی داغت رو بردار.
بلورهای کوچیک مدیتیشنت رو جمع کن.
و تو دادگاه من باش.
قبل از اینکه لیست دادگاه صبح رو بخونن. فهمیدی؟
خوبه.
باشه.
اما این صندلی رو با خودم میارم.
کاری که امروز داریم، جلسه رسیدگی به ادله است.
قاضی قراره در مورد درخواستی رأی بده
که من برای رد کردن اظهارات
تو به پلیس تنظیم کردم. ببین،
میدونم قویترین مدرکی که
دادستان علیه من داره، در مورد DNA هست.
برای همین تحقیق کردم.
میگن یک تا چهار درصد
همه تطابقهای DNA اشتباهن.
کارل، گوش کن. باید به هیئت منصفه بگی
در مورد همهشون.
یه موضوع قانونی هست
به نام اصل برائت.
آره، میدونم، بیگناهی تا زمانی که گناهکار بودنت اثبات بشه.
درسته، در تئوری وجود داره، اما بهت قول میدم
از لحظهای که جلوی اون اعضای هیئت منصفه قدم میذاری،
اونا از قبل تو رو یه قاتل بیرحم در نظر گرفتن.
که به سر یه زن شلیک کرده.
و جسدش رو تو سطل زباله انداخته.
اما من میتونم متقاعدشون کنم.
که پیشفرضهای اونا اشتباهه.
اما لازم دارم که باهام مخالفت نکنی.
آقای واتکینز، شما باور دارین که من بیگناهم؟
مهم نیست من چی فکر میکنم.
نه، نه، نه.
من لازم دارم که به سوالم جواب بدید.
کار من اینه که نشون بدم چقدر پرونده
دادستانی علیه شما ضعیفه.
این تنها چیزیه که مهمه.
آره، میخواستم خودم از خودم دفاع کنم.
خواهرم گفت نه.
اون بهم گفت که احمقانه است
که وکیل تسخیری نگیرم.
لطفاً.
نمیخوام یکی از اونایی باشم
که تو زندان پیر میشن.
قبل از اینکه بالاخره یکی بیگناهیشون رو ثابت کنه.
لطفاً. لطفاً، آقای واتکینز.
من زندگیم رو به دست شما سپردم.
لیست امروز، عالیجناب.
ممنون، شری.
این پرونده از همین الان داره اعصابم رو خرد میکنه.
حس میکنم صد سال گذشته.
و ما هنوز حتی محاکمه رو شروع نکردیم.
فقط از فکر اینکه مارک و لوک رو ببینم متنفرم.
تو دادگاه به جون هم بیفتن.
من اینطور فرض میکنم که اگه محاکمه به دست
کسی مثل لاسکی، "تنبیهگر" افتاده بود،
الان لوک واتکینز رو زنده زنده قورت میداد.
لاسکی واقعا برای وکلای تسخیری جدید
اشتهایی داره، این حتمیه.
اما منظورتون رو میفهمم.
ببین، برای همینه که ما خوب با هم کار میکنیم.
شما یینِ یانگ من هستید.
پینگِ پونگ من. اگه شما میگید، عالیجناب.
آه، اون شوهر شیطون من.
کرم شی باتر مورد علاقهمو یواشکی گذاشته تو کیفم.
این چیزای کوچیکه (که مهمه).
یه دقیقه صبر کن.
انگار تنها دلیلی که برام
این کرم دست رو گرفته، اینه که کوپن داشته.
این مرد فکر نمیکنه من ارزش قیمت کامل رو دارم؟
امیلی؟
ایمی، سلام.
سلام.
اینجا چیکار میکنی؟ چی؟
منظورم اینه که، نه اینکه از دیدار غیرمنتظره ناراحت باشم.
اوه، خب، اون... باشه.
باشه، پس من نس رو تو دادگاه دیدم.
و اشاره کردم که هنوز
هیچ میزی برای من تو "موسسه وکلای رایگان" موجود نیست.
و نس دفتر راشل رو بهت پیشنهاد داد.
تا وقتی اون برگرده.
واضحا بدون اطلاع شما.
خیلی متاسفم.
من میتونم... میتونم جای دیگه ای پیدا کنم، واقعا.
نه، به هیچ وجه. غریزهش کاملاً درسته.
خودم دعوتت میکردم.
واقعا واقعا ازتون ممنونم.
خب، روی چه پروندهای کار میکنی؟
شارلوت کالینز
No comments yet. Be the first to leave one.