The first 200 lines.
پيازچه وحشي و سوپ سويا و لوبيا 12 سال تجديد ديدار
تهيه تنظيم و ترجمه ســـامـــان جلالــــي
=قسمت ششم=
ما تازه حالمون بهتر شده،پس بذار ازش لذت ببريم
متشکرم خواهش ميکنم
خانم مسابقه امروز رو ديديد؟ بله؟
سلام؟ بله؟
جانگ هون،برو بخواب باشه
و دندوناتو هم مسواک بزن باشه،قربان
خيلخوب شما هم بريد خونه رئيس هئو
من خوبم مادر من تو حاتلت خيلي خوبي ام
وقتي که کوفته ها رو دادي،چي گفتي؟
بهشون گفتم که"کيماي" ــه و لزومي نداره مسئوليتش رو قبول کنن و فقط بخورن
کيماي ديگه چيه؟
يه کلمه ي ژاپني
دوکدو سرزمين ماست،اصلاً لزومي نداره اينو بگي من فقط يادم رفته بود
تو از اون چيزي که فکر ميکردم جالب تري
واقعاً اينطور فکر ميکني؟
جانگ هون بهش گفتم که بره بخوابه
و بهش گفتم که مسواک بزنه
اوه بله
من هيچ وقت از ديدن اين خسته نميشم
گشنه نيستي؟
چرا
صادقانه،حلزون دريايي و کمي سوجو مي چسبه
مطمئن نيستم که حلزون دريايي داريم آه...اينجا نيست
فکر ميتوني بتونيم بريم به سالن غذا فروشي؟
چرا نه؟بريم،بذار يه ژاکت پشمي بردارم و بعدش بريم
چيزي هست که لازم داريد؟ نه،چرا نخوابيدي؟
الآن ميخوابم
گفتي که خيلي مشغولي فکر ميکني من بهت اعتماد ميکنم؟
من دروغ نميگم
من با کارگردان کيم مشغول بودم
بهشون گفتي که بذارنت بموني ويتنام نه؟
آره،آره ولي...
تصميم من نيست بايد صبر کني و ببيني،باشه؟
فوتبال؟نيمه نهايي؟
اوه بله،البته،بهت قول ميدم که ما بازي رو تو استاديوم مي بينيم،باشه؟
شب به خير،ها مي
خداي من
هي عزيزم دا هائه چي؟
اون داره درس ميخونه،من غذاش و همه چيزش رو رديف کردم
فوتبال رو ديدي؟ البته
تو ديدي يونگ هي؟ چرا اينطوري صدام ميزني؟
منو به ياد روزاي مدرسه ي ابتدايي مي اندازه
کلاس پنجم،جو چول سو کلاس ششم،کيم يونگ هي
چول سو يونگ هي
برو و اول صحبت کن
متاسفم تو مستي؟
من کمي شراب خوردم
تو داري دارو ميخوري!
قصم ميخورم که زن کره اي خيلي قويه
شما بچه ها شراب و داروتون با همه
بخاطر توئه
وقتي که تو 5 سال تو ويتنام بودي من دقيقاً يک بار رفتم
و اون بستگي به برنامه ي دا هائه داشت
دا هائه زودتر از تو اومد
تو يه سرزمين غريب...نه،تو سرزمين شخص ديگه ايي تو اون جاي گرم
تو حتما تنها بودي
تو حتي لباسات رو هم يه بار نشستي
ميتوني الآن انجامش بدي؟ مشکل چيه؟
براي درک کردنت متشکرم،ولي حتي اگه تو رو درک کنم...
اين اصلاً جالب نيست و من ازت بدم مي ياد
من ميگم،ميدونم احساس اينکه از يکي بدت بياد به حدي که بخواي بکشيش،چطوريه
جو چول سو
ميخوام بکشمت
با حسي که الآن دارم،فکر نکنم با کشتنت احساس گناه کنم
يونگ هي ولي...
بعد از کشتنت بايد چکار کنم؟
حتي اگه دوتامون بايد ناپديد بشيم دا هائه زنده ميمونه،چون باهوشه
براي همين
تو دستاي من نمير
بذار طلاق بگيريم
يونگ هي يونگ هي
آروم باش
فکر ميکني با همچين خيانتي،من آروم ميگيرم؟
به حرفي که بايد بزنم گوش کن
وقتي که داشتم غذاي دا هائه رو آماده ميکردم
من درک ميکنم که تو چطور بهش اهميت مي دادي
البته که،دا هائه اول مي ياد و من هميشه براي اين،سپاسگزارم
حتي اگه دا هائه بيشتر از سنش رفتار کنه هنوزم يه بچه است
ما نميدونيم چجور آشغالي ميخواد اونو بگيره اگه من و تو مراقبش نباشيم
من..من ازش مراقبت ميکنم قول ميدم
قصم ميخورم،قصم،منظورم همينه من حتي با خونم مينويسم
بهم اعتماد کن،ديگه هيچ وقت کاري نميکنم که گريه کني
روياي من.
ما...
يه روزي
يه روزي،خواهيم تونست
بايد برم
بخاطر پيشماني
بخاطر پيشماني.
اوه نه،گريه نکن
من ميگم،ميدونم احساس اينکه از يکي بدت بياد به حدي که بخواي بکشيش،چطوريه
جو چول سو ميخوام بکشمت
براي همين،تو دستاي من نمير
بذار طلاق بگيريم
چرا ميخواي تصادفاً اسم منو بدوني؟
گفتنش مشکله،مادر هون،مادر هون هر دفعه گفتن
بهتر نيست درست و حسابي با هم ديگه آشنا شيم؟
اسمم چويي گو سون ــه
اسمم هئو سي مين ــه
اگه مثل اسمم زندگي ميکردم،من ثروتمندترين شخص تو کره بودم
ولي،ما الآنم اين طوري زندگي ميکنيم
تو هيچ وقتي نميفهمي درست ميگي
بخاطر اينکه زندگي،چيزيه که ميسازي
حرف زدن راجب من بسه،بذار راجب خودت حرف بزنيم
بهم گفتي که نميخواي درباره ي داستان هاي غم انگيز چيزي بشنوي
اون داستان غمگين چيه؟
بعد از اينکه به استراحتگاه رفتم بهت ميگم
چيزي غمناک تر از يه بيماري بي علاج نيست مثل سرطان
باعث سوء هاضمه ميشه
سوجو خوشمزه به نظر مي ياد
به سلامتي
حالت خوب نيست؟ اصلاً
فقط...سعي ميکنم راجب اون گذشته حرف بزنم
کمي مشکله کنجکاوم بدونم،ولي
اگه اينطور حس نميکني،پس فراموشش کن
صادقانه،من هيچ راجب اون حادثه با کسي حرف نزدم
و بهم گفتي که زندگيت چطور بوده
پس حس ميکنم که بايد...خداي من
قلبمو ميشکونه
راستش،اسم زنم سو جين ــه
اوه،مي بينم يکي سعي کرده بود که کيفشو بدزده
من کسي بودم که اون روز واسش برگردوندم
اون...يه زن فوق العاده اي بود
اون خوب مست شده بود
اون به طور طبيعي فراموشکار بود
من اول فکر نميکردم که اين يه مرض باشه
چجور مرضي؟
اسمم هئو سي مين ــه
بيا،سعي کن بنويسيش
خيلخوب،حالا اسمت
آلزايمر اون...
اين فقط واسه پيرا اتفاق نمي افته؟ اون فقط 27 سالش بود
بيست و هفت سال؟
خداي من،تو بايد دستشوييش رو هم پاک کني؟
ببخشيد؟ اوه خداي من
تو حتما بايد ديونه شده باشي خوب چيکار کردي؟
آيا اونو بردي به خونه ي پرستاري؟
من شنيدم که دنبال کسي گشتن که مرض طولاني مدت داشته،مشکله
کدوم شوهري ميتونه اين کارو کنه؟
خداي من،به نظر نمي ياد که کار کسي ديگه ايي باشه
با مادرم بايد چيکار کنم؟
چجور آزمايشي تو بيمارستان هست که بفهمي که آلزايمره يا نه؟
حتما بايد با اسکن مغز و گرفتن عکس ازش بفهمي با اسکن ام آر آي
تو حتما تو وقت سختي بودي
آره پس...
از زمان فوتش چقدر ميگذره؟
از زمان تشييع جنازش چقدر ميگذره؟
تو مثل يه داغ ديده نيستي حتما بيش از يک ساله
يک سال و شش ماهه نزديک به دو تقويم سال
در هرصورت،زنده بودن و مرگت دست خداست بايد زندگي کني
به من نگاه کن،من دتا بچه دارم و حتي اگه بخوام نميتونم بميرم
يه نوشيدني بخور،رئيس هئو
همونطور که زندگيتو ميکني،فکر نميکني که اتفاق خوبي مي افته؟
به سلامتي هممون
مبارزه مبارزه
خيلي وقته که من نوشيدني نخوردم و حس کنم خوشمزه است
مي بيني؟وقتي ميخندي خيلي بهتر به نظر مي ياي بايد بخندي تا شانس هم واست بياد
باشه
خداي من
من واقعاً امروز خيلي شراب خوردم
واقعاً؟ آره
واسه نوشيدني امروزت ممنون دفعه ي بعد،به عهده ي خودمه
به نظر خوب مي ياد
مراقب باش حتماً
لطفا برو تو اوه بله،خداحافظ
ميخواي اينجا بخوابي؟
برگرد به خواب
سلام؟ پسرم،تو بيداري؟
آره چرا ديروزت موبايلتو جواب ندادي؟
چند دفعه بهت زنگ زدم
جريان اينه که...
داشتم فوتبال ميديدم
تنهايي؟اين حال نميده،چرا به مو چول زنگ نزدي و باهم نديديد؟
بله يکشنبه است،ميخواي بيشتر بخوابي؟
بله جون سو
بله؟ آيا با کسي تصادف کردي؟
ببخشيد؟ تصادف کردي يا نه؟
مادر از وقتي که کوچيک بودي...
اگه اتفاق بدي مي افتاد،اينطور رسمي حرف ميزدي؟
چرا اين کارو کردي؟آيا با مو چول خوش ميگذروندي؟
تو اصلاً چيزي نخوندي و کل شب رو خوش ميگذروندي؟
نه
اين کارو نکردي؟
اگه نه،پس بلند شو و چيزي بخور
باشه خوبه،الآن شدي پسر من
عزيزم،خدمتکار به زودي مي ياد بعداً مي بينمت
جانگ گوک،موبايلت چشه؟
ديروز خيلي بهت زنگ زدم و حتي يه بار جواب ندادي؟
اگه نميخواي جواب بدي پس ردش کن
همينطور،بهت گفتم يا نگفتم که دير نياي خونه؟
ديروز کي برگشتي؟ تقريباً ساعت 10
و ديروز کي وارد شدي؟ چي؟
تو و رئيس هئو کل شب رو بيرون بوديد نه،نبوديم
تقريبا نصف شب اومدم خونه
درباره ي شغل آزاد چيزي راجبش فهميدي؟
مادر،رئيس هئو مثل يه مرد بي زن به نظر مي ياد،ولي اون دو ساله که اينطوريه
اون زنش رو از دست داده ميدونستي؟
No comments yet. Be the first to leave one.