The first 200 lines.
چطوره؟
من خوبم
بذار ببینیم چی میخوان
اینبار من برات مشکل درست کردم
همش تقصیر منه
نباید میاوردمت به پایتخت
مسخره بازی درنیار
تو برای من اینکارو کردی
به هم قول دادیم که
توی این اتفاق باهم هستیم
اما اینبار
واقعا فرق داره
اونا میدونن من کی هستم
اما جرات میکنن که همچین رفتاری باهام داشته باشن
اونا احتمالا از پدرم
قدرتشون بیشتره
من نگران پدرم هستم
خیالت راحت باشه
اون رو قاطی ابن ماجرا نمیکنیم
تو
بخورید
این آخرین غذای بانو چیوچی هست
شماها میخواین چیکار کنید؟
شما میدونید من کی هستم
پس بگو ببینم
میخواین با هویتم چیکار کنید؟
واقعا خون یک فرد اشرافی در رگهات جریان داره
هم جرات داری هم باهوشی
برات احترام قائلم
چقدر بد
چرا شما با همچین مریضی هستید؟
دهنتو ببند
تو اجازه نداری راجب همسرم صحبت بکنی
فقط بگو که برای چی اینجا هستی
فرماندهی ما شما رو فردا میبرن به قصر
همسر شما
باید بریا مدتی اینجا بمونه
اگر از حرفامون تبعیت کنید
همسر شما
زنده میمونه
تو
میخوای چی رو کجا ببری؟
قبول میکنم
اما باید برای همسرم طبق نسخه های پزشک
گیاه های دارویی دم کنید و سر زمان بهش بدید
همین الان
راه بیافتید
نه
من قبول نمیکنم
چی
من ترجیح میدم بمیرم
شنیدی؟
برو
نه
نه
چی
چی
عزیزم
جون تو بیشتر از هرچیزی ارزش داره
خیلی سخت تلاش کردیم تا یه راهی برای درمانت پیدا کنیم
من تسلیم نمیشم
چیوچی
خواهر یوژینگ
چیوچی
برای چی اومدی اینجا؟
الان دیروقته، چیکار میتونم برات بکنم؟
لیان
بیرون منتظر باش
بله
چه اتفاقی افتاده؟
چی شده؟
صبرکن
چیوچی
هویتت فاش شده
اما آروم باش
از قبل راجبش میدونستیم
که چجور خطری منتظرمون هست
برای همین همه چیز ممکنه درآینده عوض بشه
خواهر یوژینگ
دروغ گفتن به امپراطور جرم بزرگیه
میدونم
حالا فقط ژلی و خواهرش
میدونن
چیکار کنیم؟
باید از امپراطور مخفی کنیم
راجبش با ژونگلین حرف زدم
اون میخواد که کمکمون کنه
ژونگلین و من حدس میزنیم
که ژلی و خواهرش
میخوان که چیوچی واقعی رو بیارن به قصر
و با تو رو به رواش کنن
باید به خودت تلقین کنی که تو
چیوچی واقعی هستی
باید آروم باشی
باشه
باشه
میرم تا با ژونگلین باقی مسائل رو روشن کنیم
وقتی که اون برگشت
از همه چیز با خبرت میکنم
باشه
چی شد؟
دورو بر شما معشوقه می
بلند شین ارباب یوئه
چی شد؟
انقدرا هم بد نیست
فعلا
باشه
لطفا بشین
یک سری تحقیقات انجام دادم
و معلوم شد که چیوچی
الان همسر فوچا شیانگ هست
اونا به پایتخت اومدن
تا فوچا شیانگ رو درمان کنند
و بعدش اونا توسط ژلی دستگیر شدن
از نظر من
چیوچی واقعی
نمیخواد که هویت واقعیش رو بدست بیاره
برای همین احتمالش هست که باما همکاری کنه
اما اونا فعلا تو دست
ژلی هستن
طبق گفته های یان هوانیوئه
اون میخواد
با کسایی که میخوان چیوچی واقعی رو برگردونن به قصر
فردا صبح
افراد معشوقه شو بطور مستقیم خودشونو نشون نمیدن
پس چیوچی واقعی رو میبرن
به میدون کونگ فو
این چطوره که
من جلوی
اون مردا رو توی میدون کونگ فو میگیرم
تا نتونن بیان داخل قصر
تا با چیوچی واقعی ملاقات نکنن
باشه
فردا مافوم
توی میدون کونگ فو منتظرشونه
اما
نمیتونی مستقیما باهاش رو به رو بشی
اگرچه که نمیتونیم از داخل شدن چیوچی واقعی به قصر به صورت کامل جلوگیری کنیم
اما هنوز نقشهی دومی دارم
نظرتون چیه که من اول
برم فوچی شیانگ رو سر به نیست کنم
بعدش دیگه چیوچی واقعی اراده ایی برای
همکاری با ژلی نخواهد داشت
خواهر یوژینگ
ارباب یوئه
ازتون ممنونم
احمق نباش
حرفشم نزن
تازشم لازم نیست که از براد خوندهات
تشکر کنی
یه باد آروم بود
برای چی پنجره کامل باز شد؟
کجاست؟
اون یه احمقه
برای همین باید پیش خودش باشه
اینجا چقدر شلوِغه؟
این احمق
کجا نگهش میداره؟
همینجوری رو زمین ولش کنم خطرناکه؟
داری چیکار میکنی؟
دستمو ول کن
چرا همیشه دنبالم میکنی؟
ازت خواستم که
به کارت برسی، مگه نه؟
حرفاتو اصلا مزه مزه نمیکنیا
برگشتی
همه چیز انجام شده؟
واقعا کمک کردی
ازم خواستی تا مو چی یوآن رو از انیجا دور کنم
تا تو خودتو جای یان هوانیوئه جا بزنی
توی این لباس خیلی زشتی
گوش کن
انقدر حریص نباش
همین الان برگرد
دنبالت نمیام
کار منه
گوش کن
داری مزاحمم میشی
بهم گفتی زشتم
بعدشم
اگر جلومو بگیری
تا ابد ازت متنفر میشم
نه
اگر یه اتفاق بدی برات بیافته
من چطور
من
منم باهات میام
چی؟ امکان نداره
تو یه پیرمردی و برام دردسر درست میکنی
تو که از فنون رزمی چیزی بلد نیستی
از هیچی هم خبر نداری
اگر توی دردسر بیافتی
چیکار میخوای بکنی؟
من یکاری دارم که باید انجام بدم
به تنهایی
اگر یه اتفاق بدی برات
بیافته چی؟
خب
تو که یه پیرمرد بی ریختی
مزنم
No comments yet. Be the first to leave one.