The first 200 lines.
جان عزیزم
اون موقع که از نیهاون برگشته بودی یادمه. تو منو یادت نمیاد
من پشتم به تو بود. اوه، نه، تو یادت نبود
اون موقع هوشیار نبودم
نه، و تو عصبی بودی که من حاضر نشدم بهت چیزی بدم
من حتماً یه آبجو میخوام. متأسفم، بستیم
ولی از آشپزخونه میشه رفت فروشگاه
بستهست. پس اون مغازه لعنتی هم بستهست؟
به خاطر یه دختر بود؟
آره
نامزد کرده بودی؟
شما اینجا همه دنبال سلامتی نیستید؟ نه، ما همه سیگار میکشیم و مشروب میخوریم. یه ذره
برادرت هم همینطور؟
ریموند پر از فکره. اون میخواست من یه شناگر قهرمان بشم
اون هر کاری از دستش برمیاومد برام میکرد. ولی بعد
بعد هلنا اومد و اون باهام بد شد
با من حرف نمیزد – تا میاومدم خونه میرفت بیرون
یه صبح اومد توی آشپزخونه، خیلی جدی
از اون موقع تا حالا هوامو داشته
یه چیزی هست که میخوام بدونی
وقتی... وقتی که این اتفاق افتاد... من خیلی پدر هلنا رو دوست داشتم
تو فقط ۱۸ سالت بود. ولی من باهاش کنار اومدم
و اون شش ماه بعد ازدواج کرد. از همون اول نامزد داشت
چی شد که خراب شد؟
اسباب کشی
چیز دیگهای نه؟ شاید
تقصیر نامزدت بود؟ ما نامزد نبودیم
با این حال ممکنه درد داشته باشه. تو نامزد بودی؟
من؟ چی باعث میشه اینطوری فکر کنی؟
خیلی هم دور از ذهن نیست
چرا ولش کردی؟ من ولش نکردم. اون منو ول کرد
ولت کرد؟
ما ازدواج کرده بودیم. ازدواج؟
آره. به خاطر اون بود که پا به خشکی گذاشتم
قرار بود با یه دلال مبلمان شریک بشم
زود بود که دلشوره گرفته بودم و دلم برای دریا تنگ شده بود
مثل ماهی بیرون آب بودم
ولی اون منو میفهمید، اینو خودش گفت
دلال مبلمان هم منو میفهمید، اینو خودش گفت
تنها چیزی که توش شریک بودیم اون بود
یه روز غافلگیرانه برگشتم خونه
تخت اشغال شده بود
کشتیشون؟ نه، فقط جمع کردم و رفتم
هیچکس ازم نخواست بمونم... یه آبجو داری؟
خونه چی شد؟ من سندشو به اسمش زده بودم
ایدهی خودش بود، در صورتی که غرق بشم
آبجو، زن! تو این خراب شده آبجو سرو نمیکنید؟
خب... برای مهمونی خصوصی. یخچال اونجاست
چقدر تو احمق بودی... نه، اون فکر میکرد ممکنه غرق بشم
نه، منظورم دو سال پیشه. مست و گستاخ اومدی تو
داد میزدی چون بهت چیزی نمیدادم. به خاطر همین بود که نمیدادم
و به خاطر همین یادت موندم. تو خیلی بدجنس بودی
نه که بدجنس، بیشتر مست بودی
قهوه
دهنتو هم پاک کنیم
حالا لباس میپوشیم
نه، نه، هلنا! حالا بیا
دستاتو بالا
بیا رو صندلی. شورت
مسواک بزنیم؟ خودت میتونی این کارو بکنی
میشه بریم بیرون که پاپیونهای صورتیمو بزنم؟
فردا، که یکشنبهست. من امروز باید کار کنم
من نمیخوام کار کنی. مجبورم، تا برات پاپیون صورتی بخرم
مامان رزا کار نمیکنه
حالا عجله کن قبل از اینکه عمو ریموند بیاد
اگه مجبور نبودی کار کنی، میتونستی تمام روز خونه باشی
عالی نمیشد؟
پس من هیچ پاپیونی نمیخوام
سلام
بیا بغلم. کلاهمو میخوای؟! با مامان خداحافظی کن، عجله کن
ظاهرش جشنیه
میتونستیم شنبه شب رو تو هوگاناس بگذرونیم... به خاطر اوا-لیسا
دوباره پر کنید، ممنون
یه قایق اومده. بزرگه؟
نه خیلی. بهتره قهوهی بیشتری درست کنم
السا، جان برنتسون برای بارگیری شن اومده. - حواست بهش باشه، آنا
ناراحتکننده است، نه؟
هیچکس جلوی ما نیست؟ فعلاً نه
بعداً آذوقه تهیه میکنیم. دوشنبه خوبه
ما ساعت ده میبندیم، ولی اگه چیزی خواستی فقط بگو
ناخدا... یکشنبه اینجا هستیم؟ دوشنبه حرکت میکنیم
سرت شلوغه؟ نه خیلی. نزدیک ساعت بستنِ
اینجا خوب شده. از وقتی اینجا بودی تغییر کرده
قایقها رو میشناسیم. تو منو شناختی
آره، شناختم
خوشگلتر از اینم دیدم. شرط میبندم موهاش رنگیه
امیدوارم رنگش نره
دوشنبه آذوقه میگیریم. بریم یه چیزی بنوشیم
ببینیم چی میشه
یه پیچ دیگه و جیغ میکشم! اون چی بود؟
هیچی
ما داریم میریم کلوپ اجتماعی. میای؟
تو میری؟ اونا ماشین دارن
ممنون، ولی من همینجا میمونم
بدتر از اینم دیدم
مفت میبریمت. من و دستیارم کار داریم
همه خشکینشینها ماشین دارن
میخوای امتحان کنی؟ میشه صورتحساب رو داشته باشم لطفاً؟
ممنون! خوش برگشتی
اوا-لیسا شیرین بود
باید میدیدی چطور برای سینما تیپ زده بود
زبان تند و تیزی داره. البته نه تو سینما یا کافه
اون فقط... خوبه
از تو خوشش میاد، من اینو خیلی وقت پیش فهمیدم
مطمئن باش
هر بار که ایلان اون رو تا خونه میرسوند، با خودش میگفت: "این همونه."
اما ماهها طول کشید تا جرئت بوسیدنش رو پیدا کرد
دخترا که قدیس نیستن. من هم تظاهر کردم باور کردم
لطف کردی. دخترا برای پسربچهها مثل دینامیتن
اوا-لیسا دختر خوبیه. اهل لوسبازی نیست
مطمئنی؟ کاملاً مطمئن
دعا کن طوفان بشه تا مجبور شیم تو هوگانس لنگر بندازیم
شب بخیر
من اینجا هیچکس رو نمیشناسم. امشب باهام میای بیرون؟
دختر زیاد تو کلوپ اجتماعی هست. من میخواستم برم رستوران
اما تنهایی حال نمیده. برای بچه نگهدار خیلی دیره
ازدواج کردی؟ نه، اما یه دختر کوچولو دارم
یه چیزی هست که میخوام بدونی
وقتی... وقتی که اون اتفاق افتاد
من پدر هلنا رو خیلی دوست داشتم
پس فردا؟ فردا ساعت ۵ بهت خبر میدم
یکی از خدمهام میتونه بچه نگه داره. خب، دوستت مهربون به نظر میاد
اما من هیچ وقت اون رو با غریبهها تنها نمیذارم
پس فردا سر میزنم. آره... ببینیم چی میشه
هلنا و کارم کافی نیستن. گاهی وقتا دلم میخواد زار بزنم
آدما ماشین نیستن. نمیتونن تنها باشن
وقتی تو رو تو کافه دیدم، فکر کردم
فکر کردم یه حیلهس تا از شرم خلاص شی
چی شد؟ فردا. اون به بچه نگهدار نیاز داره
بچه داره. عوضی خوششانس. یه حال حسابی میگیره
معلومه که آره. فردا از زیر دستش راحت خلاص نمیشه
چی فکر میکردی؟ و بعد تو رو ملاقات کردم
دختری مثل تو. دختری مثل من
اگه میدونستی یه پسر چقدر تنها میشه. - یا یه دختر
رستوران هست، سینما هست، کافه هست
اونجا چی کار میتونی بکنی؟ و بازم همینجوری پرسه میزنی
چی تنهاتر از یه غریبه تو یه مهمونیه؟
اون موقع رد شدن دیگه آخره
زنا دینامیتن
اگه شعلهورشون کنی، قبل از اینکه منفجر شن فرار کن
چرا به پنجرهام سنگ زدی؟
تنها بودن خیلی سخته
چرا به پنجرهام سنگ زدی؟
شاید بهم نیاز داشتی. شاید تو هم به اندازه من ترسیده بودی
شب بخیر
شب بخیر
خوششانسی تو، میتونی بری بخوابی
چرا به پنجرهام سنگ زدی؟
من؟ کی؟
مسخره نکن. من دیدمت. رفتم پایین تا تلفن کنم
زنگ زدی به پلیس؟ نه، اون خودش اومد
نزدیک بود هلنا رو بیدار کنی. فرض کن یه مرد رو دیده بود که داره سنگ پرت میکنه
به پنجره مامانش؟ من تمام روز از این بابت حالم بد بود
فکر کردم کارت وحشتناک بود
حالا تلافی کردی
بیشتر از اون چیزی که میخواستی پیش رفتیم؟ منظورت چیه؟
فقط میخواستی اذیتم کنی، تمام شب رو تو انتظار نگه داری
خود کرده را تدبیر نیست! جان
متأسفم
وقتی تو تختم دراز کشیده بودم، بهت فکر میکردم
دیوونهوار دلتنگت بودم. هیچ وقت فکر نمیکردم اینطوری برداشت کنی
انگار که من یه فاحشه باشم. تو زیباترین چیز روی زمینی
تو آنیتا هستی. من اون موقع اینو نمیدونستم
من اون موقع تو رو نمیشناختم
من اصلاً آنیتا نیستم
صبح بخیر
چه یکشنبهای
فکر کنم همه روزا برای تو یک شکلن... تو کافه
من برای گذران زندگی کار میکنم
دیشب بهم خوش گذشت. حیف شد که خیلی دیر بود
امشب میتونم ببینمت؟ گفتم ساعت ۵ بهت خبر میدم
گفتم که بچه دارم. مدتها بود به هیچکس علاقهای نداشتم
اگه میتونستم دیروز باهات بیرون میاومدم
اما همه چیز برای امروز جور شده بود. بعد تو به پنجرهام سنگ میزنی
متأسفم... به خاطر تو. به خاطر خودت نه؟
لعنت بهش، من از اینکه تو رو میخواستم پشیمون نیستم! من سنگ پرت نمیکنم
به پنجره هر دختری. حتی اگه خوشگل باشن
الان برم؟
لطفاً ازم عصبانی نباش
نه، اگه به خاطر همین این کارو کردی
تمام روز تو کافه پرسه میزنم تا بگی آره
امروز تعطیلم. پس لازم نیست منتظر باشم
سرم شلوغه. شاید حدود ساعت ۵ برگردم. اگه نه، پیغام میذارم
هوا خوب و سر حال میاره. همینطور به نظر میاد
شاید منم بیام. نه به خاطر من
اون خواهرمه. باشه
فقط دارم بهت میگم. دست بهش نزن
کی میگه؟ خودش میگه
اما... من ازش دفاع میکنم
اون خوب میشه
اون تو ۱۶ سالگی قهرمان محلی بود، تو ۱۷ سالگی نفر سوم سوئد
تازه برای تیم ملی انتخاب شده بود که
تو شنا؟
و سرگرمی تو چیه؟ دو و میدانی
وزنهبرداری. هیچی مثلش نیست. تکتک عضلاتت رو تمرین میدی
عالیه! - قهوه
صبحانه بهترین وعده غذاییه. درسته
هلنا بیداره؟ دارم میام
خداحافظ. میبینمت
قهوه میل داری؟ بله، لطفاً
No comments yet. Be the first to leave one.