The first 130 lines.
!نميدونم اصلا اين نامه رو ميخوني يا نه
به اميد پيدا کردن شماها هر روز مشغول گشت زدنيم
نميدونيم کجا غيبتون زده
نتونستم تو رو پيدا کنم ولي يه روز اينجا رو پيدا کردم
اينجا خيلي آرامش داره
اينجا از اينکه هرگز نبينمت نميترسم
چون انگار همين نزديکيايي و به زودي ميبينمت
اين احساس هر روز من رو به اينجا برميگردونه تا بهت نزديک باشم
ارتش فراموش شده" "براي آزادي
تو به من خون بده" "تا من بهت آزادي بدم
سخنان نتاجي تبديل به شعار ارتش آزادي شدند
شعار ارتشي که حتي وقتي همه چيز از دست رفت اميدشون رو از دست ندادن
ارتش آزادي به جنگيدن براي
هندي آزاد، ادامه داد...
حاکمان انگليسي که اونارو به چشم خطر ميديد همه اخبار مربوط بهشون رو ممنوع کرد
و مهر ارتش خائنان به پيشونيشون زدن
نزديکهاي ميميو" "برمه سال 1944
مايا
مدرسه همين نزديکياست
گشتهاي ارتشي زيادي اين طرفان
بايد عجله کنيم
اين مسير به مدرسه ميرسه؟
نه، راه مدرسه از اين طرفه
يه ذره وقت ميخوام
مي خوام يه چيزي رو ببينم
باشه، اين پيشت ميمونه مدرسه رو نشونتون ميده
ولي بايد سريع بريم
يالا، بياين
از روزي که رسيدي اصلا نخوابيدي
...سوريندر
چشام رو که ميبندم جسدا ميان جلوي چشم
مي دوني از گشنگي مردن چجوريه؟
زخم ارشد رو ديدي، آره؟
پر از چرک و حشره بود- الان حال ارشد خوبه-
ولي ارشد الان خوبه- کرم و حشره بود-
حشره، مايا
چيزي واسه خوردن نداشتيم
فقط راه رفتيم و راه رفتيم و راه رفتيم
خيلي زود به اجساد هم رزمهامون رسيدم
جسدهاي فاسد شده
هزاران نفر از همرزمهامون مُردن، مايا
و من زنده موندم
با اينکه باختيم، زنده موندم
هر روز منتظر برگشتنت بودم
همه احساساتم رو برات تو اين نامهها نوشتم
با اين اميد که يه روز ميخونيشون
ولي خيلي چيزها ناگفته موندن
چون بعضي چيزها رو نميشه با کلمات توصيف کرد
فقط ميشه احساسشون کرد
فرار کنيد! از اينجا بريد
بميريد حرومزادهها
لعنتي- فرار کنيد-
اين رو بگير حرومزاده
قربان؟- بله؟-
قربان، اين حمله هوايي واسه جلو اومدن ارتش انگليس بود
يکي از يگانهاي جلوييشون تا غروب به اينجا ميرسه
چه دستوري دادن؟
فرماندهي گفته، که ديگه تصميمش با شماست
يا به رنگون عقب نشيني کنيم
يا سعي کنيم انگليسيها رو تو خليج نگه داريم
سودي
ارشد
مهماتمون خيلي کمن
همهمون اينجا ميميريم همه چيز تموم شد
راست ميگه! همه چيز تموم شد حالا ديگه چيزي باقي نمونده
هيچي باقي نمونده، عوضي؟ نمي توني بجنگي؟
داري چيکار ميکني؟ خب راست ميگه
ژاپنيها قرار نيست برامون تجهيزات بفرستن
اونها از قبل به سمت رنگون عقب نشيني کردن
يه نگاه به اونها بنداز
اگه بمونيم اينجا همهمون کشته ميشيم
هيچ فايدهاي نداره، سودي
فايده؟
بعد از همه اتفاقاتي که افتاده هنوزم داري دنبال فايده ميگردي؟
...همه اونها
نگاهشون کن همه اونايي که دارن اينجا ميميرن
و اونايي که تو جنگل شهيد شدن
داري ميگي مرگشون بيمعني بوده؟
شعار نتاجي رو به ياد بيارين
تو به من خون بده" "تا من بهت آزادي بدم
نتاجي خون ما رو ميخواد خون ما رو
چون بدون ريختن خون مون آزادي به دست نمياد
همينجا بهاي آزاديمون رو ميپردازيم
و همينکار رو هم ميکنيم
نه فقط يک بار بلکه هزاران بار
و چه ما به دهلي برسيم يا نرسيم
ولي انقلابمون حتما به دهلي ميرسه اين تنها راهشه
همه سربازهاي دلير زخمي مون به رنگون منتقل ميشن
و اين مسئوليت به عهده هنگ ملکه جانسي ه
و بقيه ما
تا جايي که بتونيم جلوي پيشروي انگليس رو ميگيريم
يه روزي ميرسه که هند فداکاري ما رو يادش ميمونه
ممکنه درکش نکنن
ولي حتما يادشون ميمونه
بعد جنگ اينجا توي ميميو قايم ميشدم
اون بيرون خطرناک بود
چون جاسوسهاي انگليس تو هر گوشه کناري دنبال ارتش آزادي بودن
حتي مجبور شدم اسمم رو تغيير بدم به جانکي
يادته گفته بودي تو اين جنگ همهمون داريم تو جبهههاي مختلف ميجنگيم
...مايا در اين جنگ مرد
و جانکي جاش رو گرفت
جانکي هنوز داره براي آزادي ميجنگه
آزادي تبديل به هدف زندگيم شد
و با اين هدف حتي يه مدرسه اينجا در ميميو ساختم
همه دخترهاي اينجا من رو "مادربزرگ" صدا ميکنن
حالا اين دختر کوچولوها، جنگجوهاي منن
من بهشون ياد دادم که براي حقيقت بجنگن
درست همونطور که نتاجي به ما ياد داده بود
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
...مايا
برو
فعلا خداحافظ، مايا
مراقب خودت باش
حالا که ميدونم جات امنه
بهم يه دليل ميده
براي زنده موندن
زنده باد هند- زنده باد هند-
نه
سرهنگ، مادربزرگم رو ميشناختي؟
آره
...ولي متاسفانه
واسه زمان خيلي کمي
آدماي اينجا بهم گفتن که خيلي دير اومديم
پارسال ارتش دوباره مادربزرگم رو به زندان انداخت
چهار ماه پيش که اومد خونه، خيلي مريض بود
...و چهار روز بعد
ارشد، داري چيکار ميکني؟
خيلي وقته صورت خوشگلم رو نديدم
نمي دونم هنوز مثل قبله يا بارون شست و بردش
سودي
No comments yet. Be the first to leave one.