The first 179 lines.
!زود باش! برو، برو
سلام؟
اوه. سلام
چی، چی، چیکار داری میکنی؟
اوه، این هواپزه رو برام کادو آوردن، ولی بعدش یادم اومد اجاق دارم
داری پسش میدی؟
ببین، رسیدش رو ندارم. میدونم چی فکر میکنی، ولی، توی فکرش بودم که شاید بتونیم یه تاختی بزنیم، میدونی، یه همچین چیزی میشه
سیاه، نمیبینی الآن چه خبره؟
چرا. هوم
اینجا خیلی بلبشوئه
...یهجورایی عین «مارشالز» شده، ولی
ممنون
...وایسا، نکن، نکن، نکن
بیخیال، پسر. لعنت
سطل عطش
بیخیال بابا
بذار بریم بیرون - نه -
!برو کنار - نه -
همهتون دارید دزدی میکنید. حالا بذاریدشون سر جاشون
ببخشید - بذارش سر جاش -
نهخیر. نمیذارم اون هواپز رو ببری
...اوه، نه، نه، ندزدیدمش. فقط رسیدش رو یادم رفت، ولی - نه -
،ترجیح میدم بمیرم تا بذارم اون رو ببری. حالا اون رو بذار سر جاش، وگرنه از اینجا نمیری
هی. نهخیر. هی! هیچکس از اینجا نمیره
!هی
...چیکار داری
ویلچرم رو ول کن
!اوه، تُف، تیزی داره
«ارجاع به ماجرای غارت از فروشگاه «تارگت» در شهر «مینیاپولیس ] [ و چاقوخوردن غارتگران از زنی بر روی ویلچر در سال گذشته
!اوه، تُف! اوه! اوه! تُف، گندش بزنن
!اوه، اوه
هی
آره. دیدی، بهت که گفتم
من میتونم برم، برم داخل، کارم رو انجام ،بدم، بیام بیرون، و تو هنوز اینجا گیر کردی
چون این ترافیک دیوانهواره
چی شده؟
...پسر
الآن رادیو گفت که «بلوبلاد» (نجیبزاده) مُرد
لعنت. واقعاً؟ - آره. اوهوم -
چطوری؟ - نمیدونم، پسر -
و گفتن که یه سه ماهی میشه که مُرده
مدیربرنامهش تازه بیانیه داده - پوف -
لعنت، پسر، من قبلاً مدام آهنگهای اون کاکاسیاه رو گوش میدادم، پسر - آره -
مثلاً، اون برنامههای پنهانی رو یادته که فقط روی - تامبلر» دربارهشون سرنخ میفرستاد؟ - آره»
اون برنامهها معرکه بودن، پسر - پسر، نه؟ -
پنهانی اما معرکه - نه؟ -
پسر... آخرینِ یه دوران بود، پسر. روحش شاد
فقط کاکاسیاههای واقعی «بلوبلاد» رو میشناسن
این تیکه رو میبینی؟
مثلاً، اینترنت داره به این کاکاسیاه ابراز محبت میکنه، پسر
مثلاً، همۀ رپرها
اون کاکاسیاه اسطوره بود
!هی، پسر - ...اوه -
!گشادبازی در نیار دیگه - ،پسر -
تکون نمیخورن، دادا - سیاه، پسر، ترافیک آتلانتایی -
میبینی کسی تکون بخوره؟ - به خدا قسم -
اصلاً کجا باید باشی؟
فرودگاه - ولی کجا باید بری، مشتی؟ -
«تو نه از «لسآنجلس» خوشت میاد، نه از «نیویورک
از هیچجا خوشت نمیاد
چیکار میخوای بکنی؟
جامائیکا؟
اوه. جاما... «جامائیکا» خوبه - هوم -
ولی... علفشون الکی گنده شده، اون فیلمه «شاتاس» الکی گنده شده
هی، به نکتۀ ریزی اشاره کردی - زیادهازحد -
شورـش رو در آوردن، دادا
کُل شب رو نشئه
اه، تُف
پس همون بهتر «بلوبلاد» گوش بدیم، پسر
آره، یه آهنگ ازش بذار
هی، هی
هی، هی، هی، هی
خب
اصلاً فکر نکنم این رو تابهحال شنیده باشم
نه؟ پسر، خب، این آهنگ جدیدشه، پسر
حدود... شش ماه پیش اومد بیرون
خیلیخب - نسبتاً تجربیه -
اصلاً نصف اوقات نمیفهمم چی داره میگه، خدایی
آره، آم... من... چطوره از کناری بریم؟
سیاه، مُخت تاب برداشته، پسر؟ «مونرو» برمون میگردونه توی ترافیکِ بیشتر
خیلیخب، تو بمون، من پیاده میشم
آ... پیاده میرم - پسر، تنهام میذاری؟ -
...آره، نگران نباش. همهچیز درست - سیاه، روبهراهای؟ -
!هی
جلو نیا! وایسا
اون کار رو نکن
چیکار داری میکنی؟
پسر
خیلیخب، حله. من باید برم. فردا بهت زنگ میزنم
زیاد طول نمیکِشه، نگران نباش
هیچ مشکلی نیست
از قبل برنامهم رو کنار گذاشتم
واسه رسوندن من به «آتلانتیک استیشن»؟
،«نصفش رو واسه رسوندن تو به «آتلانتیک استیشن «نصفۀ دیگهش رو واسه گرفتن ساندویچ زیردریایی «پابلیکس
خوشمزهان - پس چی -
پسر، من خیلی وقته اینجا نیومدم
آره، من هم
واقعاً امیدوارم فقط این گوشی رو تعویض کنن
صفحهنمایشش مدتیه برام مشکلساز شده
ارن؟
چه خبر؟
هی، چه خبر، کنیا؟
چی میکنی؟
یهخرده خرید میکنم. مدتی شده
چطوری؟ - بد نیستم -
سلام. من کنیام
ونسا
خب، من سعی میکنم از اینجا برم
خوشحالام خوبای
خوشحال شدم دیدمت
اون رو خیلی وقت بود ندیده بودم
نمیشه رفت «آتلانتیک استیشن» و گذرت به کسی نیوفتاد
چرا گوشیهای کوچکتر نمیسازن؟
...من فقط، مثلاً
یه گوشی کوچک میخوام
...آینده
...آیپد»هاییه که توی کولههامون میبریم اینوراونور»
سلام
اون یه دوستدختر دیگه بود؟
عجب، با کُل «آتلانتیک استیشن» بودی
نهخیر. قضیه مال حدود 7 سال پیشه
اصلاً نمیدونم از بیرون چطوری من رو به جا آورد
ونسا؟
هی، گفتم خودتای ها - امیر -
آره. هی، چطوری؟
از زمان کنسرت «کید اینک» به اینور ندیدمت
آره، مـ... مد، آم... مدتی میشه، هان؟ - آره، قطعاً -
آره. پس، هنوز اینجا کار میکنی؟
...آره، آره. مدتی میشه اینجا گیر افتادم، ولی
باشه - از دیدنت خوشحال شدم -
آره، آره. همچنین
آم... بذار خیلی سریع برم به این مشتریه کمک کنم، و بعد سریع برمیگردم - آره، آره، آره -
...کید
اینک؟
زمانی که من رو برد به اون کنسرته، توی این «اِیتیاَندتی» کار میکرد
هنوز هم همینجاست
قضیه مال حدود 10 سال پیشه
هی، «بیایتی اکسپریِنس»، ما بیرونایم
بیرون داریم ریلکس میکنیم. کاکاسیاهها بیرونان
پیپربوی» رو توی وانت مشکی گندهش داریم»
شیشههاش دودیه. نمیتونید ببینیدش، ولی اون رفیق منه
پیپربوی»، لبخند بزن»
نمیتونم زوم کنم. اوه، تُف، زندهست
...اوه، تُـ
چه گُهی داری میخوری؟ - داره بهم میگه بیام دم ماشین -
چه خبرا، «پیپربوی»؟
این کار همیشگیمونه. عین مستند میمونه
پس، آره، این پُخ رو ببینید. چه خبرا، پسر؟
!اوه، تُف
بعضی وقتها اونجوری میکنه
اوه، خیلی فرزه
خیلیخب، اومدم، اومدم
اوه، سلام
چه خبر، پسر؟
چی میخوای؟
آره، رواله
...رواله، پسر، آ
شنیدم شما... چیزی به اسم «پای باغوحشی» دارید؟
«پای باغوحشی»
اوهوم. آره
...منظورم اینه، نمیدونم چی هست، پس
میدونی
...نه، راستش
توی یه آهنگ شنیدم
...پس
«یهدونه «پای باغوحشی
«رواله، یهدونه «پای باغوحشی
هی، میگم، پسر، اینیکی رو تابهحال نشنیده بودم
بلوبلاد» رو میشناسی؟»
اوه
ممنون، پسر
سرنخیابی؟
سرنخیابی یا شکار لاشخور: مسابقهای که در آن ] [ شخص باید زودتر از دیگران اقلام موردنظر را پیدا کند
هی، پسر، این سرنخیابیه؟
بلوبلاد» هنوز زندهست؟»
بلوبلاد» کیه؟»
حله
هی، پسر، باقیش مال خودت
دختر کلاهیه، سیپیکِی؟
No comments yet. Be the first to leave one.