The first 200 lines.
شاهزاده بزرگ
قسمت دهم
اون نامه ی محرمانه که به رئیس قبیله ی "هولیگالی" داده شده
اگه اون مذاکره ی کثیف، فاش بشه تاج و تختی که این همه مدت طمعشو داشتی، هیچ
حتی مقامت رو به عنوان شاهزاده از دست میدی.
هیچ وزیری در دربار کنارت نخواهند موند،
هیچ یک از مردم، طرفت رو نخواهند گرفت
خادمِ ولیعهد باش،
بهش و به ملکه ی مادر وفادار باش.
دراینصورت، من این قضیه رو با خودم به گور می برم.
فکر میکنی با همچین دروغی میتونی امنیت ات رو تضمین کنی؟
اینطور نیست؟ پس یهویی عوض کردنِ نگهبانانِ سه جا واسه چیه؟
دلیلِ تحت فشار گذاشتن ملکه ی مادر که تازه پسرشو از دست داده، چطور؟
واسم مدرک بیار
مدرکی که نشون بده من تو اون مذاکرات کثیف نقش داشتم.
اون نامه ی محرمانه... دستِ منه.
هر وقت از مسیرت منحرف شدی به فکر اون مدرکی که دارم بیافت
و یادت باشه که باید مابقی عمرتُ اینطوری زندگی کنی
از خودت واسم توطئه سرهم نکن
...ای کاش سرهم کردن بود
.بیشتر از هر کسی دیگه امیدوارم اینطور باشه
ترجمه و زیرنویس ...::SaFira & M@hsa::...
ما را در تلگرام دنبال کنید @opussub
!عالیجناب- !اعلاحضرت -
!اعلحضرت، نمیتونید اینکارُ بکنید
چرا اینطوری میکنید؟
اگه شاهزاده اون سونگ بدون هیچ نقشه ای توی خونه ما بمیره
چطور میخواین با عواقب بعدیش رو به رو بشید؟
سه سال انتظارم ظاهرا بیخودی بوده
یه بچه دماغو شده مسئول یه کشور
دیگه دسیسه های سیاسی و ...مبارزات مفتخرانه
.معنی ای ندارن
...باید بدونم تا کجا
.منو همراهی میکنید
اگه موفق شیم، شورش میشه اگه شکست بخوریم، خیانت
اگه از آغاز تا انتها با هم بمونیم
و به هدفمون برسیم ثروتمند میشیم
و تا نسلها بعد پاداش میگیریم
اگه شکست بخوریم، خیانتکار میشیم و تا ابد محکوم
دارم ازتون میپرسم برای همچین چیزی آماده اید
ما دیگه شمشیرمون رو کشیدیم
خیلی وقت پیش در مورد امپراطورمون تصمیم گرفتیم
تعهدنامه اتحاد
دارید میگید با استفاده از یی ایل یو ول جه دوره مراسم سوگواری ملی رو کوتاه کنیم؟ (یی ایل یو ول جه: قانونی که بر طبق آن یک روز یک سال حساب میشه اینطور دوره مراسم سوگواری میتونه به جای 27 ماه در 27 روز تموم شه)
اگه اینکارُ بکنیم میتونیم فردا جشن تاجگذاری رو بگیریم
علیاحضرت، شاهزاده جین یانگ امروز تهدیدتون نکردن؟
باید سه جا رو به تخت بنشونیم حتی اگه شده یه روز زودتر
با اینکه جوانن اما موفقیت ما در دستانِ سه جائه
و باید متحد و یکصدا دربار به خاطر کشور اینُ بخواد
.اینطور شاهزاده هم این حقیقت رو قبول میکنن
.پس شما هم باید به دربار بیاید
اگه بخوایم از سه جا محافظت کنیم شما، شاهزاده که آخرین وصیت امپراطور فقید رو گرفتید
.برای ملکه در نایب السلطنه بودن کمک بزرگی میشید
خواهشی داشتم
لطفا کاری کنید که انگار درخواست ازدواج جاهیون اتفاق نیفتاده
کار آسونی نیست
باید این اتفاق بیافته تا همه چیز برگرده سر جای درستش
این دختر جورچنی کیه آوردی اینجا؟
ناجی منِ جورچنها بزرگش کردن اما دختر یه گروگان چوسانی
نمیتونست بعد از کمک به فرار ما اونجا بمونه .برای همین با خودمون آوردیمش
واقعا؟ - بله -
حالا که سر و روت رو شستی و لباس پوشیدی مشخص نیست که جورچنی ای
چهره و فرم بدنت بد نیست
بشین
بلند شو
!گفتم بلند شو
دوباره بشین
جلو بزرگا، باید به آرومی بشینی درست مثل وقتی که گلبرگها روی زمین میریزن
زانوهاتُ میذاری روی زمین و میشینی
نمیخوام
پام درد میگیره
صبر کن
بله، با همین سرعت آروم
بخور
شاهزاده یه زن رو با خودش آورده؟
بله
مطمئنم براش دلیلی داره شاید یه زندانی بوده
سه سالی شده، ممکنه ازدواج کرده باشه و بچه داشته باشه مگه مرد نیست؟
چی میگی واسه خودت؟
توی این سه سال بانو یه لحظه هم فراموششون نکردن
میخوای با شایعه پراکنی ناراحتشون کنی؟
!شایعه نیست! واقعیه !یکی با خودش آورده
برو، برو، برو - چرا، چرا چرا؟ -
دوباره خودتُ جلو بانو نشون نده
با اینکه هنوز تو اتاقم نمیمونم یکی اومده بوده اونجا
باید پای بانوی دربار رو از اتاق امپراطور ببریم اون با شاهزاده جین یانگِ
باید به مقامات رسمی گزارش کنیم
ولش کن - عالیجناب -
حتی اگه پاشُ ببریم هم یکی دیگه رو میذارن جاش
بهتره بدونیم کیه و مراقبش باشیم
برنامه همه اینا رو برادر ریخته
واقعا برادر منُ دور انداخت
.و با جورچنها مذاکره کرد
!تبریک میگم عالیجناب
لطفا برای این مملکت امپراطور دانایی بشید
بخاطر درخواست وزرا که میخواستن کارهای مملکتی هرچه زودتر به وضعیت عادی برگرده
مراسم ملی رو کوتاه میکنیم و فرآیند تاجگذاری رو سرعت میدیم
به عنوان یک زن، خیلی نگران وظایف حکومتی ایم که بهم واگذار شده
همونطور که میدونید شاهزاده اون سونگ در حل شورش توی منطقه شمالی مشارکت زیادی داشته
و به سختی از مرگ فرار کرده و بعد از سه سال رنج در کمپ دشمن .برگشته
حالا که سه جا جوان به تخت نشستن
میخوام شاهزاده اون سونگ رو وزیر جنگ کنم
و امنیت امپراطور رو بهشون بسپارم
من، شاهزاده اون سونگ لی هی
با همه وفاداریم به عالیجناب خدمت میکنم
!بخشش شاهانه نامتنهایست
تو به من برای چیزی که انجام نداده بودم تهمت زدی و بعدش .قدرت ارتشُ ازم گرفتی
فکر میکنم این توئی که نیت های پنهانی داری
قصد ملکه بیوه از
انتصاب خویشاوند امپراطور برای اون موقعیت .امنیت امپراطور جوان بود
تو تنها خویشاوند امپراطوری؟
به خاطر سالهایی که در منطقه جنگی گذروندن منصوب شدم پس حدس میزنم باید ازت تشکر کنم
به خاطر اینکه منُ به منطقه شمالی فرستادی امروز تونستم وزیر جنگ بشم
تمام این مدت به سختی تلاش و به امپراطور فقید خدمت کردی
میخوام بار سنگینی که برای امنیت قصر حمل میکنی رو برات سبک کنم
و تو رو به اداره کل ارتش منتقل کنم
میخوای رئیس گارد سلطنتی رو چون برادر زنمِ تنزل مقام بدی؟
تنزل مقام؟
چطور میتونم کسی که همرتبه منِ رو تنزل بدم؟
اگه به مذاقت خوش نمیاد میتونم یه موقعیت در حومه شهر رو واست در نظر بگیرم
جایی که بتونی در آرامش باشی و استراحت کنی
میخوای تا کجا پیش بری؟
تا وقتی از همه چیز دست بکشی
تا وقتی عالیجناب به سن مناسب برن
یه لحظه هم متوقف نمیشم
مگه میشه؟
اون مرد از مرگ برگشته و شروع به متزلزل کردن دربار سلطنتی کرده
میخواین چی کار کنید؟
باید مثل برادرهای بزرگتر رفتار کنم
.زنش بدم... و راه و رسم دنیا رو یادش بدم
پس میگی که باید ازدواج شاهزاده اون سونگ رو جلو بندازیم؟
...با اینکه دوره سوگواری ملی رو به خاطر جشن به تخت نشاندن کوتاه کردیم
میدونم گستاخی کردم
...اما اوضاع شاهزاده اون سونگ اینطور شده
راستش اول رغبتی نداشتم به دوستم جا هیون به عنوان همسر برادر شوهرم خوش آمد بگم
اما اونها به خاطر جنگ سه سال از هم جدا بودن
حس میکنم برای خانواده سلطنتی خوب نیست
که باعث درد و ناراحتی معشوقها بشه
ملکه مادر، حرفشون درسته
برای بانو سونگ حس بدی دارم
...حتی در دوره های پیشین هم
در طی سوگواری های ملی تحت شرایط خاص ازدواج هایی بوده
علیاحضرت چرا اجازه شو نمیدین؟
چون امپراطور خیلی جوانن من نگران نگهداشتن رسومم
چی میشه اگه بگن چون امپراطور خیلی جوانن رسومات از بین رفته؟
نه ملکه مادر در این مورد مشورت کردم
گفتن که ازدواج شاهزاده اون سونگ خاندان سلطنتی رو احیا میکنه
لطفا دفتر پیشگویی رو باخبر کنین و بخواین یه روز فرخنده رو مشخص کنن
ببر اژدها
!بانو! بانو
چی شده؟
همسر شاهزاده اینجان
ناگیوم؟ داخل اتاق انتظارن
دیگه میخواد چی کار کنه؟
این تاریخ عروسی شاهزاده اون سونگِ
ها؟
فکر میکردم عروسی به این زودیها اتفاق نمیافته
از ملکه مادر درخواست کردم عروسی رو جلو بندازن
خیلی ممنونم
ناراحت بودم که میدیدم جاهیون به آرومی داره تبدیل به یه بانو پیر میشه
ناراحت بودم که میدیدم جاهیون به آرومی داره تبدیل به یه بانو پیر میشه
خوبه دوستایی داشته باشی
ممنونم ممنونم
اما در عوض موافقت نکردن که عروسی رسمی بگیرید
باید یه عروسی کوچک باشه
برای همین برخلاف اصول خانواده سلطنتی من تاریخ مراسم رو آوردم
خدای من درک میکنم
باید قبل رفتنت جاهیون رو ببینی
بله، همینطوره
!ایناهاش اومد
دخترم، دوستت برات خبرهای خوبی اورده
این نشان دوستیمونِ
چقدر خوشگله ازش مراقبت میکنم
چه فکری تو سرت داری؟
ازت ناامید شدم به خاطرت این همه دردسر کشیدم
داشتی خودتُ میکشتی که منُ بدی یه خانواده دیگه
چی شده یهویی تظاهر میکنی طرف منی؟
فقط میخواستم معشوق مرده ات رو فراموش کنی و .یه آدم جدیدُ ببینی
میخوای باور کنم؟
بخوای یا نخوای مقدر شده فامیل شیم
نباید حداقل به خاطر آرامش در خانواده سلطنتی با هم آشتی کنیم؟
.برات تاریخ رسمی ازدواجتُ آوردم
مطمئنم هنوزم ازم بدت میاد
راستش، منم پیشت زیاد راحت نیستم
با اینحال هنوزم نمیتونیم با هم دشمن باشیم میتونیم؟
رابطه دو تا برادر هم زیاد با هم خوب نیست
اگه بزرگترها در مورد این دشمنیمون بفهمن چه چیز خوبی داره؟
صادقی؟
.زمان صداقتمُ بهت ثابت میکنه
بذار زمان بگذره تا ببینی چی توی ذهنم دارم
اما اگه میخوای عضوی از خاندان سلطنتی بشی
امیدوارم باهام خوب کنار بیای حتی اگه فقط برای حفظ ظاهر باشه
اگه قبول کنی منم تلاشمُ میکنم
منم نمیخوام بزرگترها رو نگران کنم
برگرد داخل
بانو بهش اعتماد نکنید اون یه ماره
یادتون رفته این مدت چقدر عذابتون داد؟
چطور میتونم فراموش کنم؟
همیشه رو زخمم نمک میپاشید
!دقیقا
No comments yet. Be the first to leave one.