The first 200 lines.
گاهی نامه ها و شعرهایت را که میخوانم ...دوست عزیز
وقتی قدرت عجیبش را احساس می کنم
نوشتن رو برای خودم سخت میدونم
گمانم اگر تو را ببینم و مطمئن شوم که واقعی هستی
ممکن احساس بهتری پیدا کنم
درک این موضوع برای من سخته که چطور در تنهایی
به همچین تفکرات فوق العاده ای رسیدی
اما تفکر یک فرد منزوی فراتر از یک نقطه
یا حتی رسیدن به همچین افکار خیره کننده ای
بنابراین شاید مکانش تفاوت زیادی ایجاد نکند
شاید بهتر باشه به بوستون هم سری بزنی
همه ی خانم ها این کارو میکنن
.دوست همیشگی شما، هیگنسون
امیلی
امیلی؟
مامان هنوز تو تخته مگی هم که مرخصیه
...لوله کشی داخلی هم که نداریم، پس
باید بری آب بیاری
میدونی چیه؟
گاهی اوقات احساس میکنم ...تو قرن اشتباهی به دنیا اومدم
ترجمه از Soheil_HAIZ
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
چه روز زیبای بهاری ای
صبح بخیر خورشید
میدونستی هلندی بلدم؟
واقعاً روز زیباییه امیدوارم نامه ها رو بیارن
چرا؟ نکنه رو پستچی کراش زدی؟
چی!؟ نه، منتظر نامه ی هنری هستم
دوباره ریختی به هم؟- دلم خیلی شور میزنه-
اگه خبری ازش نشه
توضیحی جز این داره که اون، مُرده؟
یه توضیح دیگه هم داره- جدی؟-
ببین، من نمیدونم هنری کجا رفته ولی
مردا فقط پیرو یه چیز هستن و اون قطب نما نیست
هر جا که هست احتمالاً شلوارش دو تا شده
حتی اگه اینطور باشه بازم میتونه واسه هلن نامه بنویسه
دختر، چرا طرف اونو میگیری آخه؟
تو و هلن رو که ول کرد و رفت
باید دنبال یه رابطه ی جدید باشی، جیگر
ببخشید؟- باید دوباره قرار و مدار و اینا بزاری-
وسط جنگ داخلی با یکی قرار عاشقانه بزارم؟
ببین، همیشه یه بهونه ای هست ولی حالا جدا از جنگ، هنوزم بهاره
پرنده ها میخونن گُل ها شکوفه دادن
بهار فصل عشق جدیده
نه اینکه بشینی زانوی غم بغل بگیری غصه ی شوهر سابق بخوری
که تو هیچوقت اولویت اصلیش نبودی و همش گیر اون روزنامه بود
باید سریع فراموشش کنی
!و یه آینده ی جدید بسازی، بی خیال دیگه
...یه جوری میگی انگار کار آسونیه
چطوری اینقدر خوش بینی؟
چون خدا ازم میخواد که همیشه امیدوار باشم
و حالا امیدوارم دوستم بتی بره واسه خودش یه رابطه ی جدید جور کنه
تو همچین زمانی با کی میتونم آشنا شم؟
صبح بخیر، خانما
اون؟- چرا که نه-
!فکر نمیکنم آماده باشم- بهونه الکی نیار واسه من-
امروز برای ما نامه نداری، فردی؟
متأسفانه نه
کاش میتونستم یه چیزی واست بیارم بتی
خیلی دوست دارم اون لبخند زیبات رو ببینم
روز خوبی واسه قدم زدنه نه؟
میدونی کی باید بره یه قدمی بزنه؟
سخت کوش ترین خیاط آمهرست
همراهم میایید نامه برسونیم؟
میخوای ببریش سر کار؟ ببرش پیک نیکی چیزی برادر من
خب، اینم میشه البته اگه شما بخواین بریم
...من
راستش خیلی هم خوبه
به هوای تازه نیاز دارم
ولی یادت باشه همیشه قبل از اینکه خورشید خانم بتابه تاریکی هست
من سخنرانی میکنم تا به امیدی که در منه شهادت بدم
!پاچه پاره، من شصت سالمه
امیلی؟
!این بالا
!سو
اون بالا چیکار میکنی؟
من منتظر تو بودم
باید حرف بزنیم
آره، همینطوره
چرا نیومدی منو ببینی؟
فکر کردم از دستم عصبانی هستی
آره که عصبانی هستم واسه همین باید میومدی
سو، گوش کن
این عادلانه نیست که از من عصبانی باشی
فقط به خاطر اینکه نظر کسه دیگه ای رو درباره ی کارم خواستم
این ربطی به تو نداشت
البته که به من ربط داره
یه بار بهم گفتی که فقط و فقط واسه من مینویسی
اما حدس میزنم که افکارم دیگه واست کافی نباشه
گمونم حالا که بچه دار شدم افکارم ارزشی نداره
از وقتی بچه اومده دیگه وقتی واسه اشعارم نداری
وقتی همش درحال نوشتی !وقتی واسه بچه ـم نمی مونه
خب اینم از این
تو دیگه به اشعارم اهمیت نمیدی
البته که برام مهمه ولی
پس چرا بهت برخورد وقتی از یه مرد نظرشو خواستم؟
یه مرد؟
یه غریبه؟ کسی که حتی تو رو نمیشناسه؟
...دقیقاً
اون منو نمیشناسه
اون فقط کلمات منو میشناسه
!لازم نیست نگران احساسات اونم باشم
...مثل وقتی میگی از مصراع شعرم متنفری
شاید واسه این عصبانی هستی ...که کمک نکردم پوشک بچه عوض کنی
یا بدتر از اون، وقتی میگی عاشق شعرمی
شاید فقط به خاطر اینه که عاشق منی
آره که عاشقتم امیلی مشکلش چیه؟
خدای من! اینطوری زندگی کردن بی انصافیه بدبختیه محض
تنها چیزی که میخوام اینه که با تو باشم
اینه که شب کنار تو بخوابم
در عوض باید روزها و هفته ها با هیچی منتظر بمونم
هیچی که نیست
من برات مینویسم، این چیزی نیست؟
امیلی، تو شاعری
تو خیلی رو اشعارت کار میکنی
میخوای هر بیت بی نقص باشه
ولی من هرج و مرج میخوام
من چیزی میخوام که نشه ...با کلمات توصیفش کرد
.من تو رو میخوام
و میخوام تو هم منو بخوای
البته که میخوامت
ولی نمیتونم تو خونه ی تو زندگی کنم
آستن حتی با من حرف نمیزنه
باشه
اگه آستن بره جنگ؟ اون وقت چی؟
منظورت چیه؟- هر مردی که تن سالم داره احضار کردن-
یه روز اونم میخوان
وقتی آستن بره جنگ اونوقت به دیدنم میایی؟
یا یه بهونه ی دیگه پیدا میکنی؟
بهتره این آب رو ببرم
میخواد بارون بباره
...منو ببوس
.نمیتونم
امروز، روز خوبی نیست
خدایا امیلی، چرا نمیفهمی ...امروز تمام چیزیه که داریم
!چرا انقدر بدبختم من
...چه شکنجه ای
وینی؟
وینی؟ مشکل چیه؟
به من نگاه کن
شب و روز باید واسه مادرم کار خونه کنم
در حالی که چیزی که میخوام و آرزوشو دارم
اینه که شب و روز واسه شوهرم کار خونه کنم شوهر خوشگلم که از نظر عاطفی ازم دوره
خدایا! من دیگه طاقت ندارم
راستش منم نمیتونم زندگی خیلی مزخرفِ
من دارم میتُرشم آمریکا هم که درگیر جنگ داخلیه
حالا هم که داره بارون میزنه
آره، امروز بدترین روز این زندگیه
آره
هر روزه این جنگ
امیدوار بودم که اوضاع یه جوری بهتر بشه
آسمون صاف شه و
بتونیم راهمون رو به سمت آینده روشن ببینیم
...ولی همچین اتفاقی نمی افته
خانواده داره از هم میپاشه
میخوام به گذشته برگردم
قبل از شروع جنگ و قبل از اینکه !همه ی دوست پسرام بمیرن
نه، من ترجیح میدم برم آینده
از این بهم ریختگی رد شم و برسم به وقتی جنگ تموم شده و همه چیز متفاوته
...تصور کن بتونی پلک بزنی
و برسی به آینده .به همین سادگی
اونو دیدی؟- اون چی بود؟-
داره چه اتفاقی می افته؟
!امیلی
وینی؟- چیه؟-
داره حرکت میکنه؟- فکر کنم-
امیلی؟
داره چه اتفاقی می افته؟- نمیدونم-
وینی؟- امیلی؟-
!خدای من
این چی بود دیگه؟
الان چی شد!؟
!آلاچیق داشت میچرخید
آره، و یهو وایساد
!و دیگه بارون نمیاد
وینی؟- چیه؟-
خونه یه خورده تغییر نکرده؟
!یا خدا، امیلی من میترسم
!اون کالسکه که اسب نداره- !از ماتحت ـش داره دود میاد-
چی؟
چی!؟
این چیه!؟
"کلاس سال پنجاه و پنج آمهرست" دوباره رکورد زد
سال هزار و نهصد و پنجاه و پنج؟
!ما اومدیم آینده
بانو دیکنسون؟
ادوارد چرا مزاحمم شدی؟ من تو پناهگاهم هستم
من یه چیز بسیار ناراحت کننده پیدا کردم
تو گلخانه امیلی
فکر کردم بخوای بدونی
چی؟ گلخونه؟ چی میگی واسه خودت؟
!بین گیاها اینو کاشته بود
خب، چی هست حالا؟
این، بانو دیکنسون کنبسِ
متوجه نمیشم؟
کنبس ستیوا
همچنین به عنوان شاهدانه، حشیش و علف شیطان شناخته میشه
مواد مخدره خانم، میپیچن میکشن بعضیا میگن گیراییش خوبه
بانو دیکنسون
مطمئنم امیلی چیزی درباره ـش نمیدونه
No comments yet. Be the first to leave one.