The first 200 lines.
از این خوشم نمیاد
بهت گفتم که تو محل درستش قرار نگرفته
حالا...
اوه، خدای من
فناوری در فرآوری گوشت اعمال شده
همهچیز برای اداره بهداشت ما بطور سختگیرانه کنترل میشه
الان نه
من فقط... الان نه
فقط دو کلمه برای گفتن دارم: بهداشت و احترام
- احترام؟ - بله، احترام
احترام و درمان با مسئولیتانه برای سلامت حیوون
- الان نه - چی؟
- باید برم، عزیزم - الان؟
وسط افتتاحیه؟ زده به سرت؟
- پاکو، تو شهرداری! - دقیقاً بخاطر همین باید برم
یه اتفاقی تو ملک آلونسوس افتاده و باید برم!
از اینم مهمتره؟ پاکو، لطفا!
خودت ردیفش میکنی. خیلی عذر میخوام، ولی باید از پیشتون برم
همسرم طی بازدید از بقیه تاسیسات همراهیتون میکنه
متشکرم
دنبالم بیاین، لطفا. از این طرف
- کجاست؟ - اونجا، توی اصطبل. پیش النا
- پیش دامپزشک؟ - پس به کی باید زنگ میزدم؟
باید گوساله زاییده میشد
- کجا؟ - اون طرف
پستی توی اینترنت منتشر نکنین
این ساحرگیه. یا شیطان پرستیای چیزی
یه معجزهست
بیا یکم آروم باشیم. اجازه هست؟
حق با الناست. گوشیهاتون رو بذارین کنار
تا نفهمیم چی به چیه کسی اینو توی اینستاگرام پست نمیکنه
- و فیسبوک؟ - محض رضای خدا! نه فیسبوک، نه هیچ جای دیگه!
میخواین اینجا پر از خارجی بشه
که بیان بهمون بخندن و دهاتی خطابمون کنن؟
اینجا درست این قضیه رو حل میکنیم
باید به پلیس زنگ بزنیم، بیمارستان استان خدمات اجتماعی...
اگه با مقامات تماس بگیریم قضیه پخش میشه
و پنج دقیقه بعدش کل دست اندر کارهای تلویزیونی میریزن اینجا واسه فیلم گرفتن
از اتفاقی که اینجا افتاد مطمئنی؟
- کورو فیلمش رو گرفته. بهش نشون بده، کورو! - حتما. نگاه کن
تو گوشیته؟
- حالا، حالا، آروم باش - بعداً بهت پسش میدم
بچه چی؟
ببینیم چی میشه
درست ماینهاش کردی؟ همهچیش عادیه؟
- بله، پاکو. به نظر روبراهه - مطمئن نیستی که
- باید به کشیش زنگ بزنیم - کشیش؟
- آره - زده به سرت؟
فکر خوبیه. آقای مانوئل میدونه تو این قضایا چیکار کنه
- یه کشیش؟ - بله
- فکر نکنم این عادی باشه - عادی؟
من الان کلی روزنامه نگار رو ول کردم
تا بیام اینجا بچهای رو ببینم که از تو شکم گاو به دنیا اومده
به این میگن عادی نیست
- در بستهست - احتمالا تو خونهست
یالا!
چه خبره، پاکو؟
ببخشید این موقع مزاحمتون شدم، آقای مانوئل، ولی به کمکتون نیاز داریم
این بچه کیه؟
شیطان
ببینین. اونجاست که جاشون رو باهم عوض کردن
کدوم جا عوض کردن؟
اونجا! میبینی؟ دوربین تو رو دنبال میکنه. تو هم نگاه نمیکردی
عین شعبدهبازی میمونه. توجهت رو پرت میکنن
و گوساله رو با بچه انسان عوض میکنن. به همین راحتی
این غیرممکنه. کی میخواد منو گول بزنه؟ که چی بشه؟
سوال این نیست که چی بشه. بلکه اینه که چرا راحتتره...
به جای اینکه فکر کنی یکی گولت زده باور کنی یه بچه انسان از شکم گاو متولد شده
دیدی خوب کاری کردیم با ایشون حرف زدیم؟
حالا سوال اینه که "کی میخواد از شر یه بچه خلاص بشه؟"
و این پاکو، ساحرگی نیست، زندگیه، نه چیزه دیگه
بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
معقولانهترین کار اینه که با خدمات اجتماعی تماس بگیریم
باشه، باشه، ولی تا اون موقع اونا میتونن ببرنش
باید یه جایی بخوابه خب
اون داوطلب شد و یکی باید مراقب بچه باشه
- سلام، پدر، چی میخورین؟ - اسپرسو
یه قهوه بدون کافئین با شیر کمچرپ، ولرم
تو یه لیوان بزرگ، زیاد قوی نباشه با ساخارین، لطفا
آب
پاکو!
یه لحظه منو ببخشین
قضیه چیه؟ این چرت و پرتهای راجعبه یه بچه چیه؟
نگران، تحت کنترله
آقای مانوئل، از همهمون عقلش بیشتره، داره بهمون کمک میکنه
و اون چی میدونه آخه؟ کلاً چند روزه اومده تو شهر
- تقریبا داره یه سال میشه - از اون مَرد خوشم نمیاد
ولی چرا تو باید تو این قضایا شریک بشی؟
چون مردم بهم اعتماد دارن که مشکلاتشون رو حل کنم
منم مشکلات دارم. دارم سعی میکنم یه شرکت رو بچرخونم و کمک لازم دارم
اصلا به حرفام گوش میدی؟
بذار بهت یاد آوری کنم خودت بودی که منو وارد سیاست کردی
کدوم سیاست؟ شهردار بودن سیاسته؟
کار تو امضای جوازهاست همین و بس!
یکی باید نظم رو حفظ کنه
اگه جلوش رو نمیگرفتم، الان تو کل اینترنت پخش شده بود
مراقب باش یکی راجعبه تو توی اینترنت نذاره
که خدا میدونه دنبال چی میگرده
دنبال مادر بچه بگردم. حق با توئه! این به مردم اطمینان میده
فعلا
اگه کسی میخواست از شر یه بچه خلاص بشه این نمایش رو ترتیب نمیداد
باید بیشتر از اینا باشه
همیشه بیشتر از ایناست: حماقت آدما
به نظر تو همه احمقن؟
میدونی بهترین راه واسه پنهان کردن یه دروغ چیه؟
یه دروغ بزرگتر گفتن
درسته. تو دوره سیاست هم همینطوریه
در هر صورت، آقای مانوئل، میتونین تو این ماجرا بهمون کمک کنی
- با پلیس تماس بگیر، گروهبان لاگونا - ولی ببینین، شما...
شما اعترافات مردم رو میشنوین، مگه نه؟
باید چیزهایی که بقیه نمیدونن رو بدونین. خب، من همچین فکری میکنم
یعنی، کشیشها از اطلاعات خاص خبر دارن
ببین، پاکو، میدونم تو شغلت رو خیلی جدی میگیری، اینطور نیست؟
- البته - خب، منم همینطور
تا حالا راز نگهداری اعتراف به گوشت خورده؟
ترینی یه هفتهست مدرسه نیومده
- کی؟ - ترینی، کنار من میشینه
همیشه درمورد دوست پسرش حرف میزد
که چطور بعد از کلاس تو باشگاه باهم آشنا شدن،
و یه هفته پیش دیدم داره تنهایی گریه میکنه
و از اون موقع دیگه خبری ازش نشنیدم
ما یه گروه واتساپ داریم و اون اصلا جواب نمیده
عصر بخیر، خسوس
دخترت اینجاست؟
میدونین اخیراً با کسی بیرون رفته؟
بالاست داره تکالیفش رو انجام میده
با پسرها بیرون نمیره
خسوس، میدونی که نمیخوام مزاحمت بشم، اونم تو خونه خودت
ولی بهمون گفتن دخترت یه هفتهست مدرسه نرفته
- پس... - مریض بوده
سردرد گرفته. از مادرش سوال کنین
اگه بتونیم پنج دقیقه باهاش حرف بزنیم، خیلی بهمون کمک میکنه
دخترم چند روز نمیره مدرسه و شهردار میاد دنبالش؟
- قضیه چیه؟ - ناراحت نشو
- فقط پنج دقیقهست - آروم باش، خسوس
خفه شو و برو تو خونه!
دخترت یه هفتهست مدرسه نرفته و تو اصلا نفهمیدی!
میخوایم بدونیم از دوستهاش کسی راجعبه اتفاقی که امروز صبح...
تو ملک آلونسوس افتاد خبر داره
صداش کن
اگه تو اون قضیه دستی داشته، میکُشمش
- سلام، ترینی - سلام
- بشین - نیازی نیست بترسی
میخوایم بدونیم تو یا دوستِ دوستهات میدونین...
آره خب، میدونیم یه هفتهست مدرسه نرفتی. یه هفته، درسته؟
و اینکه با...
خب، بیشتر یه رابطه میمونه
با این پسر خوب، روبر
روبرتو؟ که تو سوپرمارکت کار میکنه؟
محض رضای خدا. کاری با اون کردی؟
- نه بابا، قسم میخورم نکردم - محض رضای...
عکسها رو تو فیسبوک دیدیم
پروفایت عمومیه، هرکسی میتونه ببینتشون
- هیچ ایرادی نداره - نه
فقط میخوایم حقیقت رو بهمون بگی
من حامله نیستم
- خدای من... - خیلیخب، بسه دیگه، برین بیرون
فوراً! برین بیرون! و تو، برو تو اتاقت
برو بالا و باهم حرف میزنیم. گمشین بیرون!
لطفا، آروم باش. آروم باش
- آروم باشم؟ - لطفا
خجالتزده نیستی که شهردار باید بیاد
و بهم بگه تو خونه خودم چه خبره؟
خسوس...
- آروم باش - و تو...
اینقدر تو زندگی دیگران دخالت نکن و نگران زندگی خودت باش
اگه میشه بپرسم، باید نگران چی باشه؟
از شوهرت بپرس، اگه بتونی پیداش کنی
- نمیدونی اون کجاست - خیلیخب، بسه
- نمیدونی، مگه نه؟ - بسه دیگه!
- لطفا، بس کنین! - تو خونه خودم!
ولش کن!
گفتم ولش کن!
حرومزاده! ولم کن!
مامان...
برو کنار
دوباره؟ حتما باید اینقدر سر و صدا راه بندازی؟
مرتیکه بیرحم
اون حاملهست، محض رضای خدا
خب، اون کسی نیست که دنبالشیم
هر فکری داشتی بگو
آنتونیو...
حواست بهش باشه
ببخشید. دنبال پاکو میگردی؟
آره. تو شهرداری بهم گفتن که اون اینجاست
چند بار سعی کردم باهاش حرف بزنم، ولی جواب نمیده
بله. دیدم. سه بار تماس گرفتی
گوشیش تو دفتره، تو شارژه
ولی به من بگو، قضیه چیه؟
یکم موضوع حساسه
اگه از نظرتون ایرادی نداره، ترجیح میدم با خودش حرف بزنم
در هر صورت، یه مدت اینجا نیست
داریم سعی میکنیم یه کسب و کار رو بچرخونیم، میدونی
آره، حتما راحت نیست. اینجا خیلی بزرگه
همه سر یه چیزی به پاکو نیاز دارن!
اون فقط یه شهردار نیست، انگار اون اقرار کننده همه گناههاست
- پاکو! - النا
No comments yet. Be the first to leave one.