30 Coins

30 Coins (30 Monedas)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

30 Monedas Season 01 1080p BluRay DD5 1 x264-SbR
A Commentary by starn

Tags

BluRay
x264
1080
x265
720p
720
Published on: 2024-02-27
Downloads: 88
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫از این خوشم نمیاد

‫بهت گفتم که تو محل درستش قرار نگرفته

‫حالا...

‫اوه، خدای من

‫فناوری در فرآوری گوشت اعمال شده

‫همه‎‌چیز برای اداره بهداشت ما ‫بطور سختگیرانه کنترل میشه

‫الان نه

‫من فقط... ‫الان نه

‫فقط دو کلمه برای گفتن دارم: ‫بهداشت و احترام

‫- احترام؟ ‫- بله، احترام

‫احترام و درمان با مسئولیتانه ‫برای سلامت حیوون

‫- الان نه ‫- چی؟

‫- باید برم، عزیزم ‫- الان؟

‫وسط افتتاحیه؟ ‫زده به سرت؟

‫- پاکو، تو شهرداری! ‫- دقیقاً بخاطر همین باید برم

‫یه اتفاقی تو ملک آلونسوس افتاده ‫و باید برم!

‫از اینم مهم‌تره؟ ‫پاکو، لطفا!

‫خودت ردیفش میکنی. ‫خیلی عذر میخوام، ولی باید از پیشتون برم

‫همسرم طی بازدید از بقیه تاسیسات ‫همراهی‌تون میکنه

‫متشکرم

‫دنبالم بیاین، لطفا. ‫از این طرف

‫- کجاست؟ ‫- اونجا، توی اصطبل. پیش النا

‫- پیش دامپزشک؟ ‫- پس به کی باید زنگ میزدم؟

‫باید گوساله زاییده میشد

‫- کجا؟ ‫- اون طرف

‫پستی توی اینترنت منتشر نکنین

‫این ساحرگیه. ‫یا شیطان پرستی‌ای چیزی

‫یه معجزه‌ست

‫بیا یکم آروم باشیم. ‫اجازه هست؟

‫حق با الناست. ‫گوشی‌هاتون رو بذارین کنار

‫تا نفهمیم چی به چیه ‫کسی اینو توی اینستاگرام پست نمیکنه

‫- و فیسبوک؟ ‫- محض رضای خدا! نه فیسبوک، نه هیچ جای دیگه!

‫میخواین اینجا پر از خارجی بشه

‫که بیان بهمون بخندن ‫و دهاتی خطابمون کنن؟

‫اینجا درست این قضیه رو حل میکنیم

‫باید به پلیس زنگ بزنیم، بیمارستان استان ‫خدمات اجتماعی...

‫اگه با مقامات تماس بگیریم ‫قضیه پخش میشه

‫و پنج دقیقه بعدش کل دست اندر کارهای تلویزیونی ‫میریزن اینجا واسه فیلم گرفتن

‫از اتفاقی که اینجا افتاد مطمئنی؟

‫- کورو فیلمش رو گرفته. بهش نشون بده، کورو! ‫- حتما. نگاه کن

‫تو گوشیته؟

‫- حالا، حالا، آروم باش ‫- بعداً بهت پسش میدم

‫بچه چی؟

‫ببینیم چی میشه

‫درست ماینه‌اش کردی؟ ‫همه‌چیش عادیه؟

‫- بله، پاکو. به نظر روبراهه ‫- مطمئن نیستی که

‫- باید به کشیش زنگ بزنیم ‫- کشیش؟

‫- آره ‫- زده به سرت؟

‫فکر خوبیه. آقای مانوئل میدونه ‫تو این قضایا چیکار کنه

‫- یه کشیش؟ ‫- بله

‫- فکر نکنم این عادی باشه ‫- عادی؟

‫من الان کلی روزنامه نگار رو ول کردم

‫تا بیام اینجا بچه‌ای رو ببینم ‫که از تو شکم گاو به دنیا اومده

‫به این میگن عادی نیست

‫- در بسته‌ست ‫- احتمالا تو خونه‌ست

‫یالا!

‫چه خبره، پاکو؟

‫ببخشید این موقع مزاحمتون شدم، آقای مانوئل، ‫ولی به کمکتون نیاز داریم

‫این بچه کیه؟

‫شیطان

‫ببینین. ‫اونجاست که جاشون رو باهم عوض کردن

‫کدوم جا عوض کردن؟

‫اونجا! میبینی؟ ‫دوربین تو رو دنبال میکنه. تو هم نگاه نمیکردی

‫عین شعبده‌بازی میمونه. ‫توجهت رو پرت میکنن

‫و گوساله رو با بچه انسان عوض میکنن. ‫به همین راحتی

‫این غیرممکنه. ‫کی میخواد منو گول بزنه؟ که چی بشه؟

‫سوال این نیست که چی بشه. ‫بلکه اینه که چرا راحت‌تره...

‫به جای اینکه فکر کنی یکی گولت زده ‫باور کنی یه بچه انسان از شکم گاو متولد شده

‫دیدی خوب کاری کردیم ‫با ایشون حرف زدیم؟

‫حالا سوال اینه که ‫"کی میخواد از شر یه بچه خلاص بشه؟"

‫و این پاکو، ساحرگی نیست، ‫زندگیه، نه چیزه دیگه

‫بریم یه نوشیدنی بخوریم؟

‫معقولانه‌ترین کار اینه که ‫با خدمات اجتماعی تماس بگیریم

‫باشه، باشه، ولی تا اون موقع ‫اونا میتونن ببرنش

‫باید یه جایی بخوابه خب

‫اون داوطلب شد ‫و یکی باید مراقب بچه باشه

‫- سلام، پدر، چی میخورین؟ ‫- اسپرسو

‫یه قهوه بدون کافئین ‫با شیر کم‌چرپ، ولرم

‫تو یه لیوان بزرگ، زیاد قوی نباشه ‫با ساخارین، لطفا

‫آب

‫پاکو!

‫یه لحظه منو ببخشین

‫قضیه چیه؟ ‫این چرت و پرت‌های راجع‌به یه بچه چیه؟

‫نگران، تحت کنترله

‫آقای مانوئل، از همه‌مون عقلش بیشتره، ‫داره بهمون کمک میکنه

‫و اون چی میدونه آخه؟ ‫کلاً چند روزه اومده تو شهر

‫- تقریبا داره یه سال میشه ‫- از اون مَرد خوشم نمیاد

‫ولی چرا تو باید تو این قضایا شریک بشی؟

‫چون مردم بهم اعتماد دارن ‫که مشکلاتشون رو حل کنم

‫منم مشکلات دارم. ‫دارم سعی میکنم یه شرکت رو بچرخونم و کمک لازم دارم

‫اصلا به حرفام گوش میدی؟

‫بذار بهت یاد آوری کنم ‫خودت بودی که منو وارد سیاست کردی

‫کدوم سیاست؟ ‫شهردار بودن سیاسته؟

‫کار تو امضای جوازهاست ‫همین و بس!

‫یکی باید نظم رو حفظ کنه

‫اگه جلوش رو نمیگرفتم، ‫الان تو کل اینترنت پخش شده بود

‫مراقب باش یکی راجع‌به تو ‫توی اینترنت نذاره

‫که خدا میدونه دنبال چی میگرده

‫دنبال مادر بچه بگردم. حق با توئه! ‫این به مردم اطمینان میده

‫فعلا

‫اگه کسی میخواست از شر یه بچه خلاص بشه ‫این نمایش رو ترتیب نمیداد

‫باید بیشتر از اینا باشه

‫همیشه بیشتر از ایناست: ‫حماقت آدما

‫به نظر تو همه احمقن؟

‫میدونی بهترین راه واسه ‫پنهان کردن یه دروغ چیه؟

‫یه دروغ بزرگتر گفتن

‫درسته. ‫تو دوره سیاست هم همینطوریه

‫در هر صورت، آقای مانوئل، ‫میتونین تو این ماجرا بهمون کمک کنی

‫- با پلیس تماس بگیر، گروهبان لاگونا ‫- ولی ببینین، شما...

‫شما اعترافات مردم رو میشنوین، مگه نه؟

‫باید چیزهایی که بقیه نمیدونن رو بدونین. ‫خب، من همچین فکری میکنم

‫یعنی، کشیش‌ها از اطلاعات خاص خبر دارن

‫ببین، پاکو، میدونم تو شغلت ‫رو خیلی جدی میگیری، اینطور نیست؟

‫- البته ‫- خب، منم همینطور

‫تا حالا راز نگهداری اعتراف به گوشت خورده؟

‫ترینی یه هفته‌ست مدرسه نیومده

‫- کی؟ ‫- ترینی، کنار من میشینه

‫همیشه درمورد دوست پسرش حرف میزد

‫که چطور بعد از کلاس تو باشگاه باهم آشنا شدن،

‫و یه هفته پیش دیدم ‫داره تنهایی گریه میکنه

‫و از اون موقع دیگه خبری ازش نشنیدم

‫ما یه گروه واتساپ داریم ‫و اون اصلا جواب نمیده

‫عصر بخیر، خسوس

‫دخترت اینجاست؟

‫میدونین اخیراً با کسی بیرون رفته؟

‫بالاست داره تکالیفش رو انجام میده

‫با پسرها بیرون نمیره

‫خسوس، میدونی که نمیخوام مزاحمت بشم، ‫اونم تو خونه خودت

‫ولی بهمون گفتن دخترت ‫یه هفته‌ست مدرسه نرفته

‫- پس... ‫- مریض بوده

‫سردرد گرفته. ‫از مادرش سوال کنین

‫اگه بتونیم پنج دقیقه باهاش حرف بزنیم، ‫خیلی بهمون کمک میکنه

‫دخترم چند روز نمیره مدرسه ‫و شهردار میاد دنبالش؟

‫- قضیه چیه؟ ‫- ناراحت نشو

‫- فقط پنج دقیقه‌ست ‫- آروم باش، خسوس

‫خفه شو و برو تو خونه!

‫دخترت یه هفته‌ست مدرسه نرفته ‫و تو اصلا نفهمیدی!

‫میخوایم بدونیم از دوست‌هاش ‫کسی راجع‌به اتفاقی که امروز صبح...

‫تو ملک آلونسوس افتاد ‫خبر داره

‫صداش کن

‫اگه تو اون قضیه دستی داشته، ‫میکُشمش

‫- سلام، ترینی ‫- سلام

‫- بشین ‫- نیازی نیست بترسی

‫میخوایم بدونیم تو یا ‫دوستِ دوست‌هات میدونین...

‫آره خب، میدونیم یه هفته‌ست مدرسه نرفتی. ‫یه هفته، درسته؟

‫و اینکه با...

‫خب، بیشتر یه رابطه میمونه

‫با این پسر خوب، روبر

‫روبرتو؟ که تو سوپرمارکت کار میکنه؟

‫محض رضای خدا. ‫کاری با اون کردی؟

‫- نه بابا، قسم میخورم نکردم ‫- محض رضای...

‫عکس‌ها رو تو فیسبوک دیدیم

‫پروفایت عمومیه، ‫هرکسی میتونه ببینتشون

‫- هیچ ایرادی نداره ‫- نه

‫فقط میخوایم حقیقت رو بهمون بگی

‫من حامله نیستم

‫- خدای من... ‫- خیلی‌خب، بسه دیگه، برین بیرون

‫فوراً! برین بیرون! ‫و تو، برو تو اتاقت

‫برو بالا و باهم حرف میزنیم. ‫گم‌شین بیرون!

‫لطفا، آروم باش. ‫آروم باش

‫- آروم باشم؟ ‫- لطفا

‫خجالت‌زده نیستی که شهردار باید بیاد

‫و بهم بگه تو خونه خودم ‫چه خبره؟

‫خسوس...

‫- آروم باش ‫- و تو...

‫اینقدر تو زندگی دیگران دخالت نکن ‫و نگران زندگی خودت باش

‫اگه میشه بپرسم، ‫باید نگران چی باشه؟

‫از شوهرت بپرس، اگه بتونی پیداش کنی

‫- نمیدونی اون کجاست ‫- خیلی‌خب، بسه

‫- نمیدونی، مگه نه؟ ‫- بسه دیگه!

‫- لطفا، بس کنین! ‫- تو خونه خودم!

‫ولش کن!

‫گفتم ولش کن!

‫حرومزاده! ‫ولم کن!

‫مامان...

‫برو کنار

‫دوباره؟ ‫حتما باید اینقدر سر و صدا راه بندازی؟

‫مرتیکه بی‌رحم

‫اون حامله‌ست، محض رضای خدا

‫خب، اون کسی نیست که دنبالشیم

‫هر فکری داشتی بگو

‫آنتونیو...

‫حواست بهش باشه

‫ببخشید. ‫دنبال پاکو میگردی؟

‫آره. تو شهرداری بهم گفتن ‫که اون اینجاست

‫چند بار سعی کردم باهاش حرف بزنم، ‫ولی جواب نمیده

‫بله. دیدم. ‫سه بار تماس گرفتی

‫گوشیش تو دفتره، تو شارژه

‫ولی به من بگو، قضیه چیه؟

‫یکم موضوع حساسه

‫اگه از نظرتون ایرادی نداره، ‫ترجیح میدم با خودش حرف بزنم

‫در هر صورت، ‫یه مدت اینجا نیست

‫داریم سعی میکنیم یه کسب و کار ‫رو بچرخونیم، میدونی

‫آره، حتما راحت نیست. ‫اینجا خیلی بزرگه

‫همه سر یه چیزی به پاکو نیاز دارن!

‫اون فقط یه شهردار نیست، ‫انگار اون اقرار کننده همه گناه‌هاست

‫- پاکو! ‫- النا

More Farsi Persian subtitles for 30 Coins

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left