The first 200 lines.
دئوک هيونگ تنها کسيه که ميدونه من .با شمام
فکر ميکنم که فرستاده ي يوان هم .طرف اون باشه
...چيکار ميکني که اينقدر طول کشيد
خب حالا که فرستاده ي يوان ميخواد که من باهاش برم، بهتر نيست همين کارُ بکنم؟
حتي اگه من بگم نميخواد؟
شما هنوز هم اين دنيا رو نميشناسيد؟
قبل از اين که دستورش صادر بشه بايد .به سرعت فرار کنيم
يعني ميخواي با من فرار کني؟ فرمانده ي محافظين سلطنتي؟
شما برين . منم بعد از ملاقات با امپراتور .ميام دنبالتون
فکر ميکني امپراتور تو اين موقعيت بهت اجازه ي رفتن بده؟
.من که براي گرفتن اجازه به ديدنشون نميرم
پس ميخواي بري استعفا بدي؟ فقط به خاطر من؟
تا زماني که شما تحت حمايت امپرتور باشيد فرستاده ميتونه از ايشون درخواست واگزار کردن .شما رو بده
ولي من نميخوام مسئوليت اين تصميم .گيري رو به عهده ي ايشون بذارم
اگر امپراتور به حرفهاي فرستاده گوش بده .منم مجبور ميشم شما رو بهشون تحويل بدم
حالا فهميدين؟
.يه جورايي
چيه؟ - .خيلي نگرانم -
.بايد تنهايي بري - .پس عجله کن تا دسته گل ديگه اي به آب ندادم -
.ته مان
بله؟
.مراقبشون باش - .بله -
.نامه اي از فرستاده ي يوان رسيده
.خب چي نوشته؟
چي گفته؟
.درخواست تشکيل جلسه رسمي داره
جلسه ي رسمي؟
گفته که درباريانُ جمع کرده و منتظر شما .براي شروع جلسه ان
گفته که درباريانُ جمع کرده و منتظر شما .براي شروع جلسه ان
فرستاده ي يوان بدون اجازه ي من درباريانس جمع کرده؟
و ازم خواسته که بهشون ملحق بشم؟
داره به من دستور ميده؟
دارين به ملاقات امپراتور ميرين؟
.درسته
.چند روزه که منتظر شما بودن
.نگران بودن که نخواين به ديدنشون برين
.عذر ميخوام
به خاطر اينه که از کشته شدن افرادتون ناراحتيد؟
.نه ، اينطور نيست
بارها بهم گفتن چويي يانگبه خاطر از دست دادن .محافظيني که کشته شدن چقدر ناراحت شده
. ميدونم
.نميخوام وقتتونوُ بگيرم .همين الان به ديدنشون برين
شما کسي بودين که به يه امپراتور دستور حضور ميده؟
من به عنوان نماينده ي تام الاختيار يوان .يه اينجا اومدم اعليحضرت
من به عنوان نماينده ي تام الاختيار يوان .يه اينجا اومدم اعليحضرت
بسيار خب، چي ميخواستين به من بگين؟
امپراتور يوان گفتن که در گذشته امپراتور هاي .زيادي در گوريو به تخت نشستن
.ولي تمام آن ها بي کفايت بودن
.ديگه نميتونم به امپراتور هاي گوريو اعتماد کنم
اعليحضرت ، بايد ساکت بمونيم و به اين اهانت هاي يوان گوش بديم؟
.ديگه قابل تحمل نيست، اعليحضرت
خب؟
اعليحضرت ، شما مهرتونُ از دست دادين و از قصر فرار کردين؟
.همينطوره .ادامه بدين
.همين دلايل کفايت ميکنن
امپراتور تصميم دارن به استقلال گوريو پايان بدن .و گوريو رو به توابع يوان ملحق کنن
.امکان نداره
.پس بايد عليه سربازان يوان وارد جنگ بشيد
از اونجايي که وظيفه ي من حمايت از کشور و مردممه .مطمئن باشيد با شما وارد جنگ ميشم
فکر ميکنيد بتونيد در اين جنگ پيروز بشين؟
در هر صورت اين جنگ غير قابل اجتنابه .حتي اگر نتونم بر دشمن غلبه کنم
موضع شما قابل تقديره ولي ملت گوريو چه گناهي مرتکب شدن؟
چرا بايد به خاطر فرمانرواشون وارد جنگ بشن؟
.نيازي به زبون بازي نيست. برين سر اصل مطلب
چرا وقتي قراره کشورشون از بين بره بايد از جنگ بترسن؟
من از طرف دربار يوان به به يک .مقام دولتي منصوب شدم
.ولي من هم در گوريو متولد شدم
خب؟
به همين دليل تمام اين راهُ از يوان ...به اينجا اومدم تا
تا بهتون بگم چطور ميتونيد گوريو رو تبديل .به يک کشور خودمختار کنيد
.نميتونيد بريد داخل
چرا؟ - .دستوره -
بدون احضار توسط ايشون نميتونيد .وارد بشيد
من نامه اي در دست دارم که جناب دئوک هيونگُ .به عنوان امپراتور بعدي منصوب ميکنه
.ولي شرايطي وجود داره
.ايشون بايد آخرين امپراتور گوريو باشن
ايشون بايد با دستان خودشون به امپراتوري گوريو خاتمه بدن و بعد به يک مقام دولتي دون پايه از سمت .يوان منصوب خواهند شد
تا جايي که عمومُ ميشناسم .مطمئنا اين پيشنهادُ قبول خواهد کرد
.همينطوره
گفتي راهي وجود داره که بتونم گوريو رو تبديل به کشوري خودمختار کنم؟
.بله، وجود داره
اول
بايد مجددا استفاده از مهري که يوان .بهتون داده رو شروع کنيد
دوم، دستگير کردن دشمني که باعث . مشوش شدن افکار شما شده
دشمنم؟
.زني که لقب اويي سئونُ بهش دادين
اويي سئون؟
اون نه تنها دشمن شماست بلکه فرمانده ي محافظين سلطنتي شما رو .هم اغوا کرده
.مجازاتش کنيد
چي؟
.شخصا دستور اعدامشُ صادر کنيد
بعد از اون من به امپراتور يوان گزارش ميدم
که شما اويي سئونُ اعدام کردين و اوضاع مثل .قبل از حضور اون رو به راه شده
.اون زن بيگناهه
.شايعه اي در مورد ايشون در يوان پخش شده
.بايد اين کارُ انجام بدين
.ژنرال چويي يانگ درخواست حضور دارن ، اعليحضرت
چه خبره؟
.گفتن که نميخوان شما رو ملاقات کنن
امپراتور حالشون خوبه؟
.گفتن که نميخوان شما رو ملاقات کنن
به من دستور دادن که تعداد اعضاي محافظين .سلطنتي رو به 200 نفر برسونم
فکر کنم براي رسيدن به اين تعداد بايد .شرايط ورودي رو ساده تر بگيريم
در حقيقت تو اين 7 سال ، تو بودي که .فرماندهي محافظين سلطنتي رو برعهده داشتي
.خب بايدم اين حرفُ بزنين
.نماينده ي يوان - .بله فرمانده -
...با چند نفر از افراد همراهش باشيد - براي محافظت يا تعقيب؟ -
.مهم نيست
اعليحضرت ديشب هم دير خوابيدن؟
بله . تا طلوع خورشيد مشغول مطالعه ي .اسناد بودن
.به نظر من فرستاده طرف دئوک هيونگه ...براي همين
بايد چيکار کنيم؟ - ...محافظت -
ازش محافظت کنيم؟
.بعد از اتفاق که فکر نميکنن .بايد قبل از رخ دادنش به فکر باشي
.متوجه شدم - .اعليحضرت خيلي فکرشون مشغوله -
.اگر نخوابيدن ببرينشون به اقامتگاه ملکه
.بله
...در ضمن
بله؟
.لطفا مراقب همه باش - .بله -
چي؟
.اين صندوق لوازم شخصيمه
ميخواين اينو جايي ببرين؟
.از شرشون خلاص شو
از شرشون خلاص شم؟
.خب از وقتي 8، 2 سالم بود تنهايي زندگي ميکردم
تو جنگل؟ تنهايي؟ چطور تونستي؟
.آره تنهايي - اوه خداي من .يعش چي شد؟ -
.وقتي 13 ، 14 سالم شد فرمانده رو ديدم
.خيالم راحت شد - .نه اينطور نيست -
وقتي ديدمش بهش حمله کردم و دست و .پاشو گاز ميگرفتم
چرا؟
بعد که اومدم فرار کنم دنبالم کردو منو گرفت .باز دوباره شروع ميکردم به گاز گرفتنش
.تا 5 روز کارمون همين بود
.و بعدش از خستگي خوابم برد
.وقتي بيدار شدم ، فرمانده بهم ماهي کباب کرد
از اون به بعد بهش نزديک شدي؟ - .آره -
چيه؟
نتونستم صداي پاشو بشنوم. خوشم نمياد .با همچين آدمي درگير بشم
چرا امپرتور نميخواد منو ببينه؟ - اگه ببينشون ميخواي چيکار کني؟ -
ميخوام بهشون بگم که مجبورم تا مدتي از قصر دور ...باشم . اگه بهم اجازه ندن
با رفتنت موافقت کردن. ميخوان که هر چه زودتر .به همراه اويي سئون از اينجا بري
برو بهش بگو که با اويي سئون به يه .جاي دور فرار کنه
.بهش بگو پشت سرشم نگاه نکنه - .از طرف من از اويي سئون خداحافظي کن -
امپراتور با تسليم اويي سئون به .فرستاده ي بوان موافقت کرده
براي همين قبل از اينکه خودت بدوني اعليحضرت دستور رفتن تو با اويي سئونُ صادر کردن که مجبور نشي
.ازش نافرماني کني
يوان چرا دنبال اويي سئونه؟
به چه درد يوان ميخوره؟
بذار يه چيزي ازت بپريم، ميخواي ببريش به دروازه ي آسمان ، درسته؟
.آره
ميتوي اينجا بموني و به گروه سو لي بنگ بگي که برسوننش اونجا؟
.فقط 20 روز تا پانزدهم ماه ديگه فرصت داريم
ازم ميخواي همينجا از همه چي دست بکشم و رهاش کنم؟
شايد مجبور بشي تمام اتفاقات اين هفت .سالو فراموش کني
.اگه بري ديگه نميتوني برگردي
.عمه - چيه؟ -
من تو اين هفت سال تو قصر زندگي کردم ولي هر چي فکر .ميکنم هيچ خاطره اي از اين سال ها ندارم
من تو اين هفت سال تو قصر زندگي کردم ولي هر چي فکر .ميکنم هيچ خاطره اي از اين سال ها ندارم
.چيزي ندارم که بخوام از دستش بدم
.بايد برم
.دستگير نشو
.قرار نيست ببرنش به يوان
چيزي که فرستاده ي يوان ميخواد .اعدام اويي سئون در مقابل چشم مردمه
اگه اويي سئون ناپديد بشه چه اتفاقي براي امپراتور ميوفته؟
... مطابق حرفي که فرستاده زده - .صبر کن -
.چيزي بهم نگو
.به هر حال نميتونم اينجا بمونم
،و اگه اينجوري بخوام اينجا رو ترک کنم
.لياقت برگشتن ندارم
...يه عوضي مثل من لازم نيست چيزي بدونه
.در اين مورد
چي گفت؟ هر چي گفتين قبول کرد؟
.بله ،قبول کرد
گفت که اويي سئونس اعدام ميکنه و از مهر يوان استفاده ميکنه؟
.بله همينطوره
.امکان نداره
شما افراد منو به ماموريت فرستادين؟
.شنيدم نامه اي براي اويي سئون فرستادين
.بله ، فرستادم
بهش گفتي فرار کنه؟
تا امپراتور حتي اگرم بخوام اعدامش کنه نتونه پيداش کنه؟
.اينجوري نيست
زماني نامزدم بوده . نميتونم ببينم که .اعدام بشه
کسي که با اويي سئون رفته چويي يانگه ، درسته؟
عمدا اين کارُ کردي که چويي يانگ کنار امپراتور نباشه؟
.وجود اون فايده اي نداره
.ته مان
مراقب خودت باش، باشه؟
.بايد بريم - !باشه ! مراقب باشيد -
ميبينيد که فرمانده ي محافظين سلطنتي .چطور امپراتور و افرادشو رها کرد
امپراتور فعليمون به همچين آدمي .تکيه کرده
پس بهتره همين حالا فرمانو اجرا کنيد .و همه چيو تموم کنيد
ظاهرا اگه بخوام مجبورش کنم اقدام .به شروع جنگ ميکنه
اون نه عرضه شو داره نه مغزشو که بخواد .از اين کارها بکنه
.خوب ميشناسمش
.من يک مقام دولتي ام
بايد با کمترين بهاي ممکن ماموريتمُ .به انجام برسوم
.وظيفه ام همينه
ماموريتي که اين بار برعهده ام گذاشته شده .به حداقل رسوندن تلفات و الحاق گرويو به يوانه
No comments yet. Be the first to leave one.