Spy High

Spy High

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Spy High S01E03 Not For Us 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Kitsune
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Spy.High زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-01-29
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

همه هنوز فکر می‌کنن این ماجرای وب‌کم شبیه یه قصه تخیلی بود

و اینکه بلیک رابینز فقط یه مورد استثنایی بود که یه بار اتفاق افتاد

وقتی هیچ‌کس حرفت رو باور نمی‌کنه

آدم تقریباً به شک می‌افته که نکنه واقعاً همه‌اش خواب و خیال بوده

با اینکه خودت می‌دونی واقعیت داشته

من از کلاس سوم توی مدارس منطقه «لوئر مریان» بودم

تقریباً بیشتر عمرم رو همین‌جا بزرگ شدم

پیشاهنگی یکی از اولین کارهایی بود که انجام دادم

و باعث شد با محیط محله جفت‌وجور بشم

وقتی ۱۶ سالم بود رتبه «ایگل اسکات» رو گرفتم

پروژه‌های خدمات اجتماعی انجام می‌دادم و نشان‌های شایستگی می‌گرفتم

تمام تلاشم رو می‌کردم که، می‌دونی، توی فعالیت‌های محلی مشارکت داشته باشم

سال اول دبیرستان، محیط خیلی برام سنگین و ترسناک بود

تلاش برای عادت کردن به اون فضا واقعاً استرس‌زا بود

مادرم هر کاری از دستش برمی‌اومد کرد تا من بهترین تحصیلات رو داشته باشم

«کِرون» واقعاً باهوشه. پسر خیلی مخیه

واسه همین به آموزش و پرورش منطقه فشار آوردم تا بذارن بره کلاس‌های سطح بالا

تجربه اینکه یکی از معدود رنگین‌پوست‌های

اون کلاس باشی... قطعاً باعث می‌شه احساس انزوا کنی

یه جورایی می‌ری تو حاشیه و سعی می‌کنی اصلاً جلب توجه نکنی

می‌خوام بگم که «لوئر مریان» مدرسه فوق‌العاده‌ایه

همه رو تحویل می‌گیرن، اما دانش‌آموزهای اقلیت هیچ‌وقت واقعاً حس نمی‌کردن

که بخشی از جامعه دبیرستان لوئر مریان هستن

سال دوم دبیرستان بودم که منو خواستن دفتر

تا اون موقع واقعاً دانش‌آموز بی‌انضباطی نبودم

کلاً تا اون موقع شاید یه بار به خاطر تاخیر، تنبیه شده بودم و بعد از مدرسه نگهم داشته بودن

و کلش همین بود

وقتی رفتم اونجا، یه کم دست و پام رو گم کرده بودم

چون مدام فکر می‌کردم آخه قضیه چیه

یه دختری گزارش داده بود که دستبند و یه سری از وسایلش دزدیده شده

گفته بود یه سیاه‌پوست رو با کاپشن مشکی و اسکیت‌بورد دیده

و به همین خاطر منو صدا کرده بودن پایین

ازم پرسیدن که می‌تونن کاپشن مشکی «نورث فیس» من رو بگردن یا نه

منم چون چیزی برای پنهان کردن نداشتم، کاپشنم رو دادم بهشون

وقتی جیب‌هام رو گشتن

تنها چیزی که توش پیدا کردن، دستمال‌گردن پیشاهنگیم بود

بعدش هم بهم گفتن می‌تونی برگردی سر کلاس

کاملاً حس کردم که به خاطر نژادم بهم شک کردن

چراغ سبز

حدوداً یک روز بعد از اینکه منو احضار کردن دفتر، این اتفاق افتاد

مسئولای دبیرستان لوئر مریان می‌گفتن یه سیستم امنیتی دارن

که هر وقت گزارش می‌شد لپ‌تاپی دزدیده شده، دوربینش رو روشن می‌کرد

لپ‌تاپ من هیچ‌وقت گزارش دزدی یا مفقودی نداشت. همه‌اش چرت و پرت محض بود

نمی‌تونی بهم بگی که اونا دوربین کامپیوترش رو روشن نکردن

اونم دقیقاً بعد از اون ماجرایی که توی مدرسه پیش اومد

صد در صد مطمئنم که این کار کاملاً عمدی بوده

اصلاً روحمم خبر نداشت که دارن از «کِرون» جاسوسی می‌کنن

اون کسیه که از دوران ابتدایی می‌شناختمش

اون رفت به دبیرستان لوئر مریان و من رفتم هریتون

پس فقط من نبودم

پای کل منطقه آموزشی در میان بود

فکر می‌کردن یه خطایی ازش سر زده. واسه همین تفتیش بدنی‌ش کردن

هیچی پیدا نکردن. اما بعدش دوربینش روشن شد

یعنی واقعاً که

داشتن یه بچه بی‌گناه دیگه رو توی خونه خودش دید می‌زدن

این واقعاً افتضاحه

آمین

من ۵۴ ساله که همین‌جا توی آردموور هستم

و بیشتر عمرم رو کشیش بوده‌م

یادم می‌آد اولین باری که اومدیم اینجا

مردمِ جامعه ما خدمتکار

پیشخدمت، باغبون و راننده بودن

و برای سفیدپوست‌هایی کار می‌کردن که بچه‌هاشون با بچه‌های ما به یه مدرسه می‌رفتن

آردموور توی منطقه «لاور مِریون» واقع شده

الان روند اعیان‌نشین کردنِ منطقه خیلی زیاد شده

ولی از قدیم، و حتی همین حالا

جمعیت سیاه‌پوست خیلی زیادی داره

در ضمن، حس همبستگی و صمیمیت خیلی خاصی هم بین مردمش هست

من توی آردموور بزرگ شدم، اصلاً همین‌جا به دنیا اومدم

توی مدارس منطقه لاور مریون درس خوندم

حتی برای ما هم منطقه خوبی بود؛ به عنوان یه سیاه‌پوست، حس می‌کردیم از امتیازات ویژه‌ای برخورداریم

همیشه یه کم حس متفاوت بودن داشتم، چون آدم قشنگ می‌فهمید جایگاهش کجاست

۱۹۶۰ توی دهه

وقتی جنبش حقوق مدنی توی کل کشور جریان داشت

مدارس منطقه لاور مریون از حالت جداسازی نژادی دراومدن

و بعدش دانش‌آموزهای سیاه‌پوست رو توی کل مدارس منطقه پخش کردن

فکر می‌کنی اونجا پا‌به‌پای بچه‌های سفیدپوست

آموزش برابری دیدی؟ نه

بیشتر سیاه‌پوست‌ها توی «باغ‌وحش» بودن

منظور از «باغ‌وحش» این بود که جاشون از بقیه دانش‌آموزهای مدرسه جدا بود

اون زمان، آموزش و پرورش منطقه به اونجا می‌گفت:

اتاق منابع

خودِ اتاق منابع در واقع یه محیط آموزشی برای جبران ضعف‌های درسی بود

خب، حالا دانش‌آموزهای سیاه‌پوست توی مدرسه‌ها بودن؛

پس یه راه دیگه برای جدا کردنشون این بود که بر اساسِ واحد‌های درسی از هم سواشون کنن

تا بتونن اون‌ها رو توی همین کلاس‌های سطح پایین نگه دارن

جایی که اکثر دانش‌آموزهاش سیاه‌پوست بودن

این دیگه یه روال عادی شده بود

تو سیاه‌پوستی و جای تو همین‌جاست

و اداره آموزش و پرورش سال‌ها به همین کار ادامه داد

تا همین امروز هم اوضاع همینه

اگه رنگین‌پوست نباشی

کلی تشویق می‌شی که توی کلاس‌های پیشرفته شرکت کنی

اما اگه رنگین‌پوست باشی

حتی اسمت رو هم برای کلاس‌های پیشرفته در نظر نمی‌گیرن

واسه همین ما خیلی سریع و بدون معطلی فهمیدیم

که اگه می‌خوایم بچه‌هامون پیشرفت کنن، باید براش بجنگیم

وقتی بچه‌هام داشتن بزرگ می‌شدن، پسر کوچیکم، ریکی

کلاس اول که بود

تشخیص دادن که باید بره آموزش استثنایی

و بعد می‌فهمی که همه‌ش دروغ محض بوده

برادر کوچیکم، با اینکه فرستادنش توی برنامه‌ای

که اصلاً نباید پاش به اونجا باز می‌شد

بهش می‌گفتن که نمی‌تونه مثل بقیه دانش‌آموزها درس بخونه

احساس طردشدگی می‌کرد

فکر می‌کرد با بقیه فرق داره

می‌ذارنشون اونجا و دیگه هیچ توقعی ازشون ندارن

هیچ انتظاری ندارن که حتی خوندن یاد بگیرن

یعنی فکر می‌کردی تو پولدارترین منطقه آموزشی هستی

ولی باز هم از بقیه جدات می‌کردن

و توی مقطع دبیرستان

حدود ۳۴ درصد دانش‌آموزهای سیاه‌پوست توی آموزش استثنایی بودن

و یادمه با خودم می‌گفتم آخه چطور ممکنه

که این همه آدم ناتوانی ذهنی داشته باشن؟

فکر نمی‌کنن که ما عرضه پیشرفت کردن داریم

یا فقط چون رنگ پوستمون فرق داره، فکر می‌کنن مغز تو کله‌مون نیست

عصبانیم. باید بیشتر حواسمو جمع می‌کردم. هی می‌گفتم: «اووه، لوئر مریون بهترین مدرسه‌ست...»

خب معلومه، اگه سفیدپوست باشن، آره. واسه اونا لابد بهترین مدرسه‌ست

ولی واسه ما نیست

یه سیستم آموزشی پولدار و پر از امکاناته

ولی زخم‌های عمیقی روی دل خیلی‌ها گذاشته

تو تمام سال‌های کشیش بودنم، با هیئت‌مدیره مدرسه و اهل کلیسا سر این مسائل درگیر بودم

تمام اون سال‌هایی که کشیش بودم

مدام می‌رفتم مدرسه، یه بار واسه این موضوع، یه بار واسه اون

که فلان بچه فلان چیزو لازم داره، اون یکی اون چیزو

قضیه "کِرون" هم همین بود

بعد از اون ماجرا که صدام کردن دفتر

و برای پیدا کردن اون دستبند مثلاً دزدی، کاپشنم رو گشتن

موضوع رو به مامانم گفتم و اونم با کشیش پولارد صحبت کرد

شب جمعه بود

کلیسا بودیم

اونجا بود که با کشیش پولارد حرف زدم

و واقعاً از کوره در رفته بودم

گفتم: «بچه‌ها، کسی پول وثیقه همراهش هست؟»

چون قراره بیاید منو از بازداشتگاه بکشید بیرون

دوشنبه صبح دارم می‌رم اونجا حسابشونو برسم

و اون هم خواست که مامانم رو برای رفتن پیش مدیرا همراهی کنه

تا در مورد اتفاقی که افتاده بود حرف بزنن

یادمه کشیش پولارد هی می‌پرسید: «چرا؟ آخه چرا؟»

چرا؟

حتماً اون ناظم خیلی بهش مشکوک بوده

وقتی حرفت رو باور نمی‌کنن

خیلی دردناکه

هیچ‌وقت جواب نگرفتیم که چرا. اینا مال همون جمعه بود

دو سه روز بعد بود که چراغ کامپیوترش روشن شد

همه‌چی از همون وب‌کم شروع شد

یعنی شروع کرده بودن به زاغ‌سیاه چوب زدنش، چون مثلاً بهش اتهام دزدی زده بودن

خیلی عجیبه، چون اون اصلاً اهل این حرفا نبود

تا جایی که یادمه

پسر آروم و گلی بود، خیلی هم باادب بود

قشنگ معلوم بود دارن دنبال آتو می‌گردن

فکر کنم روش زوم کرده بودن

اون زمان فکر می‌کردم جامعه‌ی «لوئر مریون»

یه جای نسبتاً متنوعی از لحاظ نژادیه

اما تجربه‌ی من از نژاد این‌جوری بود که

با هیچ بچه‌ی سیاه‌پوستی دوست نبودم

موقع بزرگ شدنم

این تجربه‌ی گیج‌کننده از تنوع نژادی

چیزیه که راستش بهش فکر کردم

تو همین چند سال اخیر، خیلی زیاد

من یهودی‌ام

خیلی از دوستامم یهودی بودن، انگار یه جورایی از بقیه جدا افتاده بودم

نمی‌دونم فقط من این‌طوری بودم یا کلاً جو مدرسه این‌جوری بود

به نظرم بیشتر کادر اداری سفیدپوست بودن

فکر کنم بچه‌ها رو بر اساس نژادشون سوا می‌کردن

تو اون مدرسه به بچه‌های سیاه‌پوست سخت‌تر می‌گذشت

بیشتر براشون دردسر درست می‌شد

در حالی که، می‌دونی، خیلی‌هاشون از منم بچه‌های بهتری بودن

همیشه حس می‌کردم با من خیلی خوب رفتار می‌شه

اما بچه‌های سیاه‌پوست یا آفریقایی-آمریکایی

تصور می‌کنم احتمالاً تجربه‌ی کاملاً متفاوتی داشتن

من تو غرب «فیلی» به دنیا اومدم

و مامانم می‌خواست تحصیلات بهتری داشته باشم

واسه همین نقل‌مکان کردیم اونجا و رفتم «لوئر مریون»

از یه مدرسه‌ای که اکثرشون سیاه بودن رفتم به جایی که اکثرشون سفید بودن

و واسم واقعاً متفاوت بود

خب وقتی از مدرسه‌های شهری می‌ری

به «لوئر مریون»، اونجا به اصطلاح یه مدرسه‌ی «بهتره»

واسه همین خیلی‌ها سعی می‌کنن از آدرس

فک و فامیلشون استفاده کنن تا برن «لوئر مریون»

یکی از بچه‌هایی که تو مدرسه می‌شناختم، یه ون افتاده بود دنبالش

و ازش پرسیده بودن کجا زندگی می‌کنه

و تا دم خونه‌اش تعقیبش کرده بودن

فقط برای اینکه ببینن واقعاً تو اون محله زندگی می‌کنه یا نه

چون این اتفاق زیاد می‌افته

غم‌انگیزه که آدم به این‌جور چیزها عادت می‌کنه

اما خب، واقعاً به این‌جور چیزها عادت می‌کنی

از اون مدل دانش‌آموزایی بودم که فقط می‌خواستن یه جوری درسشون تموم شه بره

حس و حال سال آخر رو داشتم، واسه همین بعضی وقتا تو کلاس چرت می‌زدم

دیگه آماده بودم که بزنم بیرون و مدرسه رو تموم کنم

واسه همین وقتی چراغ سبز روی دوربین روشن می‌شد

شاخک‌هام واقعاً حساس نمی‌شد و شک نمی‌کردم

واسه همین، اصلاً تو فکرم نبود

بعدش اون نامه از طرف مدرسه‌ی «لور مریون» رسید دستمون

که توش گفته بودن همه‌ی عکس‌های لپ‌تاپم رو دارن

مامانم واقعاً اینطوری بود که: «اینجا چه خبره؟»

یه حکم از دادگاه دستم رسید

که منطقه‌ی آموزشی رو موظف می‌کرد به تک‌تک کسایی که ازشون عکس داشتن، اطلاع بدن

واسه همین حداقل ۳۶ تا دانش‌آموز نامه گرفتن

از طرف اداره‌ی آموزش و پرورش، به عنوان بخشی از توافقات

Spy High subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left