The first 195 lines.
خب، یه روز عالی برامون برنامهریزی کردی
آره، شرطبندی روی ساحل شرقی جواب داد
ماهیهای زیادی اونجا هستن
زمان و جزر و مد منتظر هیچکس نمیمونن
واسه همینه که باید پا به پای من بیای
دقیقاً مثل یه «پلیمسولِ» واقعی حرف زدی
یه روزی ناخدای خیلی خوبی میشی
ناخدا، من که نمیبینم جایی بری
نمیشه تا ابد این کار رو انجام داد
الو؟
هی، شاتربات؟
سلام جَنیس
حدس بزن کی برای ناهار توی «لا رینا» نشسته بود
اونم نه با زنش؟
کی؟
نمیخوای حدس بزنی؟
نه
کیه؟
فقط خودت رو برسون اینجا
خبرِ مهمیه
توی راهم
امروز نه، رفیق کوچولو
لحظهشماری میکنم که دوباره برگردم اونجا
منم همینطور. آزادی
دریای آزاد. هیچچیزی مثل اون نیست
باید باهات صادق باشم
خیلی خوب میشد
اگه مدام بوی ماهی نمیدادیم
خب، باز هم بهتر از اینه که
یه جا توی یه اداره حبس بشی
مثل یه مرغعشق توی یه قفس پلاستیکی
نمیدونم مردم چطوری تحمل میکنن
یادت رفته؟ منم قبلاً یکی از اونا بودم
پس خودت میدونی
بوی ماهی دادن اونقدرها هم بد نیست
مگه غیر از اینه؟
بسیار خب، خب
موضوع چیه؟
درست اونجا
زنده و واضح
خب، ببین کی اینجاست، پسر بدِ محبوبمون
که همین تازگی قرارداد ضبطش رو از دست داده
فکر میکنی زنش خبر داره؟
بعید میدونم
احتمالاً خونهست و داره اتاق بچه رو رنگ میکنه
بعضی مردا واقعاً که
میدونم
هی، شاتربات
اوضاع چطوره؟
عالی بود، تا وقتی که تو پیدات شد
اوه، نمیدونستم اینجا فقط با دعوتنامه راه میدن
حتماً از جلوی چشمت دور میشم، باشه؟
عالی میشه
باعث افتخاره، جِیِپِگ
افتخارش همهش مال توئه
بابت همکاریِ حیاتیت با دنیای عکاسیِ خبری
مردمِ شایعهدوست ازت تشکر میکنن
منم هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
خداحافظ، جِیِپِگ
فردی
حواست باشه وقتی وقتِ جمع کردن تورها رسید
اونا رو صاف نگه داری
وگرنه به هم میپیچن و گره میخورن
این بده، درسته؟
فقط اینو بگم که هر کسی این کار رو کرده
باید یادش باشه که اون بیرون کوسه وجود داره
خب، فکر میکنی تا کی باید تو رختخواب بمونی؟
خب، دکتر میگه چند هفته ولی من واقعاً حالم خوبه
حداقل این به ما یه کم زمان میده
تا هماهنگ کنیم یه نفر پیشت بمونه
ببین، من خوبم. نگران من نباش
اوه... مارک؟
ای وای، فردا بهت زنگ میزنم
اوه
چی شده؟
عمه دودیت
انگار داشته «گولدی» رو برای پیادهروی میبرده
که زمین میخوره
حالش خوبه؟
خب، دچار یه شکستگیِ بد شده
و یه مدتی طول میکشه تا دوباره جوش بخوره
به یه نفر نیاز داره که مراقبش باشه
من... فکر نکنم دیگه کسی رو توی لسآنجلس بشناسم
خب، حتماً مراکزی هستن
که اینجور کارها رو انجام میدن، مگه نه؟
من... فردا چند جا زنگ میزنم
یه نفر رو پیدا میکنیم، نگران نباش
تو چی؟
من؟
بابا، یادت رفته
وقتی اسبابکشی کردم لسآنجلس چه اتفاقی افتاد؟
واقعاً فکر میکردم
میتونم مدرک مطالعات محیطزیستم رو نشون بدم
وارد یه گروهِ نظارتیِ پرقدرت بشم
و بعدش دنیا رو عوض کنم
اصلاً روحم هم خبر نداشت
که آخرش حس میکنم مثل یه ماهیِ کوچیک توی یه اقیانوسِ بزرگم
آه. خب، این که خجالت نداره
جوون بودی و آرزوهای بزرگی توی سرت داشتی
اما
شاید وقتش رسیده دوباره برگردی اونجا
و ببینی چیا رو از دست دادی
فکر میکنی چیزی رو از دست دادم؟
فهمیدنش ضرری نداره
راست میگی
علاوه بر این، قطعاً یه نفر باید مراقب عمه دودی باشه
کی بهتر از من؟ بالاخره من خانوادهاش هستم
مگه نه؟
و شاید حق با تو باشه
شاید وقتش رسیده که من دوباره برگردم اونجا
این همون روحیهٔ «پلیمسول»یه
مادرت بهت افتخار میکرد
اما نمیگم که حتماً همونجا میمونم
اگه معلوم بشه که اشتباه کردی
صاف برمیگردم روی همین قایق، جایی که بهش تعلق دارم
ما هم با خوشحالی منتظر برگشتنت هستیم
به سلامتیِ همین
ممنونم. لسآنجلس، دارم میام
مطمئنی
وقتی من نیستم حالت خوب میمونه؟
نگران من نباش
تو کسی هستی که باید مراقب باشه
اونجا مردم مثل دیوونهها رانندگی میکنن
چشم بابا، مراقب هستم
تو هم
به خدمه بگو با تورهای ماهیگیری من راه بیان
همونطور که بهشون یاد دادم، صاف روی درام لولهشون کنن
حتماً میگم
خیلی خب
باید برم، راهِ طولانیای در پیش دارم
باشه، عزیزم
دوستت دارم
منم دوستت دارم
هی، بث
میدونی از کجا میشه فهمید یه نفر ماهیگیر واقعیه؟
چون «کارتِ ماهیشو» جا میذاره
ولی هیچوقت «قصد و غرضی» نداره
خداحافظ
ما ستونهای ثابتِ خودمون رو داریم
فیلمها. نقد رستورانها
اخبار سلبریتیها
منظورت همون شایعاته؟
اوه، نه
اینجا «شایعه» کلمهٔ بدی محسوب میشه
ما ترجیح میدیم بهش بگیم «بیوگرافیِ سلبریتیها»
هی، کارِ اون شمارهٔ «بهار در شهر»
به کجا رسید؟
گلها دارن شکوفه میدن، پرندهها آواز میخونن
اگه هنوز ذرهای رمانتیکبازی توی این شهر قدیمی مونده باشه
ما پیداش میکنیم
هی، نظرتون چیه یه مطلب دربارهٔ بازارِ کشاورزها توی خیابون سوم کار کنیم؟
آدمهای خوشتیپ اونجا در حال رفت و آمدن
آره، در حالی که دارن بین اونهمه میوه و ترهبار تازه میگردن؟
به نظر من که خیلی رمانتیک میاد
عاشقشم
البته اگه یه کلم بروکسل باشی
کندیس
اوه
خیلی وقته منتظری؟
نه اصلاً
تازه شروع کردی؟
از صبحانه تا حالا دارم کار میکنم
چشم و گوشِ واقعیِ شهر
اوه، نجاتِ یه گربه از روی درخت؟
جالب بود
اونم از طرفِ سردبیرِ بخشِ ویژهنامه
نشریهای که همچین
مطالبِ جدیِ خبرنگاریای رو چاپ میکنه
مثلِ
«رژیم غذاییِ حیواناتِ خانگیِ سلبریتیها»
بسیار عالی
تعجب میکنم موضوعش چیه
چی برام آوردی؟
لطفاً بهم بگو که یه مأموریتِ واقعیه
آره
یه مأموریتِ واقعی
عاشق این میشی
«بهار در شهر»
وِرن چند تا عکس میخواد
از بازارِ کشاورزهای خیابون سوم
فکر میکنه خیلی رمانتیکه
یه نسخهٔ مدرن از «مزرعههای سبز»ـه
تا کی بهش نیاز داری؟
میتونی تا پنجشنبه یه چیزی برام آماده کنی؟
برای تو؟
هر کاری بگی انجام میدم
این مال توئه
اوه
ممنونم
واو
آها
اوه، خیلی خوشحالم که اومدی پیشم
کمکِ بزرگی برام هستی
خب، یه نفر باید حواسش باشه که تو دستگل به آب ندی
ها ها
No comments yet. Be the first to leave one.