The Crown

The Crown

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

The Crown S06E07 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-EDITH
A Commentary by KiarashNg

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
XviD
x265
HEVC
2CH
Published on: 2023-12-14
Downloads: 60
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آها. این یکی چطوره؟

‫نه.

‫ای خدا، تو ۱۵ ساله‌ای، ‫پنجاه ساله که نیستی.

‫من از این خوشم میاد.

‫بدون یه ذره اکلیل ‫که نمی‌شه مهمونی کریسمس گرفت.

‫این‌جوری هیکلت تو چشم بقیه است ‫و پسرها خیلی خوششون میاد.

‫مامان!

‫یادته کجا پارک کردیم؟

‫- نه. ‫- تقصیر خودمونه که اومدیم لندن.

‫اونجا رو.

‫ممنون. کریسمس مبارک.

‫وای خدایا، شاهدخت دایاناست.

‫ممنون. کریسمس مبارک.

‫می‌دونین چیه؟ بیاین، ‫می‌شه شما هم مقداری بدین؟

‫مال خودمون داره تموم می‌شه.

‫- دایانا، می‌شه لطفا من هم یکی بردارم؟ ‫- خیلی ممنون.

‫بیا این یه پوند رو بگیر.

‫نه، بیشتر بده.

‫بفرمایین.

‫- کریسمس مبارک. ‫- بفرمایین.

‫- عه، ببخشید. ‫- خواهش.

‫خیلی سریع فروش می‌ره.

‫- اِم، بفرمایین. ‫- وای، چقدر سخاوتمندی.

‫- اسمت چیه؟ ‫- کاترینه.

‫اِم، همون کیت صدام کنین.

‫- از کیت تشکر کن. ‫- اِم...

‫ممنون.

‫ ‫

‫- کریسمس مبارک. ‫- کریسمس مبارک.

‫بیا. بیا دیگه.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫SubKio@

‫معلومه طرف دلت رو برده.

‫ظاهرا آدم مهربونیه.

‫خوش‌قیافه است.

‫چهره‌اش به مادرش رفته.

‫ ‫

‫چشمش هم قشنگه.

‫خب،

‫از کجا معلوم؟

‫مامان، طرف شاهزاده درباره‌ها.

‫خب که چی؟

‫پدرت هم موقع آشناییمون ‫خیلی از من سرتر بود.

‫راستش، من مهماندار حقیری بیش نبودم.

‫خانم مهماندار بودم.

‫ولی مادربزرگ پدرت از مدت‌ها قبلش ‫با عمه ملکه رفیق بود.

‫پدرش خلبان نیروی هوایی سلطنتی بود ‫و با شاهزاده فیلیپ پرواز کرده بود.

‫حس می‌کردم خوش‌شانس‌ترین زن دنیام.

‫بعدش خودم کسب‌وکار ‫خانوادگیمون رو راه انداختم...

‫و این‌قدر موفق شدم ‫که بابات تونست کارش رو ول کنه...

‫و تمام وقت تو جایی که خودم ‫تأسیس کرده بودم کار کنه.

‫بعدش متوجه شدم ‫شاید برعکس باشه.

‫فهمیدم خودش شانس آورده بود ‫که با من ازدواج کرده.

‫اصلا خودت رو دست‌کم نگیر.

‫اصلا خیال نکن چیزی تو این دنیا هست ‫که در حد تو نباشه.

‫«تاج» ‫«فصل ششم، قسمت هفتم»

‫«آلما ماتر»

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫برو بالا! برو بالا! برو بالا!

‫خب، آره، بالاخره تونستیم صحبت کنیم.

‫بحثمون رو خیلی عقب انداخته بودیم.

‫خب، به نظرم همچنان...

‫ای آشغال‌ها. تک‌تکشون آشغالن.

‫کثافت‌ترین آدم‌های رو زمینن.

‫آره.

‫نگران نباش داداش.

‫من هوات رو دارم.

‫تولدتون مبارک.

‫ممنون.

‫تا پیش از امروز، ‫توافق کرده بودیم...

‫که مطبوعات تو زندگی شخصیتون دخالت نکنن.

‫حالا ۱۸ ساله شدین و به سن قاونین رسیدین، ‫نگران تغییر این وضع هستین؟

‫امیدوارم نگران نشم.

‫سلام! چای میل داری؟

‫خیلی خوشحال می‌شم.

‫... از طرف مطبوعات و مردم بود ‫که راحت نبود؛

‫ولی امیدوارم ‫حالا که این مصاحبه رو...

‫برگزار کردیم و گذاشتم حضار این سالن ‫قبل از دانشجو شدنم ازم فیلم بگیرن،

‫اونجا هم همین‌قدر آزادی عمل داشته باشم.

‫- از تحصیلتون تو کالج ایتن لذت بردین؟ ‫- لذت بردم. ممنون.

‫- دلتون بیش از همه برای چی تنگ می‌شه؟ ‫- برای من.

‫- دلتون برای هری تنگ می‌شه؟ ‫- معلومه.

‫برادرمه دیگه.

‫- خب، حالا می‌رین دانشگاه؟ ‫- آره، امیدوارم.

‫تصمیمتون رو گرفتین؟

‫گزارشاتی حاکی از احتمال ‫تحصیلتون در ادینبرو شنیدیم.

‫همین‌طوره.

‫البته قبلش باید امتحاناتم رو قبول بشم.

‫قبول می‌شه. خیلی درس‌خونه.

‫به نظرتون رابطه‌تون با دیگر دانشجویان ‫چطور خواهد بود؟

‫بیشتر دانشجویانی که احتمالا ‫مخالف سلطنت‌طلبی باشن مد نظرمن.

‫می‌ده سرشون رو قطع کنن.

‫صرفا می‌خوام برم دانشگاه ‫و خوش بگذرونم.

‫دخترها رو چیکار می‌کنین؟

‫توجه بیش از حد دختران رو چیکار می‌کنین؟

‫همین‌جوریش هم ‫بدون فکر خاصی به نظرات دختران...

‫چالش‌های زیادی دارم.

‫از طرف پدرتون، شاهزاده ولزه.

‫خواستن این‌جوری واسه امتحاناتتون ‫آرزوی موفقیت کنن.

‫دانش‌آموزان جغرافی‌دان سال آخری، ‫وقتتون تموم شد.

‫همین جمله‌تون رو بنویسین ‫و بعدش خودکارتون رو کنار بذارین.

‫لطفا برگه امتحانتون رو ‫سمت چپ میزتون قرار بدین...

‫تا جمعشون کنیم.

‫بالاخره مامان‌بزرگ اومد.

‫می‌تونیم شروع کنیم.

‫فقط بدون هر نمره‌ای گرفته باشی، ‫به شدت مایه افتخارمونی.

‫چرت و پرت نگو!

‫فقط ۲۰ قبوله.

‫فیلیپ!

‫- خیلی‌خب. ‫- خب، بازش کن دیگه.

‫خب؟

‫اخمت... به خاطر نمرات خوبه؟

‫معطلمون نکن دیگه.

‫زیست‌شناسی رو ۱۵ شدم.

‫- عجب، خب... ‫- چی رو ۱۵ شدی؟

‫زیست‌شناسی رو می‌گه مامان.

‫- آها. ‫- جغزافیا رو ۲۰ شدم.

‫عه، خیلی خوبه.

‫- خیلی زرنگی‌ها! ‫- چی رو ۲۰ شدی؟

‫- وای، یکی بهش بگه. ‫- جغرافیا رو می‌گه مامان‌بزرگ.

‫حتما تنها ۲۰ تاریخ این خاندانه.

‫- تاریخ هنر رو هم ۱۷ شدم. ‫- احسنت!

‫- چی رو ۱۷ شدی؟ ‫- وای، یکی با یه گلوله خلاصش کنه.

‫- تاریخ هنر رو می‌گه. ‫- چی؟

‫تاریخ فنر.

‫- احسنت ویلیام. قبول شدی. ‫- آره.

‫- احسنت. ‫- احسنت. بیا.

‫آخه به زودی از لونه‌مون پرواز می‌کنی. ‫ضمنا، سانحه خبر نمی‌کنه.

‫- بعدا می‌گی دمت گرم. ‫- عه، چیه؟

‫وای، امان از دستت هری، نذار...

‫این چیه؟ شیرینیه؟

‫- کاندومه. ‫- لازم نیست حتما تو دهن بذاریش.

‫- بدش به من. ‫- فقط تصیحتی بهت بکنم.

‫- چی گفت؟ ‫- هوم؟ چی؟

‫شاهزاده ویلیام به زودی ‫کنفرانسی مطبوعاتی برگزار می‌کنه.

‫انتظار داریم برنامه‌هاش رو ‫واسه زندگی دانشجویی...

‫بعد از کالج ایتن اعلام کنه.

‫خیلی‌خب. باشه.

‫اگه هر مشکلی داشتی...

‫باشه، خیلی‌خب، خوبه.

‫مبارک باشه. ‫حال پدر سرافرازمون چطوره؟

‫وای، خیلی خوشحالم.

‫هنوز تصمیم نگرفتی ‫تو کدوم دانشگاه تحصیل کنی ویلیام؟

‫خب، اِم، شانس آوردم...

‫و نمرات مناسب ‫انتخاب اصلیم رو کسب کردم.

‫در نتیجه، تو دانشگاه ‫سنت اندروز تحصیل می‌کنم.

‫به ادینبرو نمی‌ری؟

‫نه. بهش فکر کرده بودم،

‫ولی سنت اندروز به قلعه بالمورال نزدیک‌تره.

‫ضمنا، ظاهرا برنامه تحصیلیشون حرف نداره.

‫مشتاق هفته معارفه دانشجویی هستی؟

‫اِم، خب، بعد از در نظر گرفتن تمام مسائل...

‫و بعد از گفت‌وگویی طولانی با پدرم،

‫اِم، تصمیم گرفتیم یه سال ‫گپ تحصیلی داشته باشم.

‫این‌جوری شخصیتش شکل پیدا می‌کنه.

‫ضمنا، مسلما وقتی برگرده خونه، ‫همچنان می‌تونه تو سنت اندروز تحصیل کنه.

‫هنوز نمی‌دونی طی این یه سال چیکار می‌کنی؟

‫خب، می‌خوام تو کلاس ‫مهارت بقای بلیز شرکت کنم،

‫بعدش با هیئت اعزامی «رالی اینترنشنال» ‫به شیلی رفته...

‫و تو کارهای مدرسه‌ای کمکشون می‌کنم.

‫بعدش می‌رم بوتسوانا،

‫بعدش می‌رم کنیا ‫و تو منطقه حفاظت‌شده کرگدن‌ها ساکن می‌شم.

‫بعدش هم تو سنت اندروز تحصیل می‌کنم.

‫آفرین پسر خوب.

‫نه، نه، نه! نه!

‫ایول!

‫خوش‌وقتم. خیلی ممنون.

‫خوش‌وقتم. شرمنده که سروصدا می‌کنن.

‫خوش‌وقتم.

‫خوش‌وقتم.

‫سلام. شما هم دانشجویین؟

‫خیلی‌خب. گمون کنم دیگه وقتشه ‫والدین برن...

‫و مهمونی‌های خفنتون رو شروع کنین.

‫وقتی اون تک‌تک اعمالم رو ‫تحت نظر داره،

‫احتمال شرکتم تو مهمونی‌های خفن ‫خیلی کم می‌شه.

‫ای بابا، مطمئنم می‌شه گاهی اوقات ‫ترغیبش کرد یه سری چیزها رو نادیده بگیره.

‫از من نشنیدی‌ها.

‫موفق باشی.

‫پیش از آغاز جلسه ‫مسائل اصلی رو گوشزد می‌کنم.

‫به احتمال زیاد الان دیگه همگی ‫بتونین از طریق سامانه اینترنتی...

‫دانشجوییمون ‫اطلاعات کسب کنین.

‫الان که ترم یک هستین،

‫تاریخ هنر قرون وسطی و رنسانس رو ‫تا سال ۱۶۰۰ بررسی می‌کنیم.

‫اگه نیاز داشتین کتاب ‫یا چیز دیگه‌ای به بقیه قرض بدین،

‫فهرستی از اسامی کل هم‌ورودی‌هاتون...

‫به همراه آدرس ایمیل ‫و شماره تلفنشون فراهم کردیم.

‫تفسیر بصری میان‌ترم ۴۰% درصد ‫نمره‌تون رو تشکیل می‌ده...

‫سلام، خیلی خوش‌وقتم.

‫- می‌شه این عکس رو امضا کنی؟ ‫- آره، معلومه.

‫شرمنده، می‌شه برداریش؟ ممنون.

‫بفرمایین. ‫باشه، واقعا باید بـ...

‫اِم، ممنون. ممنون.

‫بفرمایین. خیلی‌خب، خیلی خوش‌وقت شدم.

‫روز خوبی داشته باشین. خیلی‌خب.

More Farsi Persian subtitles for The Crown

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left