乙女ゲームの破滅フラグしかない悪役令嬢に転生してしまった…
The first 200 lines.
...اوه، کنت
.اوجو ساما، وقتشه که دیگه بیدار شید
...صبح بخیر، ان
.صبح شما هم بخیر
.فقط بخاطر اینکه کلاس ندارید که نمیتونید کل روز رو بخوابید
.تا دیر وقت داشتم کتاب میخوندم
بالاخره تونستم از شر پرچمهای نگونبختیم ...قسر در برم
حالا دیگه میتونم با خیال راحت .جدیدترین کتاب کُنت اهریمنی رو بخونم
!اوه، زنده بودن چه معرکهـست
از شر پرچمهای نگون بختیم قسر در ...رفتم و تو جشنواره زیادی جوگیر شدم
:قسمت اول
!صبح بخیر، تام سان
!چه صبح دلپذیری
!چه فوق العادست که هیچ دلواپسی نداری
جلسه درون ذهنی کاتارینا
کاتارینای سرخوش
!هر روز این زندگی حال میده
.دقیقا
کاتارینای رئیس
یه نگاه به عقب بندازیم میبینیم برای .کم کردن شر این پرچمهای نگون بختی، چقدر خونِدل خوردیم
در هشت سالگی
کاتارینای درس خوان
.سرش ضربه خورد و خاطرات زندگی قبلیش رو به یاد آورد
و بعدش فهمید که این دنیای .یه بازی اوتومهای بهنام اقبال عاشق هست
کاتارینا نقش منفی داستانه که قهرمان داستان .یعنی ماریا رو مورد آزار و اذیت قرار میده
کاتارینای نترس
.اگه ماریا وارد رابطه ی عاشقانه با نقشهای اصلی مرد داستان بشه، کاتارینا تبعید میشه
و حتی اگه این این کار رو هم نکنه !آخرش کشته میشه، پس همش پایان بده
ا-اون جادوی خودش رو تقویت کرد تا .در صورت تبعید بتونه زنده بمونه
کاتارینای ترسو
.تازه یاد هم گرفت که چطوری محصولات گیاهی رو پرورش بده
و همینطور شمشیرزنی یاد گرفت تا اگر خدایی نکرده .تو مسیر کشته شدن قرار گرفت، بتونه از خودش محافظت کنه
.اولین نقش اصلی مرد داستان، جیئوردو
.نامزد کاتارینا و سومین شاهزاده پادشاهی
برای اینکه سرنوشتش منتهی به پرچم ،نگونبختی نشه، بارها و بارها سعی کرد نامزدیـشون رو بهم بزنه
.ولی اون زیر بار نمیرفت
درست مثل بازی کاتارینا برای اون فقط یه وسیله
.برای فرار از پیشنهادهای متعدد نامزدی بود
نقش اصلی دیگه داستان ،برادر خوندهـش، کیث هست
.و جوری بزرگ شد که تبدیل به یک مرد فوقالعاده بشه
،به دلیل اینکه کیث تربیت خیلی سخت گیرانه ای داشت
.او را با عشق و علاقه بزرگ کرد تا دیگه خودشو منزوی نکنه
به خاطر همین جوری بزرگ شد که .مثل بازی یه دخترباز قهار نشه و دست آخر عاشق ماریا نشد
،سومین نقش اصلی مرد داستان، آلان
.اون هم مثل بازی تبدیل به یه عوضی خودخواه نشد
اینکه به طور مدارم با برادر دو قلوش جیئوردو مقایسه میشد
،باعث میشد که دچار عقده حقارت بشه
.ولی حالا، بنظر میاد که خیلی خوب با جیئوردو کنار میاد
،نامزد آلان، مری
.اون هم مثل توی بازی تبدیل به رقیب ماریا نشد
چون کاتارینا دیالوگ حیاتی آلان که قلب !مری رو مال خودش میکرد رو ازش قابپید
!هیچ قصد بدی نداشت
.چهارمین نقش اصلی مرد داستان، نیکول، فرزند نخست وزیر که «سیسکون» هم هست
سیسکون: کسی که بیش از حد به خواهرش علاقه داشته باشه
،تو اندک لحظاتی که لبخند میزنه .میتونه قلب هر موجود زندهای رو به تصرف خودش دربیاره
!اون دقیقا شبیه کنت اهریمنیـه
،مطابق با اسپویلهای که از آچان، دوست زندگی قبلیش شنید
...کاتارینا و نیکول هیچوقت مسیرشون تو بازی بهم نمیخوره
اما اون با خواهرش سوفیا که مثل خودش ،عاشق رمانهای عاشقانه بود، دوست شد
.و همین دلیل شد که با نیکول هم دوست بشه
.سوفیا هم برعکس بازی هرگز رقیب ماریا نشد
.بعد از پیوستن به آکادمی سحر و جادو، اون حتی با ماریا هم دوست شد
ماریا سان اونقدر دلربا بود که
ما فکر میکردیم همه شخصیتاصلیهای داستان .یه دل نه صد دل عاشقش میشن
!اما این اتفاق نیوفتاد
قبل از اینکه خودش بفهمه، کاتارینا .به سمت یه مسیر مخفی بازی کشیده شد
.رافائل، پسری که در مسیر مخفی بازی بود و بوسیله جادوی تاریکی کنترل میشد
!اما به لطف همه دوستان قابل اطمینانی که داشت، تونست از خطر اجتناب کنه
!آچان هم کم کمک نکرد
.و اینطور شد که بازی به "اندینگ دوستی" ختم شد، جایی که همگی دوست باقی موندن
!روزهای زندگیمون با ترس از پرچمهای نگون بختی به پایان رسیده
!حالا دیگه وقت عشق و حاله
!و اینم ختم جلسه
!اعتراضی نیست
!آخ جون
...دنیا رو آب ببره، این دختر رو خواب میبره
.همین که بهش خوش میگذره خودش خیلیـه
.و بدین نحو من تونستم به استقبال بهار دومم در اکادمی سحر و جادو برم
جشنواره مدرسه
جشنواره مدرسه؟
.اره
.هر دوسال یه بار تو این مدرسه برگزار میشه
!چه جالب
و بعد از ظهرش هم یه .مراسم مراسم رقص توی محوطه برگزار میکنن
.دست فروشهای خوراکی بیرون از مدرسه هم برای فروش تنقلات میان
!دست فروشهای خوراکی؟
!کاش اُوکونومیاکی و تاکویاکی هم داشته باشند
...این منو یاد جشنوارههای زندگی قبلیم انداخت
کاتارینا! گوش می کنی؟
به هر حال من به عنوان رئیس شورای ،دانش اموزی کارهای زیادی دارم که باید انجام بدم
.پس امروز تا میتونی از خودت پذیرایی کن
.بفرما
!ممنونم
جیئوردو ساما، من اینطور فکر میکنم یا شما واقعا دارید وانمود میکنید که من اصلا اینجا نیستم؟
.خب، من از اولشم اصلا شما رو دعوت نکردم
پس میشه بگی اینجا چیکار میکنی؟
.معلومه، چون نگران امنیت خواهر عزیزم هستم
!خیلی مهربونی، کیث
دقیقا چقدر تو میتونی مراقب و محتاط باشی؟
.خب، نمیتونستم بذارم تنهایی پاش رو تو همچین اتاق خطرناکی بذاره
منظورت از این حرفا چیه؟
.شاید اگه از خودتون بپرسید، بفهمید
!خوشمزهـشت
آکادمی سحر و جادو
دفتر شورای دانش اموزی
موضوع چیه، کاتارینا ساما؟
خب، فکر کردم که این سبزیجات رو که با کلی زحمت و تلاش ،پرورش دادم را در جشنواره مدرسه بفروشم
اما مدرسه گفت که اینکار شایستهای .نیست و درجا رد کرد
...که اینطور
،خیلی بیشتر از نیازم پرورش داده بودم
...بخاطر همینم با خودم گفتم جشنواره فرصت خوبیه
در اینصورت، لطفا به من اجازه بدید تا .با سبزیجاتـتون شیرینی درست کنم
!ماریا
!فهمیدم
!میتونی شیرینیهایی که درست میکنی رو بفروشی
...نه آخه شیرینیهایی که من درست میکنم اصلا
!چی داری میگی تو؟
!اتفاقا شیرینی هایی که تو درست می کنی خیلی خوشمزه هستند
!مطمئنم که همه عاشقـشون میشن
...کاتارینا ساما
...حالا که تصمیم گرفته شد
شیرینی؟
!بله
...ولی راستش نمیدونم شیرینی فروختن توی همچین مدرسه ای
.اوه، خیلی خوب
.حداقل بهتره از فروش سبزیجات
!عالی شد
!منم کمکت میکنم
.بله، منم تمام تلاشم رو میکنم
!کاتارینا ساما
!پس اینجا بودید شما
.آره
راستی، شنیدم که شورای دانش اموزی .میخواد یه نمایش برگزار کنه
.بله، کلی از دانشآموزا ازمون خواستن
.این میشه اولین تجربه بازیگریم
.منم همینطور
کاتارینا تو نمیخوای شرکت کنی؟
...من عضو شورای دانش اموزی نیستم
!اگه شما هم تو نمایش باشید، همه عاشق نمایش میشن
!دقیقا؟ شما هم باید باشید
...خب
...تا زمانیکه نقش درخت یا سنگ یا همچین چیزای رو بازی نکنم
ها؟
اصلا مگه کسی هم نقش اونا رو بازی میکنه؟
...اینها نقشهاییبودن که من توی زندگی قبلیم با جان و دل بازی میکردم
.اما خوشحال میشم که تو پشت صحنه بهتون کمک کنم
!اینم جشنواره مدرسهای که همه ما منتظرش بودیم
بچههای شورای دانش آموزی کلی کار رو سرشون .ریخته بود، حیف شد که نمیتونیم باهم از جشنواره لذت ببریم
!اما هنوزم میتونم کلی خوراکی لذیذ از کلی فروشنده بخرم و بخورم
!ای وای
.لی لی کردن و وزوزکردن جلوی دیگران ممنوع
...اگه مادرتون ببینه که اینطور رفتاری میکنید
.حالا که فکرشو میکنم
.مادر گفت خجالت میکشه که تو جشنواره مدرسه شرکت کنه
!نمیدونستم اینقدر خجالتیه
...فکر نمی کنم که بخاطر خجالتی بودنشون باشه
،مادری که من میشناسم
!اگه بابا دعوتش کنه هنوزم احتمال اومدنش هست
...یواش، یواش
.آروم، آروم... یواش... یواش یواشکی
!امنه
!خب! وقتش که بخورم و بخورم تا وقتیکه بترکم
...این اصلا شبیه چیزیکه تصور میکردم نیست
اوکونومیاکی و تاکویاکی من کو؟
!کاترینا ساما
!احتمالا از گرسنگی ضعف کرده
!این چیه؟! خوشمزه است
.به خیر گذشت
.کلی از دست فروش های معروف خوراکی توی این جشنواره غرفه زدن
.حتی خیلیها بهش میگن، جشنواره خوراکشناسی
!پس باید تا میتونیم ازش استفاده کنیم
!بیاین غرفه به غرفه جشنواره رو بگردیم
!بعدا میبینمتون
اتاق نمایشگاه
.تنقلات آوردم
!ممنون
.دلواپس بودم که یهوقت پیداتون نشه
.شرط میبندم انقدر غرق خوردن شده بودی که زمان از دستت در رفت
...ببخشید
.همین که اتفاق بدی براتون نیوفتاده، جای بسی خوشحالیه
.مخصوصا امروز که خیلی هیجان داشتی
.از طرفی هم استعداد خوبی توی جذب دردسر داری
.یکم بیشتر حواست به خودت باشه
...باشه
...کیث هر سال داره بیشتر و بیشتر شبیه مادر میشه
خب، می تونیم بخوریم؟
!آره همه شون خوشمزه به نظر می رسند
.زیاد نخور. دوباره خودتو مریض میکنیها
پس، میخوای نصف نصف کنیم؟
.حدس میزدم که بگی، حتما
!هورا
!بفرما
...آنو، گمون نکنم کار درستی باشه جلوی بقیه انجامش بدیم
.ها؟ اما توگفتی که میخوری
.ای وای من
،پس شما وقتی چشم بقیه رو دور میبینید
از اینجور کارا میکنید؟
!آره
!وقعی که نمیتونم خوراکیهامو تموم کنم، بقیهش رو اینجوری بهش میدم
اوه، جدا؟
No comments yet. Be the first to leave one.