The first 178 lines.
"بيهار، سال 1995"
راه ما، راه ملته
به همه کساني که توي حزب ما هستن کمک ميکنيم
و همه موفق ميشن چيز خوبيه-
فرصت طلب نيست بلکه مثل سيب زمينيه
سيب زميني
و بدون سيب زميني هيچ اتفاقي نميافته
بايد در راه آزادي مبارزه کنين، مبارزه کنين
با يک تفنگ کلاشينکف ميشه يه ملت رو آزاد کرد
ضرر زيادي بهمون وارد ميشه
ما همه رو حمايت ميکنيم، چه هندو باشه چه مسلمان چه سيک يا حتي مسيحي
از افراد ما در بيهار بپرسين
دياناي ما قراره کار کنه
و با تير چيز زيادي جلو نميره
بسه
اون مادرخرابها کشتنش
مطمئني؟؟ آره هموني که زدتش آدم خودشه-
حتي آشپز رو هم زدن
اين عوضي
خيلي آدم پست فطرتيه
فکرام رو کردم
امشب جلوي اون مادر خرابها رو ميگيرم و نصفه شب کارشون رو تموم ميکنيم
الان نه
الان نه پس کي؟؟چيکار کنم.. همينطوري دست رو دست بذاريم تو خونه بشينيم
مونا
توي سياست بايد منتظر وقت درست باشي
و اين
داداش کوچيک من هم بود
و اين داداش کوچيکم نمرده بلکه با عزت شهيد شده
اين عوضيها رو
مثل سگ ميکشيم
خودت ميبيني
"از همه چهرهات رو پنهون ميکني"
"وحشت دقيقا مثل توئه"
"حتي خدا هم ازت وحشت داره"
"روي سر همه نشستي و حمکراني ميکني"
"همه رو با اسلحه ميفهموني"
"تو طوفان و تو خرابي هستي"
"حيله گر" "بر اساس حوادث واقعي"
داداش کارمون که تموم شد
درباره کار زنگ زدين؟ آره-
ديده بودتش
مستقيم حرف نزد
کيا باهاش بودن؟
شنيدم يه چند نفر رو از دانشگاه برده
قرار نيست زياد اونجا بمونه
مادر خراب ميخواد باند خودش رو بزنه؟؟
تازه اومده بودي الان کجا رفتي؟؟
به خاطر کار و بارم بايد همش بيام و برم
همه چيز رو ميدونم
که کجا کار ميکني و چه کارهايي انجام ميدي واقعا؟؟ خيلي فهميده شدي-
قبلا هم بودم، نبودم؟؟
بابا بازم ميخواد که يه پسر ديگه رو هم ببينم
باشه پس ببينش و يه کم باهاش بگرد و خوش بگذرون
بعدش با لگد پرتش کن
فکر ميکني همه اينا شوخيه؟؟ ببين
يه روزي کاروان عروسيم راه مياُفته و تو بايد فقط توش برقصي
چطور ميذارم يه همچين اتفاقي بيافته
شما از کجايين؟ قربان از بخش باگات هستيم-
اگه اتفاقي افتاد صدامون بزنين بهت ميگم-
يه راه چهارساعته است، برين يه کم استراحت کنين. ترتيب همه چيز رو داديم
سلام سلام-
جناب افسر خيلي از شما تعريف ميکنه
واقعا؟؟
چي گفتن؟؟
گفتن که توي گوراکپور خيلي مشهورين کجا مشهورم بابا؟؟-
و خيلي هم خوشتيپ اين
اين رو هم ايشون گفتن؟؟؟
نه، اين رو خودم دارم ميگم
به هرحال تا حالا اين جناب افسر شما رو نديدم واقعا؟؟-
شما نميترسين از چي؟؟-
نه منظورم اينه که دارين به يه جاي ناشناس ميرين
اونم به دعوت کسي که تا حالا نديدينش
اگه از اين چيزا بترسم که کارم تمومه
شما خيلي شجاعين
نميدونم شجاعم يا نه ولي آره از ريسک کردن خيلي خوشم مياد
يه چيزي بپرسم؟ بله بپرسين-
دوست دختر دارين؟
اگه بگم نه چي ميشه؟؟
بعدش ميفهمم که علاوه بر شجاعت توي دروغ گفتن هم خيلي ماهرين
به هرحال خيلي زمان ميبره تا به پاتنا برسيم
ول کنين اينجا رو، آره-
گوش کنين
گل رو گذاشتي توي ماشين؟ آره داداش گذاشتم-
بياين ديگه. من حاضرم
عروسي که نميريم، اين چيه مگه از انگليس اومدي؟
زيادي شده؟ عوضش کنم؟؟
هرکاري ميکنين فقط سريع بکنين
برين ديگه
بابوجي
...کار که تموم شده ولي
اون کاري رو که کرده يکي ديگه... هم ميتونست انجامش بده
ميدونم بعد از کار ديگه زنگ نزد-
و وقتي پرسيدم، گفت اخبار رو از تلويزيون ببين خودت همه چيز رو ميفهمي
ولي کار بزرگي کرده
يه مرخصي که حقشه
کسي رو با خودش برده يا تنها رفته؟
اينجور که به نظر ميرسه تنها رفته
آها
بذار برگرده
داداش کجاست؟؟
به پسره بگو وسايل رو پيش اسب ببره
وگرنه يه بلايي سرش ميارم
بهش بگو، باشه؟؟
قطع ميکنم
اگه توي اين کشور فحش ندي هيچ کاري برات انجام نميدن
بله همينطوريه
ببخشيد که دير اومدم
ماشالله مثل قدت شخصيت بلندپروازي داري
بشين چشم-
خب تعريف کن سفرت چطور بود؟؟
خيلي خوب بود
اين بار به موقع اومدي
منظورتون چيه؟؟
منظورم اينه که
اين بار ميترسيدي چون خيليها رو کشتي
بله
ولي واجب بود
براي منفعت ديگران واجب بود
براي تو که هيچ نفعي نداشت
سلامت باشين
شما
چطوري اين زندان رو مديريت ميکنين؟؟
...هيچ وقت اين حرفم رو قبول نميکني ولي
آرامبخش ترين مکان دنيا زندانه...
هر کاري بخواي ميتوني بکني و هروقت هم دلم بخواد ميتونم برم بيرون
چرا گفتين بيام اينجا؟ من تو رو ميشناختم-
به خاطر همين با پليس دو ايالت صحبت کردم
و ميخواستم ببينمت و اين رو هم ميدونستم که براي آينده چه فکري داري
براي آيندهـت
چه فکري کردي؟
با جناب تيواري بموني به نفعته. اون هر کاري ميگه انجام ميدي و اون هم حواسش بهت هست
و خوشحال زندگيت رو ميکني
تو اين رو ميخواي؟؟
شيو پراکاش، روش کار کردن تو متفاوته
هيچکس اين رو درک نميکنه، من هم درک کردم چون روش کار خودم قبلا همينطوري بود
واسه همين فهميدمت
من ميخوام که تو يه کار متفاوت و خاص انجام بدي
منظورتون از کار خاص و متفاوت چيه؟ ...منظورم اينه که-
يه کار بزرگ انجام بده و خودت رو ثابت کن...
آدمها اينطوريه که پيشرفت ميکنن و بالا ميان
و اين چطوريه؟ بيشترين پول ميدوني کجاست؟؟-
توي راه آهن
پول زيادي اونجاست
و مديريت بيهار دست منه
اون رو به تو ميسپارم
چطوري؟
بايد يه کاري بکني، اگه ميخواستم خودمم ميتونستم انجامش بدم
ولي شيو پراکاش اگه تو اون کار رو انجام بدي خيلي خوب ميشه
فکرام رو ميکنم بهت جواب ميدم من هم جاي تو بودم خيلي فکر ميکردم-
...به اين فکر ميکردم که
ميخوام شاه بشم يا ميخوام برده بمونم؟؟...
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
داداش
يه ماشين از سوروم ميدزدم ، مدل جديده ببينيش هوش از سرت ميپره
خيلي عاليه اي بابا تريپاتي-
خيلي به خودت فشار نيار داداش خودش يکي خريده
چي ميگي؟؟ آره بابا ده پونزده روز ديگه از ژاپن ميرسه ايينجا-
اون چيز رو هم داره که رو سقفشه همون که باز ميشه و بسته ميشه-
بهش ميگن سان روف آره همون-
داداش کارت خيلي درسته اين چيزا رو ول کنين-
وقتش رسيده که
کار خودمون رو شروع کنيم
ديگه نمي تونيم دستور ديگران رو اجرا کنيم
داداش توي پاتنا اتفاقي افتاد؟؟
مشکلي پيش نمياد؟؟ ...از نظر جناب تيوراي
مثل اين که از جناب تيواري خيلي خوشت اومده...
هر کي کاري دوست داره ميکنه شما هم اگه مشکلي دارين بگين
ما چه مشکلي داريم آخه ما باهاتيم
کار چاندربان سينگه و ميخواد ما انجامش بديم
و در ازاش اين بار احداث راه آهن رو به ما ميده
راه آهن رو؟؟
اين که خيلي عاليه
يه چيزي رو بپرسم داداش؟
چاندربان لياقت اعتماد کردن داره
جناب ماهوي بله-
يه چيزي رو بگين
اين آدم اگه تلفني حرف نزنه پس توي زندگيش چه کار ديگهاي داره انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.