The first 200 lines.
SANDS Movie
آنچه در کراس گذشت...
کسی اینجا چیزی در مورد ریچارد هلویگ شنیده؟
سه تا از انگشت های اون مرد رو قطع کرده بودن
هلویگ من رو با آدم هایی آشنا کرد
که میتونستن طبقه بندی کارگرهام رو به نیروهای ضروری تغییر بدن.
اون بچه های بدون مدرک...
از این کارخونه به اون کارخونه برده میشن
- مثل یه حیوون. - میخوای یه وکیل اینجا باشه ؟
پیش پسرم؟
من به عنوان کارآگاهی که روی یه پرونده قتل تحقیق میکنه، اینجام.
من این همه وقت و با این سختی کار نکردم که بذارم یه آدم افسار گسیخته من رو زمین بزنه!
- سوابق کجاست؟ - یه کارمند بایگانی بود...
به اسم ابراهیم مصطفی.
باید بهم بگی کجا میتونم این پرونده ها رو پیدا کنم.
رابطه بین من و تو بالاخره اتفاق میفتاد. ما فقط، اوم...
- از سرمون بیرونش کردیم. - کردیم؟
مامور فاسد شما مظنون ما رو کشت
در واقع، مظنون شما مامور ما رو کشت
چرا حاضری بمیری، لینکلن؟
نور انتقام همه ما رو میگیره.
لوز. پیدات کردم
ما فکر میکنیم لینکلن استبان مامور لارسن رو برای دفاع از خودش کشت.
به نظر میاد منطورت اینه که مامور لارسن قصد جونِ استبان رو کرده بود.
مدرکی برای ثابت کردن این اتهام داری؟
منظورت غیر از آدم ربایی غیرقانونیِ یه مظنون به قتل و تنهایی بردنش داخل جنگله؟
حرف هایی که میخوام بزنم غیر رسمیه و اگه پاش به من باز بشه، تکذیبش میکنم.
لارسن از قبل زیر نظر ما بود
- بابتِ؟ - اجازه ندارم بگم.
خب، فکر میکنیم اون داشت از یه باند قاچاق حمایت میکرد که برای کارفرماها، بچه های بدون مدرک جور میکرد.
- درسته؟ - بازم میگم...
اجازه ندارم بگم.
مأمور لارسن ارتباط ثابت شده ای با صنایع کرست بروک داشت؟
اجازه ندارم بگم.
یه قاتل زنجیره ای زیر نظر مأمور فاسد شما غیبش زد.
برای همینه که الان اولویت های من نجاتِ خودمون و جمع کردن اطلاعاته.
دقیقاً به همین ترتیب.
برای گرفتن اجازه در جریان گذاشتن شما دو نفر باید منتظر بمونید.
- تا کی؟ - تا وقتی دی اچ اس تحقیقاتش رو تموم کنه.
هوم.
میدونی که هیچ پخی نیستی، مگه نه؟
آره. خودت میدونی
- هنوز بیهوشه؟ - اوهوم.
- عجیبه. - انگار هیچ وقت یه خواب درست و حسابی نداشته.
از اون فلشی که با خودش آورده بود چیزی پیدا کردی؟
حجم اطلاعاتی که در مورد لنس دوراند و کرست بروک جمع کرده، باور نکردنیه.
منظورم قراردادها، عکس ها، مدارک و گزارش های جعلی کارکنانه
پرداخت های مشکوک به مقامات دولتی، مثل سازمان اوشا و دی اچ اس لعنتی.
حسابی سرش شلوغ بوده.
...رد اسنادی که اون جمع کرده
ثابت میکنه که کرست بروک خبر داشته که از بچه های کار استفاده میکنه.
ولی اون هیچ کاری باهاشون نکرده؟
تلاشش رو کرده. این رو ببین.
اون ده ها شکایت علیه دوراند، شرکتش و مجموعه های وابستهشون تنظیم کرده.
همشون به بن بست خوردن
هوم. چون دوراند از همون اول با پول، خودش رو از دردسرهای قانونی خلاص میکرده.
اگه این مدارک لو بره، میتونه کرست بروک رو نابود کنه.
چیزی توی اونا هست که توضیح بده چجوری پیدات کرده؟
نه، فقط اینکه کارش خیلی درسته
من کلی آتو از لنس دارم، ولی این لینکلن، یه کوه مدرک پیدا کرده.
اصلاً ازش خوشم نیومد.
اینکه چجوری اسم واقعیت رو میدونه، اینکه کجا زندگی میکنی...
وقتی دنبال یه دشمن مشترک باشی، فقط مسئله زمانه...
تا بالاخره یه جا و توی یه زمان، با هم روبرو بشید.
این هیچ فرقی با اینکه من چجوری دنی رو پیدا کردم نداره
شاید، ولی من ترجیح میدم تو کسی باشی که پیدا میکنه...
نه کسی که پیداش میکنن.
مگه برادرت امروز نمیرسه؟
چی گفتی؟
برادرت... چوچو.
امروز میرسه، درسته؟
امیدوارم.
درست بعد از اینکه رد شد، پیام داد
ولی از اون موقع به بعد دیگه خبری نشد
برید!
زود باشید بریم! همه از درِ پشتی، همین الان!
هر کاری که میکنید رو ول کنید و قایم بشید
هر کاری که میکنید رو ول کنید، برید بیرون!
سریع! سریع! برید بیرون!
خاوی؟
بلانکا! قایم شو!
یالا، خاوی
سریع! سوار کامیون بشید!
سوار شید! عجله کنید! زود باشید بریم!
فقط سوار شید و صداتون در نیاد!
« کراس » « فصل دوم : قسمت چهارم »
بیا اینجا.
تو سرپرست اینجایی؟
تو سرپرست اینجایی؟
ـ نه. ـ میتونم مدارک شناساییت رو ببینم، لطفاً؟
هی! بیا اینجا.
همین الان!
مدارک شناسایی.
آنتونیو مارتینز.
خودتی؟
اینجا نوشته که تو ۴۳ سالته، آنتونیو
برایان، به نظرت این ۴۳ سالشه؟
ـ نه. ـ خط رو متوقف کنید.
و یکی با سرپرست کرست بروک تماس بگیره
قراره یه مدتی رو اینجا باشیم
این خوبه.
اوه، سلام نت. خبرهای خوبی دارم.
سازمان های غیر دولتی تصمیم گرفتن طرح بذر سعادت رو تأیید کنن.
چرا قیافهت اینجوریه؟
وزارت کار همین الان یه بازرسی سر زده از کارخونه ۵۲ توی تولیدو داشت.
نمیخوام این رو بدونم. چرا داری این رو به من میگی؟
اونا کارگرهای زیر سن قانونی پیدا کردن.
همین الان گفتم که نمیخوام این رو بدونم.
پاول کجا بود؟
چون دقیقاً برای همین کار لعنتیه که داریم به پاول پول میدیم.
پاول مرده.
- اون... - جسدش پیدا شده، به قتل رسیده...
توی یه پارک عمومی، سه تا از انگشت هاش قطع شده بود.
.وای، خدای من
توی این مرحله خدا هم به دادمون نمیرسه، پاملا
خب، فدرال ها... ما رو به پاول ربط دادن؟
هنوز نه.
- خب، خوبه. - شاید هم ندن.
میتونیم رابطه مون رو با پاول قطع کنیم
ولی این غافلگیری زمان بندیِ خیلی بدی داشت.
جدی میگی؟
به هیچ وجه نمیتونیم تحمل بدنامی رو داشته باشیم.
مخصوصاً از این نوعش.
چیزی که لازم داریم، همراهی و باورِ مردمه.
چجوری قراره این دنیای لعنتی رو تغییر بدیم، اگه این دنیای لعنتی ما رو راه نده؟
حالا چیکار کنیم، پاملا؟ به یه نقشه عملیاتی احتیاج داریم.
مایلز رو پیدا کن. بیارش پشت تلفن.
بهش بگو که به سر فصل های گفتگو احتیاج داریم
و یه استراتژی برای کنترل خسارت میخوام.
و همه اینا رو تا ساعت هشت صبح فردا لازم دارم
خواهش میکنم.
امنیت میهن جلوی راهمون سنگ انداخت
آره، شنیدم. خیالت راحت، همین الان هم فشار رو زیاد کردم، منظورم اینه که تا آخرین حد ممکن.
ولی شما دو تا از استبان بازجویی کردید، خب چی میدونیم؟
خب، اون آدم باهوشیه
آره، خوش حرفه، دقیقه، اون...
اون یه الهه رو میپرسته.
میتونم با این یکی کنار بیام
توی حرف هاش اصلاً چیزی مشخص شد که بتونه یه سرنخ بهمون بده که مقصد بعدیش کجاست؟
تا جایی که من میبینم هنوز نه، ولی شاید بتونیم بفهمیم تا الان کجاها بوده.
اکبر میگه این رو بهش بدهکاری
اینا چی هستن؟
پرونده های قدیمی که توی اونا انگشت های قربانی ها قطع شده.
- بیشتر از چیزی که فکر میکنی پیش میاد. - منظورت از قدیمی، چقدره؟
بیشترشون مالِ دو سال اخیرن، ولی یکی بین اونا هست که مال بیشتر از ده سال پیشه.
اوه. اون قدیمیه رو بهم بده
فکر میکنی ممکنه اولین قتلش بوده باشه؟
قطـ... قطع عضو ناشیانه تره
- دقتش کمتره. انگار داشته... - آره. حین کار یاد میگرفته.
و قربانی کیه؟
اوم، کلانتر میچ مورگان از شهرستان دنتون.
سه تا از انگشت هاش کمه.
۱۲ سال پیش توی هالیوودِ فلوریدا بوده.
چجوری یه کلانتر از آیووا کارش به فلوریدا کشیده و اونجا کشته شده؟
شاید دوست داشته برای خودش گوشت خشک شده تمساح درست کنه. به تیپش میخوره
یا شاید هم دنبال دخترهای دانشجو بوده
نور انتقام همه ما رو میگیره
چی شده؟
هالیوود، فلوریدا
قبلاً این رو دیدم.
آها. کازینوی دابلونز، هالیوود، فلوریدا.
...پس، اگه مورگان اولین قتلش بوده
و اون ژتون رو نگه داشته...
خب، کازینو میتونه جایی باشه که وقتی تهدید میشه به اونجا میره
- یه جورایی مثل... - مثل یه مکان مقدسه.
اوهوم.
- اِم، میتونم جت رو داشته باشم، لطفاً؟ - آره.
- آره، آره، آره. - آره؟
میدیم اسلون باک رو پر کنه و تا فردا صبح آمادهش کنه.
- میتونی با من بیای؟ - آره. توی فرودگاه میبینمت.
...آره، اون
هی، این رو زود جمع و جور میکنیم، یه وقتی هم پیدا میکنیم تا توی بلک جک حسابت رو حسابی برسم.
شرمنده، من این دفعه رو نیستم
یه سرنخ در مورد اون یکی پرونده پیدا کردم.
- نیروی کمکی میخوای؟ - نه، وگا با منه.
- ولی اگه به نتیجه ای رسید خبرت میکنم. - باشه.
اِممم. اِممم.
خوبی؟
اِم. متأسفم، آخه... این من رو یاد خونه میندازه.
شاید ۳۰ سالی میشه که طعم واقعی بورِگو اَل پاستور رو نچشیدم
توی شیکاگو غذای مکزیکیِ خوب ندارن؟
نه به اصالتِ این.
- توی هر لقمهش یه خاطره هست. - اِم.
چجوری پیدامون کردی؟
دو سال پیش، جسد سرکارگر یه اردوگاه کار توی توپیکا پیدا شد.
اون قتل با یه قتل دیگه همون موقع ها مطابقت داشت
کسی بازداشت نشد، ولی پلیس گفت اون آخرین بار با یه زن ناشناس دیده شده.
دنبال کسی گشتم که ممکن بود دنبال همچین انتقامی باشه، و به پنج تا اسم رسیدم.
سه نفر قبلاً مرده بودن، و از بین دو نفر باقی مونده فقط یه نفرشون زن بود
به اسم لوز.
وقتی فهمیدم قبلاً کی بودی، فقط باید میفهمیدم که الان کی هستی.
ربکا متیوز.
پس دو سال بود که از من خبر داشتی، ولی تازه الان سر و کلهت پیدا شده؟
از عمد دوری کردم.
ولی به محض اینکه مقامات دنبالم افتادن، فهمیدم که نقش من توی این ماجرا تموم شده.
روش من، یعنی تلاش برای شکست دادن کرست بروک از طریق دادگاه، جواب نداد.
ولی مال تو جواب میده.
برای همین فکر کردم باید همه آتوهایی که پیدا کردم رو داشته باشی
اگه بهت کمک کنه که اون رو شکست بدی، حس میکنم خیلی خوب به وظیفهم عمل کردم.
همینجوری میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.