The first 200 lines.
- فِرِد! جلوشونو بگیر! - آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
بهشون اجازه دادی با سرینا همچین کاری کنن.
ما همه نقشهایی بر عهده داریم. نقش سرینا باید بهش گوشزد میشد.
سعی کردی پیدام کنی؟
خیلی سعی کردم.
چرا بیشتر سعی نکردی؟
چی کار کردی؟
کاری رو کردم که به صلاح بچهم بود.
داری از گیلیاد فرار میکنی.
زندگی خوبی داشته باشین! گیر نیفتین!
بچه رو دست یه قاتل سپردی!
من بودم که دخترمون رو فرستادم بره، فرد. تصمیمش با من بود.
من باعث شدم از سر ناامیدی تصمیم بگیری.
پس قضیه ندیمِهَست.
گرم گرفتی باهاش، نه؟
کار خطرناکیه، دوستم.
- دارین کمک میکنین فرار کنه؟ - آره.
- «این آدم» فقط یه جای امن میخواد که منتظر بمونه. - هر چی شد، گردن خودت.
بجنبین!
زنهایی مثل تو عین بچه میمونن.
هیچوقت به کم راضی نمیشین و هر چی میخواین برمیدارین.
به عواقبش هم بیتوجهین.
کی توی زیرزمینه؟
فقط بث. دنبال موش میگشتیم که جیغ کشید.
داری دروغ میگی.
از همون اول میدونستم راه دادن تو به این خونه اشتباهه.
خرابکاریتو تمیز کن.
- قسمت ۳، مواظب باش قصۀ ندیمه
ارتداد.
به خاطر اینه که اعدام شدن.
به خاطر عضویت توی گروه مقاومت نیست، چون رسماً...
گروه مقاومتی وجود نداره.
به خاطر همدستی توی فرار کسی نیست، چون رسماً...
چیزی به عنوان فرار وجود نداره.
اینجا آویزونن چون مرتد بودن، نه فدایی.
فداییها الهامبخش بقیهن.
مرتدها ولی یه مشت احمقن.
یعنی منم داشتم حماقت میکردم؟
فکر نکنم کورا اون بالا باشه.
بعید میدونم لارنس همچین کاری کنه.
کسی رو از بینشون میشناسی؟
نمیشه تشخیص داد.
دیگه دارن متعفن میشن.
انگار همون دستۀ دیروزیان.
پریروزم همینا بودن.
شاید بیخیال شدن.
بیخیالِ مارتاها، آره.
- بعدش نوبت کیهاست؟ - با هم حرف نزنین!
- تو هم برو پیش ندیمۀ همراهت قدم بزن. - باشه.
اگه بخوام از این وضع جون سالم به در ببرم، باید متحدینی پیدا کنم.
متحدینی با قدرت.
این که مردی باشی تحت نظارت چند زن،
باید خیلی عجیب باشه.
این که چندتا زن دائماً بهت نگاه کنن.
این که با کوچیکترین حرکتت به خودشون بلرزن.
این که پیش خودشون بگن:
«بعدش میخواد چی کار کنه؟
یعنی از من خوشش میاد؟
منو نگه میداره؟
جام اینجا امنه؟»
جای کورا که نبود.
برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
- سبزی و میوهها رو خریدم. کار دیگهای نیست؟ - فلج نیستم.
میشه لطفاً شیرینیها رو بذاری تو بشقاب؟
حله.
- چرا دارن میان اینجا؟ - نمیدونم.
فرماندۀ قبلیم میگفت آقای لارنس توی جلسات شرکت نمیکنه.
اگه حرفی باهاش دارن، باید شخصاً بیان پیشش.
اینقدر نفوذش بالاست.
ممنون که روشنمون کردی.
سیهنا!
سیهنا!
برو.
صبحی رفتم میدون. فکر نکنم کورا رو دار زده باشن.
پس با اتوبوس فرستادنش مستعمرات؟
این چند وقته پیغومی دستت نرسیده؟
احتمالاً هر کی چیزی میدونسته، سرش اون بالا، رو چوبۀ داره.
بث، لیوانو پر کن.
اومدم.
داره امتحانمون میکنه.
هیچکی اینجا موندنی نیست.
مگه مارتاها نباید تر و تمیز باشن؟
میشه اینو یکی از ضوابط اصلی کارِت در نظر بگیری؟
میشه... برم درو باز کنم، قربان؟
نمیدونم. از...
توانایی حل مسئله برخورداری؟
قادر به تصمیمگیری هستی؟
میدونی مجازاتش چیه؟!
مجازاتِ ندیمهای که در اصلی خونه رو باز میکنه؟
واقعاً برام سؤاله.
خودمم نمیدونم.
به نظرت مجازاتش باید چی باشه؟
چه چیزی منصفانهست؟
ولش کن، ولش کن.
به گمونم... تواناییش رو نداری.
محمولۀ زنها دیروز از شیکاگو به دستمون رسید.
خب، تبعیدگاههای زراعیمون نیرو میخوان.
کار این زنها از تبعید و مستعمرات گذشته.
من با ساختاری سر و کار دارم که هدفش حداکثرسازی کاراییه، ولی منبع نیروی کارش رو به زواله.
بدجور گیرِ کارگرم.
(«منظرهای با دو زن اهل بریتانی»، اثری از پل گوگن)
برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
امیدوارم حالِ شما و خانوم واترفورد خوب باشه.
جداً؟
سرینا حالش خوبه؟
بعد از اون بلایی که سرمون در اوردی... گمون نکنم.
زن سرسختیه.
چیزیش نمیشه.
خب...
با خونۀ...
جدیدت چطور میسازی؟
از خدا میخوام که...
لیاقت فرماندۀ جدیدم رو داشته باشم.
شک ندارم که...
خودتو ثابت میکنی.
در موردش چیها میدونی؟
اون...
مرد جالبیه.
نقش مؤثری توی خلق گیلیاد داشته.
مغز متفکرمونه.
دیگه چی؟
خوندن فکرش همیشه برامون یه کمی سخت بوده.
خب، اگه شما نتونی فکرشو بخونی، دیگه نمیدونم کی بتونه.
- لارنس آدم سگجونیه. - همهمون اینطور نیستیم، قربان؟
اون علیالخصوص در این زمینه مهارت داره.
مثل من، آدم احساساتیای نیست.
من هیچوقت شما رو...
آدم خیلی احساساتیای نمیدونستم، قربان.
شما باگذشت بودین.
آخه بعد از همه چیز...
من هنوز دارم نفس میکشم.
تا ابد به خاطر این مدیونتون میمونم.
ولی حالا دیگه توی خونۀ شما نیستم.
ازتون میخوام هر نکتۀ...
بهدردبخوری که دربارۀ لارنس میدونین، بهم بگین.
خوشش نمیاد حوصلهش سر بره.
ولی فکر کنم اینو تا الان...
خودت فهمیده باشی.
روزتون به خیر، فرمانده لارنس.
حضورِ دوباره توی خونهتون باعث سعادته.
آره. من همیشه از رفتوآمد بیزار بودم.
شما دوتا همدیگه رو میشناسین.
بله...
چجورم.
تو قبلاًها آف...
فِرِد بودی.
دوست داری دوباره باشی؟
خب...
الان دیگه آفجوزفه.
بیشتر از اینها وقتتو نمیگیرم.
در پناه خدا.
باشه.
سخت مشغولی؟
بله.
مشغولِ چی؟!
مجبور نیستی جواب بدی.
(«پس از محاصرۀ گِلِنرون»، اثری از سیدنی نولان در دومین مجموعۀ نِد کلیاش)
- سردم نیست، مامان. - چرا، سردته.
امروز گروه دعاخوانیمون یه سر میان اینجا.
- سعی میکنم مزاحمتون نشم. - نه، چه مزاحمتی. همهشون میخوان تو رو ببینن.
چه افتخاری نصیبشون میشه.
- نمیخوام قاتی دوستهات بشم مامان. - تو زن خیلی خوشصحبتی هستی.
اگه نتونم به رخ دوستهام بکشمت که دیگه دید و بازدیدمون بیمزه میشه.
با خودم لباس نیوردم.
خانوم مَنینگ یکی از لباسهایی که تنگش شده رو قرض داده.
فکر کنم اندازهت باشه.
خیلی بد در نمیاد.
یه کم میبرمش بالاتر؛
مشکل یقه رو درست کنم.
اینم از این.
خدا رو شکر.
خوشگل شدی.
لارنس میخواد که تو به جای من، لیوان فرماندهها رو پر کنی.
چرا؟
گفت که خیلی آروم میریزم.
از صفحۀ ۱۰ تا ۱۶، به طرح توسعۀ تأسیسات آموزشیمون توی منطقۀ فورتاستیونز پرداخته شده.
به هدفِ پیادهسازی بیشتر نیروها در شیکاگو.
مرحلۀ اول پیادهسازی نیروها.
باید خودمونو آمادۀ اعزام بیشتر نیروها در آینده کنیم.
با یه حملۀ حسابشدۀ دیگه احتمالاً جبهۀ شیکاگو میتونه کار آخرین استحکاماتِ شورشیها رو هم تموم کنه. نه؟
شورش مثل ویروسه.
باید به فکر اجرای رشتهعملیاتی از بمببارونهای بیوقفه و تدریجی باشیم.
نه، اونجا منابع باارزشی وجود داره.
بچهها، زنهای بارور. برو سراغ بحث بعدی.
در صفحۀ ۱۷، شاهد برنامۀ زمانیای هستید...
که نشوندهندۀ اجرای تعدادی مراسم رهانش در سطح منطقه از هفتۀ آیندهست.
مگه در مورد تبعیدشون به مستعمرات به توافق نرسیدیم؟
- تبعید به مستعمرات، گوشمالی حساب میشه. - چندتا زنن فقط.
این زنها زیر نفوذ تروریستها بودن.
نمیخوایم زنهای خودمونم هوایی بشن که، میخوایم؟!
مراسمهای رهانش، ابزار مؤثر و عبرتآمیزی به حساب میان.
خیلی وقته مراسم جدیدی اجرا نکردیم.
همهمون میدونیم که زنها قادرن تواناییهاشون رو دست بالا بگیرن و...
فکر کنن لایق جاه و مقامیان...
که نیستن.
ولی با این حال میشه ازشون استفاده برد.
سر آدمو هم گرم میکنن.
آفجوزف؟
No comments yet. Be the first to leave one.