The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

The Handmaids Tale S03E03 WEBRip Fa
The Handmaids Tale S03E03 WEBRip x264-TBS
The Handmaids Tale S03E03 WEB H264-MiNX
The Handmaids Tale S03E03 WEB x264-HOENiX
The Handmaids Tale S03E03 WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S03E03 720p HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S03E03 iNTERNAL WEB H264-BAMBOOZLE
The Handmaids Tale S03E03 720p HULU WEB-DL x264-MkvCage
The Handmaids Tale S03E03 720p WEB x264-PHOENiX
A Commentary by masih_mzsh
زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

720p
720
x265
HEVC
Published on: 2019-06-29
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫- فِرِد! جلوشونو بگیر! ‫- آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫بهشون اجازه دادی با سرینا همچین کاری کنن.

‫ما همه نقش‌هایی بر عهده داریم. ‫نقش سرینا باید بهش گوشزد می‌شد.

‫سعی کردی پیدام کنی؟

‫خیلی سعی کردم.

‫چرا بیشتر سعی نکردی؟

‫چی کار کردی؟

‫کاری رو کردم که به صلاح بچه‌م بود.

‫داری از گیلیاد فرار می‌کنی.

‫زندگی خوبی داشته باشین! گیر نیفتین!

‫بچه رو دست یه قاتل سپردی!

‫من بودم که دخترمون رو فرستادم بره، فرد. ‫تصمیمش با من بود.

‫من باعث شدم از سر ناامیدی تصمیم بگیری.

‫پس قضیه ندیمِهَ‌ست.

‫گرم گرفتی باهاش، نه؟

‫کار خطرناکیه، دوستم.

‫- دارین کمک می‌کنین فرار کنه؟ ‫- آره.

‫- «این آدم» فقط یه جای امن می‌خواد که منتظر بمونه. ‫- هر چی شد، گردن خودت.

‫بجنبین!

‫زن‌هایی مثل تو عین بچه می‌مونن.

‫هیچوقت به کم راضی نمیشین و هر چی می‌خواین برمی‌دارین.

‫به عواقبش هم بی‌توجهین.

‫کی توی زیرزمینه؟

‫فقط بث. دنبال موش می‌گشتیم که جیغ کشید.

‫داری دروغ میگی.

‫از همون اول می‌دونستم راه دادن تو به این خونه اشتباهه.

‫خرابکاریتو تمیز کن.

‫ - قسمت ۳، مواظب باش قصۀ ندیمه ‫

‫ارتداد.

‫به خاطر اینه که اعدام شدن.

‫به خاطر عضویت توی گروه مقاومت نیست، ‫چون رسماً...

‫گروه مقاومتی وجود نداره.

‫به خاطر همدستی توی فرار کسی نیست، چون رسماً...

‫چیزی به عنوان فرار وجود نداره.

‫اینجا آویزونن چون مرتد بودن، نه فدایی.

‫فدایی‌ها الهام‌بخش بقیه‌ن.

‫مرتدها ولی یه مشت احمقن.

‫یعنی منم داشتم حماقت می‌کردم؟

‫فکر نکنم کورا اون بالا باشه.

‫بعید می‌دونم لارنس همچین کاری کنه.

‫کسی رو از بینشون می‌شناسی؟

‫نمیشه تشخیص داد.

‫دیگه دارن متعفن میشن.

‫انگار همون دستۀ دیروزی‌ان.

‫پری‌روزم همینا بودن.

‫شاید بی‌خیال شدن.

‫بی‌خیالِ مارتاها، آره.

‫- بعدش نوبت کی‌هاست؟ ‫- با هم حرف نزنین!

‫- تو هم برو پیش ندیمۀ همراهت قدم بزن. ‫- باشه.

‫اگه بخوام از این وضع جون سالم به در ببرم، ‫باید متحدینی پیدا کنم.

‫متحدینی با قدرت.

‫این که مردی باشی تحت نظارت چند زن،

‫باید خیلی عجیب باشه.

‫این که چندتا زن دائماً بهت نگاه کنن.

‫این که با کوچیک‌ترین حرکتت به خودشون بلرزن.

‫این که پیش خودشون بگن:

‫«بعدش می‌خواد چی کار کنه؟

‫یعنی از من خوشش میاد؟

‫منو نگه می‌داره؟

‫جام اینجا امنه؟»

‫جای کورا که نبود.

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫- سبزی و ‌میوه‌ها رو خریدم. کار دیگه‌ای نیست؟ ‫- فلج نیستم.

‫میشه لطفاً شیرینی‌ها رو بذاری تو بشقاب؟

‫حله.

‫- چرا دارن میان اینجا؟ ‫- نمی‌دونم.

‫فرماندۀ قبلیم می‌گفت آقای لارنس توی جلسات شرکت نمی‌کنه.

‫اگه حرفی باهاش دارن، باید شخصاً بیان پیشش.

‫اینقدر نفوذش بالاست.

‫ممنون که روشنمون کردی.

‫سیه‌نا!

‫سیه‌نا!

‫برو.

‫صبحی رفتم میدون. فکر نکنم کورا رو دار زده باشن.

‫پس با اتوبوس فرستادنش مستعمرات؟

‫این چند وقته پیغومی دستت نرسیده؟

احتمالاً ‫هر کی چیزی می‌دونسته، ‫سرش اون بالا، رو چوبۀ داره.

‫بث، لیوانو پر کن.

‫اومدم.

‫داره امتحانمون می‌کنه.

‫هیچکی اینجا موندنی نیست.

‫مگه مارتاها نباید تر و تمیز باشن؟

‫میشه اینو یکی از ضوابط اصلی کارِت در نظر بگیری؟

‫میشه... برم درو باز کنم، قربان؟

‫نمی‌دونم. از...

‫توانایی حل مسئله برخورداری؟

‫قادر به تصمیم‌گیری هستی؟

‫می‌دونی مجازاتش چیه؟!

‫مجازاتِ ندیمه‌ای که در اصلی خونه رو باز می‌کنه؟

‫واقعاً برام سؤاله.

‫خودمم نمی‌دونم.

‫به نظرت مجازاتش باید چی باشه؟

‫چه چیزی منصفانه‌ست؟

‫ولش کن، ولش کن.

‫به گمونم... تواناییش رو نداری.

‫محمولۀ زن‌ها دیروز از شیکاگو به دستمون رسید.

‫خب، تبعیدگاه‌های زراعی‌مون نیرو می‌خوان.

‫کار این زن‌ها از تبعید و مستعمرات گذشته.

‫من با ساختاری سر و کار دارم که هدفش حداکثرسازی کاراییه، ‫ولی منبع نیروی کارش رو به زواله.

‫بدجور گیرِ کارگرم.

‫(«منظره‌ای با دو زن اهل بریتانی»، اثری از پل گوگن)

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫امیدوارم حالِ شما و خانوم واترفورد خوب باشه.

‫جداً؟

‫سرینا حالش خوبه؟

‫بعد از اون بلایی که سرمون در اوردی... گمون نکنم.

‫زن سرسختیه.

‫چیزیش نمیشه.

‫خب...

‫با خونۀ...

‫جدیدت چطور می‌سازی؟

‫از خدا می‌خوام که...

‫لیاقت فرماندۀ جدیدم رو داشته باشم.

‫شک ندارم که...

‫خودتو ثابت می‌کنی.

‫در موردش چی‌ها می‌دونی؟

‫اون...

‫مرد جالبیه.

‫نقش مؤثری توی خلق گیلیاد داشته.

‫مغز متفکرمونه.

‫دیگه چی؟

‫خوندن فکرش همیشه برامون یه کمی سخت بوده.

‫خب، اگه شما نتونی فکر‌شو بخونی، ‫دیگه نمی‌دونم کی بتونه.

‫- لارنس آدم سگ‌جونیه. ‫- همه‌مون اینطور نیستیم، قربان؟

‫اون علی‌الخصوص در این زمینه مهارت داره.

‫مثل من، آدم احساساتی‌ای نیست.

‫من هیچوقت شما رو...

‫آدم خیلی احساساتی‌ای نمی‌دونستم، قربان.

‫شما باگذشت بودین.

‫آخه بعد از همه چیز...

‫من هنوز دارم نفس می‌کشم.

‫تا ابد به خاطر این مدیونتون می‌مونم.

‫ولی حالا دیگه توی خونۀ شما نیستم.

‫ازتون می‌خوام هر نکتۀ...

‫به‌دردبخوری که دربارۀ لارنس می‌دونین، بهم بگین.

‫خوشش نمیاد حوصله‌ش سر بره.

‫ولی فکر کنم اینو تا الان...

‫خودت فهمیده باشی.

‫روزتون به خیر، فرمانده لارنس.

‫حضورِ دوباره توی خونه‌تون باعث سعادته.

‫آره. من همیشه از رفت‌وآمد بیزار بودم.

‫شما دوتا همدیگه رو می‌شناسین.

‫بله...

‫چجورم.

‫تو قبلاًها آف‌...

‫فِرِد بودی.

‫دوست داری دوباره باشی؟

‫خب...

‫الان دیگه آف‌جوزفه.

‫بیشتر از این‌ها وقتتو نمی‌گیرم.

‫در پناه خدا.

‫باشه.

‫سخت مشغولی؟

‫بله.

‫مشغولِ چی؟!

‫مجبور نیستی جواب بدی.

‫(«پس از محاصرۀ گِلِنرون»، اثری از سیدنی نولان در دومین مجموعۀ نِد کلی‌اش)

‫- سردم نیست، مامان. ‫- چرا، سردته.

‫امروز گروه دعاخوانی‌مون یه سر میان اینجا.

‫- سعی می‌کنم مزاحمتون نشم. ‫- نه، چه مزاحمتی. همه‌شون می‌خوان تو رو ببینن.

‫چه افتخاری نصیبشون میشه.

‫- نمی‌خوام قاتی دوست‌هات بشم مامان. ‫- تو زن خیلی خوش‌صحبتی هستی.

‫اگه نتونم به رخ دوست‌هام بکشمت که دیگه ‫دید و بازدیدمون بی‌مزه میشه.

‫با خودم لباس نیوردم.

‫خانوم مَنینگ یکی از لباس‌هایی که تنگش شده رو قرض داده.

‫فکر کنم اندازه‌ت باشه.

‫خیلی بد در نمیاد.

‫یه کم می‌برمش بالاتر؛

‫مشکل یقه رو درست کنم.

‫اینم از این.

‫خدا رو شکر.

‫خوشگل شدی.

‫لارنس می‌خواد که تو به جای من، ‫لیوان فرمانده‌ها رو پر کنی.

‫چرا؟

‫گفت که خیلی آروم می‌ریزم.

‫از صفحۀ ۱۰ تا ۱۶، به طرح توسعۀ تأسیسات آموزشی‌مون ‫توی منطقۀ فورت‌استیونز پرداخته شده.

‫به هدفِ پیاده‌سازی بیشتر نیروها در شیکاگو.

‫مرحلۀ اول پیاده‌سازی نیروها.

‫باید خودمونو آمادۀ اعزام بیشتر نیروها در آینده کنیم.

‫با یه حملۀ حساب‌شدۀ دیگه احتمالاً جبهۀ شیکاگو ‫می‌تونه کار آخرین استحکاماتِ شورشی‌ها رو هم تموم کنه. نه؟

‫شورش مثل ویروسه.

‫باید به فکر اجرای رشته‌عملیاتی از بمب‌بارون‌های بی‌وقفه و تدریجی باشیم.

‫نه، اونجا منابع باارزشی وجود داره.

‫بچه‌ها، زن‌های بارور. ‫برو سراغ بحث بعدی.

‫در صفحۀ ۱۷، شاهد برنامۀ زمانی‌ای هستید...

‫که نشون‌دهندۀ اجرای تعدادی مراسم رهانش ‫در سطح منطقه از هفتۀ آینده‌ست.

‫مگه در مورد تبعیدشون به مستعمرات به توافق نرسیدیم؟

‫- تبعید به مستعمرات، گوشمالی حساب میشه. ‫- چندتا زنن فقط.

‫این زن‌ها زیر نفوذ تروریست‌ها بودن.

‫نمی‌خوایم زن‌های خودمونم هوایی بشن که، می‌خوایم؟!

‫مراسم‌های رهانش، ابزار مؤثر و عبرت‌آمیزی به حساب میان.

‫خیلی وقته مراسم جدیدی اجرا نکردیم.

‫همه‌مون می‌دونیم که زن‌ها قادرن ‫توانایی‌هاشون رو دست بالا بگیرن و...

‫فکر کنن لایق جاه و مقامی‌ان...

‫که نیستن.

‫ولی با این حال میشه ازشون استفاده برد.

‫سر آدمو هم گرم می‌کنن.

‫آف‌جوزف؟

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left