The first 200 lines.
!عجله کنيد دخترا، زودباشيد
!زودباش، زودباش .تا الان بايد تموم ميکردي
.هر لحظه ممکنه که از ايستگاه برسند
،فرصت نکردم بپرسم لندن چطور بود؟
.اه، مثل هميشه .کثيف، پر سرصدا، و کاملا لذت بخش
.نيازي نبود که يه روز زودتر برگردي
من کاملا قادر هستم که خونه رو .اماده کنم
،البته که هستي اما دوست دارم که چمدونم رو
.قبل از اينکه بيان باز کنم
."فکر ميکنم که...اروم باش "ويليام .مسابقه که نيست
.پسرک بيچاره
اما مادرش رو ديد؟
وقتي که بردمش جاده ي پادشاهي .نگرانش بودم
.اره وقت داشت تا بتونه خدافظي کنه
الان چطوره؟
خب، ادم فقط يه مادر داره، مگه نه؟
.همم
."رسيدن، خانم "هيوز
.سلام "ويليام". خيلي خوبه که برگشتي
.هيج جا خونه ادم نميشه
وقتي ارباب داره تظاهر ميکنه از فصل .لذت نبرده بهش گوش نکن
...تو لندن تظاهر ميکردم
بانو "مري" به زودي برميگرده؟
.براي چند هفته پيش خواهرم ميمونه
پس خانه ي "گرنتام" بسته شد؟ .تا اخر اين هفته بسته ميشه
،خانم "هيوز" عزيز
اميدوارم که وقتي نبوديم براي .خودت اوقات خوبي داشته بودي
چند تا کاري که موقعي که خونه شلوغه .يادم رفته بود رو انجام دادم
خبرِ محلي هست؟
.عنوان اصلي خبر ها، قتل ارچودوک اتريش ـه
.اينجا و جاهاي ديگه
.متاسفانه اخرش رو نشنيده بوديم
ويليام" چطوره؟" .داره تحمل ميکنه
.پسرک بيچاره .همدردي ما رو بهش برسون
.فکر کنم قبل از شام برم حموم
.بسيار عالي سرورم .موقعي که دوش ميگيريد چمدونتون رو باز ميکنم
.بالا ميبينمت
اه، خانم "هيوز" براي جشنِ بيمارستانِ توي باغ فکري کردي؟
شروع کردم، اما مسائلي هست که .بايد درباره اش حرف بزنيم
.اه، خدا. به نظر مشکلي وجود داره .ميرم کلاه ام رو دربيارم
سيبل"، موفقيت بزرگي تو لندن" .بدست اوردي، عزيزم. افرين
.هيچ وقت همچين حرفي به من نزدي
.نزدم؟ خيلي کمک کردي عزيزم، ممنون
،متنفرم که بازگشت بانو رو خراب کنم
اما سر موضوع خانم "پاتمور" چي کار ميخوايم کنيم؟
.از وقتي که رفتي بدتر شده، خيلي بدتر
،اه، و بايد بپرسم که براي خروج اقاي "بيتس" تصميمي گرفته شده؟
،اه، هنوز نه. ارباب ميخواد حقيقت رو بدونه .و اقاي "بيتس" هم چيزي نميگه
خب، درباره ي خانم "پاتمور" به بانو ميخواي چي بگي؟
.مطمئن نيستم
،نميخوام زن بيچاره اخراج بشه .اما اوضاع اينجوري نميتونه ادامه پيدا کنه
هيچ چيز مثل تابستون انگليسي وجود نداره، مگه نه؟
.به جز زمستون انگليسي
.متاسفم که دعوتنامه هاي بيشتري دريافت نکردي
،اما بعد از چهارتا فصل .يه دونه هم از هيچي بهتره
عزيزم، چيزي هست که بهم نميگي؟
.نه ...داستان هاي ناگفته اي
."چيزي نيست، عمه "رزموند
خب، تصميم گرفتي که با پسر عمو متيو" عروسي کني يا نه؟"
.اه، رازي نيست که "کورا" بتونه بيشتر از 1 ماه نگه داره
.تعجب ميکني
،بهش گفتم که روزي که برميگردم .بهش جوابم رو ميدم
،خب، مودبانه خواهد بود .حداقل ميتونيم اينو بگيم
سيگار ميکشي؟ .بدم نمياد
.رفتند. "گاي فاکس" و دستيارش
کدوم کدومشونه؟ .بيا
،مطمئنا، اگه ارباب تا الان کاري نکرده
معني اش اينه که نميخواد از .اين جلو تر بره
،انا" برام يه بازوبند درست کرده" ."اقاي "کارسون
براي مادرم، ميتونم بپوشمش؟
،ميتوني، ولي نه وقتي پذيرايي ميکني .بقيه اوقات
.سلام دکتر. نميدونستم که اينجاييد .نه، بانو "گرنتام" فرستادم دنبالم
چرا؟ مريض که نيست، هست؟ .مريض که نه
اشکال نداره تو کتابخونه منتظر باشيد؟
حامله؟
.نميخواد اينقدر شکه بشي
.بهم وقت بده
.تو 18 ساله که حامله نشدي .و الان حامله ام
.نميدونم مگه چه کاري رو متفاوت انجام داديم
،همينجا بس کن. اگه ميخواي بيشتر بدوني .برو پايين و به دکتر ويسکي تعارف کن
.باورم نميشه
اما خوشحالي؟
.البته
.البته که خوشحالم
.فکر نميکردم که اين کارو کنه
.بهت گفتم که
.ميتونستم ببينم که مشتاقه
و به عنوان يه پيشخدمت مخصوص .با يه پيشخدمت مخصوص ديگه حرف زدم
.اين يه معني ميده، ميدوني که
،البته قبلا فکر ميکرديم که داريمش .اما يه شيطون حيله گر بود
.مشخصه که غير عاديه .غير عادي؟ معجزه است
.نه کاملا
متوجه هستيد که زنها يه .تغييرات مشخصي ميکنند
ممنون. به اندازه اي که احتياج داشتم .ميدونم
خب، بعضي وقت ها ميتونه نتيجه
،يه موج باروري باشه .به کلام ساده
اما بچه سالم به دنيا مياد؟ .اه، دليل براي عکس قضيه نيست
...چند وقته که
.سخته که دقيق گفت ...اين چيز ها بي قاعده است، اما
!لطفا
.ميتونم بگم که چهار ماه که حامله است .به زودي خودش رو نشون ميده
و فکر نکنم راهي وجود داشته باشه که ...معلوم بشه بچه
.واقعا معذرت ميخوام، سرورم .فکر کردم که تنهاييد
."نه، لطفا بفرماييد، خانم "هيوز .دارم ميرم
!"ويليام"
.خب، ممنون، دکتر .بهتر شروع کنم چندتا نامه بنويسم
.راه خروج رو به دکتر "کلرکسون" نشون بده
،نميخواستم مزاحم بانو بشم ...اگه حالشون خوب نيست
.داره استراحت ميکنه، اما در هر صورت بهم بگو
.درباره خانم "پاتمور"ـه، سرورم
.زمانش رسيده که بلاخره بايد تصميم بگيريم
.اهم
حالا باور ميکنيد؟
."مواظب باش، "توماس .تو وضعيت خوبي نيستي
."مارو تنبيه نکنيد، اقاي "کارسون .الان حق اقاي "بيتس"ـه
،"بهم بگيد اقاي "کارسون فکر ميکنيد که درسته که
مردي مثل اون تو "داونتون" زندگي و کار کنه؟
.اقاي "نيپير"، بانوي من
!چه سورپرايزي .متاسفانه همين الان عمه ام رفت
.ميدونم، ديدم که رفتن
برنامه هاي ازدواج تون چطوره؟
.زياد خوب نيست .در واقع، تصميم گرفتيم که کنسل اش کنيم
واقعا؟
خب، تو مهموني رقص "سيبل" بسيار .پيوندتون محکم به نظر ميومد
.چه ننگي
!خواهش ميکنم
.تو بلند مدت بهتر ميشه
.شايد
.ميدونم که اميد زيادي به موسسه داريد
،"موضوع اينه که، بانو "مري
من امروز اينجام چونکه بايد يه چيزي ،بهتون بگم
.رو در رو، قبل از اينکه به حومه ي شهر برگرديد
.رو در رو؟ مفتخرم کرديد
اخيرا يه شايعه درباره زماني که همراه .کمال پاموک" تو "داونتون" بودم شنيدم"
شايعه اي که فکر ميکنم زندگي .رو براتون مشکل کرده
همين طور هم شنيدم که ميگن من اين .داستان ها رو منتشر کردم
.برام خيلي مهمه که بدونيد کار من نبوده
،از اون روز تا به الان .من يه کلمه درباره اون موضوع حرف نزدم
پس کي زده؟
به نظر مياد که از سفارت ترکيه ،منتشر شده
،از خود شخص سفير، در واقع .و همسرشون
اما کي به اونا گفته، اگه شما نگفتيد؟
.اينجا قسمته سختشه
،وقتي که جواب رو پيدا کردم ،درباره اطمينانش پرس و جو کردم
.اما در اخر احساس کردم که بايد بدونيد
.اين انتظار کشيدن داره ديوونه ام ميکنه
،"خواهرتون بوده، بانو "ايدث .که به سفير نامه نوشته
.به خاطر همين بوده که مردم باور کردن
ايدث"؟"
.باورش خيلي سخته
.براي شما سختره تا من
،از اينکه قرار يه بچه تو خونه باشه خوشحالم ....اما اگه بچه پسر باشه
.براي اقاي" کراولي" خيلي سخت ميشه
.ميدونم
وقتي که براي اولين بار ديدمش ،منم طرفدارش نبودم
،اما به نظر مياد که تمام سعي اش رو کرده .و خيلي هم خوب انجام داده
.به همچين وضعيتي فکر نميکردم
منظورت که نامزدي نيست؟ اما هنوز که نامزدي نيست، هست؟
.هيچوقت نه بهش نميگه
"اقاي "کارسون"، بانو "مري کراولي .لياقت شما رو نداره
و با پسر عمو "متيو" در ارتباط نيست؟
.تا اونجا که من ميدونم نه
.البته، خبر عالييه
.بايد مواظب خودت باشي
.نگران نباش .اُ براين" منو تو پر قو نگه ميداره"
.خوش شانسي ديگه
.احساس بدي درباره اينکه اينو ميدونه دارم
،اخيرا، خيلي بيقرار به نظر مياد .و ديدمش که چقدر براي امدن پستچي عجله داره
.اه، طفلکي
چيزي بدتر از ازدست دادن يه پيشخدمت هم هست؟
منظورم اينه که، چرا بايد بخواد منو ترک کنه؟
.من مثل يه بره مهربون بودم باهاش
.بيشتر وقت ها
ميخوام بگم که وقتي که بچه پسر بود ،و تو مجبور شدي بري
.برات مزايايي در نظر ميگيرم
.نگران نباشيد، ميدونم که نميتونيد
اگه ادمي باشه که از دوامِ مقام .باخبر باشه، اون منم
،ميتونم بهت خانه ي "کراولي" رو بدم .اگه کمکت ميکنه
از "مري" خبري داريد؟
نه، تو چطور؟
.راستي، ازت يه درخواستي دارم اسم اشپزت چيه؟
هموني که با خودن از منچستر اوردي؟
."خانم "برد
."من حواسم هست، خانم "پاتمور .اه، هول ام نکن
همش همينه؟ .اره
حالت چطوره؟
خب، والدين بيشتر ادم ها قبل از ...خودشون ميميرند، و اونا هم بايد
.اه، بيخيال بابا
،مامانت ميدونسته چطوري کشش بده .من بهش ميگم
چي؟ !"توماس"
.به کارت برس
.پارچه ي اشتباه رو بهم دادي
."بيا، بشين، خانم "پاتمور
،نميتونم بشينم .بايد نهار رو تموم کنم
.بهت پيشهاد نکردم، بشين
.ديزي" و من نهار رو تموم ميکنيم"
پس خونه رو براي هميشه ميده به خودمون، درسته؟ !چقدر بخشنده
.خيلي هم بخشنده است. مجبور که نيست
.اما اين باعث شد که فکر کنم
،تو اگه ميخواي ميتوني اينجا بموني
No comments yet. Be the first to leave one.