The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دوستهات رو واقعاً چقدر میشناسی؟
مطمئنی؟
یا ممکنه رازی رو ازت پنهان کرده باشن که همهچیز رو عوض کنه؟
ببخش من رو، هلنا
هی! چه غلطی میکنی؟ واقعاً یه احمق بهتماممعنایی!
وقتشه
الو؟
کیه؟
هلنا! وایسا! نگام کن خائِنم، خائِن
هیس، ساکت
ای لعنت، بدجوری نشئهای
چه مرگته، پسر؟ چی…
- این چه کوفتیه؟ - فردا همهچیز رو برات توضیح میدم
همهچیز رو بهت میگم
قول داده بودی دیگه سمت این آشغالا نری
- بدهش به من - نمیدم. نه
خوبی؟
یه بار دیگه بهم دست بزن… خوبم! آره، خوبم. دستم نزن
- بهت نمیدم! - بدهش
لعنتی، هلنا! چه غلطی کردی؟
چیزی نیست، خوبه. ساکت باش
تو نمیتونی به من دستور بدی یه آشغال بیارزشی
یه موادفروش خردهپای بدبخت دیگه تمومه
هی، گوش کن! به من گوش کن!
باید ساکت باشی. خفه شو!
یکی این بیرونه، مطمئنم اونطرف بود. بیا!
این رو توی اتاقش پیدا کردیم
اون شب دیدمش
توی بیمارستان هم گفتم فقط همین رو یادمه
هیچی از این ماجرا نمیفهمم باید همین الان باهاش حرف بزنم
امکان نداره الان مظنون اصلی ماست
خواهش میکنم، واقعاً التماستون میکنم
اگه بذارین باهاش حرف بزنه،
شاید خائِن چیزی بگه که کمک کنه سلیا رو پیدا کنین
هرجا میخواین ببرینم، ولی بدونین اشتباه میکنین
من هیچ کاری نکردم
اصلاً داری گوش میدی؟
هر کاری میخواین باهام بکنین، ولی دنبال سلیا بگردین
التماستون میکنم
یه بار به حرفم گوش کن!
دارم گوش میدم، بچه. خب؟
فقط ازت اطلاعات میخوام
هر چیزی که کمک کنه سلیا رو پیدا کنیم
هیچی نمیدونم
دیگه چی میخواین بهتون بگم؟
دو دقیقه، فقط همین
هلنا، من… من…
خائِن، چراغقوه رو توی اتاقت پیدا کردم
اون شب چه اتفاقی افتاد؟
توی چشمهام نگاه کن
با من چه کار کردی؟
نجاتت دادم، هلنا
نجاتت دادم. کاری که کردم همین بود
بهم دروغ نگو
باید زودتر چیزی میگفتم، ولی این تمام حقیقته
قسم میخورم
مطمئنم یه صدایی شنیدم از اونطرف بود. بیا
یهدفعه از ناکجاآباد پیدات شد و نمیدونستم چیکار کنم
نباید اینقدر دور بشیم باید برگردیم. بیا
اونا کیان؟
فکر کنم دیگه…
دیگه اهمیتی نداره، ولی… قرار بود آخرین بارم باشه
مخصوصاً بعد از بلایی که سر تو اومد
میخوام حرفت رو باور کنم…
ولی داری خیلی سختش میکنی
خودتم خوب میدونی من هیچی یادم نیست
تنها راهی بود که میتونستم ازت محافظت کنم
چی؟
از همون مواد ساحل یهکم دیگه بهت دادم
خیلی متأسفم، هلنا
مجبور بودم بیهوشت کنم تا چیزی یادت نمونه
خواهش میکنم، گوش کن
- گوش کن. خائِن کاری نکرده - هی
- آروم باش، خب؟ آروم - نه! خائِن کاری نکرده!
مواد رو من برداشتم! من دزدیدمشون!
ببرینش بیرون
آروم باش خودشون حقیقت رو میفهمن
باید بهم بگی سلیا کجاست التماست میکنم، خواهش میکنم
- نمیدونم کجاست - فقط بهم بگو
- نمیدونم - تو که هیچی نمیدونی
- راه بیفت، زود باش - هلنا
هلنا، وایسا. فقط حرفم رو بشنو
خواهش میکنم به این خوکها گوش نده
گند زدم، ولی میخوان چیزی رو گردنم بندازن که اصلاً انجامش ندادم
- بسیار خب، دیگه بسه! - صبر کنین!
فقط گوش کن. تو من رو میشناسی، نه؟
قبلاً حرفم رو باور میکردی هیچی عوض نشده
هنوز راز سربهمهرم رو میدونی میفهمی؟
لعنتی
ماکا، میشه یه لحظه بشینیم؟
نه، ممنون
راستی، لازم نیست ازش شکایت کنی
قصدش رو هم نداشتم
ولی نمیخوام دربارهٔ سوفیا حرف بزنم
خواهش میکنم، ماکا
واقعاً بابت رفتاری که باهات داشتم متأسفم
- تمام این ماجرا خیلی دردناک بوده - پابلو…
میدونم نمیتونم همهچیز رو جبران کنم، ولی…
حتماً فکر کردی خیلی احمقم
نمیتونم همهش رو گردن تو بندازم خودم گذاشتم اینطور فکر کنی
فقط یک بار یا دو بار نبود،
حتی به سه بار هم ختم نشد، نه؟
با این حال، من همیشه میبخشمت
و هر بهانهای که سرهم میکنی باور میکنم
میدونی از همه بیشتر از چی بدم میاد؟
اینکه همیشه سر کسی خالی میکنم که کمترین تقصیر رو داره
پس نه، دیگه با هم برنمیگردیم
عمراً
من هم ازت چنین چیزی نمیخوام، ماکا
فقط میخوام من رو ببخشی
خیلی دلم برات تنگ میشه، ولی نمیخوام بیشتر از این آزارت بدم
همین
اون دوستپسر سابقمه، دنی هر روز، تمام روز باهاش کار میکنم
اگه فقط حواسم جمع بود، میتونستم کاری بکنم
هلنا، بس کن. جدی میگم
تقصیر تو نیست. میفهمی؟
آره، باشه
- حرفش رو باور میکنم - چه شیرین
آلیسیا، یه لحظه تنهامون بذار، باشه؟
داره راست میگه تو بهتر از هرکسی میشناسیش
برای همین بیشتر از تو میدونم
آره، ولی من میدونم خیلی دوستت داره
من رو برد پشتبوم تا غروب رو ببینیم
«راز سربهمهر اُیسیس اینفینیتی»
ولی نتونست پنهان کنه که تمام مدت فکرش پیش تو بود
وای، خدا
هلنا، هلنا میشه بگی کجا داریم میریم؟
حالا میفهمم وقتی داشت دربارهٔ…
«راز سربهمهرش» حرف میزد، چی میگفت منظورش پشتبوم بود
همیشه میگفت پشتبوم راز سربهمهر اُیسیس اینفینیتیه
امیدوارم درست گفته باشی
بیا
اینجا نوشته اتاق به نام سانچز مدینا ثبت شده، درسته؟
بله، اسپرانسا. من نوهشم لائورا مندوسا
البته این روزها معلوم نیست نوهشم یا دستیار شخصیش
اِم…
یهکم سنش بالا رفته
رمز گاوصندوق رو یادش رفته، ولی روش نمیشه اعتراف کنه
مشکلی پیش اومده؟
نه، چیزی نیست
- ماریا لطف کرده بود کمکم میکرد - هوم
- مطمئنی؟ - مطمئنم
مادربزرگ این خانم جوان رمز گاوصندوق رو گم کرده
داشتم فقط براش توضیح میدادم که ما فقط میتونیم…
بدون رمز بازش کنیم، اگه مهمانِ صاحب رزرو خودش درخواست بده
بله، درسته
قانون مجموعهست
البته، قابل درکه
ولی اگه با مدیرمون صحبت کنین، شاید بتونه استثنا قائل بشه
ممنون، خیلی لطف کردین
خواهش میکنم
- چی؟ - هیچی
گفتم یهکم بهم فضا بده
- بالاخره ازم کمک میخوای؟ - به کمکت احتیاج ندارم
- به نظرم داری - اشتباه فکر کردی
فهمیدم؛ راز سربهمهر اُیسیس اینفینیتی
اگه تا غروب صبر کنی، مبهوت میشی
بیا، کمک کن بگردیم
رفتن پشتبوم
میدونی چرا؟
عالیه
شنیدم ممکنه فردا محدودیت خروج از مجموعه رو بردارین
درسته؟
پس سلیا چی؟
به هر چیزی که شنیدی اعتماد نکن
قبلاً اینجا آبجو میآوردیم و غروب رو تماشا میکردیم
جای خوبیه دفعهٔ بعد یادم بنداز همینجا رزرو کنم
- انگار واقعاً دلت میخواد برگردی - راست میگی
راستش فکر کنم دلم میخواد
- هلنا - چی؟
قبل از موبایل، کارکنهای مجموعه با اینها ارتباط میگرفتن
اگه بیسیم دست خائِن بوده…
به پلیس نگفته، چون میدونسته کاری نمیکنن
درسته، بهشون اعتماد نداشته
هی! شما دوتا چی رو قایم میکنین؟
هیچی
بدهش به من
دو بار نمیگم!
خب که چی؟
الان داریم قایمباشک بازی میکنیم؟
اینجا چه کار میکردین؟
اومده بودین هوا بخورین؟
اینجا خیلی بلنده
بهتره مراقب باشین
یه وقت سقوط نکنین
هی!
باید با بازرس اورتگا حرف بزنیم
بدهش به من
وادارم نکن تکرار کنم
بدهش
هلنا!
- زود باش، لعنتی بازش کن! - آروم بگیر، بچه
هی! هی!
هلنا، بریم!
ببخشید، میشه شاهکلید رو بدین؟
پلیس
راستش ماکا، میدونم چقدر سخته
ولی بالاخره باید این لحظه میرسید
فقط خیلی عصبیم میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.