Ivanhoe

Ivanhoe

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Ivanhoe 1952 720p BluRay DD2 0 x264-playHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Ivanhoe 1953 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-27
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 196 lines.

در قرن دوازدهم،

در پایان جنگ‌های صلیبی سوم

برای آزادسازی سرزمین مقدس.

شوالیه‌ای ساکسون به نام ویلفرد آیوانهو

به جهادی شخصی دست زد.

پادشاه جنگجوی انگلستان، ریچارد شیردل،

در راه بازگشت به وطن ناپدید شده بود،

بی‌هیچ ردی گم گشته بود.

ناپدید شدنش ضربه‌ای سهمگین بود

بر کشور نگون‌بختی که از پیش در آشوب بود

به خاطر نزاع تلخ

میان ساکسون‌ها و نورمن‌ها.

و رفته‌رفته، بیشتر رعایایش

او را مرده پنداشته و عزاداری می‌کردند.

اما ایمان آیوانهو به زنده‌بودن پادشاهش

او را به جستجویی بی‌پایان از قلعه‌ای به قلعه‌ای دیگر کشاند

تا سرانجام به اتریش رسید.

تو کیستی؟ از من چه می‌خواهی؟

بگو اینجا چه نوشته است. من اتریشی نمی‌خوانم.

خوشبختانه، انگلیسی می‌خوانم.

پس با خوشحالی برایم بخوان.

"به مردم انگلستان...

من اینجا در اسارت لئوپولد اتریشی هستم –

برادرم، شاهزاده جان، از این ماجرا باخبر است

با این حال او از پرداخت باج من خودداری کرده است،

۱۵۰٬۰۰۰ مارک نقره.

بیم آن دارم که او با برخی شوالیه‌های نورمن توطئه کرده باشد

تا تاج و تختم را غصب کند.

ای مردم انگلستان، رهایی مرا سرعت بخشید –

پادشاهی‌تان در خطر است."

امضا شده است...

دستی که آن را امضا کرده می‌شناسم –

اما چشمانی که آن را دیدند باید فراموش کنند

آن نام و هر آنچه را که خواندند.

وگرنه این خنجر آن‌ها را از حدقه درآورده و برای کلاغ‌ها می‌اندازد –

آیا آنچه دیدی به خاطر داری؟

هر کلمه‌ای را فراموش کرده‌ام –

"شاهزاده جان...

و برخی شوالیه‌های نورمن."

"برخی شوالیه‌های نورمن."

این بیشه‌زارها تا ابد ادامه دارند.

امیدوارم پیش از فرارسیدن شب سرپناهی بیابیم، بوئی-گیلبرت.

از چه می‌ترسی، دی برسی، از دیوهای ساکسون؟

نه، از تیری ساکسون در کمرم.

شرط می‌بندم پشت هر تنه درختی یک راهزن پنهان است.

آری. و به زودی خودشان از آن‌ها آویزان خواهند شد –

مگر اینکه ما آویزان شویم.

خدا یار تو باشد، ای شوالیه –

و خدا یار تو باشد، ای رامشگر. ما به اشبی می‌تازیم.

کدام چهارراه را بگیریم؟

راست شما را به اشبی می‌رساند، سرورم.

تا شب به آنجا می‌رسیم؟

تا شب فردا. - فردا؟

می‌توانید راه سرپناهی برای شب را به ما نشان دهید؟

سرپناهی در نزدیکی می‌شناسم، اما شاید آن را خوار بپندارید –

چرا؟ محقر است؟

خیر، سرورم. ساکسون است –

ترجیح می‌دهم در کنار جاده اردو بزنم.

شب گرم و خوبی است

برای اینکه در خواب سلاخی شوید.

آیا ترجیح می‌دهید وارد تله ساکسون‌ها شوید؟

این خانه‌ای که از آن می‌گویی چیست، ای رامشگر؟

راثروود، قلعه سدریک ساکسون.

گمان می‌کنم این سدریک ساکسون را می‌شناسم –

آیا او دختری تحت سرپرستی دارد، زنی با زیبایی بسیار؟

بانوروونا، شاهزاده ساکسون، تحت سرپرستی اوست.

آری، روونا – همان سدریک است –

او اصلاً ما را دوست ندارد، اما ما

زیر سقف او در امان خواهیم خفت.

راه را می‌شناسی؟ - به قدر کافی که شما را آنجا راهنمایی کنم –

پس ما را آنجا راهنمایی کن، اما به خاطر داشته باش که یک گام اشتباه

و آنگاه ای دوست، آهنگ بسیار متفاوتی خواهی خواند.

سرورم، من برای هر مناسبتی آهنگی دارم –

منظورش این است که سرت را قطع می‌کند، ای رامشگر.

بله، سرورم، می‌دانستم منظورش چیست –

حالا، لاکسلی، حالا، تا وقتی که هنوز در تیررس هستند.

آرام باش، ای کله‌شق. آیا می‌خواهی سر ایوانهو را بکشی؟ ها؟

سر ایوانهو در سرزمین مقدس کشته شد.

آن خنیاگر ایوانهو است.

او آن نورمن‌ها را به قلعه پدرش می‌برد –

ایوانهو وقتی به جنگ رفت، پدرش را نافرمانی کرد.

سر سدریک او را طرد کرد.

او هرگز به آنجا باز نمی‌گشت.

مگر اینکه به ساکسون‌ها خیانت کرده باشد

و پدرش هم با او.

کمان‌هایتان را پایین بیاورید.

من باید بدانم چرا با نورمن‌ها همراه است

و چرا آن نورمن‌ها را پیش پدرش می‌برد

پیش از آنکه حرف بدی درباره سِر ایوانهو یا سدریک را باور کنم-

و تو هم همینطور، ای کله‌پوک.

هوم.

با اجازه شما، سرورم، دو شوالیه

درخواست غذا و سرپناه دارند.

آنها نورمن هستند، که اخیراً از سرزمین‌های مقدس بازگشته‌اند.

اگر به عنوان مهمان، قوانین آداب‌دانی را زیر پا نگذارند،

من هم به عنوان میزبان، هیچ‌کدام را زیر پا نخواهم گذاشت.

به آنها بگو در صلح وارد شوند و در صلح هم بروند،

وگرنه، تکه تکه خواهند رفت.

الگیتا، به بانو روونا بگو

حضور او را امشب اینجا نمی‌خواهم-

اما، سرورم، او دلتنگ خبرهایی از سرزمین‌های مقدس است.

وقتی بشنود که آنها چه جور آدم‌هایی هستند،

دیگر هیچ خبری از آنها نمی‌خواهد-

به او بگو در حجره‌هایش بماند

تا فردا از شرشان خلاص شویم.

سِر برایان دو بوا-گیلبرت

و سِر هیو د براسی، سرورم.

ما با صلح آمده‌ایم، سِر سدریک.

سدریک: با صلح، به شما درود می‌گویم.

ما همچنین به عنوان دوست آمده‌ایم.

من به هیچ‌کس با دوستی درود نمی‌گویم، جز به کسانی

که خون سلطنتی ساکسون را در رگ‌هایشان دارند-

غذای ساده‌ای پیش روی شماست. هرچه می‌خواهید بخورید.

مرا پیش بانو روونا ببر.

کیست آنجا؟

وامبا: نوعی دلقک، بانوی من.

بیا تو، وامبا. کمی مرا بخندان.

امشب، بانوی من، نقش دلقک را بازی نمی‌کنم.

من نقش جادوگر را بازی می‌کنم.

چشمانت را ببند، و من... یک شگفتی اجرا خواهم کرد.

تا کی باید چشمانم را بسته نگه دارم؟

تا وقتی که آرزو کرده باشی-

چه آرزویی کنم؟

چه کسی را از همه عزیزتر می‌داری؟

تو خودت می‌دانی او کیست-

نامش را بگو، و او پیش تو خواهد آمد.

ایوانهو.

آه، می‌دانستم، می‌دانستم- - چه چیزی را می‌دانستی، روونا؟

می‌دانستم که تو سالم هستی و زنده‌ای

و هنوز هم مرا دوست داری.

شب‌ها وقتی خوابم نمی‌برد، دست‌هایم را دراز می‌کردم

و فقط تاریکی همه جا را گرفته بود و...

و حس می‌کردم نوک انگشتانت به مال من می‌خورد

و می‌دانستم هنوز زنده‌ای، و آرام می‌شدم.

هرگز روزی یا ساعتی نبود

که دستت در دست من نباشد-

چرا داری گریه می‌کنی؟

من... من آنقدر خوشحالم که نمی‌توانم بخندم.

من... هرگز چنین خوشبختی‌ای را تجربه نکرده بودم.

من هم، هرگز.

انگار که هرگز دور نبودی،

انگار که هرگز تنهایی‌ای را تجربه نکرده بودم جز

در خوابی که با بوسه‌ی تو از آن بیدار شدم.

اما این خواب نبود.

زخم‌ها تقریباً از بین رفته‌اند.

یادت هست چقدر می‌ترسیدی؟

نه وقتی که مچ دست مرا بریدی، فقط وقتی که مچ دست خودت را بریدی.

و می‌دانم که نشانش ندادم.

تو در کنارم به زانو نشسته بودی و می‌لرزیدی

وقتی پیمانمان را با خدا بستیم.

در حالی که خون من با خون تو درآمیخته بود-

آیا پدرم هنوز از من متنفر است؟

هیچ‌کس اجازه ندارد نامت را بر زبان آورد.

پس باید هرچه زودتر با او صلح کنم.

ایوانهو، در چه دردسری گرفتار شده‌ای؟

هنوز هیچ کدام.

اما ریچارد نمرده است.

او در اتریش به گروگان گرفته شده است

و جان می‌خواهد او را همانجا نگه دارد.

دو شاهین نورمن را در تالار پایین به دام انداخته‌ام.

و نمی‌توانم به تنهایی آنها را مهار کنم. به کمک نیاز دارم، روونا.

اما من چه کمکی می‌توانم بکنم؟

به تالار بیا و آنها را به حرف بکش.

اینها صمیمی‌ترین دوستان جان هستند.

اگر پدرم کمکم کند، می‌توانم فریبشان دهم

تا آنچه می‌دانند را بگویند.

و اگر کمکت نکند؟

آن وقت، واقعاً، پدری ندارم-

وامبا کجاست؟ دلقک من کجاست؟ می‌خواهم سرگرم شوم.

و برای این کار به اندازه کافی به زحمت خواهی افتاد-

سرورم، ناگزیر دچار تأخیر شدم.

تأخیر؟ چطور؟

خب، وقتی شنیدم نورمن‌ها نزدیک می‌شوند،

دویدم تا همسرم را زندانی کنم.

اما او هم شنیده بود که آنها نزدیک می‌شوند

و در عوض، مرا زندانی کرد.

د براسی: همسر یک دلقک در امان است، سرورم.

ما متعهد به نبرد سرنوشت‌ساز علیه

شوالیه‌های ساکسون شما در اشبی هستیم، سه روز دیگر.

نه برای حجره‌ی هیچ بانوی ساکسونی.

و شما سه روز آخر زندگی‌تان را چگونه سپری خواهید کرد؟

این من و دوستم نخواهیم بود که خواهیم مرد.

آیا برای دیدن سقوط ساکسون‌ها آنجا خواهید بود؟

سرورم، غریبه‌ای هست

پشت دروازه‌تان که پناه می‌خواهد.

او یهودی است که خود را آیزاک یورک می‌نامد.

من سقفی را با یک کافر شریک نمی‌شوم.

چرا نه، ای سِر شوالیه؟

به ازای هر یهودی که به من نشان دهی،

که مسیحی نباشد،

من به تو مسیحی‌ای را نشان خواهم داد

که مسیحی نباشد.

حال چرا میهمانان من باید تابع باشند

تعصبات شما، در حالی که تاکنون

تابع تعصبات خودم نبوده‌اند؟

این مسافر را با آرامش وارد کنید.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left