The first 200 lines.
بوتسوانا در آفریقای جنوبی،
خانه یک سوم کل فیل های آفریقا،
و آخرین جای باقی مونده روی کره زمین که درش اونا میتونن مسافت های بلندی رو طی کنن،
همون طور که یه روز تمام فیل ها می کردند.
فیلم مستند دیزنی نیچر، فیل،
داستان این سفرهای بزرگ رو تعریف می کنه.
پشت صحنه، سفر خدمه هم در حال انجام بود،
همون طور که فیل ها رو در سفری دو سره و هزار مایلی دنبال کردند،
با گذر از بعضی از نامساعدترین جاها در آفریقا.
با تعقیب اونا در سفر دو سره اشون،
گروه دیدگاه کاملا جدیدی درباره این موجودات فوق العاده...
به دست می آوردند.
چرا فیل ها سفر می کنن؟
فکر می کنم به خاطر اینه که مهاجرت شگفت انگیزی که...
این فیل ها انجام میدن، تا حالا نشون داده نشده.
و همین طور چالش هایی که این فیل ها در طول مسیر باهاش مواجه میشن،
بهترین وجه فیل هامون رو بیرون میارن،
و مشخصا، خود سفر هم حیرت انگیزه.
مجموعا، سه، چهار، پنج کشور داریم،
که فیل ها میتونن ازشون عبور کنن،
از این منطقه شگفت انگیز در آفریقای جنوبی.
برای مردم یه فرصته که بخشی از دنیا رو ببینن...
که ممکنه قبلا ندیده باشن.
کل یک سوم جنوبی آفریقا
پوشیده شده از صحرای غول پیکر کالاهاری.
اولین چالش برای گروه،
قرار بود پیدا کردن فیل ها در این حیات وحش پهناور باشه.
اما یه جای خاص هست که فیل ها هر سال جمع میشن.
بارون های فصلی در صحرا جریان پیدا می کنن و دلتای آکاوانگو رو می سازن،
و نقطه شروع سفر ما رو.
گروه فیلم سازی ما می خواستن یه قدم از فیل ها جلو باشن،
برای همین با فیلم ساز حیات وحش محلی، مایک هولدینگ، تماس گرفتن،
کسی که بیش ار دو دهه تجربه در دلتا داره.
نقش مایک پیدا کردن و فیلم برداری از فیل هاست،
همین طور کار کردن روی محاسبات خالص این سفر عظیم.
داریم درباره منطقه پهناوری صحبت می کنیم. ده هزار کیلومتر مربع.
واقعا مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاهه...
که سعی کنی فیل یا حیوانات دیگه رو توی قطعات آب و جزایر پیدا کنی.
برای همین، یکی از دلایلی که زمان زیادی رو داخل هواپیما تو هوا سپری می کنیم،
و به حرکت آب نگاه می کنیم، اینه که
تنها راهیه که می تونیم واقعا ببینیم...
حرکات و تغییرات مختلف کجا اتفاق میافتن،
و حیوانات کجا شروع به جمع شدن می کنن.
میتونم تا آخر عمرم به این کار ادامه بدم.
پرواز کردن بالای دلتا یکی از شگفت انگیزترین چیزاست.
هر کسی که تا حالا بالای آکاوانگو پرواز کرده باشه،
بهت میگه که این قطعا بهترین راه دیدنشه،
چون واقعا مقیاس رو دستت میاد.
حیات وحش پهناور و آلوده نشده و صرفا زیبایی محض.
کاملا خارق العاده است.
اولین چالش مایک اینه که یه موقعیت مکانی برای خدمه انتخاب کنه
تا کمپ بزنن، جایی که به فیل ها هم نزدیک باشه،
اما رسیدن بهش غیرممکن نباشه.
این جا هیچ جاده ای نیست، اطلاعات نقشه برداری خیلی کمی هست.
پس، هواپیما واقعا خیلی مفیده
برای شناسایی یه مسیری برای وسایل نقلیه
و راهی که باید بریم و رودخونه هایی که باید ازشون رد بشیم،
کجا عمیق تره،
و بعد سعی می کنیم این رو در عمل روی زمین به کار بگیریم.
اما، میدونی، خیلی بدقلقه،
چون کلی آب روی جاده رسیدن به این جا هست،
پس وقتی کاروان و وانت ها و همگی، میدونی،
راه بیافتن که بیان و این کمپ رو پیدا کنن،
چند تا چالش و سورپرایز تو راه انتظارشون رو می کشه.
رسوندن خدمه و پنج تُن تجهیزات فیلم برداری
به قلب دلتای آکاوانگو،
قرار بود نیازمند وسایل حمل و نقل شخصی سازی شده جدی باشه.
خدمه به این ماشین ها که بدجنس به نظر میان میگن «وانت های باتلاق».
مأموریت روز اول،
اینه که قبل از تاریکی شب، به قلب دلتا برسن و یه کمپ برپا کنن.
و حالا، ماجرا شروع میشه.
این جا بخش پایینی دلتاست.
فقط...آه...فقط 20 کیلومتر تا ماون فاصله داره.
آره. مستقیم، مستقیم.
زیاد طول نکشید که وانت های باتلاقی آزموده بشن.
باشه، این در واقع اولین عبور از پنج تا بود،
که قراره انجام بدیم.
احتمالا، کم عمق ترینشون.
میگن که عمیق ترین معبر،
آب رو فشار میده توی اهرم دنده داخل وانت.
این یعنی سطح آب میشه تقریبا تا این جا.
ما یه وانت شش چرخ بزرگ داریم،
که قراره ما رو از این معبر واقعا عمیق رد کنه.
چون داریم تک تک ماشین ها رو می بندیم،
اساسا یه مار بلند از وسایل نقلیه درست می کنیم.
ماشین ها رو خاموش می کنیم،
و اگزوزها رو می بندیم و همه چی رو می بریم بالا رو سقف.
وانت ها قراره ما رو بکشونن و رد کنن.
این بیرون چه خبره؟
چه مشکلی میتونه پیش بیاد؟
این سوال خوبی نیست.
وو! شنا می کنیم.
همه چی کاملا زیر آبه.
فقط داری پز میدی. باید اون طوری رانندگی کنی؟
واو! هی!
- واو. - واو.
چه تجربه ای بود.
لرزون، لرزون، اما من خوبم.
در حالی که بقیه گروه با سرعت جلو میرن تا کمپ رو برپا کنن،
فیلمبردار مارتین کولبک و راهنمای متخصص، پرسلی امبها
در راهشون متوقف میشن.
ناگهان، یه خانواده فیل پدیدار میشه.
اونا به شدت هیجان دارن، اما مشخص نیست چرا.
چه غوغاییه.
این جا کلی هیجان داریم، کلی...اُه، چه دوست داشتنی.
واو.
و بعد همه چی روشن میشه.
ما تازه یه دونه نوزاد پیدا کردیم
و داره تلوتلو میخوره، به زحمت میتونه راه بره.
احتمالا سه یا چهار ساعت پیش به دنیا اومده.
واقعا خیلی جوونه.
شگفت انگیزه. دوست داشتنیه.
گروه از دهه ها تجربه اشون استفاده می کنن
تا بدون مزاحمشون شدن ازشون فیلم بگیرن.
مشکلی که دارم اینه که یه فیل نر بزرگ سر راهمه.
چیزی نیست، چیزی نیست.
مشکلی که دارم اینه که این علف ها خیلی خیلی بلندن.
پس دیدن نوزاد خیلی خیلی سخته.
این نَره داره خیلی مزاحمت ایجاد میکنه.
با این که فیل نر به وضوح داشت مادر جدید رو اذیت می کرد،
این حقیقت که خوشحال بود که نزدیک ماشین بمونه،
برای فیلمبرداری در دلتا یه فال نیک بود.
چیزی نیست.
همه این جا خیلی هیجان زده هستن.
بقیه خانواده پشتمون هستن.
چیزی که واقعا جالبه اینه که داره از ماشین به عنوان حفاظت استفاده میکنه.
سعی داره از نره دور بشه.
و اون هم بچه.
اُه، چه شیرین، نگاهش کنین.
از روی گوشهای صورتیش میشه فهمید، چشماش ولی زیاد صورتی نیست.
چه قدر شیرین.
و من میتونم بند ناف رو ببینم.
اُه، نگاهش کن.
شروع بی نظیری برای فیلمبرداری.
مواجهه با فیل ها قبل از این که حتی به کمپ برسن.
و شانسی کمیاب برای فیلمبرداری اولین قدمهای یه نوزاد.
در جاده ای که پیش روست، بقیه تیم خیلی کم شانس تر بودند.
پس به زبان ساده، الان سه تا ماشین داریم که گیر کردن.
همین پنج دقیقه پیش یکی از تریلرها گره خودش رو باز کرد،
و واژگون شد.
برو!
فقط داره یه کم اعصاب خردکن میشه.
فقط باید ادامه بدیم،
درست کردن فیلم درباره فیل ها همه اش همینه دیگه.
عجله کنین! برید، برید، برید، برید!
بعد از 15 ساعت توی جاده،
جلوی کاروان بالاخره وارد منطقه ای شد که
مایک برای کمپشون در نظر گرفته بود.
این جزیره خالی از سکنه قرار بود برای شش هفته بعدی، خونه باشه.
مایک به من این نقطه رو از پروازش داد.
به من یه نقطه جی پی اس داد از جایی که می خواست کمپ باشه.
کمپ بر پا شد،
اما فیلمبرداری از فیل ها، رسیدن مابقی گروه رو به تأخیر انداخته بود.
قبل از شب میتونستن برسن؟
به مادرم بگو عاشقشم.
ما هیچ ایده ای نداریم که پیش رومون قراره چه اتفاقی بیافته...
و هنوز 50 کیلومتر راه داریم.
و 50 کیلومتر رانندگی کردن تو دلتا میتونه یه ساعت طول بکشه...یا کل روز.
سعی داشتیم بیایم بیرون
اما نتونستیم، برای همین تصمیم گرفتیم از دستگیره چرخ جراثقال استفاده کنیم.
آره، خوبه.
و بعد وقتی داشتیم می کشیدیمش داخل، پیچش در رفت.
می بینیش؟ که کابل رو سر جاش نگه میداره.
پس مجبور بودیم کلش رو دربیاریم
و سعی کنیم سیم رو خم کنیم.
خوشبختانه، من انگشت های ظریفی دارم و جراحی موفقیت آمیز بود.
حالا ببینیم جواب میده یا نه.
نه، قراره کل روز وقتشون رو بگیره.
خودشه.
چه طور به نظر میاد؟
لشگر عقبی بالاخره به کمپ می رسن،
اما همون تلاشی که برای رسیدن به این جا کردن،
اندازه چالش رو براشون مشخص کرده.
مارتین از راه می رسه، خسته، اما خوشحال از فیلمبرداری نوزاد.
اما اون نگران این هم هست که چه قدر سریع از دیدشون خارج شدن.
گروه متوجه میشن که نیاز به راهی برای ردیابی فیل ها دارن.
خوشبختانه، کمک قراره از راه برسه.
زیست شناس، مایک چیس
بیشتر از یه دهه است که مشغول شمارش...
جمعیت فیل ها و مسیریابی سفرهاشون در سراسر کالاهاری بوده.
آره، من دید دارم،
اون جلوی بوته کَبَره. داره به سمت جنوب میره.
خب، من از نسل پنجم بوتسوانا هستم.
فقط همیشه یه حس عمیق...
وابستگی و ارتباط با فیل ها رو داشتم.
این ها بزرگترین پستانداران خشکی زی در دنیا هستن،
و من مسحورشون میشدم،
و همیشه توجهم رو جلب می کردن و مجذوبشون می شدم.
و این فقط در حیات وحش نیست.
مایک و همکارش کِلی، زمان بسیار زیادی رو هم...
به نجات و پرستاری از فیل های جوونی اختصاص میدن که...
به خاطر مواجهه با انسان یا شکار یتیم شدن، تا وقتی سلامتیشون رو به دست بیارن.
امیدوارن که این فیل های سفیر جوون،
به بچه های محلی کمک کنن که با حیات وحششون ارتباط برقرار کنن،
و به آینده اش اهمیت بدن.
فکر می کنم مردم دنیا غالبا فکر می کنن
که خیلی آدما هستن که فیل ها رو نجات میدن،
و واقعا نیستن.
و بنابراین، این که بخشی از معدود خوش شانس هایی باشم
که متعهد به محافظت از آینده فیل ها هستن،
No comments yet. Be the first to leave one.