The first 200 lines.
تیم ترجمه دراما فا تقدیم میکند
برای دانلود فیلم و سریال بیشتر به سایت مراجعه کنید
شکوفه های عمارت رویی
قسمت سی و هفت
تو خانواده ی ما یاد گرفتی
که بی خود و بی جهت آبروی یه مرد رو ببری؟
اروم باش
از راه برین کنار
ارباب - همونجا وایسا -
حالا که اسیب دیدی
نمیدونم باید تورو سرزنش کنم
یا خودمو که تورو ترسوندم
بانو
تسلیت میگم
برگشت ما به پایتخت
و هرکار دیگه ای که کردیم
برای کمک به عمارت رویی
و در امان نگه داشتن افرادمون بود
اما همیشه اونطور نمیشه که ما میخوایم
به جاش ...
به جاش پای ارباب فو رو هم کشیدیم وسط
چطور میتونم شمارو بخاطر مرگ پدر سرزنش کنم؟
عمارت رویی تو بد مخمصه ایه
باقی افراد رو جمع کنین
و بیرون حیاط منتظرم بمونین
اما ...
بانو
باید یکمی استراحت کنین
الان وقت استراحت من نیست
درضمن
دیگه به من نگو بانو
استاد
استاد
بلند شین
عالیجناب دستور دادن که عمارت رویی خراب بشه
جواهرخونه خراب شده
همه ی شماها تحت تعقیبین
الان فقط باید مراقب خودتون باشین
اگر حرف یا سوالی نیست
بهتره فورا از پایتخت خارج شین
من بهتون قول میدم
که به دربار سلطنتی ثابت کنم
عمارت رویی پر شده از ادمای درستکار
تا از تخریبش جلوگیری بشه
و عدالت برقرار بشه
استاد ما به دستور شما عمل میکنیم
و تو تلخی و شیرینی کنارتونیم
مراقب خودتون باشین
همتون باید خودتون رو مخفی کنین
مراقب باشین
بله
بچه ها چی؟
نگران نباشین
خانم نیو با یه گروه از افرادمون رفتن سمت شمال
طوریشون نمیشه
عالیه
شما ...
هنوز علت اتیش سوزی عمارت رویی مشخص نیست
ما میمونیم تا توی تحقیقات کمک کنیم
درسته اول باید حقیقت رو پیدا کنیم
این کپی یه سند از اداره ی جناییه
میتونی بری - بله -
جسد
فو پین یان
شو جین؟
چرا باید حرفای تورو باور کنم؟
همونطور که انتظار داشتین
افراد عمارت رویی رفتن اداره جنایی و اسناد رو پیدا کردن
خوشبختانه قبل ازینکه اداره ی جنایی
رویی رو بررسی کنه
از شر جسد جانگ یان خلاص شدیم
الان دیگه هیچکس
نمیفهمه که اتیش سوزی کار جانگ یان بود
بدلی که تو نگهبانی سلطنتی بود رو چیکار کردی؟ از شرش خلاص شدی؟
نگران نباشین
همه چیز تحت کنترله
الان فقط یه نفر مونده
نانگ نانگ بالاخره داره برمیگرده پیش من
من خیلی وقته
منتظر این روزم
برگشتی
هیچ سرنخی پیدا کردی؟
حق با شاهزاده بود
اسناد و مدارک نشون میدن فقط یه جسد اونجا بوده
ینی ادمای اداره ی جنایی
مدرک رو دستکاری کردن؟
این ماجرا خیلی بزرگ و مهمه
اداره جنایی حتما افراد زیادی رو برای گشتن اونجا فرستاده بوده
من فکر نمیکنم اونا مدرک رو دستکاری کرده باشن
کار یکی دیگه ست
الان باید چیکار کنیم؟
مارکیس جوان
چیزی از گو روی دستگیرت شد؟
گو روی یادش اومد
که اون روز یکی خودشو جای یکی از نگهبان های سلطنتی جا زده
و راه رو تو خیابون بسته
این سرنخ به یه نفر میرسه
اما اون یه نفر مرده
اول گو یوئان
بعدم یکی دیگه خودشو جای نگهبان سلطنتی جا زده
یکی همه ی اینارو برنامه ریزی کرده بوده
اما انگیزش چیه؟
نکنه اون ادم میخواد شاهزاده رو متهم کنه
یا اینکه کلا ایشون رو حذف کنه؟
درسته
اگر به شاهزاده وفادار نبودم
بعد از چیزایی که گو روی تعریف کرد
حتما بهشون شک میکردم
اینطور که به نظر میاد
گو یان تنها سرنخ باقی موندست
فردا میرم سراغش
پیدا کردنش نباید کار خیلی سختی باشه
مارکیس جوان
فردا سرت خلوته؟
ازت میخوام که فردا
تو مناطق بیرون شهر گشت بزنی
مشکلی نیست
اما یه کاری دارم
میسپارم لی وی بازجویی رو انجام بده
باشه
مارکیس جوان کارت چیه که انقدر ضروریه؟
به تو چه
اینجا نور افتاب پهنه
منظرشم خیلی قشنگه
سیصد سکه کم نیست؟
خب
این ...
فکر کنم ایشون
خانم فو باشن
بله ، شما برای چی ...
اینجا
جای خیلی قشنگیه
کلی گل و گیاه رنگارنگ داره
و هر فصل هم کلی گل میده
از بازار خیلی دوره
جای ساکت و دنجیه
فکر میکنین کوچیکه؟
یکمی کوچیک هست
یه خونه ی کوچیک برای جمع کردن ثروت و مال خیلی مناسبه
خب ...
قیمتتون رو بگین
هزار سکه چطوره؟
این ...
اگر راضی نیستین
قیمت بیشتری پیشنهاد میدم
راضی ام خیلی عالیه
خوبه
به شاهزاده
عشق ما
عمارت شاهزاده سو
بانو
لطفا این سه تارو بدین به شاهزاده
بانو شما ...
این نامه هرچی بین ما هست رو تموم میکنه
این دختر رو دیدین؟
نه
این دخترو دیدین؟
نه
نانگ نانگ
نانگ نانگ
بانو؟
عمارت جو شویی؟
نانگ نانگ متاسفم
من هیچوقت نمیخواستم پدرت بمیره
اتفاقی شد
عشق ما اینجا تموم میشه
خانم یوئان اوقات سختی گذروندی
بخاطر شما
هیچی به من سخت نمیگذره
اینم به سلامتیت
خانم فو
برمیگردم
نانگ نانگ بیدار شدی؟
من اینجا چیکار میکنم؟
دیدم تو خیابون از حال رفتی
نگرانت شدم برای همین اوردمت اینجا
اما نگران نباش
به خانم فو شوئان خبر دادم
میتونی امشب اینجا بمونی
زهر الوده
میخواست من بمیرم؟
میخوام ببرمت جایی
بیا
این برای توعه
یادمه کلاس رو میپیچوندیم و میرفتیم
با درخت های عمارت پینگ هو بازی میکردیم
حتی یبار بابام مچمون رو گرفت
چقدر اون موقع ها خوشحال بودیم
نانگ نانگ
تا حالا بهت گفتم
که مادرم تو معبد هانگ فو
از شدت سوختگی مرد؟
چطور ممکنه؟
مادرم ادم مهربونی بود
اما بخاطر رنگ چشماش که باهم فرق داشتن
مردم ازش متنفر بودن
از بچگی من رو از مادرم جدا کردن
نشد ببینمش حتی تو مراسم خاکسپاریش
اون دیگه مرده و پیش من نیست
اما همیشه توی دلم میمونه
No comments yet. Be the first to leave one.