The first 200 lines.
اوه خدا
وای
چه لباس شنای قشنگی
فوقالعادست
اوه خدا
خوشگله
رفیق, من خیلی حسودیم میشه
بزار ببینم
اوه آره, کو ساموی
چرا از تایلند برگشتی؟
اون کیه؟
دیلان
چرا از پیش دیلان برگشتی؟
میدونم, درسته
سلااام
سلااام
خودت رو نجات بده
عاشق اون
نقاشی پرنده هستم
آره,واسه بازار زندانه
یه زندانی اونو کشیده
پرنده به معنی آزادی هستش
واقعا
پسر, من باید نقاشی پرنده رو بکشم
زوئی, چیکار دارم میکنم
من از پرستاری متنفرم نمیتونم یه پرستار باشم
پارسال بهت گفتم
هرکسی که تو شیفتت باشه میمیره
من باید بعضی ها رو نجات بدم
مثل دیلان
من باید دیلان رو نجات بدم
خدا
اینجا بوی بدی میاد
...آره, من درباره این اتاق نمیدونم که
مهمون داری
سلام
الان نه, بابلز در رو ببند
دارن دانوسکی ایدز منفی
اون گفت در رو ببند
اون به نظر خوبه
اینجا جاییه که "مهمونی روفی" توش برگذار میشه؟
چه مهمونی ای؟
...هی بچه ها میتونین بهم عکس نگیرین
میبینمتون بچه ها
باشه, من با عکس مشکلی ندارم
گپ باحالی بود , زوئی
باشه, بعدا میبینیمت, خیله خب
خدافظ
آم زوئی, تو توی این ساختمون یه مشکل جدی داری
اونا براش اسپری یا چیزی دارن؟
خدا
کورت و
بابلز؟
حبابی در وان
تو باید بشناسیش اون یارو یوتیوبره
همونی که ویدیوی وایرال شده داشت
همونی که تو وان حموم بود
وای, شوهر شهوت انگیز
اونا بچه های "کاپا فو" هستن
اونا جشن های بزرگ هالووینی برگذار میکنن
ما باید بریم
نه مرسی
لعنتی
جشن هالووین برای گریس
...چه
با ارواح و اجنه و خون آشام ها.
اما تو واقعا از چي مي ترسي ؟
هی, زوئی, تو ویروس داری
من اونو دیدم
این یجور الگوی هالووینی هستش
یه چی؟
باید قبل اینکه اون شمارنده رد بشه
بدترین ترس خودت رو بنویسی
در غیر این صورت اون میاد تو زندگیت
اسم منو از کجا میدونه؟
تکنولوژی همینه
...خب؟
هی
چجوری از شرش خلاص شم؟
فقط بزار تایمر رد بشه یه کلیپ ترسناک میاد بالا
خب, تو گفتی که ترس من میاد توی زندگیم
این یه الگو هستش
ذخیره شد
خیله خب, دراماتیک بود
اینو بدون که اگه توی خودت ترس به وجود بیاری
ویدوئو رو نمیبینی
خب, اون بدترین ترسم رو از کجا میدونه؟
این یه الگو هستش
اون اسمت رو میدونه, مگه نه؟
آره
درسته
خوب هک کرده
چه کلیپیه؟
جادوگریه
خیلی بده
من از چیزای ترسناک متنفرم
مي دوني که عنكبوت ها اون بالا نمي رن.
اینو نمیدونی
میتونن
گرمه
و قشنگ هم هست
این یجور فوبیای احمقانه ست
خیله خب, بدترین ترست چیه؟
هیچی
من بانو "چاک نوریس" هستم
...تو مثل سگ از همه چی میترسی
- ...دروغه - بهم بگو
نه
داری یه چیزی رو قایم میکنی
بهم بگو
بهم بگو لعنتی
باشه
خوک
- چی؟ - آره
اونجور چیزا
اوه خدای من, این خیلی احمقانه ست
هرموقع هالووین میشه داداشم ماسک خوک میزنه
و منو آزار میده بدترین کابوسه
رفیق
خوک ها ترسناک نیستن
...حداقل عنکبودها مثل میدونی, شیطانی ان
...خوک ها
رفیق, اونا صورتی هستن
بیا
من اونو توی یه کریسمس گرفتم
کشاورز دل؟
هنوزم منو بد میترسونه
اونا آدمای خوبین یه سری لباس میپوشن, حرف میزنن
ولی هنوزم اونا خوک هستن
سم و دم دارن
و اون چشمهای سیاه کوچولو
پلک نمیزنن
خنگ هستن
ترسناکن
و تو حالا فوبیای خوک داری
نه, قبلش یه چی دیگه دارم
یه چی دیگه؟
چی؟
بهت میگم اما
بدجور بگاییه
تو داستان عنکبوت منو میدونی باید بهم بگی
خیله خب باشه
یه مزرعه ایی پایین جاده بود
و یه کشاورز پیر و مستی داشت به اسنم آقای هانامان
و به هر دلیلی
هانامان همیشه به حیوون هاش غذا نمیداد
و خوک ها اگه چیزی نخورن قاطی میکنن
هرچیزی گیرشون بیاد میخورن
یه شب هانامان, سیاه مست شده بود
روی حصار انبار نشسته بود سر حیووناش داد میزد
بعد یهویی میوفته و خوک هاش اونو میخورن
اونا همه چی میخورن
اونا بزرگترینشون رو کشتن و باز کردن و دندونای کشاورز رو پیدا کردن
حتی چکمه های چرمیش هم خورده بودن
ایی
خیله خب, پس تو از خوک ها میترسی
نه, وایسا
چند روز بعد بابام میره سمت مزرعه میبینه
خوک ها رفته بودن
چی؟
کجا؟
کسی نمیدونه
فنص ها سالم بودن
دروازه هم قفل بود
اما اینو میتونم بگم که
جنگلی پشت خونه ی ما هست
که یه چیزی داخلش بوده
خوک؟
یه چیزی
یه صداهایی ازش میومد اما صدای هیچ حیوونی نبود
و بعدش
من دیدمش
پشت انبار ما بود
بین درخت ها
ایستاده بود
اون چشمهای سیاه کوچولو
بدون پلک زدن
و کاملا خیره
امکان نداره
و اون موقع بود که يه چيزي بهم گفت
چی؟
چی؟
چی؟
لعنتی
لعنتی
تو یه کسکشی
اوه خدای من
لعنتی, دیروقته
گوشیم, گوشی من کجاست؟
هوا داره تاریک میشه واسه همین
تعجبی نداره که مضخرفات تو رو باور کردم
درواقع حقیقت داره
البته که داره
نه, کاملا جدی میگم من یه چیزی پشت خونمون دیدم
- آدم خوکی؟ - هی ببین
منم یکی دارم
از کجا اسممون رو میدونه؟
چی باید بزارم؟
نمیدونم
کیرهای کوچولو
No comments yet. Be the first to leave one.