The first 200 lines.
يعني ميشه.... واسه يه بارم که شده بخاطر من گوشيت ُ جواب ندي؟
اصلاً امکانش هست... منم اولويت شماره يکت بشم؟
تو جلسه بودم
بله
ممنون
....اين دفعه ديگه واقعاً مي خوام بگم
خدانگهدار
بله
همين الان برام اومد
فردا با هم جلسه مي ذاريم و درباره ش صحبت مي کنيم
الو؟
با گوشي کيم هانگ آ تماس گرفتم؟
...ميشه يه لحظه بديش بهم
!سلام
اومدم موبايل ُ بگيرم
بگيرش. فردا بهت زنگ ميزنم
نتونستيم خوب فيلم بازي کنيم
فکر نکنم ارشد باور کرده باشه
کيم هانگ آ
نزديک تر نيا
هانگ آ
مي خوام برم خونه ته هي
پس نه بهم زنگ بزن نه نگرانم شو
اوهوم، هيچ کاري نکن
خطرناکه، ماشين مياد
نه، نه. با تو بدون خطرناک تره
به من دست نزن...جدي ميگم
بهت دست نزن
ما دوتا هيچ وقت عوض نمي شيم
من هميشه مثه يه آدم تشنه مي مونم
تو هم هيچ وقت نمي توني از اون دوچرخه اي که سوارشي پياده بشي و با من قدم بزني
من بيشتر و بيشتر تنها مي شم تو هم بيشتر و بيشتر کلافه ميشي
هانگ آ چطوره؟
هنوز نيومده؟
هانگ آ بهت زنگ نزده؟
نمي دونم چرا هنوز نرسيده اونجا
...نه، هانگ آ... هانگ آ
- ...هانگ آ - هانگ آ چي؟
مي خواي انقدر اسمش ُ صدا بزني تا بميري؟
فهميدم، خيلي خب؟ برو کوان جي هون ُ بکش
هانگ آ اومد
غير از اون کي مي تونه باشه؟ دزد که انقدر مودبانه زنگ در ُ نمي زنه، ميزنه؟
سلام، من دوباره برگشتم
کيک برنجي فلفلي خريدم
!*واي، جي جي بوم يک نوع غذاي کره اي*
بازگشت غرور آفرين کيم هانگ آ به ميادين ورزشي براي مبارزه با خروس
حتما ارشد جي هون حالش خيلي بده
مي تونم عصبانيت ُ از تندي فلفلا حس کنم
تو چت شده که مثه ديوونه ها غذاي تند مي خوري؟
بعدشم چرا ري هوان با اون صداش هي زنگ ميزنه؟
چرت و پرت که بهت نگفته، گفته؟
گفت
قبلا با هم خوابيديد؟
!نه! فقط همديگر ُ بوس کرديم
آهان فهميدم
فقط خواستيم جلوي سوک جون فيلم بازي کنيم
بوس واقعيي که نبود
پس اگه بوسش واقعي نبوده لباشو کجا گذاشته بود؟
کف پاهات؟
حالا در هر صورت، بوسش واقعيي نبود
...جداً؟ پس
نفست چي؟ نفستو حبس کرده بودي؟
لباش خيلي داغ بود؟ مرطوبم بودن؟
دستاش چي؟ يه جا بي حرکت بودن يا اينکه پشت حلقه شون کرده بود؟
زبونت چي؟ گذاشته بودي تو دهنش يا نه؟
چرا بايد همچين کاراي زشت و حال به همزني بکنيم آخه؟
ري هوان بابات که نيست. کجاش زشت و حال به همزنه آخه؟
چيه؟ خيلي حال بهمزن و چندش آور بود؟ کثيف بود؟
دلت مي خواد بالا بياري چون حس ميکني با يکي که محرمته خوابيدي؟
يعني چي با محرمت خوابيدي؟ !ما که واقعا خواهر برادر نيستيم
اصلنم حس نمي کنم الان بالا ميارم
مثه باقي آدما همديگر ُ بوس کرديم، همين
حالا حقيقت ُ مي بيني درسته؟
اينکه واقعا چه حسي داري
بعدا ظرفارو مي شورم
...حالا که همديگر ُ بوس کرديد
همچي خراب ميشه
،اگه شما سه تا درگير مثلث عشقي بشيد هيچ جوره نمي تونيد خودتونو خلاص کنيد
سه تاييتون ضربه مي خوريد و از دست ميريد
يا اينکه يکيتون صدمه مي بينه و خون به جگر ميشه
و بي خيال خودش ميشه و مي ميره
خدا کنه اونکه خون به جگر ميشه "ري هوان" باشه
واي خدايا
!واي نه
واي، همين جوري از روي پرتقالا رد ميشن حاليشونم نيست
اين کارشون درست نيست
خدايا
بايد بهشون کمک کنم
با اينا چيکار بکنيم؟
با اينا مي خواين چيکار کنيد؟
خيلي ممنون که کمکمون کرديد
- خيلي ممنون - خيلي ممنون
!بله، ازتون ممنونيم
.:::کليه حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .:::ميباشيد انتشار فايل هاي ترجمه بدون "sub-opus" به تيم ترجمه :::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
خيلي سريع خودتو رسوندي
اينو بده به "ته هي". پرتقالن
بهت گفتم با خودت يه ساک بيار
کتتو نمي خوام زود بر ميگردم
بذار يخورده تنت باشه
درش نيار دلم نمي خواد لباساي تو رو بپوشم
چرا؟ چون همديگر ُ بوس کرديم؟
...اونکه اونکه واقعيي نبود، داشتيم فيلم بازي مي کرديم
داشتيم فيلم بازي مي کرديم؟ منظورت بوسمونه؟
آهاي، يهويي يکي صدامون ُ مي شنوه بگيرش
مردم نبايد چيزي بشنوند؟ ما حق نداريم همديگر ُ بوس کنيم؟
چون جوابش ُنمي دوني داري مي پرسي؟
آره. جوابش ُ نمي دونم
بجز اون بوسه ديگه هيچي يادم نمي ياد
فکر نمي کني براي اينکه وانمود کني همچيو فراموش کردي يکم زيادي زود باشه؟
تو بودي زنگ زدي گفتي مي خواي درباره اون بوسه حرف بزني
چون مي دونستم همچين کارايي ممکنه بکني زنگ زدم بياي اينجا
گفتم حالا پيش خودت توهم مي زني و فکر ميکني واقعا اتفاقي افتاده
خودتم خوب ميدوني ک اون اتفاق چيز مهمي نبود
پس از الان به بعد، ديگه نه درباره ش حرف مي زني نه بهش فکر مي کني
فقط کافيه... وانمود کني هيچ اتفاقي نيوفتاده
آخه چجوري مي تونيم وانمود کنيم؟
منظورت چيه؟ هيچ کاري نمي کنيم ديگه
فقط کافيه... هيچ کاري نکنيم
هيچ کدوم از آشناها و همسايه ها نمي دونن ما همديگرو "چيز" کرديم
چرا مثه آدم نمي گي "بوس" کرديم؟
وقتي مي گي "چيز" بقيه ممکنه فکراي ديگه بکنن
انقد اسمشو نيار
خوب نيست درباره همچين چيزي صبح اول صبح حرف بزنيم
کيفت ُ وردار بريم تو ماشين من حرف بزنيم
مي خوام برم باغ مخفي قبل از اونجام مي خوام يه سر برم خونه
همين الان بيا با هم بريم
دلم نمي خواد تنها بري خونه و با اون مرتيکه روبه رو بشي
آخه چه دليلي داره اين ساعت از روز خونه باشه؟
- صورتت پُف کرده - نيگام نکن
دلم ميخواد نگاه کنم
گفتم نگام نکن
هُل ميشي؟ چون همديگر ُ بوس کرديم؟
نخيرم مي ترسم
کارات مثه ديوونه هاست
چرا؟ چون بوست کردم؟؟
ميشه انقد اون کلمه رو تکرار نکني؟
چرا؟ ياد لحظه بوسيدنمون مي ندازتت؟
از نظر تو اون جريان شوخي و جوکه؟ مسخره بازيه؟
بنظر تو مسخره بازي بود؟
از نظر منکه نبود
ولي تو خيلي اصرار داري که بوده
منکه از احساس خودم کاملا مطمئنم
يه مدتي هست ک همچين حسي دارم
تو بايد درباره احساسي که داري يه تاملي بکني
نه، دلم نميخواد درباره ش فکر کنم
تويي که بايد يه تجديد نظر درباره احساساتت بکني
نه، اصلا نميخواد درباره ش فکرم بکني. فقط بي خيال قضيه بشو
درباره ش فکر کن
نمي خوام
درباره ـش فکر کن
نمي خوام
درباره ـش فکر کن
به حرکت مستقيم خود در اين خيابان ادامه بدهيد
اين وقت ساعت داشتي چيکار مي کردي؟
نکنه فکر مي کني زيباي خفته اي؟
واقعا با يه بوسه همچي برات تغيير کرده؟
حس کردم بايد باهاش صحبت کنم
اون "خون به جگر" چي گفت؟ !منظورش از "خون به جگر" پارک ري هوان ِ
چيزاي عجيب غريب
چرا تو طرف ري هوان ُ نمي گيري؟
واسه اينکه آينده ت مثه روز برام روشنه
اگه ري هوان صدمه نبينه، پس بدون شک تو مي بيني
..خون به جگر، خون به جگر
مامان، من اومدم
عه، اينجايي؟
چي شده اين وقت صبح داري کمد لباساتو مرتب ميکني؟
آخه يهويي هوا سرد شد
دنبال يه لباس مي گشتم بعدش شروع کردم به مرتب کردن کمد
اين وقت صبح اينجا چيکار مي کني؟
دلم مي خواست ببينمت
يکم عجيبه دلت خواسته منو ببيني وقتي حتي بهت زنگم نزدم
با اينکه بهم زنگ نزدي ولي دلم مي خواست ببينمت
چندتا از لباست اينجاست هر وقت تونستي با خودت ببرشون بالا
باشه
مامان، کسي که قرار نيست بياد طبقه سوم بشينه، درسته؟
پدر بزرگت دوست نداره غريبه ها اسباب کشي کنن به اينجا
چطور؟
قراره با اين چيکار کني؟
!با اون
بهش دست نزن. بذارش همونجا
مامان، وزنت با اون موقعيي که بيست سالت بوده هيچ فرقي نکرده، درست؟
معلومه
- اووم..مامان - چيه؟
بهت مياد
مال تو بردار بپوشش
تو که تا حالا اينو نپوشيدي، پوشيدي؟
- ميخواي عکسايي که باهاش انداختم ُ ببيني؟ - !نه
مي توني تصورش ُ کني با اين ست چنتا مردو به دام انداختم؟
ديگه نگو! تصويرش مياد جلو چشمام
- !مامان - بذارش روي تخت
چرا نصفه خورديش؟
خبريه؟
امروز خيلي رو فُرمي
اين دوا برا چيه؟
اين پرتقالا چيه؟
،جي هوان که هنوز ار خارج برنگشته پس طبقه سوم خاليه، درسته؟
چرا هي حرف طبقه سوم ُ پيش مي کشي؟ کسي قراره اسباب کشي کنه به اون طبقه؟
!ري هوان، بيا بازي کنيم
!پارک ري هوان
- جي هون اومده - آره
No comments yet. Be the first to leave one.