The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
,نگران نباشيد، خانم، اين يک مورد اورژانسيه
به علاوه ، اون کسيــه که يک بيمارستان پر از پزشکان مرد را انتخاب کرده
منظور من اينه که به اعتقاد من . همه چيز خوب از کار در مياد
، خصوصا وقتي که اون ببينه نوزاد سالمه
NAGA ناقه
زمان حال
11:56
برگشتي ؟
، پدرت گفت آماده بشي
، اون رفت بقالي .و به زودي برميگرده
، من نيم ساعته آماده ام
، ببخشيد که دير کرديم ،اعليحضرت ، در اورژانس بوديم
واي! چي شده ؟
، ما بهت زنگ زديم . ولي تو خوابيده بودي
چي شده ؟
.بگير ، بالاخره داري ميري به بازار - اين چيه ؟ -
، يک کيک بخر . اون جراحي چشم داشته
. مامان ، من وقت ندارم - . وقت داري -
و من يک عکس خوب از برادرت برات ميفرستم
، اون مال ده سال پيشــه
کيک بزرگِ آم ميشاري را يادته ؟
، اون يک عکس بزرگ از ميشاري . روي خودش داشت
لطفا بيخيال مامان ، خواهش ميکنم
،هي ،خوش قيافه ،سلام عزيزم
، من عمل داشتم
، تبريک ميگم
، پس بهم آدامس بده
! لعنت به تو
!واي
! حتي نميتونم توي اين خانه نفس بکشم
، ميرم اون يکي چشمش رو هم درميارم - چشمِ کي ؟ -
! سارا
! دختر
با استخوان هائي به اين لطافت ، خيلي بدون مزه است
است
مواظب گيره هائي که به شما مي چسبند، باشيد
باشيد
با لمس ملايم من، اون واکنش نشون ميده - ميده -
، قالي هاي شما را مي گيرم ، بيشتر ميمانم - مي مانم -
بمان
رفتار ديروز من نمايش قدرت امروز شماست
شماست
مراقب گرگ هاي جلوي چشمتان باشيد
آنها ذات شما و زميني که بر روي آن قدم مي گذاريد، در هم ميشکنند
...واي، خيلي خوبه ! خوب گفتي
.. يک شاعر ، از طريق آن و بين آن - ، امشب شب بزرگيه -
.. بازي تيم ملي - ، تو بايد يک شاعر مي شدي -
پدر ، ميشه به جاي ساعت 9:00 منو ساعت 11:00 ببري ؟
، من يکي گرفتم .. اما اين بيشتر براي بعد از پيروزي ، مناسبه
داري قول ميدي ، ابوفهد ؟
، اگه تيم ملي ببره ، من خودم از استوديو خبرت ميکنم
، آره ، اگه بردند ، خبرم کن
،عاليه، ابوفهد خوشبينـه منتظر شعرت نيستم
حداقل تا ساعت 10:00؟
، بيا ، پدرته
1:00 P,M,
دقيقا راس ساعت 9:59,
،آماده باش ، نه يک دقيقه ديرتر نه يک دقيقه زودتر
.خواهم بود
، متاسفم ، مجبور شديم بدون تو قهوه سفارش بديم - . مشکلي نيست -
، مادرم داره ديوانه ميشه . اون بيشتر از من، نگران عروسي منه
. نميشه سرزنشش کرد، آماده کردن عروسي سخته
.. ما هنوز هم به عطر و
، ساير منسوجات ، احتياج داريم ..
، واي ! اينو ببين ، چقدر براقه
مشکل چيه ؟
.حواسم پرت شد
ببين ، به نظرت اين واسه روبالشتي مناسبه ؟ - ،آره -
. اصلا نگاهش کردي ؟ لمسش کن
. خوبه ، اما کمي زبره - . مارکش خيلي با کيفيته -
ببخشيد - بله ؟ -
اين متري چنده ؟ - .360تاست -
واي ! خيلي گرون نيست ؟
. اين قيمت مخمل ايتالياييــه - . نه ، متشکرم -
.. از بقيه مغازه ها بپرس
اين چيه ؟ - ميتوني يک کيک واسه فهد بخري ؟ -
، اون به چشم خودش صدمه زده . و مامانم ميخواهد او را تشويق کنه
متوجهم ، واقعا ميخواهي اين کار را انجام بدي ؟
آره ، مگه توافق نکرديم ؟
، ما توافق کرديم که تو تنها بري ، منو خدمتکار خودت نکن
! خداي بزرگ
،مجبورم نکن بعد از دو هفته حمل چمدان هاي تو بهت التماس کنم
، پس کمک تو مجاني نيست ، اميدوارم هيچوقت بهش احتياج پيدا نکنم
،سال دوم هم همينطور بود
، تو منو توي آفتاب منتظر گذاشتي ، و مادرت من رو سرزنش کرد
واي ! سال دوم ؟
، تو خيلي بدجنسي . هميشه کينه اي هستي
مگه بهت نگفتم، ديگه اينو نگي ؟ - . اما درستش همينه -
، وقتي کسي به تو بدي کنه . تو تا ابد اون کينه رو نگه ميداري
.خداحافظ، لذت ببر
!عصبي
- ساکت باش، - ابو مشاري،
- اين بار او را ببخش، - گوش کن..
- ابو مشاري، به فروشگاهت برگرد. - اون يک،،،
بهش اهميت نده
، تو بهم استرس ميدي
، تو باعث شدي سردرد بگيرم - ، ارزشش رو نداره -
، تو گفتي با يک برقکار تماس گرفتي . داريم خفه ميشيم
! ما يک هفته اين رو تحمل کرديم !يک هفته بوکردن نشتي گاز
ميخواهي من چيکار کنم ؟ ، مغازه من بسته است
.يارو سرش شلوغه ميخواهي برم بکشمش ؟
. حاليت بشه - چطور ؟ -
. دستفروش ها من رو معطل کردند - . من دارم مشتري هايم را از دست ميدم -
، تغيير قيافه نعمت بزرگيه
چه تغيير قيافه اي ؟ . خدا بهت خير نده
. هست ، باور کن - بسته ايد ؟ -
. تا يکي دو ساعت ديگه باز ميکنيم
تا کي باز هستيد ؟ - - تا 9:30,
. خيلي خب ، پس من 9:00 برمي گردم - .باشه -
..فقط واسه اينکه بدوني
. سوار شو
.. بيا يکم چائي بخور
اون گفت چائي بخور و برو
!واي
من واست اُلاغم ؟ - . البته که نيستي ، عزيزم -
حناي دستت قشنگه منو ياد مامانم هيلا ميندازه
خدا رحمتش کند
اون "چيز" رو آوردي ؟
کجاست ؟
اين چيه ؟ - . داخلشه -
چطوره ؟
، ابوخلود با چائي مخلوطش کرده
، بدک نشده
.چطوره ؟ اون با هم مخلوطش کرده
او هنوز با اون دختره مزاحمه ؟ - .آره -
، ممکنه توي کمپ به ما ملحق بشوند
چي ؟ - . قراره بريم به کمپ -
يک کمپ توي بيابان ؟
پس کجا ؟ وسط جاده ؟
. دوره ، نه
- نه! - نه!
!فقط گوش کن
، اين هر اردوئي نيست
، من هرگز توي عمرم همچين اردوئي نديدم
. گه نخور - .جدي ميگم -
ميخواهي پدرم منو بکشه ؟
باور کن ، اصلا دلت نميخواهد دير کني
، اون مکان روشن شده
ابو نايف فقط سالي يک بار مرا دعوت مي کند
گمشو
. مرتيکه خر
قراره با اين قارقارک بريم ؟ - اصلا تو در مورد ماشين کلاسيک چي ميدوني ؟ -
توي همين راه به اينجا ، سه نفر ازم خواستند بخرمش ولي من قبول نکردم
، قول بده قبل از 9:00 بر مي گرديم
، ما قرار نيست دير بکنيم ، قول ميدم قبل از 9:00 بر مي گرديم
" بگو " به جون مادرم دير نميکنم
.به جون مادرم دير نميکنم
2:00 P,M,
چي شده ؟
. هيچي ، نگران نباش
مشکل چيه ، دختر ؟
کيه ؟
، ابونايف .نگهبان کمپ
، گفته بود لوکيشن را ميفرسته . اما هنوز نفرستاده
نميدونم خوابش برده يا چه مرگشه
، مشکلي نيست
. من نميخوام وقتت رو تلف کنم
. مشکلي نيست
، من به خاطر تو اينجا هستم " نه به خاطر ابونايف يا هيچ " ابوچرندي
خجالت ميکشي ؟
اون چه مرگشه ؟
! چه ميدونم ، عجب احمقيه
. برو جلو
اون چه مرگشه ؟
ميخواهي پرواز کنم ؟ - . فقط بي خيالش بشو -
. برو ، بگذار رد بشه . احمق به نظر ميرسه
. سعاد ، بگذار بره - . برو ديگه -
. خيلي خب ، بيا - ! سعاد -
.گور باباش
. تف به گور تو و پدرت
ميدوني چيه ؟ - چيه ؟ -
. بيا برگرديم
چي ؟ جدي ميگي ؟
به خاطر يک دهاتي همه روزمون رو خراب کنيم ؟
. هنوز زوده
ترسيدي ؟
!پــخ
BALILA ZAMAN
.خوبه
چي خوبه ؟ - . اينکه نظرت رو بخاطر من ، عوض کردي -
. ما ميريم توي توهم و همه چيز خوب ميشه
نه ، داري در مورد چي حرف ميزني ؟ - .جدي ميگم -
.منم جدي ميگم
خيلي خب - من قراره بيهوش بشم ؟ -
. من قبلا هرگز بيهوش نشدم
ميتوني رانندگي کني ؟
. آره ، نگران نباش
آخرين بار چقدر طول کشيد ؟
. حداکثر سه يا چهار ساعت
چيزي حس کردي ؟
4:00 P,M,
,دل منم داره درد ميگيره
، من يک نفر اهل باليلا ديدم که دماغش را برداشت
!هي
!هي
!اهاي
اونجا چيکار ميکنيد ؟ - منظورش چيه ؟ -
! به تو ربط نداره
، دردسر درست نکن
No comments yet. Be the first to leave one.