The first 200 lines.
...آنچه گذشت
اون امشب يه نمايش داره
.که منو ازش انداخت بيرون - حقيقت نداره -
.من همتون رو انداختم بيرون
ميدوني چي جالبه؟
چي؟ - تو -
.تو خيلي کاملي
نميدونم علتش ليست آهنگ آبکي "متي" بود
که کوتاه اومدم يا اينکه عذاب وجدانم به خاطر اينکه
وقتي ديشب اومد در خونمون
،جوابشو ندادم
.ولي بهرحال، من واسه سکس بهش زنگ زدم
خوبي؟
.به نظر مياد حواست جاي ديگه باشه
،متاسفانه جاي ديگه اسم داشت ،"کالين جنينگز"
کسي که از وثتي که بعد از نمايش
حماسيم با هم بوديم، نتونستم بهش ،فکر نکنم
،ولي وقتي با مردم توي رخت خوابم
.بايد فکر "کالين" رو از سرم خارج کنم
،من موفق شدم وانمود کنم که با "متي" خوابيدم
ولي ميتونستم توي وانمود کردنش موفق باشم؟
.يه لحظه وايسا
.خداي من، باور نکردني بود
.و غير منصفانه
،در حاليکه من لخت و آسيب پذير بودم
قوه تخيل تونست بهم غلبه کنه و .منو به يه جنده تبديل کنه
...تا وقتي که "کالين" پريد توي سرم
.البته عمداً اينکار رو نکردم .من سعي ميکردم رو "متي" تمرکز کنم
خب بعدش سعي کردم در مورد بيسبال ،فکر کنم
،چون اين کاريه که پسرا ميکنن
ولي يه دفه سر و کله "کالين" با لباس .تيم "داجرز" پيدا شد
.لعنت بهش
من بايد نگران باشم؟ .فکر کنم بايد نگران باشم
."اين قضيه رو دراماتيک نکن، "هميلتون
.هرکسي خيال پردازي ميکنه
حتي تو؟ - .البته -
به هيچ وجه امکان نداره تو بجز
.جيک روساتي" به کسي فکر کني"
.اينطور نيست .من تو حمام به دو نفر فکر ميکنم
،يکي ماساژور بعد از حمامم
."و اون يکي هم "نايال" از گروه "وان ديرکشن
.اون که قشنگه هم نيست
من و "هنري" فقط در مورد هم خيال پردازي ميکنيم، درسته، "هنري"؟
اون ديگه چي بود؟
حدس ميزنم تو و دوست پسر تقلبيت !باهم ديگه يه دعوا تقلبي کرديد
.قطعاً يه اتفاقي تو محله چينيها داره ميفته
.حالا من و تو ميتونيم با هم قاطي کنيم
مينگ" ميتونه يه بليط واسه قطار" ،آدمهاي قاطي بخره
.ولي "جي" تو لازم نيست نگران باشي
،خيال پردازي کاملاً طبيعيه
.و کليد نگه داشتن يه رابطه سالمه
چه خيال پردازي؟ - ،من هيچ وثت خيال پردازي نميکنم -
.هيچوقت، حتي يه بار
ما داريم در مورد چيزهاي خيالي ."صحبت ميکنيم، "روساتي
ميشه يه لحظه بهمون وقت بدي؟ ،حرفهاي دخترونس
و نميتونم قول بدم که بحث .نوار بهداشتي پيش نياد
،اگه خيال پردازي کاملاً طبيعيه پس چرا الان دروغ گفتي؟
،اون يه پسره که اين يعني واسه درک کردن حقيقت
،خيلي حساسه ،و حقيقت اينه که
من هميشه در مورد بدن لخت و بچگونه
.نيل" خيال پردازي ميکنم"
"که به اين معني نيست که من "جيک .رو کمتر دوست دارم
،تي" به نکته خوبي اشاره کرد" .اگرچه يکم هم زننده بود
"اگه "جاکارا" توسط خيالات "تامارا ،تهديد نميشه
.شايد رابطه من هم از بابت من در امان باشه
خب، با استفاده از روشي ،که وبلاگ نويس جوانمون که اونجا نشسته ابدا کرد
و يه داستان کامل در مورد از دست دادن ،باکرگيش گفت
.شماها همه بايد در مورد اولين بارتون بنويسيد
بله، "کنترل خشم"؟
اولين بار چي؟
"اولين باري که تو کلاس من 20 گرفتي" چطوره؟
.اوه، وايسا، اون اتفاق هيچوقت نيفتاده
اگه ما هنوز سکس نداشته باشيم چي؟
در مورد چي بنويسيم؟
،با دقت گوش بده .ديوانه آمريکايي
من نگفتم بايد در مورد از دست دادن .بکرگيت بنويسي
هيچ کس نميخواد داستان رقت انگيز تو و .مديسون" رو بشنوه"
کي؟ - .دوست دختر موقع خود ارضاعيت -
....من ندارم
.اسمش "امي"ـه
بله؟ - من لازم نيست اينکار رو کنم؟ -
تو از نوشته اي که يک سال پيش نوشتي .استفاده کردي
.اون که نويسندگي نيست .بهش ميگن خواندن
پس من بايد داستانم رو ادامه بدم؟
.اگه ويسکي من تموم نشده بود، ميتونستي
.تو از قبل با دل و جرات در مورد واقعيت نوشتي
حالا در مورد اينکه فکر ميکردي .اولين بارت چطور باشه بنويس
.در مورد خيال پردازيت بنويس - .مشکلي نيست -
.من توي اون حوزه تخصص زيادي دارم
.و اينبار سعي نکن منو خيلي ناراحت کني
.بهت که گفتم ترکوندي
ميخواي بدوني من در مورد اين تکليف چه فکري ميکنم؟
.راستش، اصلاً دلم نميخواد بدونم
.کاملاً نامناسبه
.من نميخوام در مورد فاحشه شدن بنويسم
فکر کنم من گفتم ."اولين بار هر چيزي"
،آره، ولي تا الان شما وقت به داستان هاي سکسي
،نمره خوب ميديد ،که البته من مطمئنم غير قانونيه
.چون ما به سن قانوني نرسيديم - اولاً -
من ترجيح ميدم سيخ داغ روي تخمام بزارم
،تا اينکه داستان بلوغ تو رو بخونم
و دوماً، من خودم يه عالمه داستان سکسي دارم
ممنون
خواهش نميکنم - ،"خانوم "ساکستون -
من به تخمم هم نيست چطور باکرگيت رو .از دست دادي
من فقط ميخوام در مورد اولين باري که
.تو حس کردي که نابود شدي بشنوم
.فکر نکن
اولين لحظه ويرانگر زندگي تو کي بود؟
.اولين باري که خرده فروشي کردم
.همينه .همينه
ميدونم چرا نميخواستي من توي .نمايشت نباشم
.چون يه داستان در مورد سکس ما خوندي
.چيزي نبود که قبلاً نخونده باشي
همون پست تو وبلاگ در مورد خودمون که توي .کمد بوديم
.من هيچوقت وبلاگت رو نخوندم
.خب، پس تو تنها کسي هستي که نخونده
ميخواي بخونيش؟
.لازم نيست
ما باهم اونجا بوديم، يادته؟
.از قبل خودم ميدونستم
من حق نداشتم از اينکه اون وبلاگم رو
،نميخونه ناراحت بشم .ولي شدم
درحالي که "متي" هيچ علاقه اي به ،نويسندگي من نشون نميداد
..."کالين" ...يه فرد کاملاً غريبه
از کار و زندگيش زده تا اصل .داستان رو بشنوه
!"هنري" !اينقدر از دستم فرار نکن
چت شده؟
تو از کجا اومدي؟
.اينکه از کجا اومدم به اندازه کي مهم نيست
خيلي خب، پس کي؟
"فرد وو" - فرد" کي؟" -
"فرد وو" - ."آها، "فرد وو -
.چيزي يادم نمياد - بزار يادت بيارم -
.ريشتو زدي
.دينگ دينگ
.ميدونم کار تو بود
اين ديگه چي بود؟
.بوسه ي مرگ
بکا" فهميد تو "فر" رو ديدي؟"
،نميدونم دوباره تو رو ميبينم يا نه
،پس اگه نديدم .فقط بدون دوستت دارم
.من ديگه مردم
،طبع نويسندگي منم همينطور
.يا حداقل امشب رو مرخصي گرفته
"در حالي که ورژن واقعيه اتفاقي که بين من و "متي
،افتاد تقريباً خود به خود نوشته شد
.نوشتن ورژن خياليش يکم سخت بود
خيلي چيزا هست که من ميخوام" در باره ي
،15همين سال زندگيم روي زمين فراموش کنم
"ولي تابستان من توي اردوگاه "کوپاه .از اون اتفاقات نيست
،اولين باري که من با "متي مککبين" تنها شدم
،خدا به دادم برسه .اون نفسم رو تو سينه حبس کرد
،کالين" نه تنها توي زندگيه جنسيم نفوذ کرده" "
.بلکه توي ادبيات من هم سر و کلش پيدا ميشه
ولي به هيچ وجه ممکن نيست که اون بتونه طبع نويسندگيم
نفوذ کنه وقتي من يه دوست پسر سکسي دارم که .کاملاً از عهده اين کار بر مياد
پس چرا اون ديگه اين کار رو تموم نميکنه؟
من هر لحظه اون تابستون رو صرف خيال پردازي
در مورد "متي" کردم
ولي الان نميتونم يه خيال پردازي الکي هم .سرهم کنم
.اين تکليف افتضاحه
فقط يه راه هست که ميشه نويسنده ها
:از بن بست خارج بشن
،ناديدش بگيرن به ايده هاي واضحي
.که بهشون الهام ميشه اعتماد کنند
هنوز داري اون تکليف رو مينويسي؟
هنوز مينويسي" وقتي درسته که من" .شروع به نوشتن کنم
.پس يکم استراحت کن
،تا وقتي اين لعنتي رو شروع نکنم .نميتونم
.شرط ميبندم ما ميتونيم شروع کنيم
ها؟
.ميتونم بهت يه چيزي بدم که در موردش بنويسي
.من تا وقتي که يکم ننويسم نميتونم تمرکز کنم
.اگه به يه الهام احتياج داشتي بهم زنگ بزن
.ميبينم که به رژيم نويسندگي گرفتي
،وقتي اون مينوشت
اف.اسکات فيتزجرالد" توي وقت استراحتش" .شکلات و قهوه ميخورد
خب، پس اين تنها چيزيه که بين
،من و "فيتزجرالد" مشترکه
چون الان 2 روزه که به يه صفحه .سفيد زل زدم
.موقع خواندن که ترکوندي
.از همون نوشتهات استفاده کن و سکسي ترش کن
سعي ميکنم، ولي من فقط چيزاي واقعي .رو يادم مياد
.اين تنها تصويري که توي ذهنم حک شده
.پس بيخيالش شو
.چشمات رو ببند
يا نبند
به وقتي فکر کن که "متي" هنوز تو رو .نبوسيده بود
.يا اولين باري که اون تو رو لمس کرد
،قبل از اينکه تو چيزي در موردش بدوني
،تو لبخندشو يادت ميموند ،رنگ چشماش رو
اينکه اون چطور هميشه بوي کلرين و ...کرم ضد آفتاب ميداد
،و وقتي اون بالاخره بهت نگاه کرد
تو ميتونستي با اون لبخند .يه هفته زندگي کني
ولي هيچي قابل مقايسه با
.اولين باري که لمست کرد نيست
به نظر ميومد که شما دو تا تنها ،آدمهاي روي زمين هستيد
و تو نميتونستي حتي فکر اينکه
.دوباره از اون دور باشي رو بکني
No comments yet. Be the first to leave one.