The first 200 lines.
عده اي اعتقاد دارند که بچه
در "رحم مادر" در روياهاي اون سهيمه
علاقه مادر به فرزندش , در حدي هست که
تمام آرزوهاش در آينده اون خلاصه ميشه
آيا بخاطر همينه که اون در اولين لحظه در آغوش گرم مادرش گريه ميکنه ؟
اما اي کاش ميدونستي چه سرزنوشتي در انتظارشه
آيا اون شکار خواهد شد ؟ آيا سرنوشت اون با سرنوشت ميليون ها نفر گره خورده ؟
آيا در هر لحظه از زندگي بايد به فکر زنده نگه داشتن اون باشي ؟
مي خواي اون بدونه , که تو چقدر سر سخت بودي ؟
دليل صبر کردن تو چيه ؟ آيا اون مي دونه که روياهاي تو
کابوس هايي بوده که هميشه باهاش تقسيم مي کردي ؟
آيا اون مي دونه که عشق من بهش مثل خون تو رگهاش جاريه ؟
جان , حالا
حالا
پليس ها موقع ناهار تو رو نديدن ؟ - نمي دونم ، ممکنه -
بله ، قطعا
سارا کانر ، جان کانر
هر چي که حمل مي کنيد بندازيد روي زمين
دستاتون رو بذاريد رو سرتون و رو زمين زانو بزنيد
حالا
يه لطفي به من مي کنيد ، ها ؟
اين رو واسم درست کنيد
اوه
اسلحه هاتو رو بنداز زمين
بجنب , حرکت کن
برو پايين
! تو فرار کن , فرار کن
جان
جان , جان
جان
جان
جان
نه
تمومش کن
زود باش ، من رو بکش ديگه هيچي برام مهم نيست
منو بکش
حق با توئه
هيچي مهمتر از اين نيست
فقط اون پسره
آيندمونه
و اين تازه شروع کاره , حالا
هي
تو جيغ زدي يا يه چيزي ؟
جيغ ؟ نه
بگير بخواب
نمي تونم ، شيفت صبح رو بايد برم سر کار
تو خوبي ؟
من خوبم
مطمئني ؟ - عاليم -
خوب ، تو خوب بودن رو لعنت کردي
مي دوني، اون يارو پايين مغازه بهم گفت هر زني اين حلقه رو داشته باشه
واسش شانس مياره
اون نمي تونه بهتر از من اين کار رو بکنه
مي خواي يه رازي رو بدوني ؟
نمي دونم ، از راز خوشم نمياد
نه ؟ اين يکي خوبه
واقعا ؟ اوه - آره -
خيلي خوب
جان اون رو بردار
خوب ، تقريبا
تو مي دوني من در حال جستجوي چيزي واسه شروع بودم
تا خودمو با همه رنگ ها و بريدگي و وضوح نشئه کنم
پس تو شغل رو واسه يه پسر 15 ساله تغيير دادي ؟
تو فکر مي کني من يه آدم کله خريم ؟
من به اين فکر مي کنم که دوست دارم
هميشه اين رو يادمه
شيفت صبح
بهتره بري - درسته -
شيفت صبح
خداحافظ
نابودگر ماجراهاي سارا کانر
فصل اول - قسمت 1 آغاز شبکه آسمان
شهر وست فورک , ايالت نبراسکا بيست و چهارم آگوست 1999
لينا هدي در نقش : سارا کانر
مامان، چند باربهت گفتم خيلي مي ترسم وقتي اين کار رو مي کني ؟
معذرت مي خوام
توماس دکر در نقش : جان کانر
کجا ميري ؟
سامر گلاو در نقش : کمرون
جان، ما نمي تونيم اينجا بمونيم
چي ؟
اينجا امن نيست
واسه چي امن نيست ؟
کسي ما رو نمي شناسه
کسي چيزي نمي پرسه دو سال مي شه
مدرسه ها سه هفته ديگه باز مي شن
ما بايد بريم - نه، تو بايد بري -
تو ترسيدي ، اون بهت يه حلقه داد تو هم وحشت کردي
مي دونم اون رو دوست داري - پس اين کار رو بکن، مامان -
تو هم همين طور تو دوستش داري، مي دونم
گوش کن، پليس ها هيچ وقت ما رو پيدا نمي کنند، ما در امانيم
جان اين طور نيست هيچ وقت اين فکر رو نکن ، بهم نگاه کن
هيچ کس هميشه در امان نيست
نيم ساعت
يه کيف
به اضافه اسلحه ها
ميرم يکم کلوچه درست کنم
هر خانواده اي يه سري قوانين داره
و اين ها قوانين خونه ماست
مراقب دور و برت باش
چشمات رو باز کن
استقامت داشته باش اجازه بده مهم يا خاص ديده بشي
هميشه راه هاي فرار رو بشناس
منظورت اينه، که اون مفقود نشده ؟
همينو گفتي ديگه - درسته -
همينو گفتم ، که اون مفقود نشده اون ترکم کرد
اتفاقات از اون چه که تو فکر مي کني بيشترن - تو اون رو نمي شناسي -
منم بايد همينو بهتون بگم آقاي ديکسون
اف بي آي ؟
چند وقت با هم بوديد ؟
حدود شش ماه يکم قبل از اون حادثه
چيزي درباره اون حادثه مي دونيد ؟
"منظورم اينه سيستم دفاعي "شبکه آسمان چيزي رو به خاطرتون مياره؟
نه
اين يارو، چيزي در موردش هست که بگي ؟
مايلز دايسون" نه" تا بحال نديده بودمش
واسه اينکه اون مرده
نامزد شما، دو سال پيش از تيمارستان فرار کرده
و بعد اونو فرستاد رو هوا
آزمايشگاه چهار پروژه تحقيقي با اون داشت
اما وقتي که هيچ تزريق کشنده اي نيست براي تخريب اموال
واسه قتل يکي، دست به يکي کرد بخش ما دانشمندان کامپيوتر رو در نظر گرفت
اون يه مرد متاهل بود
اون , نه امکان نداره
چرا اون اين کار رو کرده ؟
خوب، تو مي دوني، آقاي ديکسون
اون ها روباتند
افراد آينده
شبکه آسمان" يکي رو فرستاده تا پسرش رو بکشه"
که اون رو خيلي حساس کرده، واسه اينکه در آينده، جان نتها پسرش نيست، اما
خوب، اينجا چي نوشته ؟
اون فرمانده گروه مقاومته تو يه جنگ عليه روباتها
که ميخوان نسل بشر رو نابود کنن
اون توي اين راه به شما ضربه زده ؟
سردسته يه گروه ياغي ماجراجو؟ "از نوع " لوک اسکاي واکر
اون يه بچه ست
اون يه بچه بزرگه اون مثل پسرم بود
من واسه کمک اينجا امدم
شما نمي تونيد اين رو از من بخوايد
نه، نميتونم
اين تنها حرف منه، آقاي ديکسون
مي خوام اين رو بگم که من واسه اينکه شما همسرتون رو گم کرديد، اينجا نيستم
عشق زندگيت و دختري که باهاش خوش مي گذروندي
من اينجام به خاطر رئيسم ايالات متحده آمريکا
که فکر ميکنه سارا کانر يه فريب کاره بسيار خطرناکه
يه مرد رو کشته واسه اينکه باورش اينه که در آينده اون يه کامپيوتر رو که جنگ در دنيا رو
اعلام مي کنه طراحي کرده
خوب، اجازه بده با اسمش شروع کنيم
من فهميدم که آدمي به اسم "کانر" وجود نداره
"رد والي , ايالت نيومکزيکو "مکزيک ششم سپتامبر 1999
شما بايد هر هفته روي سه فصل کار کنيد
و هر جمعه يک امتحان خواهيد داشت
شما اجازه يک جلسه جبراني با اجازه والدينتون داريد
اسمت چيه ؟
جان - کمرون -
و حرف نباشه زماني که من حرف مي زنم
جان ؟
هي - تو رو قبلا اين اطراف نديدم -
تازه اومدين اينجا ؟ - آره -
بايد برات سخت باشه
پدرم تراکتور مي فروشه
پدر تو چطور ؟ - اون تو کاره بيمه ست -
واقعا ؟ - تو کدوم قسمت ؟ -
قسمت خسته کنندش
درست مثل تراکتورهايي که پدرم مي فروشه
مادرت چطور ؟
مادر من که خونه داره
مي دوني، من بايد به کلاس بعديم برسم
پس , ممکنه بعدا ببينمت ؟
حتما , چرا که نه
خداحافظ
اينجا مثل يه روستا مي مونه، مامان
ما جاهاي بدتري هم بوديم
خيلي بدتر
خوب، همه لباس هام خراب شدن
من چند تا پيراهن متفاوت مي خوام
تو مي دوني، اينجا همه پوتين مي پوشن ؟ مثل پوتين کابوي ها
من پوتين کابويي ميخوام
فکر کنم بتونم گير بيارم
اين کامپيوترها شبيه دستگاه هاي دهه پنجاهه يه چيزي تو اين مايه ها
کامپيوترها ؟ من فکر مي کنم ما با هم بتوافق رسيديم - نه، نه، اين تقصير من نيست -
آخرين چيزي که احتياج دارم اينه که حين هک کردن گرفتارشي
من هک نميکنم , خدايا من قوانين رو مي دونم
اين قانون ها آويزه گوشم اند
هي
تو بايد با دخترهاي خوشگل قرار بذاري ؟
نه من بهت که گفتم مردم اينجا دهاتي اند
سخت نگير
مامور اليسون
به نيو مکزيکو خوش آمديد
گروه پليس اينجا از تو پشتيباني مي کنه ... به هر حال کارت اينجا
هر چي هست، اون نميگه
اون نمي دونه
من ديروز بهت دروغ گفتم
پدرم کارمند بيمه نيست
اون مرده
اون يه سرباز بود اون توي يه ماموريت کشته شد
متاسفم - اوه , مشکلي نيست -
وقتي اون اتفاق افتاد مادرم من رو حامله بود من اون رو هيچ وقت نديدم
خوب، به هر حال
No comments yet. Be the first to leave one.