The first 200 lines.
!کوانتوم فلاکس" را بنگرید" ...دریچهای جادویی به گذشته
.که شاید بعضی آن را، "ماشین زمان" بنامند
."اینجا شما باید بگن "عجب
.نه ممنون - .زودتر تمومش کن -
.به راستی که عجب
دارم برای بابا و گلوریا سالگرد 10 سالگیشونو میگیرم
.و فیل بخشی از برنامه سرگرمیه
میخوام که مولکولهای گلوریا تجزیه بشن
و برگردن به گذشته
.و دوباره توی لباس عروسیش تشکیل بشن
.توی یک جعبه قراره لباسشو عوض کنه
.برای همین نگرانم که تو منو به روی صحنه معرفی کنی
.شوخی میکنم. تو عالی کارتو انجام میدی
.به نفعشه که عالی باشه .میخوام جشن بابا و گلوریا بی نقص باشه
.توی عروسیشون من خیلی خوب برخورد نکرده بودم
.هنوز گلوریا رو نپذیرفته بودم
،و سر مسئله مامانم هم توی مراسم .یکم خودمو مقصر میدونم
.تقریبا سه تا نوشیدنی دادم بهش
.تا حواسا رو از خودم پرت کنم
!من گلوریا هستم! منو ببوس! اووه منو ببوس
!نه، نه! آه خدایا !مامان! مامان
.تقریبا در رو از جاش کند
.وِی به درون کرمچاله میرود
،ساعتها به عقب برمیگردند ،برگههای تقویم دوباره به سرجاشون برمیگردند
!و بنگرید این عروس زیبا را
بچهها! براتون هیجان انگیز نیست؟ .از تخیلتون استفاده کنین
.تصور کنین من کنار گلوریا با لباس عروسش وایسادم
.دیگه بسه
میچل، کیک رو گرفتی؟
.آره، آره، همه چی رو گرفتم
.خیله خب .مجبورم همون خونه بابا ببینمت
.باید با فیل برم تا جعبه جادوییش رو بگیره
هی به فیل گفتی که شعبده بازیشو به کم نگه دیگه؟
،اگه کم بفهمه مجبورمون میکنه
.که ما هم یه اجرایی داشته باشیم
کاملا مطمئنم که بهش گفتم .به اون چیزی نگه
.آره، کاملا مطمئنم که نگفتی
خب حالا، جریان اینا چیه؟
.این رستگاری ـه
.یه جواب ساده بهتره
...سال 2007 بود
.عروسیه جی و گلوریا
،هدیه ما به اون دو نوعروس و داماد ...اجرای دونفری
.از "جزیرههایی روی رود" بود - ."جزیرههایی روی رود" -
...هدیهای که وجود نداشت چون - .یادم میاد -
.چندتایی نوشیدنی به مامانم دادم
،واقعا نمیخواستم که آواز بخونم ...پس با خودم گفتم
،اگه بتونم یکم مستش کنم دیگه لازم نیست اجرا کنم
...چونکه باید دستشو نگه دارم
!نه، نه، نه! خدایا
!مامان! مامان
.و بعدشم موهاشو بالا نگه دارم...
خب خانوادهات 10 ساله که .منتظرن بدونن اون اجرا چطور میشد
.امروز، اونا میفهمن
.نمیدونم کم
...من دیگه پیر شدم
.و صدا توی یه چادر اصلا خوب نمیشه
.و تازه این مهمونی به خاطر ما نیست
.یه بخش جدا برای سرگرمی داریم
.گلوریا توی یه جعبه میخواد لباس عوض کنه
.که یعنی میکسِ ما خیلی هم بهش میاد
یه میکس شده حالا؟ ...نه! من هیچجوره
.امروز جلوی خانوادهی قضاوتگرم اجرا نمیکنم
.باشه، پس همینجوری میریم به مهمونی - .ممنونم -
.بدون میکس - .دقیقا -
...صبرکن، داری کلکی - ...فقط سه تا آهنگ بدون ارتباط به هم -
.خودت قبول کردی .تمرین از الان شروع میشه
.هروقت حاضر بودی بپر بیا
چی درست میکنی؟
اجازه داری بری اونجا؟
.سالگرد ازدواجمونه نمیشه برای مادرت یه چیز خوشمزه درست کنم؟
.شاید
.صبح بخیر خوشگله
...ما "هویز"، "چوریزو"، "تورتیلا" داریم
.چیزی که نداریم، منی ـه
.متاسفانه امروز نمیتونه به مهمونی بیاد
.آها
چی برات بیارم؟
.اون آشغال رو نزدیکم نیار .میرم قدم بزنم
.منی توی عروسیمون نقش مهمی داشت
،گلوریا رو توی کلیسا همراهی کرد .کارت دعوتا رو نوشت
و میدونستم که نیومدنش به جشن سالگردمون
.حال گلوریا رو خراب میکنه
.یه جورایی خودم رو مقصر میدونم
بازم اومدی خونه؟
.تو دانشگاهی هستی
!نمیشه هر هفته برگردی
پس از بغل خبری نیست؟ - ...من دوستت دارم -
ولی نباید بخش عمده خاطرات دانشگاهتو
.با اومدن به خونه پر کنی
پدرم، سال اول منو گذاشت توی دانشگاه
.و تا آخر سال دیگه ندیدمش
میخوای بدونی چرا؟ - .نمیدونم -
برای سرسختی و مشت زنی؟
،دقیقا. سرگرم دوست پیدا کردن
.دنبال دخترا دوییدن و این چیزای طبیعی
ولی من و مادرت فکر میکنیم که برات بده
.همیشه خدا اینجا باش
.پس بزن به جاده و توی شکرگذاری میبینیمت
وایسا، یعنی اجازه ورود به خونه خودمو ندارم؟
.اینجوری بهش نگاه نکن
.تو اجازه ورود به خونه منو نداری
...درواقع، گلوریا توی این تصمیم دخالتی نداشت
...و در وجودش
.بازم توی این تصمیم دخالتی نداشت
.یکم بداخلاق شده بودم
مجبور بودم شعبده بازی فیل رو .توی جشن قبول کنم
،میرم توی یه جعبه .و بعد با لباس عروسم ازش بیرون میام
.ولی یه مشکلی بود
!بکش
!بالا نمیره
،تنها توضیح منطقیش اینه که ...یکی رفته سراغ کمد من
.و لباس عروسمو کوچیک کرده
.مثلا خواهرم
،پس توی هفته گذشته
مجبور بودم از عروسیم هم
.لاغرتر بشم
.آه، خفه شو
.عادی برخورد کن
.فیل، مغازه شعبده بازیه
من عادیترین آدمی هستم .که پاشو اینجا گذاشته
چطوری اینکارو کرد؟
.شوخی میکنم، میدونم چطوری
.کلر، با آقای "اِکشان" افسانهای آشنا شو
.سلام - و این چیه پشت گوش شما؟ -
.فقط یکم کُرک لباس
.اینجا خیلی قشنگه .تصور کن هرروز پاشی بیای اینجا
.ایکاش هرروز بود
با کارایی که بیرون بهم پیشنهاد میشه
.خیلی کم وقت دارم که اینجا بیام
میشه سریع منو با حقهی
کوانتوم فلاکس" آشنا کنی؟"
،طبق آئیننامه جادویی نمیتونم در حضور یک شعبده بازِ بدون مدرک
.هیچ رازی رو افشا کنم
.مشکلی نیست، میتونم بیرون وایسم
.لازم نیست. ما آماده این موقعیت ها هستیم
!کلاه فقدان احساس قدیمی
وقتی اون خوشگله رو میذارم روی سرم
.انگار دیگه هم اتاقی توی خونه ندارم
...آره، ولی همونجور که گفتم، میرم
.بیرون بهتره
.چقدر دوست داشتنیه - .آره... من خیلی خوش شانسم -
.خیلی ممنونم که میخوای بهم کمک کنی
شوخی میکنی؟ ...اگر تو سالها پیش اون شغل شعبده بازی
...توی کِشتی "ایکستاپا" رو رد نکرده بودی
.من این زندگی رو نداشتم
.خب هیچوقت بهم پیشنهاد نشده بود
.چرا، گفتن بهت زنگ زدن و تو بهشون جوابی ندادی
.بعد اومدن سراغ من
.هیچوقت کسی بهم زنگ نزد
!نمیتونم نفس بکشم !نمیتونم نفس بکشم
.یادت رفت تهویه هوا رو روشن کنی
این باید کار من باشه؟
.نه
.این باید کار من باشه
.شکل احمقا شدم
هی، دیدی که مامانت چقدر ناراحته؟
.برای اینکه دلش تنگه منی ـه .امروز تو منی هستی
ولی بعدش دلتنگه جو نمیشه؟
.زیادی بهش فکر نکن
فقط برو اون داخل، دلشکسته برخورد کن
.و بگو که یه چای غلیظ میخوای
سلام مامان، چرا دخترا اینقدر مرموزن؟
.یه شیرینی بخور
.برو بیرون .اصلا نمیتونم به اون نگاه کنم
!وایی
.بیخیال. عیبی نداره .برای تلاش اول خوب بود
.برو فلوتش رو بیار
عروسم چطوره؟
.آی! چقدر الان بزرگ شده
.میدونم. منم این فکرو کردم
،ولی یادت باشه .گذشتن از چیزی، بخشی طبیعی از زندگیه
.نه. افتضاحه جی
و فرستادن جو با شیرینی !بدترش هم کرده
!ساکت باش کوچولو
!برو بابایی
.آه، سلام میچل
.میدونی، جاتو با لیلی عوض کردم .خوشحالم که کنار کشیدی
.لیلی برو یکم استراحت کن
،فقط برای توضیح این وضع ،"این نقشه "احمقانه
فکر کردی من حسودی میکنم
و التماس میکنم که منو برگردونی؟
نه، من یه استعداد جوون پیدا کردم .که تونستم به کار بگیرمش
باشه، پس مشتاقم .تا اجرای شما دوتا رو ببینم
خب حسودی میکنم که .میتونی اجرای ما دوتا رو ببینی
،لیلی، عزیزم بیا اینجا !تمرین تموم نشده
،آره! وقت داره میره !برفک کوچولوی من
!و زودباش، جشن به زودی شروع میشه
باشه، میدونی چیه؟ !تو بردی
میدونی که هیچوقت با اون جغد جیغ جیغو .نمیرم روی صحنه
.فقط بخون .این برات خیلی مهم خواهد بود
برای من؟ - .آره -
خانواده تو بارها .شاهد اجرای من بودن
،من به این نیاز ندارم ،ولی توی ده سال گذشته
.من دیدم که در حضور اونا کوچیک شدی
.و تو عاشق آواز خوندنی
.بدم نمیاد
،و وقتی میریم بیرون تو اولین کسی هستی که
.میپری و میکروفون کارائوکی رو میگیری و شب رو میترکونی
.و توی اینکار واردی میدونی مردم بهت چی میگن؟
No comments yet. Be the first to leave one.