The first 200 lines.
ما دوتا نشسته بوديم
در حال صرف شام بوديم که از لحاظ زيادي بينظير بود
به آرامي حرف ميزديم
متورين ادعا ميکنه ديروز ويليام جيمز رو ديده
کي؟ کجا؟
ويليام جيمز ويليام هنري جيمز سوم
هنوز زندهست؟
هميشه خيلي عجيبه که يواشکي به حرفاي کسي گوش بدي
كه داره به بقيه در مورد زندگيت ميگه
- بايد 60-70 سالش باشه؟ - کمتر
اينم شامپاين
با هم فاميلن؟
برادر زادست
نه، يکي از نوه هاي ويليام جيمز
نه، پسر يه ميلياردره که پولدار شد
که کفشهاي گرمسيري ميساخت
نه، اون يه کشتيران يوناني بود
اسم واقعيش کاستوريس يا يه همچين چيزي بود
يه نمايش نااميدکننده نياز به يه شام محشر داره
نااميدکننده نبود
بازيگر زنش خوشگل بود
شنيدم که زندگيم رو با جزئياتي که منکرشون ميشم به هم ربط ميدن
زندگي من بود
نام من توسط لبهاي آدمهايي خام بحث ميشد
اونا بدون شک در مورد من حرف ميزدن
بخشي از من که چيزي در موردش نميدونستم
ولي همونطور که پدرم عادت داشت بگه
بين افسانه و داستان
هميشه افسانه رو انتخاب کن
دارن در مورد من حرف ميزنند
براي ساعتها حرف زدند
شاممون رو تموم کرديم
تمام زندگيام رو ديدم
زندگي که زيست کردم
که در آينهي ناهموار حرافي اجتماعيشون ديده ميشد
آن-ماري رو دوباره ديدم
در اتاق کوچکي در هتل مارينا نزديک رستوران
آن-ماري، خبراي خوب
- چي؟ - تموم شد
چي گفتي؟
قمار کردم و بردم
اوه نه. تو بهم قول داده بودي بيلي
بهش برگشتم، خدا بهم کمک کردم، حالا ميتونم قرضهام رو بدم
همه چيز به خوبي تموم شد
احساس کردم همسرم ميتونه از موقعيت استفاده کنه
آن-ماري مدتي بود که حالش خوب نبود
توسط خيل زيادي از نگرانيها و بداقباليها ضعيف شده بود
برادر و مادرش هر دو مرده بودند به غماش افزوده شده بود
زمان خوبيه که يبار براي هميشه رمانام رو تموم کنم
منتشر كننىدههام داشتن کلافه ميشدن
!زنبورها
يه دسته زنبور
چي شده؟
!اون زن
کدوم زن؟
يه زن کنار کالاسکه بود
تو هم خستهاي مثل اينکه
زنبورا
چي گفت؟
دسته زنبورا
زنبور وسط زمستان؟
اينو گفت
مجبوريم حرفشو باور کنيم؟
صداشون رو ميشنوم ولي نميتونم ببينمشون
حالم خوب نيست
ميگه تقريبا ديگه رسيديم
يه ساعت پيش اينو گفت
ممنون
خانم جيمز
سلام
- آقاي جيمز - سلام
آقاي ولف هلنيا رفتن
امشب برميگردن يا فردا صبح
ولي نگران نباشين گفتن به صميمانهترين شکل از شما پذيرايي کنيم
نام من هيلدگر کروسه ولي يولي صدام ميکنن
خوشبختم يولي
من رو ويل صدا کن...همسرم
خوشبختم
بله
گفتيد همراهتونه؟ همسرتون هستن؟
بله
شايد
لطفا بيايد داخل
به عمارت نوسژان خوش آمديد
در اداي زبان آلماني و فرانسوي ماهريد
بخاطر اين عمارت
کاملا همه فرانسوي حرف ميزنند
آقاي - به آلماني - ولف هلنيا، منظورم آقاي - فرانسوي - ولف هلنيا
در اين مورد جدي اند
من زبان مادري ام آلمانيه
ولي قوانين عمارت سرسختن
در مورد آلماني يا هر زبان ديگهاي
بايد به حياط بريد
يا دستشويي
بهتون اتاقتون رو نشون ميدم
يه چيز جزئي ولي مهم
اينجا يه خاندان غير روحاني هست
آقاي ولف هلنيا تصميم گرفت به ايمان بياعتنايي کنه
اينجا خدايي وجود نداره
براي دعا کردن هم بايد بريد حياط
يا دست شويي
اونجا
عاليه نه؟
بارتون رسيده
شام نيم ساعت ديگه آمادهست
اميدوارم گوشت خوک دوست داشته باشيد
چطور؟
چون براي خارجيها هيچوقت اين مسئله معلوم نيست
همه اينا براي ماست. فراموش نکنيم
آن-ماري؟
چي شده؟
هيچي
موسيقي دبوسيه
چي؟ چيزي گفتي؟
موسيقي رو ميگم قطعه "The Sunken Cathedral"
شبيهشه
ولي خودش نيست
حتما بايد...؟
عاشقتم
!نه
الان نه
سلام
ويل؟
اونجايي؟
!بيا تو
اسم من کريستينا-مارياست
سلام، من ويل هستم
ولي لوته صدام کن
من هيچوقت با کسي دست نميدم
ميکروبهاي زيادي هست
بيماريهاي عجيب
متوجهي؟
ديگه دختر بچه نيستم ولي شکنندهام
باستين در موردت بهم گفت
اسمت زياد تو اين عمارت پيچيده
اخيرا. قبلا. نه
قبل از اينکه اينجا حس خالي بودن کنه
خيلي اتفاقي نميفته براي همين خوشحالم که تو اومدي
مثل رايحه يه هواي جديده
شنيدم متاهلي، درسته؟
بله لوته، درسته
چه بد
نترس، من همين حالاش هم از همسرت خوشم اومده مهربان به نظر ميرسه
همونطور که ميتوني ببيني من تنهام
ولي بيا باهام چايي بخور
تو و من، فقط ما رومانتيکه نه؟
ايده خوبيه لوته، با افتخار
سلام
چي شده؟
خانواده اينجاست
اينجا خوبه
من اون دختر رو يه دقيقه پيش ديدم
تو ديديش؟
اون؟
کي؟
ديهتر، حداقل سلام کن
سلام آقا
منو ببخشيد، عجله دارم
هميشه عجله داره
حداقل سلام کرد
هيچوقت چيزي نميگه
يه داستان عاشقانه
که تلخ شد
اون
گفتي لينور رو ديدي؟
بله
غيرممکنه
اون مرده، دو ساله
ديهتر بيچاره، ستايشش ميکرد
منکر اونا شو، کنجکاون
وقتي باستين نيست، خودشون رو نشون ميدن
- تو اين ايالت کار ميکنن؟ - کي؟
اونا
گفتي لئونور رو ديدي؟
کجا؟
همين حوالي
حالا همه چيز رو ديده ايم
اون مرده؟
لئونور؟
به طور غم انگيزي
همه چيز رو بهت ميگم
ميگن من داستان ليئونور بيچاره رو خوب تعريف ميکنم
بولي عاشق شنيدنشه
لئونور بهترين دوست من بود
اگر يه مرد بود حتما با هم ازدواج ميکرديم
داستانش اينجور تراژديک تر ميشد نه؟
دارم وقتت رو ميگيرم؟
آن-ماري
حالت خوبه؟
حالم خيلي خوب نيست
...نميدونم، من
اين احساس رو دارم که
احساس ميکنم با باتون زدن تو سرم
از تمام اين داستانهاي ارواح خستم
کافيه
داري خونزيزي ميکني
خون من نيست
چرا هست
خون من نيست، مزهاش کن
داري مسخره ميکني ميدونم اين خون من نيست
No comments yet. Be the first to leave one.