The first 200 lines.
قسمت 16 آرانگ و دادرس
امکان داره که ارباب جوان جي وال .به مادر دادرس هيچ کاري نداشته بوده
اينطور بنظر نمي رسيد که دروغ . بگه يا چيزي رو پنهون کنه
درسته . امکان داره ، راه هاشون . با هم يکي شده ، کاملا اتفاقي بوده
! نرو
اين ديگه چي هست ؟
شک ندارم که همون خونه متروکه . داخل جنگل بود
چرا ارباب جوان ، جي وال به اونجا رفته بوده ؟
يعني ارباب جوان جي وال بوده که مادر دادرس رو به اونجا برده بوده ؟
داره چه اتفاقي مي افته ؟ بيا با هم بفهميم
... بعدا
. بعدا همه چيز رو بهت خواهم گفت
. آرانگ ، واقعا متاسفم
موضوع مربوط به مرگت احتمال داره يه ربط هايي با مادر من داشته باشه ، به همين خاطر نمي تونم بهت بگم
. فکر کنم که زمانش رسيده که بهت بگم
... چرا لي سو ريم
.... توي اون خونه متروکه
با ارباب جوان جي وال بوده ؟
کجا رفته بودي که الان تازه برگشتي ؟
... من
. چيزهايي هست که بايد بهت بگم
. منم بايد يه چيزايي رو بهت بگم
اون واقعا مادر تو بوده ؟
. بله
اما چطور امکان داره ؟
. مطمئن نيستم که داره چه اتفاقي مي افته
.اما بايد هر طوري شده بفهمم قضيه چي هست .بايد حقيقت رو کشف کنم تا همه چيز دوباره درست بشه
راهي براي کشف حقيقت پيدا کردي ؟
. هنوز مطمئن نيستم اما خودم يه راهي پيدا مي کنم
باتوجه به وضعيت اولين کاري که بايد . انجامش بدم ، اينه که پيداش کنم
بهرحال ... وقتي به اين فکر مي کنم که استاد من فرمانرواي بزرگ بوده . بيشتر مطمئن .ميشم که فرشته مرگ داشته مزخرف مي گفته
، دادرس
داشتم به چيزهايي که ما توي اين مدت . با هم تجربه شون کرده بوديم ، فکر مي کردم
. فکر نمي کنم همه اينا فقط يه تصادف باشه
فرمانرواي بزرگ بوده که بهت ياد داده . چطوري با ارواح مبارزه کني
فرمانرواي بزرگ هم بوده که بعد از اينکه .منو دوباره تبديل به انسان کرده ، به اين دنيا برگردونده
و بازم فرمانرواي بزرگ بوده که اون گيره مو .رو بهت داده که منو و تو رو اينجا کنارهم نگه داره
. فرمانرواي بزرگ
پس فهميدن اينکه من واقعا چطوري مردم و پيدا کردن مادر تو
.همه شون نقشه ي فرمانرواي بزرگ بوده
چرا بايد يه همچين کاري مي کرده ؟
بهرصورت ، وقتي من داشتم تلاش مي کردم حقيقت مرگم رو بفهمم ، از توطئه هايي که قبلا چيده شده بوده . هم پرده بر مي داشتم و کشفشون مي کردم
. اوه بله ، دادرس
بله ؟
. اون کسي که پرستارم رو کشته رو دستگير کن
. نگران اين موضوع نباش
مطمئن باش که لرد چويي رو دستگير مي کنم و قضيه . مرگ پرستارت رو حل مي کنم ، پس برو يکم بخواب
. باشه
. بخاطر چيزهايي که به جي وال مربوطه ، متاسفم
. فکر نمي کنم هنوز وقتش رسيده باشه که بهت بگم
وقتي که تونستم چيز قابل توجهي رو به ياد بياره ، حتما بهت خواهم گفت
منطقه جنگل رو کاملا برگرديد و مطمئن ! بشيد که اونجا جسد هست يا نه
! بله ، آقا
! بريم
! بالاخره اون روز فرا رسيد ! امروز ما بايد چيکار کنيم ؟
بازجويي پرونده يه قتل توي دفتر ما ؟ داري در مورد چه مزخرفاتي صحبت مي کني ؟
فکرشو بکن که دفتر ما حتي مسئله ي ... قتل همسر دادرس سابق رو ناديده گرفته بود
حالا بايد ما حقايق پشت پرده مرگ پرستار دختر دادرس رو کشف کنيم ؟
... اوه خداي
لرد بانگ اينکارو نمي کرده ... لرد بانگ ؟
! اوه
مدت خيلي زيادي از زماني که روي يه .پرونده جنايت و صحنه جرم کار مي کرده ، گذشته
درسته . اين همون کاري هست که ما . بايد در اصل انجامش بديم
شب گذشته ، بادهاي خيلي وحشتناکي مي زد .به همين خاطر بايد برگ هاي زيادي روي زمين ريخته باشه
احتمال داره که جسد رو گم کنيد . به همين خاطر با دقت جستجو کنيد
! بله ، آقا
اوه ؟ حرومزاده ؟ چرا داره کار !!! منو از من مي دزده ، هان ؟
... اون ... اون
. از اين طرف ... بيشتر به اين طرف بياين
.از اين طرف بيايد . بايد مستقيما از اينطرف بيايد
نشنيديد که دارم بهتون چي مي گم ؟
کي هستي ؟
چي ؟
من هيئونگ بانگ هستم ، نمي دوني مفهومش چي هست ؟
! اينجاست
.برو پيش دادرس و بيارش اينجا
. بله
. اينطوري نبود که تصور مي شد
خيلي خوبه که از اون چيزي که پيش بيني . مي کردم ، راحت تر پيدا شد
، اون کاملا با ما غريبه نبوده ... به همين خاطر احساس خيلي بدي دارم
آقا ، براي شما يه زندگي طولاني و با سلامتي آرزو مي کنم
. بهتره اگه بهش نگاه نکني
. چرا ؟ بايد خودم ، شخصا ببينمش
. نگاه نکن
. نگاه نکن
! بهشت واقعا آدم رو غافل گير مي کنه چطوري تونستي اينطوري پيش خودت برش گردوني ؟
... هي ، بيا بريم
! بانوي من ! بانوي من ! بانوي من
! بانوي من
. بايد سردت شده باشه
. متاسفم
. به دنبال يه برچسب شناسايي باشيد
. بدنش رو به طور شايسته اي تميز کنيد
. به اداره ببريدش
. بايد بفهميم که اين برچسب هويت مال کي بوده
ديگه چي شده ؟
. من دول سائه هستم
فکر مي کني داري چيکار مي کني !؟
تصميم دارم که فقط يه بار بهت بگم
. به همين خاطر خوب گوش بده
دادرس من گفته
تو قاتل اون پيرزن خياط هستي به همين . خاطر بهم دستور داده که سريعا دستگيرت کنم
، چي ، اين خدمتکار حرومزاده چطوري مي توني اينطوري با من صحبت کني ؟
. تازه فهميدم که فاميلت پارک هست
. ببريدش
! بله , آقا
. بيا بريم
! همينطوري وايستا
چي ؟
کي اونو با خودش برده ؟
چرا ؟
... بله
. به اتهام قتل اون خياط پير گرفتنش
چي گفتي ؟
. اونا بدن اون خياط پير رو پيدا کردن
گفتن که اون پيرزن برچسب شناسايي . پارک رو مخفي کرده بوده
! چه احمقي
. چطور نتونسته يه کارو درست و حسابي انجام بده
پس اين دادرس ولگرد مي خواد با اين قضيه کاراش رو جلو ببره ، مگه نه ؟
! برو و همين الان لي بانگ رو برام بيار
. بيا
، پس ، دنيا اينطوريه .روزي رسيد که ببينم گئول دئوک هم به بند کشيده شده
، از اونجايي که يه دادرس خوب داريم . بالاخره اتفاقاي خوب برامون خواهد افتاد
. درسته
، ديدن اينکه گئو دئول دستگير شده
مي تونم هر کاري رو که دادرس از اين . به بعد بکنه رو تحمل کنم
! اين ولگرد وحشتناک رو ببريد
دادرس ، از اينکه مادرم رو پيدا کرديد . از شما خيلي خيلي ممنونم
داشتم به يه دختر بد تبديل مي شدم اگه .نمي دونستم که زمان يادبود مادرم کي بوده
، قبلا ها وقتي که جسدم رو پيدا کرده بوديم
اون پيره زن جسدم رو در آغوش گرفته بود
. و برام گريه مي کرد
. بله ، اين کارو کرده بود
. اما من اينکارش رو نديده بودم
غم و اندوه ام خيلي بزرگ بود
. به همين خاطر غم و اندوه پرستارم رو نديده بودم
وقتي که جسد پرستارم رو ديدم
. اون همون زماني بود که تونستم درکش کنم
.در نبود من ، چه کساي ديگه اي برام گريه کرده بودن
، اگه اينو زودتر مي دونستم
هرگز براي پيدا کردن لي سو ريم انقدر ... اين ور و اون ور سرگردان نمي شدم
بعدش ، مي تونستم بيشتر در مورد ارباب . جوان ، جي وال هم بفهمم و اينطوري گرفتارش نشم
. هي ، اين واقعا نقشه ي فرمانرواي بزرگ بوده
، پس مي دونستي حتي حدس بزني که
. با يه نگاه عاشقش مي شي
.خودت گفتي که توي اولين نگاه عاشقش شدي
. اين همون چيزي بوده که بايد اتفاق مي افتاده
چي ؟
"اين همون چيزي بوده که بايد اتفاق مي افتاده ؟ "
بهر حال ، دادرس ، فقط با دستگير کردن گئو دئول پرونده رو همينجا مختومه اعلام مي کني؟
. هي ، مجرم اصلي لرد چويي هست
چطوري مي تونم به همين راحتي قضيه رو تموم شده بدونم و کنار بکشم ؟
فکر مي کردم که بعد از اينکه کار رو تقريبا . انجام دادي بي خيال بقيه ي ماجرا ميشي
. من از اون دسته ، دادرس ها نيستم
اما چرا لرد چويي انقدر در مورد هويت اصلي تو کنجکاو بوده ؟
پس لرد چويي هم از همه ماجرا باخبره ؟
جي وال ؟
. نه ، فکر نمي کنم که امکان داشته باشه
هيچ راهي وجود نداشته که لي سو ريم يه همچين مردي رو دوست داشته
. بايد يه دليل ديگه اي وجود داشته باشه
، ارباب جوان
، لي سو ريم چطوري مرد
حتي کنجکاو هم نيستي که بدوني چطوري مرده ؟
چرا بايد اون بانو
يه دفعه چنين چيزي بپرسه ؟
. چيزي هست که دلم مي خواد ازتون بپرسم
دختر دادرس قبلي رو به ياد مياريد ؟
لي سو ريم ، کسي بوده که باهاش نامزد کرده بودم؟
. بله
، اون زمان ، اصلا ازش خوشم نمي اومد . به همين خاطر حتي چهره اش رو هم به خاطر نمي يارم
حالا مسئله چي هست ؟
حالا مي خواي چهره اش رو به ياد بياري ؟
. اينطوري نيست
اون بانو ، همون کسي بوده
که من کشته بودمش ، درسته ؟
. بله
. بله ، تو اينکارو کردي
اون شبي که اون دنبال تو اومده بود و به مکان ما راه پيدا کرده بود
. همه چيز رو با چشماش ديده بود
پس کشتن اون تنها راهي نبود که ما اون موقع داشتيم ؟
. بايد خيلي شوکه شده باشي
با توجه به اينکه اگه همه چيز خوب پيش مي رفت . اون هم جزوي از سرنوشت تو مي شد
حالا چرا اينها رو مي پرسي به جاي اينکه بزاري همه چيز براي هميشه دفن بشن ؟
چرا فکر مي کني که من با پاک کردن خاطراتت قتل هات تو رو اذيت و آزار کردم ؟
چرا اينکارو انجام داديد؟
چرا ؟
چرا من ، مگه من چيکار کردم ؟
چرا حافظه تو رو از خاطرات پاک کردم يا
چرا بهت اجازه دادم که اون دختر رو بکشي ؟
. منظورم هر دو تاشه
! واقعا يه پسر احمقي ! تو کسي هستي که اونو کشته بودي
،از اونجايي که خودت آدم بي لياقتي هستي . اونو به اينجا کشوندي
ديگه چي هست ؟ هنوزم منو به خاطر اينکه حافظه ي ات رو پاک کردم ، سرزنش مي کني ؟
. اينکارو به خاطر نجاتت انجام دادم
. تو هم اينو مي خواستي
.:.:bahar_1390:ترجمه و زيرنويس : شهـــــــره:.:.
هنوزم احساس فرومايگي مي کني ؟
. کشتن يه آدم اصلا آسون نيست
اگرم هميشه چنين احساسي داشته باشي نمي تونيم کاري بکنيم ؟
، اگه مي دونستم که انقدر سست اراده اي . هيچ وقت تو رو به اينجا نمي آوردم
No comments yet. Be the first to leave one.