The first 200 lines.
،فکر کنم منطقیه وقتی با زیردستای اصلی رو به رو بشم
.یکم اوضاع سختتر باشه
.هرچند هنوز، شوالیه فراتر از مردان رو ندیدم
...و آیتمی که دنبالش بودیم
.قبلاً بردنش...
.فکر کنم این آخر کار اوریانا باشه
!گاردت رو آوردی پایین
!احمق
...با این اوصاف
.همه چیز همونطور که لرد شدو میخواد میشه
خیلی دیر شده
نمیتونی وقت از دست رفته رو جبران کنی
. . .همیشه میگن
اولین حرکت آیندهای مشوش رو مشخص میکنه
چطور پیش میره
این ماجرا
آخرین حرکت پاسخ جهان رو تعیین میکنه
اونی که پیروز نبرده
منم
این چشمها شاهدش بودن
راه حلی که هنوز کسی نتونسته بهش برسه
همهاش بازیایه که باید درش تخته رو کنترل کرد
همهاش بازیایه که باید درش تخته رو کنترل کرد
نبرد ذهنها
حتی اشتباهاتم هم در آغوش میگیرم
حتی کیش و مات هم حرکتی مبتدیانهست
بازی که باید درش شاه حریف رو مغلوب کرد
ایدئولوژیها و طمعمون
حرکتی اشتباه برای استفاده از هر شانسی
شانس آخر همه چیز رو حل میکنه
خیلی دیر شده
نمیتونی وقت از دست رفته رو جبران کنی
اینو همه میدونن
نتیجه بازی توی دستای منه
،خلاصه چیزایی که دیروز یاد گرفتم
.ظاهراً رز چارهای نداشته، چون مادرش گروگان دست اون منحرفهست
صادقانه تعجب کردم که وقتی تا این حد .پیش رفته بود، گذاشت اذیتش کنن
.اما فکر میکنم قضیه رو باید از سمت رز ببینم
.راه حل سادهست
.فقط باید از شدوها استفاده کنم تا گروگان رو آزاد کنن
،بنابراین از بند رهاش میکنم
.و اینطوری یه قدم به تولد ظالم افسانهای نزدیکتر میشیم
.دیروز خیلی نگرانت شدم اقای شاگرد
،بعد اینکه تو شیفت من گم شدی .یه ثانیه نتونستم چشم رو هم بزارم
.که اینطور
.جدیداً هم این نگهبان قصر در حال چرخیدن بوده
.به سختی میشه گفت محیط قصر امنه
.که اینطور
!ولی تو نگران نباش
...اون تعقیب
.اون دعواکنه دیگه رفته
.که اینطور
.به طور رسمی فقط گفتن غذا دزدیده
.هیچکس ندیده، ولی همه میدونیم کار خودشه
...که اینطور
.هر کاری بتونم براتون میکنم آقای شاگرد
.مطمئن باشید، ازتون مراقبت و در امان نگهتون میدارم
،هم از تعقیبکنندهها
و هم اون زنه که ادعا میکنه استادته
.ولی میخواد استعدادت رو نابود کنه
...دقیقاً کی
کی میخواد استعداد کی رو از بین ببره؟...
!اوه، اوه، شیرون خانم خودمونه که
.فکر کردم الان وسط اجراتونی
.وقت استراحته
و نگران بودم ممکنه بعضیا حواس شاگرد عزیزم .رو از وظایفش پرت کنن
.بهتون اطمینان میدم نگرانیتون بی اساسه
.چون من اینجام تا هرچی اقای شاگرد خواست براش فراهم کنم
زبون آدمیزاد میفهمی تو اصن؟
یا مستی چیزی کردی حالیت نیست؟
...طبیعت
!خدایا، عجب دعواییه
.هیچوقت باهم کنار نمیآن
.فکر کنم درست میگن که مهم نیست کجا بری
.اونا ممکنه در آستانه جنگ باشن
چطور میتونن انقد بیتفاوت باشن؟
.آره، انگار ساکنین قصر نسبت به همهچی بیتفاوتن
.اشراف از خشونت متنفرن و هنر رو ستایش میکنن
،به خاطر بلک رز (رز سیاه) تاریخ اوریانا
.اینطوری بوده
...رز سیاه
...ما
!برادران رز سیاهیم...
!برادران رز سیاه
!برادران رز سیاه
.آره، یه جورایی فرق داره
.خب من میخوام اصلیا رو ببینم
یعنی واقعاً میخواید ببینیدش؟
.آره
اینجاست؟
...خب، حق با شماست ولی
...ولی این خیلی خطرناکه
...هرچند، اگه بخواید کامل نابود
...نه
.اگر این اراده شماست، لرد شدو
!اپسیلون خودمه
،من فقط میخوام گلها رو ببینم
.و اون جوری نشونش میده انگار دراماتیکترین چیز ممکنه
،به هرحال، دوست دارم رز سیاه رو ببینم
.ولی پیدا کردن ملکه رینا هدف اوله
.وسط روز میخوان بچه تولید کنن
.بسه دیگه
.نه چیزی میبینیم، نه چیزی میشنویم، نه فکر میکنیم
.ولی اگه اینطوری پیش بره پادشاهی دووم نمیاره
.عزیزم
هنوز نمیتونیم عشقمون رو به بقیه نشون بدیم؟
.عشقم یکم دیگه تحمل کن
،وقتی ازدواج تموم شه .رز دیگه هیچ فایدهای واسمون نداره
.راستشو بگو .دوست داری با اون ازدواج کنی
.تو تنها کسی هستی که عاشقشم عسلم
به محض اینکه کارت تموم شد باهاش میکشیش و با من ازدواج میکنی، مگه نه؟
.معلومه که آره قند عسلم
.اصلاً خوب نیست
داستان از یه ایسکای فانتزی .به یه سریال روزانه تبدیل شده
باید یه راهی پیدا کنم مسیر رو به .ساعت 18 اون روز برگردونم
...البته
.خب، این یه موضوع خانوادگی و پیچیدهست
،و اگه رز باشه، خودش واقعیت رو کشف میکنه
.و خشمش باعث میشه اون ظالم واقعی بیدار بشه
.آره
.بفرما
.حالا با اجازه
...مارگارت
چیه؟
...هیچی، فقط
.اگه چیزی نیست دیگه زحمت رو کم میکنم
.اون دختر دیگه هیچوقت به من نمیخنده
...با این حال
...حداقل به خاطر پدرم
...اگه میتونستم حداقل مادرمو نجات بدم
...شد
...لرد شدو
اومدید منو بکشید؟
...من
.محبتتون رو با خیانت جواب دادم
.شرمنده
.باهام بیا
.حقیقت رو نشونت میدم
...حقیقت
...اوه، پرو
،به زودی، پادشاهی مال ما میشه مگه نه عزیزم؟
.آره عشقم، همش هم به لطف تو
.ارزشش رو داشت اون شوهر احمقم رو دارو خور کنم
.اون یه عروسک دوست داشتنی ساخت
،اگه اون نکشته بودش !بیشتر از اینا برامون کار میکرد
.رز باید اولین نفری میبود که میکشتیم
.حالا به خاطر اون کارامون بیشتر شده
!اوه پرو! پرو
.این حقیقته
...نه! مادرم هیچوقت
.حقیقت رو قبول کن
.زمانش رسیده
چشمات چی رو نشونت میدن؟
چی تو دستت میگیری؟
.برخیز ظالم
...تیغ شورش رو بیرون بکش و
...این شانسته که خائنا رو از بین ببری
...منم اینجام کمکت کنم
.خب، آره
.فکر کنم متاسفم
...من
فایدهش چی بود؟
...اون مردا
...پدرم
.میخوام برگردم
!بزارید برگردم
!بزارید برگردم به اون روزای شاد
!سید عزیزم
...سید
...سید خودتی
،بیا باهم فرار کنیم
.تا جایی که هیچکس دستش بهمون نرسه
،پدرم رو کشتم
،مادرم بهم خیانت کرد
،به سازمان خیانت کردم
.و توسط مردم خودم رها شدم
...ولی تو، سید
،تو تنها کسی بودی که همیشه باهام موندی
.مهم نبود چی بشه
...پس میدونم، تا وقتی تو رو داشته باشم
.من این قطعه رو دوست دارم
.باعث میشه دنیا رو بهتر ببینی
دیدن دنیا؟
:من دنیا رو دو دسته تقسیم کردم
.چیزایی که مهمن، و چیزایی که مهم نیستن
ولی چرا؟
.چون رویایی داشتم که اگه این کار رو نمیکردم محقق نمیشد
...رویا
.ما فقط زمان و تلاش محدودی داریم
،برای همین تمام زمان و تلاشم رو واسه چیزای مهم گذاشتم
.و بقیه چیزا رو رها کردم
چیزای مهم؟
همه این کارها رو واسه من کردی؟
.ولی چیزای زیادی هست که جلومون رو بگیره
.سکون جهان رو ابری میکنه و چیزایی که مهم هستن رو پنهان
.خیلی راحته که مردم چیزای مهم رو گم کنن
.اگه از من بپرسی، دنیا خیلی روشنه
،تو چیزهای زیادی میبینی .واسه همین چیزای مهم رو از دست میدی
...این
.برای همین من فکر میکنم نور ماه برای دنیامون خیلی خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.