The first 200 lines.
SANDS Movie
بدون نظر. بدون نظر.
نه، اون هیچ نظری در مورد رفتن جان به فضا نداره و هیچ وقت نخواهد داشت.
این یه سوال فریبندهست. بدون نظر.
وایسا، تو واقعاً الان داری از من درخواست قرار ملاقات میکنی؟
این خیلی نامناسبه.
یه عکس بفرست.
باشه. به همه درخواست های مطبوعاتی رسیدگی شده.
- همه چی مرتب شده. - اوه، ممنون.
برام مهم نیست جان چه کار احمقانه ای برای جلب توجه انجام میده.
من از این بالاتر میرم چون ما توی یه ماموریت واقعی هستیم که قراره به خیلی از مردم کمک کنه.
صبحونه با نوشیدنی گازدار؟
دوباره تلاش کن.
ما به تازگی اولین هتل رو برای فضایی برای همه بستیم.
این یه ساختمون تاریخی قشنگه که میتونه بیشتر از ۶۰۰ نفر نیازمند رو توی خودش جا بده.
- به سلامتی. - به سلامتی!
- شماها دارید چیکار میکنید؟ - داریم جشن میگیریم.
نه، نمیگیریم. ما خیلی کار داریم که باید انجام بدیم.
گرفتن هتل فقط اولین قدمه.
سال هاست که متروکه شده.
ما به برق، لوله کشی، مجوز نیاز داریم.
به اندازه کافی آزبست اونجا هست که یه ارتش رو بکشه.
مدرسه راهنمایی من آزبست داشت و من "سالِمَم".
تو الان گفتی "سالِمَم"؟
ما باید از شر همه اینا خلاص بشیم و کار روی دفترچه اولویت های من رو شروع کنیم.
خب، بیاید شروع کنیم به کار.
اون کاپ کیک ها در واقع برای تولد من بودن.
تولد بزرگیه. دارم سی ساله میشم.
دکترها فکر نمیکردن من از سیزده سالگی رد بشم...
این داستان انگار خیلی طولانی میشه، اینزلی. وقتت تمومه.
این رو دکترهای منم میگفتن، ولی من اینجام.
خب. مثلاً همین الان...
خب. اینم اسموتی کلم پیچ و اسید فولیک شما...
- برای جوانسازی شما. - ممنون.
این از همیشه خوشمزه تره.
- چه طعمی داره؟ - جین.
همینه. همینه که مزهش رو حس میکنم.
- ولی مردم اومدن... - اوه، من فیلم بی سرنخی رو خیلی دوست دارم.
میشه همین الان یه چیزی بگم؟
تو دقیقاً مثل چِر هوروویتزی.
وای خدای من. راست میگی. ادامه بده.
منظورم اینه، بهش فکر کن. تو توی لس آنجلس زندگی میکنی.
تو بهترین استایل رو بین هر کسی که تا حالا شناختم داری.
و تو توی این سفر، برای کمک به افراد فقیر و زشت خوشگل و فداکاری.
وای خدای من. تو واقعاً من رو میبینی.
کی به روابط واقعی احتیاج داره؟ همشون آخرش گند در میاد.
به همین خاطر دارم قید مردها رو میزنم.
توی یه فیلم کمدی رمانتیک، میدونی که آخرش خوشحاله.
بازم سوفیاست.
- یه پی دی اف فرستاده. این چیه؟ - بهت میگم چیه. این خشونته.
سوفیا واقعاً باید آروم بگیره.
اون باید یاد بگیره بعد از کار چطوری مثل ما ریلکس کنه.
- خیلی اخلاقش بده. - خیلی رو اعصابه.
پی دی اف چیه؟
- میدونی پی دی اف مخفف چیه؟ - چی؟
خواهش میکنم، سوفیا، انقدر در مورد همه چی درست نگو.
!و به این نگاه کن
اینجا فضای فوق العاده ای برای ما داره. پتانسیل زیادی داره.
و تاریخچه زیادی هم داره.
میدونستی بتی فورد توی همین اتاق کلاه گیس لیزا مینلی رو کشید؟
معمار کی میرسه؟
اوه، آیزاک؟ اون یه جورایی با سرعت خودش حرکت میکنه.
ولی اون بهترینه.
اون چهار تا از املاک من، دو تا از هواپیماهای من رو بازسازی کرده،
و مرکز خرید زیرزمینی باربارا استرایسند رو نوسازی کرده.
مالی! بابت تاخیر خیلی متاسفم.
داشتم میومدم اینجا که یه گنبد قدیمی و قشنگ دیدم. مجبور شدم یه عکس بگیرم.
باشه.
خب، اون گنبد بعد از جلسه هم سر جاشه. یکم دیر کردی.
آره، ولی نور دیگه همونجوری نیست.
- منظورم اینه... - وای خدای من. خیلی قشنگه.
تا حالا چیزی به این قشنگی ندیده بودم.
من بابت اخلاق سوفیا خیلی متاسفم.
چرا الان راه نیفتیم؟
ببخشید. خیلی عقب رفتم. این آشپزخونه جنیفر آنیستونه.
وایسا، این یه لوستر داخل فریزره؟
و از یکی از لباس عروسی های قدیمیش آویزون شده.
.تو، بس کن
من بس نمیکنم. مشکل همینه. وقتی شروع میکنم نمیتونم بس کنم...
بریم؟
آره، داریم میایم.
آره.
آره.
داره چیکار میکنه و چرا اینقدر طول کشید؟
داره الهام میگیره. بذار کارش رو بکنه، سوفیا.
این شیشه کاری یه نمونه فوق العاده از سبک آرت دکوئه.
نوارهای سربی احتمالاً از جنس روی هستن.
ولی این سلسله مراتب فضاست که من عاشقشم.
این احساسیه که باید به هر اتاق بیاریمش.
خب، من خیلی دوست دارم که اتاق ها همشون حموم اختصاصی و درهای قفل دار داشته باشن.
میتونیم این کار رو بکنیم؟ این کجای "سلسله مراتب فضا" قرار میگیره؟
به نظر من این اقامتگاه ها میتونن هم قشنگ و هم کاربردی باشن.
افرادی که قراره اینجا زندگی کنن، مدت زیادیه که از نیازهای اولیه محروم بودن.
فکر میکنم باید اولویت بندی کنیم...
پس تو فکر میکنی افرادی که اینجا زندگی میکنن، شایسته قشنگی توی زندگیشون نیستن؟
چی؟
نه.
اصلاً این چیزی نبود که من گفتم.
خیلی خب، گوش کن. میتونی مجسمه های سنگی بذاری یا هر چیز دیگه ای.
ولی حداقل بیا روی ضروریات تمرکز کنیم.
مجسمه های سنگی؟ خوشم اومد! این رو توی دفتر خاطراتم مینویسم.
مطمئنم که دفتر خاطرات داری. احتمالاً چرمیه.
- نیست. چون من وگانم. - البته که هستی.
تعجب میکنم که اینقدر طول کشید تا این موضوع رو مطرح کنی.
تور رو ادامه بدیم؟
باشه، چه حس و حالی، مگه نه؟
آره. وای.
منظورم اینه، این تنش، این بحث و جدل.
منظورم اینه، این اولین صحنه یه فیلم کمدی رمانتیکه.
آره، خیلی هیجان انگیزه. و خدا رو شکر هم،
چون فکر کردم قراره کل روز رو درباره یه ساختمون قدیمی حرف بزنیم.
- و من میخواستم خودم رو بکشم. - آره، نه.
اینجاست. ای-فریم!
گوش کن. حالا میدونی چرا داری این بحران میانسالی کاملا رقت انگیز رو تجربه میکنی؟
من اسمش رو "بحران" نمیذارم. ولی آره، دقیقاً همینه.
عالیه. خب، من یه فرصت فوق العاده برات دارم.
من توی مرحله اول یه ارز دیجیتال جدید و هیجان انگیز به اسم کریگ کوینم.
کریگ با کِی، کوین با کیو.
و میتونم برات، مثلاً، پنج تا کوین به قیمت ۱۰ هزار دلار بگیرم؟
هاوارد، همه چی مرتبه؟
ببین، من فقط به یکم پول اضافی نیاز دارم.
خیلی خجالت آوره که با دختر عمو مالی زندگی کنم.
میدونی، من قبلاً آرزو داشتم مدیر عامل شرکت خودم باشم. و الان، حتی نمیتونم از پس اجاره یه جای کوچیک بر بیام.
میدونی، من الان فقط احساس استیصال میکنم.
ای بابا، مرد.
میشه لطفاً الان از اصطلاحات سفید پوست ها استفاده نکنی؟ من همین الانشم حس بدی دارم.
نه، فهمیدم، همکار. ببخشید.
خب، شاید بتونم کمکت کنم.
من یه حسابدارم.
میدونی، شاید بتونم یه نگاه سریع به وضعیت مالیت بندازم.
خب، این یه ویژگی آدم های سفید پوسته که میتونم ازش حمایت کنم.
- باشه، برادر. - نه.
- نه؟ اوکی نیست. - نه.
- نه. - اوکی نیست. اوکی نیست. فهمیدم.
اوه، هی، مالی. نظری در مورد فایل پی دی افی که برات فرستادم داشتی؟
من از یاد گرفتن اینکه اون چیه امتناع میکنم.
ما اینجاییم تا در مورد یه چیز خیلی مهم تر صحبت کنیم.
- حس ها. - شماها دارید در مورد چی حرف میزنید؟
- تو و آیزاک؟ - چی درباره اون هست؟
- اون خیلی عالیه، اینطور نیست؟ - باهوش، با استعداد، مجرد.
ولی نه اون نوع مجردی که خیلی وقته گذشته و تو میگی : "هوم، چی؟"
باشه، فهمیدم قضیه چیه. من علاقه مند نیستم.
چطور ممکنه علاقه مند نباشی؟
- اون خیلی خوشتیپه. - موافقم.
- باشه، آره. اون به طور عینی خوشتیپه. - دیدی؟ میدونستم.
و همچنین یه جورایی متظاهر و یکم عوضیه.
ولی توئم همینطوری هستی! تو یه عوضی هستی. به خاطر همینه که عالیه.
باشه. من نمیخوام در مورد این صحبت کنم. خیلی سرم شلوغه.
من یه جلسه دارم. شما دو تا باید برین.
سوفیا، میتونستم بفهمم که ازش خوشت اومده. داشتی دستپاچه میشدی.
به موهات دست زدی.
دقیقاً همونجوری رفتار میکنم وقتی که استنلی توچی رو در حال خوردن کانولی میبینم.
.همین الان از اینجا برید بیرون
- سلام. - اوه، سوفیا.
آره، دارم میرم پشت بوم هتل. تو کجایی؟
- من نقشه هایی که لازم داشتی رو آوردم. - آره، واسه همینه زنگ زدم.
- راستش من نمیتونم بیام. - منظورت چیه؟
تو به من گفتی همه ملاقات هام رو کنسل کنم و فوراً بیام اینجا. چی...
اینجا خیلی فرق کرده. چه خبره؟
- چرا اینجا یه بار درست شده؟ - یه بار؟
نمیدونم. چرا یه نوشیدنی نمیخوری و ریلکس نمیکنی؟
اوه خدای من. این یه تلهست. داری برام تله میذاری، مگه نه؟
من باید برم، سوفیا. یکم برق لب بزن.
- گارسون یکم داره. - نه.
- من نمیخوام برام تله بذارن. - اوه، سلام. چه خبره؟
مالی بهم گفت بیام بالا. گفت یه وضعیت اضطراری معماری پیش اومده.
مطمئن نیستم چی هست. فکر نکنم همچین چیزی وجود داشته باشه.
همین الان با مالی صحبت کردم. اون نمیاد.
و اونم همین کار رو با من کرد.
اوه، عجب.
این چیزیه که من فکر میکنم هست... این یه...
- آره. یه تلهست. - تله.
هی، فقط میخوام بهت تاکید کنم که این ایده من نبود.
باشه. خب، تو واقعاً روی "نبود" تاکید کردی.
متاسفم. فقط اینکه مالی یه تمایلی داره که مدام...
با موقعیت های ناجور غافلگیرت کنه،
ولی خیلی لوکس که براش برنامه ریزی نکرده بودی؟
- پس یه مدته باهاش کار میکنی؟ - اوه، آره.
نوشیدنی؟
منظورم اینه که، احتمالاً باید بری سر کار.
نمیتونم به یه لیوان بوردوی مجانی نه بگم.
یعنی فقط با نگاه کردن میفهمی که این بوردوئه؟
به خاطر عطرشه.
و این واقعیت که روش نوشته "بوردو" روی بطری.
- من ندیدم... - اونجاست... نه، اون...
خب، فکر کنم میتونیم یه لیوان بخوریم.
بعدش تمومش میکنیم و شاید مالی دست برداره.
وای. باشه.
- به نظر نقشه خوبیه. - آره.
- اول تو. - حتماً.
خیلی خب، به نظر میاد که تو ۹۶ درصد از چک حقوقیت رو هر هفته خرج میکنی.
خب، بذار ببینیم چیزی هست که بتونیم ازش کم کنیم.
باشه. خب، من به یکم سخت گیری نیاز دارم. پس، بدترین کارت رو بکن.
باشه. در نگاه اول، تو برای ۱۶ اشتراک مختلف بازی های ویدیویی پول میدی.
درسته. حالا بریم سراغ چیزهایی که بهشون نیاز ندارم.
باشه. تو هنوز داری برای مشاوره زوج درمانی پول میدی،
با اینکه تو و تانیا ماه ها پیش از هم جدا شدین.
خب، اون و جرد الان دارن دوران سختی رو میگذرونن.
تو امسال به سه کنسرت بیانسه میری.
برای سلامتیم.
No comments yet. Be the first to leave one.