The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E01 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
"قسمت اول سریال "قتل Emad Se7en ترجمه از ۱۴۰۰/۰۴/۱۸ @Emad_Se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2021-07-09
Downloads: 72
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ THE KILLING : قتل ‫البته معنای عنوان اصلی دانمارکی جُرم است

‫تریلری از : سورن سویستروپ

‫روز اول

‫دوشنبه 3 نوامبر ‫6:30 قبل از ظهر

‫-چیکار میکنی؟ ‫-هیچی

‫فکر کردم چیزی رو فراموش کردم ‫ واسه اسباب کشی

‫سارا، میدونم دلشوره داری ‫ولی هیچ مشکلی به وجود نمیاد

‫-تمام تلاشمو میکنم... ‫-دلشوره ندارم

‫فقط بیدار شدم همین

‫-نمیتونم صبر کنم... ‫-تا سوئدی بشی؟ امکان نداره

‫من هیچوقت سوئدی نخواهم شد

‫-نمیتونم صبر کنم تا بیام پیشت زندگی کنم ‫-این خیلی خیلی خوب میشه

‫میرم قهوه درست کنم

‫"لوند" هستم

‫اون پشته. ‫ساعت 6 صبح یه بی‌خانمان، دختره رو پیداش کرد

‫ساختمون خالیه، هیچ شاهد دیگه‌ای نیست ‫بلوک جلویی رو خونه‌‌به‌خونه داریم میگردیم

‫-چند سالشه؟ ‫-اصلا نمیشه گفت. تا حالا همچین چیزی ندیده بودم

‫متاسفم که بین این همه روز، ‫ امروز این اتفاق رخ داد

‫ممنون

‫هی! ‫چراغو روشن کن. آهای!

‫ سلام رئیس ‫ممنون بابت 7 سالِ عالی ‫بچه‌های اداره

‫اگر فکر میکنی آبجو و شاه‌ماهیِ ‫تخمیر شده زندگیت رو بهتر میکنه، ‫ (اشاره به غذای محبوب سوئدی‌ها)

‫پس باید با کله بری براش

‫ممنون

‫سارا، شکی ندارم که اداره پلیس استکهلم ‫از وجودت سود زیادی خواهد برد

‫در آغوش دشمن موفق باشی

‫و وقتی میگم دلمون واست تنگ میشه ‫از طرف کل اداره این حرفو میزنم

‫نه، عالی بود ‫بعدا واست تعریف میکنم

‫-از باربری اثاثیه اومدن؟ ‫-آره تقریبا کارشون داره تموم میشه

‫وقتی خواستم برم واسه‌ی سخنرانیم ‫کلیدها رو تحویل میدم

‫-مارک هم کمک کرد؟ ‫-نه اون رفت مدرسه. عجله داشت

‫عه؟

‫-وسایلشو کامل جمع کرد؟ ‫-من تمومش کردم. مشکلی نیست

‫من میرم دنبالش و میریم با ‫مادرم خداحافظی کنیم

‫-میتونم کمکتون کنم؟ ‫-دفتر لونده؟

‫عزیزم، یه لحظه گوشی ‫من سارا لوند هستم

‫جان مِیِر هستم، کارآگاه ارشد جدید

‫-میتونم بیرون منتظر بمونم ‫-نه بیا داخل

‫باید برم عزیزم ‫تو فرودگاه میبینمت. خدافظ

‫-اشکالی نداره که سیگار میکشم؟ ‫-نه مشکلی نیست

‫-داری مهاجرت میکنی به سوئد؟ ‫-آره. دوست‌پسرم سوئدیه

‫من و پسرم امشب اسباب کشی میکنیم

‫خواهر زنم هم همین کارو کرد

‫توی کپنهاگ' به جایی نرسید ‫ پایتخت دانمارک

‫واسه همین رفت بُرنْهُلم با یکی ‫ از اهالی اونجا. مرد خوبی بود.

‫ جزیره‌ای در دانمارک

‫- با بچه‌ها فوق‌العاده بود اما سرانجامی نداشت ‫-چرا؟

‫اونا از سکوت جنگل و تنهایی دیوونه شدن

‫-قصد دارین کجا زندگی کنین؟ ‫-سیگتونا (شهری در ایالت استکهلم) . توی مزرعه

‫-عه همدیگه رو دیدین پس ‫-آره همین الآن باهم آشنا شدیم

‫-قبل از اینکه بری یه نگاهی به این میندازی؟ ‫-البته. هنوز کلی وقت دارم

‫-از آشنایی باهات خوشحال شدم. موفق باشی ‫-ممنون. همچنین

‫-چرا "مِیِر رو با خودت نمیبری؟ یکم راهنماییش کنی ‫-نمیخوای وسایلت رو بچینی؟

‫کلی وقت واسه اونکار هست. ‫بریم آدم بدا رو بگیریم

‫-مراسم خداحافظی توی اداره رو یادت نره ‫-چشم. ممنون.

‫تو استکهلم میخوای چکار کنی؟

‫-کلی کارا ‫-میخوای با پلیس سوئد مشارکت کنی؟

‫آره. یه همکاری خواهیم داشت

‫ولی دیگه نمیتونی اسلحه داشته باشی ‫یا کسی رو بازداشت کنی

‫مگه اینکه یه شهروند سوئدی بشم

‫-پس حالا اونجا میخوای چکار کنی؟ ‫-میشه زود بریم ببینیمش؟

‫امروزصبح از یه مهدکودک اومده بودن ‫معلمشون ساعت 8:30 اینو گزارش داد

‫-خونه؟ ‫-آره، ولی نه زیاد

‫-مثلا درحد یه خون‌دماغ یا در حد بریدن رگ گردن؟ ‫-در حد خون‌دماغ بود

‫-کی معمولا میاد اینجا؟ ‫-روزها، بچه‌های مهدکودک میان

‫شبا، یکی دوتا فاحشه با مشتریاشون

‫-این وسایل کِی اینجا رها شدن؟ ‫-جمعه هم از مهدکودک اینجا بودن ولی چیزی ندیدن

‫-حادثه‌ای گزارش نشده؟ ‫-نه. نه کسی گمشده و نه بیمارستان‌ها خبری هست

‫-چیزی میدونیم که این زن کی میتونه باشه؟ ‫-فقط این که سایزش سی و ششه

‫اینو هم پیدا کردیم

یع کارت حافظه

‫-تایْس بیِرک لارسِن ‫-یکم دورتر از لباس‌ها بود. شاید از دست مشتریه افتاده

‫شاید بینشون دعوا شده و ‫دختره رو از ماشین انداختن بیرون.

‫هوا تاریک بوده ولی دختره تونسته وسایلش ‫ رو جمع کنه و خودش رو به جاده برسونه

‫-اطراف رو گشتین؟ ‫-دو ساعته داریم میگردیم. هوا سرده

‫خُب، اسم این مَرده که رو کارته ‫ رو چک کن و بهم خبر بده

‫-سلامِ منو به سوئد برسون ‫-چرا ما این یارو رو بررسی نکنیم

‫اگه اون، کسیه که یه فاحشه رو لخت اینجا وِل کرده و رفته، میخوام باهاش حرف بزنم

‫این موارد رو معمولا ما بررسی نمیکنیم

‫من آدم معمولی نیستم. ‫میخوام باهاش حرف بزنم

‫بدون شکایت و پرونده، ‫خیلی حرفی برای گفتن نیست

‫بستگی داره چجوری ازش بپرسی

‫اما اگه تو زیادی سرت شلوغه...

‫-نه نه. بیا بررسیش کنیم ‫-عالی

‫خدافظ پیتر. میبینمت

‫3000 یورو برای کامیون و ‫راننده‌اش هم حسابش جداست

‫معلومه که نه

‫فردا اونجاییم

‫-حواستو جمع کن ‫-وسایلت سر راه ریخته

‫یه ظرف چایی خشک ریختی ‫باید پولش رو بدی

‫سر راه بود ‫دیوونه شدی بابا.

‫-چه خبر شده؟ ‫-تایْس، این اصلا احترام سرش نمیشه

‫ببین چکار کرده ‫من کلی پول بابت این وسایل دادم

‫-از پسرعموت گرفتیشون بابا ‫-از پولی که میدی، کمش میکنم

‫-کمش میکنیم ‫-خیلی ممنون، تایس

‫یه سبد پر برای تو و خانواده‌ات میذارم کنار

‫چرا طرف این پاکستانی را گرفتی؟

‫فقط به خاطر اینکه تو نمیدونی ‫ "فلافل" رو چجوری مینویسن

‫ههه... معلومه که میدونم فَ ل ا ف ل

‫- میشه فلافل ‫- وایسا

‫-همین الآن بیا خونه ‫-چی شده؟

‫-فقط زود بیا خونه ‫-باشه، دارم میام

‫دارم میرم خونه ‫حالا رئیس تویی

‫-چه غلطی کردی؟ ‫-چی؟

‫ماشین ظرفشویی

‫درستش میکنم

‫-فقط چسب برقشه که پاره شده ‫-تایس، چسب برق بسه دیگه

‫-الآن زنگ میزنم لوله‌کش ‫-نه نکن

‫-به "وان" میگم درستش کنه ‫-سه ماهه داری همینو میگی

‫بفرما

‫حالا روشنش میکنیم

‫برو زنگ بزن

‫-میخوای همینجوری بهم بخندی؟ ‫-چیزیت نمیشه

‫یه چیزی پیدا میکنم خشکش کنیم

‫نه! تایس! نکن!

‫تایس، ما باید در مورد آپارتمان ‫برای "نانا" صحبت کنیم

‫میدونی که از اون اتاق کوچیک چقدر متنفره

‫-اول باید مدرسه‌اش رو تموم کنه ‫-داشتم به این فکر میکردم... که...

‫میتونیم توی همین محله یه آپارتمان ‫براش پیدا کنیم و پول پیش‌ش رو بدیم

‫-ممکنه لازم به اینکار نباشیم ‫-چرا؟

‫-بعدا بهت میگم ‫-تایس، چی تو سَرِته؟

‫-دیر شد. میتونی بری دنبال پسرا؟ ‫-نه

‫باید واسه کارای مالیات برم اون ‫حسابدار رو ببینم. یالا بگو

‫-سورپرایزه ‫-تــایس

‫- بگو دیگه. همین الآن بگو ‫-اون موقع دیگه سورپرایز نمیشه

‫تایس...

‫بله؟

‫هیچی

‫یالا بریم

‫پوسترها باید جلوی دبیرستان نصب بشن ‫و چند دقیقه‌ای از رئیس مدارس وقت بگیر

‫ما وسط یه کمپین انتخاباتی هستیم ‫رئیس سرش خیلی شلوغه

‫توئِلز هارتْمِن از حزب لیبرال

‫باشه. خدافظ

‫-هنوز نرسیده؟ ‫-نه

‫خیریه میگه نیم ساعت پیش از اونجا خارج شده

‫بازم زنگ بزن تا بفهمی کجاست

‫آنا هارتمن ‫1966-2005

‫دارم میام

مناظره ساعت 12:30 شروع میشه "ری" میگه یک ساعت زودتر اونجا باشیم

‫نیم ساعت ‫این یکی رو نباید خراب کنیم

‫-خبرنگارا اونجان ‫-برِمِر همیشه دقایق آخر میرسه

‫نباید خیلی مشتاق به نظر بیایم. ‫کفشای جدید گرفتی؟

‫آره. اتفاقا خیلی خوبن ‫احساس راحتی میکنم

‫مورتِن. بیا چندتا نکته رو یادداشت کنیم ‫ضمانت ساخت مهد کودک‌ها

‫پاکسازی دریاچه ‫احیاء توافق با شهر اُرِستاد

‫-احیاء اماکن ورزشی، سالن‌ها ‫-یکم آرومتر

‫و جلساتی در مورد عوارضی ‫جاده‌ها، طرح جدید مدارس،

‫لنگرگاه نوردهاونن و خرید این کفشای جدید تو

‫-ههه خندیدیم. آخرین آمار نظرسنجی رو دیدی؟ ‫-آره. شهردار هم دیده

‫این اولین مناظره‌اس. ما برای مدرسه نورِبرو ‫(منطقه‌ای در کپنهاگ) درخواست بودجه کردیم

‫اما شهردار، درخواست ما رو رد کرد و حالا ‫ آمار غیبت به علت مریضی 20% افزایش یافته

‫-امروز اینو علیهش استفاده میکنیم ‫-این به همه نشون میده که

‫شهردار چقدر آدم متکبر و خودخواهیه ‫و طرح مدارس ما رو مهمتر جلوه میده

‫-مطمئنیم که کار اون بوده؟ ‫-من دقایق مناظره رو نگه‌میدارم

یه بار دیگه بگم. برنامه‌ی کاریم بی‌دقت و غیرحرفه‌ای نباشه

‫-تقصیر من بود ‫-شاید بهتر بود سر وقت میومدی اینجا

‫ساعتمو گم کردم ‫به علاوه، بیکار هم نبودم

‫توی جاده با حزب "سِنتر" صحبت ‫میکردم. هنوز رسمی نشده ولی،

‫ فکر کنم میخوان با ما باشن

‫-ائتلاف؟ ‫-آره. پشت شهردار داره خالی میشه

‫-"ساعتمو گم کردم"؟ ‫- جدی گفتم

دفعه بعد زیر تخت رو نگاه کن، باشه؟

‫ منشی پشت خطه شهردارْ برِمِر میخواد باهات ملاقات کنه ‫

‫-درباره چی؟ ‫-نمیدونم ولی میگه هر چه زودتر

‫-باشه. ربع ساعت دیگه ‫-فکر کردم ساعتتو گم کرده بودی

‫- نه من... ‫-اشکال نداره

‫بخش شماره 1

‫آره. حرفم همینه ‫تهش از کابینه‌ی اون سر درمیاری

‫یه نفر اینجا منتظرمه ‫بعدا زنگ میزنم. باشه خدافظ

‫-ببخشید منتظر موندی ‫-مشکلی نیست

‫سیسرون میتونست کارهای زیادی بکنه اگه صبر ‫ میکرد تا نوبتش بشه. اگه میخوای کتابو ببر

‫ (فیلسوف و سیاستمدار رومی)

‫ممنون. من خیلی اهل این کتابا نیستم.

‫بعد از ترور ژولیوس سزار، اون میخواست که حکومت جمهوری رو معرفی کنه.

ولی برای اون دوره خیلی زود بود

‫رومی‌ها هنوز عاشق سزار بودن ‫و فکر میکردن که

‫- سیسرون داره تند میره ‫- رومی‌ها اعدامش کردن

‫میدونم. میدونستی سرِ قطع‌شده‌اش ‫ رو توی میدان شهر قرار دادن؟

‫-کاری داشتی؟ ‫-تبریک بابت آمار خوبت

‫و...

‫و همچنین فکر میکنم که واقعا ‫شهردار خوبی میشی

‫اما نه این دوره. من 4 سال دیگه ‫بازنشسته میشم. چرا صبر نمیکنی؟

‫-آخه چرا صبر کنم؟ ‫-بهت میگم چرا

‫چون من یه پیشنهاد خیلی خوب ‫ دارم. بهت قول میدم که...

‫توی تصمیم‌های بزرگ، تو رو سهیم کنم ‫اینکار راه رو برات باز میکنه

‫4 سال بعد هیچ رقیبی نداری ‫4 سال بعد

‫-نیازی به انجام این کار نیست ‫-من میخوام که با هم دوست بمونیم

‫چیزی که باید بشنوی رو بهت میگم

‫تو برای زمان خیلی زیادی شهردار بودی ‫فقط من نیستم که همچین فکری میکنم

‫اگه منظورت حزب سِنتره، فراموششون کن ‫اولش یکم نازتو میکشن

‫ولی آخر سر میدونن که به کجا تعلق دارن

‫- توی مناظره میبینمت ‫-فکر کنم چاره‌ی دیگه‌ای ندارم

‫روی ماشین: خدمات اثاث کشیِ بِرک لارسن

‫آیتم شماره 711 رو برداشتی؟

‫نه فراموش کردم ‫ممنون. 10 دقیقه دیگه اونجام

‫-میبینمت خدافط ‫-روزتون بخیر

‫جان میر از اداره پلیس جنایی ‫ما میخوایم با تایس برک لارسن صحبت کنیم

‫-اون شوهرمه. درباره چی؟ ‫-فقط میخوایم باهاش صحبت کنیم همین

‫خب اون اینجا نیست. یه روز دیگه بیاین ‫من میخوام برم پیش حسابدارم

‫-طبقه بالا نیستش؟ ‫-درباره پارکینگه یا چیز دیگه‌اس؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left