The first 200 lines.
یک فیلم ساخته ی ژان لوک گدار
هر کس هوای خود را دارد
صبح بخیر، قربان می تونم سینی رو بردارم؟
دونیس رامبو
پُل هستم دونیس اونجاست؟
پیغامی نذاشته؟
می تونی استودیو 3 رو به من بدی، اتاق ویدئو؟
پل هستم. یک ساعت دیگه اونجام
- آقای گدار - چمدونامون چی؟
بهتون گفتم تنهام بذارید
چمدونامون
هی، چمدونامون
آقای گدار، به مدیر نگفتید
شما مرد خوبی هستید
من مست بودم
مشکلی نیست، باشه؟
موسیو گدار، مایلم یه چیزیو بهتون بگم
- چی؟ - دوستتون دارم، قربان
- منظورت اخلاقمه دیگه؟ - نه، خودتون رو
- چی؟ - خودتون رو، قربان
عصبانی نشید
دوست دارم از کون منو بکنید
منو بکن، قربان نصف نیروی دریایی منو کردن
هیچی بهتر از یه کونیِ خوب کوچولو نیست
منو بوسیدی، حرومزاده
دوسِت دارم
اینجا شهر شیطانه
حرکت آهسته
زندگی
اون موسیقی چی بود؟
- کدوم موسیقی؟ - همون موسیقی که داشت پخش می شد
نمی دونم کدوم موسیقی منظورتونه
اونا یه دختر داشتن که با یه معلم مدرسه ازدواج کرد
و پسرِ سوم شون، آندره کمی ساده لوح بود
آره، یادمه
با زنِ توئوکی بیرون بود که تصادف کردن
یه رسوائی کامل بود
اون با یکی از دخترعموهاش در "لی بیو" ازدواج کرد
دختره کمی عجیب و غریب بود
والدینش مخالف ازدواج بودن
اونم گذاشت رفت
خبر داری ازش؟
نه، دیگه هرگز چیزی ازش نشنیدم
برام سئواله سرنوشتش چی شد
به "ریزو" نرفت؟
شنیدم هنوز تو فرانسه ست
بقیه ش مال خودت
امروز صبح آقای پیاژه رو دیدید؟
بله، از اینجا رفت بیرون
ما قرار ملاقات داشتیم
فکر کنم می خواست تعدادی عکس بگیره
عکس؟
آره، از بازی
خیلی دوره؟
نه، از اون مسیر برید، پشت استیشن
حس عجیبیه تو رو اینجا می بینم، دونیس
1. موهوم و خیالی
خیلی وقت پیش بود
آره
نه خیلی، میشل. واقعا نه
این یه رُمانه، یه پروژه ی بزرگ؟
نه...
اما ممکنه بخشی از اون باشه
فقط به این خاطر پرسیدم که توی نامه بهش اشاره کرده بودی
یه ستون سریالی در زمان واقعی در حال شکل گرفتنه
نه فقط یه کپی
این چیزی بود که همیشه می خواستم در روزنامه ببینم
فکر نمی کنم اینجا جای خوبی برای مرور کردن باشه
موهات هنوز دوست داشتنیه، مثل ابنوس
تو منتقد سیستم وراثتی بودی
با اینحال الان کار پدرت رو می کنی
درسته
اولش احساس عجیبی داشت، شغل اونو به ارث بردن
ترسناک بود
موضوع همه ی انقلاب ها همینه
اما حالا خوبه
حداقل اینجا فضای ییلاقی رو دارم
فضای ییلاقی
زیبا مثلِ یک عکس
- کی بر میگردی؟ - بعد از اینکه یه آپارتمان پیدا کنم
اما دوشنبه برمیگردم سرکار، ذهنم آماده شده
خیلی خب
باهات تماس می گیرم درضمن، با مادلین صحبت می کنم
اون سیلوی غله برای گاوهاست
اونا هرروز صبح باید تغذیه بشن
من فقط غله رو بهشون می رسونم
بقیه ش اتوماتیکه
- اون مستقیم میاد به طویله؟ - بله
دکمه ی سبز رو می زنی شروع میشه، قرمز برای توقفه
امکانش هست از تلفنت استفاده کنم؟
البته
بذار یه چیزی نشونت بدم
بعضی وقتها کونتو خوب لیس می زنن
دونیس هستم
گوش کن
میشه فقط به من گوش بدی؟
تو باید بری بخاطر من "دوراس" رو بلند کنی
بهت آدرس میدم
چون دیرم شده، این دلیلشه
پل، گوش کن
دیگه تکرار نمیشه
آره، کلیدتو برمیگردونم
چون تموم شده، دارم از نو شروع می کنم
نه، چهارشنبه یه آگهی میدم
حالا تو بهم بگو
اسمت چیه؟
چمدوناتو میذارم توی اتاقت
اتاق اول، طبقه ی بالا سمت چپ
من دوسال به این سربار بودن ادامه دادم باید بهم تبریک بگی
مردم همیشه حرف میزنن اونا همیشه حرف میزنن
اونا میگن تو به کسی احتیاج داری که بهش تکیه کنی
من میخوام اون یه نفر باشم
ما هرگز واقعا بهم تکیه نکردیم
ما هرگز بهم تکیه نکردیم
بنظر می رسید یه چیزی جلوی اینکارو میگیره
غم انگیز نیست
باشه. دارم مثل تو حرف میزنم
باشه. آدرس چیه؟
می دونی که بدون دلیل نیست
بعضی وقتها نشناختن یک نفر اونو جالب تر میکنه
احساساتی، هرگز
نه، احساسات نیست
میرم، میرم
مثل آپارتمان، قول میدم انجامش بدم
فقط الان نه، بخاطر سسیل و همسر سابقم
می دونستم اینو میگی
اوه، لعنت بیا به "ایوت" بگو
دونیسه
بله، همیشه آخرین باره، اما دوباره تکرار میشه
باشه، خواهیم دید، خداحافظ
چیزی در جسم و ذهن
در برابر تکرار و پوچی مقاومت می کند
زندگی...
یک اشاره ی سریعتر.
یک دست...
که خارج از ریتم...
پایین می آید.
یک پله آهسته تر.
تند باد ناگهانیِ
بی نظمی
یک حرکت غلط
همه ی همکاران احساساتی
در برابر پوچی بی پایانِ فضایِ کاری
حوادثی که هنوز رخ می دهند - باشه، بعدا در موردش حرف می زنیم
اگرچه بعضی هاشان کوچک هستند - اما میخوام بدونم که کجا وایستادم
لحظاتی که هنوز وجود دارند... - موریس داره میره، تو جاشو می گیری
اگرچه بطرز وحشتناکی گسترده شده اند.
این ناراحتی...
این حرکت غیرضروری... - تو مسئول چاپ خواهی بود
- کی روزنامه میاد بیرون؟ این شتاب ناگهانی...
این دست مردد...
- هر پنج شنبه این تظاهر...
این تحریک...
تنازع زندگی برای ادامه دادن می باشد
که این، در درون هرکسی که در خط تولید کار می کند
به آهستگی فریاد می زند، 'من یک ماشین نیستم."'
چرا اون داره میره؟
داستانش طولانیه
باید از خودش بپرسی
دیگه نمیخواد پیش اون باشه
- منظورت مادلینه؟ - آره
چرا اون عکسو برام نگه نداشتی؟
دیگه نمی تونم اونجوری نگاه کنم
دیوانگی کردم
بیا بریم
این ایده ی رُمانه که منو نسبت به نامه ت خیلی احساساتی کرد
اون احساسات نیست
بوسیله ی تشریح رویدادهای ثانوی، موضوعات اصلی رو روشن کردی
و این حقیقت رو آشکار کردی که نقش ثانوی یک موضوع مهمه
حقوقم چقدره؟
سیصد برای شروع
اگه کار اومد بیرون دوباره صحبت می کنیم
چه خبر از پل؟ - تموم شد
اما بنظر میرسه کسی متوجه نشد
از جمله خودم
انتخاب کن
- انتخاب کن - نه، نمیخوام
انتخاب کن
- جورجنا - تو باید انتخاب کنی
انتخاب کن، جورجنا
نمیخوام انتخاب کنم
نمیخوام انتخاب کنم
حدود 20 ثانیه
- سسیل اینجاست؟ - اوناهاش
به دستت تُف نزن
ترس
- داری باهاشون سخت کار می کنی - آره، یه کمی
ماری کلود، اجازه بده اونو از اونجا بلند کنن
- شنیدی کاسترو چی گفته؟ - نه
اون شکایت کرده که کوبایی های لعنتی مثل آمریکایی ها خوب کار نمی کنن
اوه، آره؟
حقیقت پشت ابر نمی مونه
- بچه داری؟ - بله، یه دختر
چند سالشه؟
- دوازده، مثل سسیل - سسیل یازده سالشه
هنوز سینه هاش کوچیکه؟
آره، مثل سسیل
هیچوقت حس کردی دلت میخواد دستمالیش کنی
یا از کون بکنیش یا همچین چیزی؟
من فکر میکنم منصفانه نیست که یک مادر راحت تر از یک پدر می تونه...