The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
تالی اینجا بوده.
یه اردوگاهشون جلوتره.
ولی اونجا یه چیز عجیب شده.
همهشون ریورمنن.
کی کشتشون؟
هیچ ردی از دشمنشون پیدا نکردیم.
اینجا نیفتادن.
حواست جمع!
تلهست!
پیشِ من!
ما راهو روشن میکنیم!
ما راهو روشن میکنیم!
این، خودِ نبرد نبود.
اینا کیان؟
مرگمون.
کریستون کول!
خائن، غاصب، و لگدمالکنندهی عدالت.
بیا جلو، حکمِ سرنوشتتو بشنو.
اگه پرچممو پایین بیارم، مردامو زنده میذاری؟
به مردهها قول دادم، کول.
گفتم از استخونِ خائنا یه سپت میسازم.
هنوز استخون کم دارم.
اگه اینجا جنگ بشه، خیلیاتون بازم میمیرین.
واسه همین اومدیم.
مرگ بهتر از شمشیر دست گرفتنه؟
هرطور میخوای.
پس از همینجا شروع کنیم.
یکی من، مقابل شما دوتا.
کافیه که یه دعوا راه بیفته؟
رسیدن.
برای دوستم، سر لوتِر، عزادارم،
و حدود چهلتا از بهترینهاش.
جمعاً بیستوپنج نفر از گلدکلوکها
به اسمِ «شاه دائرون» کشته شدن.
لرد اورمند تو شهر خودمون مسخرهمون میکنه.
میخواد به قلمرو ثابت کنه حتی تخت خودمو هم نمیتونم اداره کنم.
خاندانهای بزرگ نگاه میکنن و تحقیرمو میبینن.
سپاه من کجاست؟
سر کریستون جلوشونو گرفته.
پیشقراول هنوز دو هفته تا تامبلتن راه داره.
این توهین باید همین الان جواب بگیره.
باید همون کاریو کنیم که از اول باید میکردیم.
این حرومزادهها رو بسوزونیم، بیرون.
اونوقت اورمند همونیو میگیره که میخواد.
ملکهای که رعیتِ وفادارو میکشه، قابل اعتماد نیست.
میدونیم خائن کجا سنگر گرفته.
اگه مستقیم به دژِ فوتلی پرواز کنم...
با اژدها، لابد.
هیولایی که به ظرافت و دقت تو جنگ معروفه.
آره، چه اعجوبهای.
انگار شعلههاش با جادو تشخیص میدن
کی بیگناهه و کی سزاواره...
دیگه از دهنِ کسایی چیزی نمیشنوم
که بزرگترین جنگشون با دلدرد خودشونه.
من همعقیدهی لردها و بانوها هستم، اعلیحضرت.
لشکرتون هر روز نزدیکتر میشه.
این جسارت رو با زور جواب میدین
ولی حسابشده...
- اگه یه کم دیگه صبر کنیم. - به چه قیمتی؟
پیشگویی رو یادتون نره؛ رسالت مقدستون.
هر کاری برای اون، توجیه داره.
ایگونِ فاتح هزاران نفر رو تو دشتِ آتش سوزوند، هزاران نفر،
و قلمرو رو برای نسلها آروم کرد...
فاتح
دشمن رو سوزوند، نه رعیتی رو که زانو زده بود.
لردشون جلوی شما زانو زد!
مردم همونقدر راحت دنبال یه قاطر میرن
- اگه همون... - پدرم از این بیزار میشد.
و همین شد.
ولی...
صبرِ من هم حد داره.
- چاقو میفرستم. - باشه.
حداقل قبل از مرگش، رو در رو میبینمش.
نه، تو نه.
میخوام دلم خنک شه.
بله.
ولی بهترین آدمکش، قیافهی معمولی داره.
تعصبیها هنوز تو خیابونا پرسه میزنن،
بیرونِ دروازههای قلعه، به دستور لرد اورمند.
این، مسئولیتِ توئه.
اعلیحضرت، یه دسته از مردای ولاریون اینجا موندهن، سربازن،
آمادهن به شاهزاده دیمون تو کارش کمک کنن...
نه. نمیخوام.
چند نفر ولاریون تو کینگز لندینگ مونده؟
حدود شصتتا، اعلیحضرت.
از پدرت نیروی بیشتر بخواه.
ممکنه برای امنکردن شهر لازم بشن.
پس کی رو به تامبلتن میفرستی؟
ماموریت خطرناکیه، و زور میخواد.
ملکهم، هیئت خاندان باراتیون رسید.
اعلیحضرت، من اومدم نمایندهی خاندان باراتیون باشم،
طبق احضارتون.
لرد بروس کجاست؟
لرد بروس صبر میخواد، ملکهم.
سپاهش رو برده کوههای سرخ برای جنگ با شاهِ کرکس،
که این چند ماهه استورملندز رو غارت کرده.
ملکهش صداش میکنه شمال،
و یهو یادش میافته باید بره جنوب.
وظیفهی اربابم اینه
قلمرو رو از خطرِ دورنیشها حفظ کنه.
همونطور که وظیفهش بود از پسرم محافظت کنه
وقتی زیر سقف خودش اومد باهاش حرف بزنه؟
وقتی شاهِ کرکس سرکوب بشه...
اربابِ تو اشتباه میکنه؛ یه راهزن معمولی رو
خطرِ بزرگتری برای خودش میبینه تا من.
میتونم خائن خطابش کنم، تو رو هم به جاش دار بزنم.
اعلیحضرت، قصد بیاحترامی نبود؛ نه به شما، نه به کارهاتون.
فقط...
فقط مسئلهی زمانه.
زمان؟
اگه همین الان چیز دیگهای از دستم برمیاومد بهتون پیشنهاد بدم،
با دل و جون پیش پاتون میذاشتم.
کمربندتو بده.
خب؟ خبری هست؟
فردا روز بازاره.
روزِ بازارِ کینگز لندینگ یادت میاد؟
قبل از این همه بدبختی؟
دکههای میوه.
قدقدِ غازها... دادِ کاسبا.
پایِ داغ.
همهشو بدیهی میگرفتیم، نه؟
بهگمونم دوباره همونجوری میشه.
ولی ما مثلِ قبل نیستیم، نه؟
اون موقع تو خدمت نبودیم.
هر لحظه آمادهی فرمانِ ملکهای که رو یه تپه میخوابه،
تنها.
نذاشت برم میخونه، هیو.
حتی یه آبجو با رفقا.
اژدها به چه درد میخوره وقتی کسی نبینه؟
تو برمیگشتی به همون زندگی قبلی؟
تو خاک و خل دستوپا بزنی؟
نه.
ولی نمیتونم بگم زندگیم بهتر شده.
تو میتونی؟
باشه... خب.
دو روز دیگه میبینمت.
سر هیو.
بیا، دختر.
تنهاشون بذارین.
تو هم همین کارو میکردی.
رحم نشون ندادم بهت،
حتی قبل از اونایی که مهربونیمو ضعف صدا زدن؟
اینقدر نمکنشناسی
- که هنوز اصرار داری... - هلائنا حاملهست.
پس... فرار میکنی.
برای نجاتِ بچه... و هلائنا.
بازم داری منو غلط قضاوت میکنی.
اگه بچه پسر باشه،
آخرش لازم نمیشه؟
حداقل گروگانش بگیری؟
که ایموند رو بیرون بکشی یا...
یا اورمند رو، با اون غرورش؟
یا فقط برای محکمکردن سلطنتت در برابر هر چالشی.
نگهبانا پیداتون کردن.
نمیتونم بیجوابش بذارم.
هلائنا همون کاریو کرد که راضیش کردم.
اگه قراره سنگدل باشی، بذار من تاوان بدم.
فقط به اون رحم کن.
از این به بعد هر دوتاتون بیشتر تحت نظرین.
نگهبوناتون دو برابر میشن.
دیگه خبری از قدمزدن تو گادزوود نیست.
- برای خودم میپذیرم... - حکمِ من
نیازی به پذیرفتن تو نداره.
رینیرا، تو میدونی اون چهجوریه.
اون شکنندهست. نمیتونی حبسش کنی.
من حبسش نکردم!
ولی حالا مجبورم!
نباید دیده بشه.
اگه بفهمن وارثِ ایگونو بارداره، مجبور میشم همون کاریو کنم که میترسی.
پس بفرستمون یه جای دور... یه گوشهی دنیا...
بریم؟ الان؟
پسرت هنوز آزاده.
پسرعموت تو دیوارهای شهرم آشوب راه انداخته.
حتی امروز هم باید جوابِ یه خیانتِ خونینِ دیگهشو بدم.
تو هایتاوری. توی دربارِ من، دشمنی.
برای تو چی؟
با من بازی نکن.
چی بهت گفت؟
هلائنا حاملهست.
کسیِ دیگهای میدونه؟
فکر نکنم.
خودت شک نکرده بودی؟
نه.
نه.
اون یکی.
دزدِ دروغگو.
وقتی تموم شد خبرم کن.
انتقام میگیریم.
حتی اگه صد سال طول بکشه.
این چیه؟
ببخشید، شاهزادهم.
جوابت اینه؟
فرار؟
ملکه وفاداری خواست،
منم صبر کردم.
ولی بچههام الان هیچی ندارن.
نمیذارم بیپول بمونن، بعد بیپدر هم بشن.
عجیب نیست آشغالهای هایتاور تو خیابونهامون ولو بشن،
وقتی بوی ترسِ تو رو حس میکنن.
No comments yet. Be the first to leave one.