The first 200 lines.
پُرورکا
دستاتو حرکت بده، پاهاتو حرکت بده!
بریم! صبحونهتو نخوردی.
خوردی؟ خب نباید میخوردی.
ببین، الان داری غرق میشی.
نفس بکش!
ما حرفهای نمیخوایم، تو اینجا برای تفریح نیستی.
وگرنه به مشکل برمیخوری! یالا!
اون دستا رو تکون بده، اون پاها رو تکون بده!
یالا!
نفس بکش.
هی تو! نفس بکش وگرنه غرق میشی.
نفس بکش، نفس بکش...
دوباره راه میرفتیم. عقب عقب.
دختر کناریم داشت خروپف میکرد.
آخرش، زنم عصبانی بود چون پاشو نوازش نکرده بودم.
ولی به تخمم نیست! - ببین چطور حرف میزنی!
حالا راحته.
"عزیزم، آبمیوه میخوای؟" "صبر کن، پیام رو گرفتی؟"
نگرفتم. - ممنون، ولی انگار از تئاتر اومدی پیش من.
تو هیچوقت نمیری؟
مطمئن نخواهی شد.
همه چی خوبه، عزیزم؟
یه پیام داری.
از کی؟
حتماً دایاناست، گلدونشو اینجا گذاشته.
یه تماس هست.
یه شماره با ۴۳۵.
باشه، بذار زنگ بزنه.
خب، کیه؟
یه احمق، یه مشتری سابق.
اگه "سابق"ـه،
تو چی فکر میکنی؟
باید نگران باشم؟
اگه زنگ بزنم و بهش بگم
با بچههای خوشگل،
اونوقت کی خرج دانشگاهها و عروسیها رو میده؟
تو زرنگی، نه؟
نه، قضیه جدیه.
فکر خوبیه، اونوقت
تعطیلات تو جزیره. پولدار شده؟
ورشکست شده.
بالاخره یه روزی آروم میشه.
دیروز یه تست سازگاری دادم.
شوخی نکن! تو تست سازگاری میدی؟ اون اینقدر ناامنه؟
مسخرهبازی درنیار. گوش کن. خودت خلی!
آره، گوش کن. یه سوال دارم. - نگو.
این بود... تو بهم خیانت میکردی اگه من رو ویلچر بودم؟
اگه رو ویلچر بودی؟
وای خدا!
نمیتونستی مطرحش نکنی؟ این بود؟
و همچنان زن و شوهر میموندیم؟ - آره.
نکن.
فکر نمیکنم.
وایسا، چند وقت قرار بود رو ویلچر باشی؟
یک سال. - یک سال؟
معلومه که خیلی وقت پیش این کارو کرده بودم!
میدونستم. سبکسر. پاتو از اینجا بردار. عصبیم میکنی.
خاک بر سرت! کی این چیزای حال به هم زن رو یادت داده؟
یه تماس داری. - کیه؟
رفیقت از اتاق ۴۳۵. کفشهاش.
خوبم.
بذار زنگ بزنه!
باشه عزیزم. کفشاتو بردار.
یه شوت فوتبالیه.
همینجا وایسا.
چرا جواب نمیدی؟
میدونم کی هستی و کجا زندگی میکنی.
دوباره زنگ بزن، با تمام خونوادت کاری میکنم، عوضی.
حرومزاده!
چی شده، عزیزم؟
من آمادهام بریم، پرنسس!
کریستینا، بیا بریم.
بیا اینجا. کفشتو بده به من.
فین کن. - چقدر بدقلقله. بذار من انجامش بدم.
ایلیه؟ برو دستمالها رو از روی میز بیار.
این برای چیه؟
خیلی گرمش میشه.
نذار عرق کنه. کلاه ایلیه رو بیار.
کلاهتو نمیخوای؟
ازت نمیپرسم. روشن کن.
دستمال بیار، عزیزم.
سه تا دیگه هست.
کیف پولت؟
یالا، وگرنه تا صبح برنمیگردیم.
چرا؟ مگه تا شب میمونیم؟
بپز.
یالا، محکمتر.
آمادهست، همینطوری.
بریم.
خداحافظ.
بابا، وقتی جیش و پیپی میکنم، چرا نمیگیم «چیواوا»؟
Xicocô؟
اگه میخوای، میتونی عزیزم.
آره میخوام.
بابا، میدونی چرا فیلها چشماشون قرمزه؟
میدونم.
نه، چرا؟
چرا توی درختای گیلاس؟
اصلاً تا حالا درخت گیلاس دیدی؟
«چون خوب پنهان شدن.» - آره.
میتونیم بریم دیزنی؟ آنا میره.
«الان نه، عزیزم.» - پس کی؟
الان نه، ببینیم.
«آخه چرا نه؟» - چون گرونه.
حتی اگه فقط نگاه کنیم؟
من میرم سرسره. - سرسره.
سرسره. - سرسره. پیش ساندرا بمون.
«ساندرا، حواست بهش هست؟» - آره.
تو این سن، همه چیز
میدونم.
حداقل آلاسکا نیست!
هر چیزی ممکنه.
آره.
من تو پارکم.
چه خبر؟
آره.
نرخهای هفته پیش نه،
این درست نیست.
رادو، تغییرش بده.
بهش بگو من مدیرم،
آره، دقیقاً.
آخر ماه.
آره عزیزم. صبر کن.
عزیزم؟ بیا اینجا.
یه لحظه صبر کن.
«تو دروازهبانی؟» - معلومه که نه، من کسرو هستم!
سعی کن کثیف نشی. - باشه.
چی میگفتی؟
آخرین روز ماه،
«چیه عزیزم؟» - هیچی.
جاهایی برای سگها هست. - آره، خدایا!
شما میذارید اونجا که بچهها بازی میکنن مدفوع کنه.
خیلی دوست دارم برم ماهیگیری، ولی
پارک کثیفه.
قول میدم.
هیچوقت تمیز نیست. چندشآوره.
عالی میشه.
یه کم سرم درد میکنه.
باید سگت رو ببری اونجا.
دعوتت کردم! - فکر میکنی من بچههام رو اونجا میبرم؟
آره. - تو اونجا نمیری چون کثیفه.
باید خجالت بکشی.
در واقع، من نمیخوام
بله عزیزم؟ - تشنمه.
صبر کن. چی؟ - هنوز تشنمه.
سگها مایه دردسرن.
یه بچه تو یه پارک
ماریا؟ بستنی میخوای؟
چی؟ «آره.» آدا پرسید بستنی میخوای.
بیاین زود ناهار بخوریم. - آره.
تو که ناهار نمیخوری.
آره؟
به مامان نمیگیم. - من نمیگم.
چه نوع بستنیای؟ - میوهای و بدون شکر.
باشه، ممنون. - یه دقیقه صبر کن.
یه دونه کوچیکه. - آره.
آره.
دخترم بستنی میخواد. همینطوری بهش میدن.
معلومه که نه! اون که
یک ماه تو پارک بودن،
یکی میخوای یا دو تا؟
آره.
باشه. باید برم. اونا
باشه، بعداً میبینمت.
فضولاتش رو جمع میکنم.
من متمدنم.
شما قانون رو زیر پا میذارید.
این تبعیضآمیزه، نمیتونم
چون بعضی آدما هستن. - برام مهم نیست!
میبینم اینو. متاسفم! - هیچ احساسی نداشته باش!
باید دوچرخهها رو هم
و اسکیتها!
و نامهرسانها. اونا میتونن
جدّی میگم، اونا فقط خطرناکن.
پس چی؟ خوبه؟
چقدر بهت بدهکارم؟ - هیچی.
اصرار میکنم. - دفعه بعد تو حساب کن.
ممنون. - بریم.
متاسفم، زندگی
من نیازی ندارم که
شما باید قانون رو رعایت کنید.
خانم... - کافیه!
پس دیگه به پارک برنگرد!
شما نباید
الو؟
تو پارک با بچهها هستم.
بابا، تشنمه. - آره عزیزم.
یه لحظه صبر کن.
ممنون. - این قانونه، بحث تموم.
اگه قانون به من اجازه میداد
بریم. - ...تو پارک با قلاده...
آب داغه! - راست میگی.
احمقانه میشد، ما هم اونو لغو نمیکردیم.
ببخشید پسرم.
هفت.
ماریا پنج سال و نیمشه.
آره، من توش خوبم.
من هم دختر دارم
بهت فکر کردم،
No comments yet. Be the first to leave one.